فرهنگ ايران وطن او بود متن منتشر نشده يي از حسن كامشاد درباره شاهرخ مسكوب

فرهنگ ايران وطن او بود
متن منتشر نشده يي از حسن كامشاد درباره شاهرخ مسكوب

اشاره: شاهرخ مسكوب از دوستان صميمي حسن كامشاد است. مسكوب را مي توان از جمله محققان و متفكران معاصر دانست كه در زمينه هاي ادبيات و تاريخ، آثار قابل توجهي از خود به جاي گذاشته است. چندي پيش كتاب حديث نفس كه مجموعه يي از خاطرات كامشاد بود، توسط نشر ني منتشر شد و اينك جلد دوم اين كتاب در آستانه انتشار قرار دارد. متن ذيل كه بخشي از خاطرات كامشاد است دراختيار روزنامه« اعتماد» قرار گرفته است. لازم به ذكر است جلد دوم كتاب حديث نفس به دو بخش سالمندي (1360 1355) و كهنسالي (-1360) اختصاص دارد. برخي از عناوين و خاطراتي از اين كتاب عبارتند از: لندن منزل آخر، سفر تهران، جنگ ايران و عراق، مرتضي آرتيست سينما، شاهرخ در پاريس، يادي از صادق چوبك، پطرس خان انجليزي، يك عروسي و يك عزا، فريدون مشيري و درياي ايمان، گلستان در انگلستان، معماي هويدا و گلستان، خاورميانه و برنارد لوئيس، فريدون آدميت و…
شاهرخ عاشق ايران بود. به زبان فارسي عشق مي ورزيد. مي گويد: «ايراني بودن گرفتاري ها و بدبختي هاي فراواني دارد… زبان فارسي همه را جبران مي كند»
جايگاه شاهرخ مسكوب در نثرنويسي جديد فارسي به گونه شايان در خارج ايران شناخته نشده است. آثار انگشت شماري از او به انگليسي و فرانسوي برگردانده شده است

شاهرخ در پاريس
شاهرخ با وضعي فگار به پاريس كوچ كرده بود: خودش بيكار، همسرش بيمار و دخترش آسيب پذير و ناتوان. در اوج نااميدي و سرگشتگي معجزه آسا راه فرجي پيدا شد.
هانري كربن،1 فيلسوف، عالم الهيات، ايران شناس و استاد مطالعات اسلامي در دانشگاه سوربن، يك سال پيش از انقلاب درگذشته بود. كربن در عرفان ايراني و اسلامي، در فلسفه سهروردي و در سنت شيعي تاليفات زياد داشت و پيروانش براي او و كارهايش احترام فراوان قائل بودند. همسر كربن، پس از مرگ او، ضمن تدريس و تحقيق و فعاليت هاي مرسوم، دست نوشته هاي كربن را گرد آورد و به پژوهش و ترجمه و ترويج آثار او پرداخت. براي سرپرستي موسسه داريوش شايگان را پيشنهاد كرده بود. داريوش علاوه بر تحصيلات خودش در رشته فلسفه، حكمت اسلامي، زبان سانسكريت و اديان هندي، سال ها در پاريس نزد كربن تحصيل و در ايران با او همكاري كرده بود و صلاحيت اين كار را از هر حيث داشت. داريوش در همان روزهاي نخست شاهرخ را به دستياري خود فرا خواند.رفته رفته شمار كاركنان موسسه افزايش يافت، چند پژوهشگر خارجي استخدام شدند و در سال هاي نهايي رضا علوي نيز با آنها همكاري مي كرد. شعبه پاريس انستيتوي اسماعيلي، به هرحال، هشت سال بيشتر دوام نياورد، چرا كه مدام با چشم و همچشمي و كارشكني مسوولان هندي اداره مركزي در لندن مواجه بود. هندي هايِ ديواني كه از ساليان ديرين اداره امور را در قبضه خود داشتند، مي ترسيدند همكاران دانش پژوه پاريس گوي سبقت از آنها بربايند. از اين رو چوب لاي چرخ شان مي دادند و به ويژه، درباره هزينه ها و پرداخت ها زورشان مي آمد از كيسه خليفه ببخشند.
شاهرخ در خاطراتش (روزها در راه)، جز يكي دو جاي گذرا، اشاره يي به اين هشت سال كار در موسسه ندارد. به گمانم چون در حقيقت كار چنداني هم براي موسسه نمي كرد. در دفتر خود مي نشست، كتاب خود را مي خواند، مطلب خود را مي نوشت و حقوقكي آخر ماه مي گرفت – و لابد در دل مي گفت خدا بركت دهد به اموال آقاخان! اما در چند سال آخر ورق برگشت. از او خواستند هفته يي سه روز در لندن به «طلاب راه حق» فارسي درس دهد. شرح ماجرا را از زبان خود او بشنويد:
«در لندن هستم، در ناف بريتانياي كبير… براي درس فارسي آمده ام. الفبا درس مي دهم به دانشجويان انستيتوي تحقيقات اسماعيلي كه مثل بقيه اسماعيليان اين جا اكثرا «هندي – آفريقايي -كانادايي» هستند. معجون عجيبي است. توي موسسه اردو مي شنوم و سواحلي، بوي دارچين، كاري و ماهي گنديده و غذاهايي كه نمي شود خورد و انگليسي زشتي كه نمي شود، شنيد … براي تدريس زبان فارسي مي آيم. هفت تا شاگرد دارم. هفته اي يك بار مي آيم و سه روز مي مانم، با مخارج هتل، ناهار و شام و رفت وآمد، گمان مي كنم گران ترين فارسي تاريخ را دارم، درس مي دهم. سر از كار مسوولان خوش فكر انستيتو كه چنين برنامه خسته كننده يي ريخته اند، درنياوردم. چه برنامه خسته كننده يي براي من!… تمام كارهايم، نوشتن كتاب كذايي و… همه به هم ريخته است. فقط در راه و توي اين زندگي شاگرد شوفري كمي كتاب مي خوانم. سومين هفته است كه مي آيم. از خانه تا انستيتوي لندن يا برعكس تقريبا پنج ساعت وقت تلف مي شود، هفته اي دو بار تشريفات گمركي و فرم پر كردن و جواب ماموران را دادن و دويدن توي راهروهاي دراز و نفسگير فرودگاه لندن و كيف به دوش دنبال علامت ها دويدن و… از جمله اقدامات هفتگي است… فعلاجيكم درنمي آيد. چندان اظهار خستگي نمي كنم. تا بعد چه شود». «شرح» اين سفرها را شاهرخ در جزوه يي با نام مستعار «ش. البرزي» مي دهد. با قلمي شيوا به توصيف ماجراهاي گمرك و فرودگاه «هر هفته چهاربار، دو رفت و دو برگشت» مي پردازد و سرانجام به مقصد، به هتلش در لندن، كه مي رسد:
كليد را مي گيرم و مي زنم به چاك، توي جان پناه اتاق و در را از تو مي بندم كه صداي بيرون هجوم نياورد. روي تخت و تلويزيون: موسيقي «راك»، حركات شديد و جيغ هاي وحشي، بعد بيليارد، گلف، توپ و سوراخ و نشانه گيري و صداي يكنواخت داور و شمارش امتيازها، و كلاس صبح روز بعد: ريشه فعل و اسم مفعول، مضارع التزامي، ضمير مفعولي، عرفان، مراحل سير و سلوك، راه هاي وصول به حق، فناء في الله و بقاء بالله!
شب اول كه از راه مي رسيد واقعا خسته و كوفته، به قول خودش هلاك، بود. شايد يگانه حسن اين سفرها، آن هم از نظر ما، اين بود كه هر هفته او را مي ديديم. شب دوم معمولابا ما شام مي خورد. سر شب با اتومبيل دنبال او مي رفتم و آخر شب او را به هتلش برمي گرداندم. در اين سفرها شب خانه ما نمي ماند، چون هزينه هتل را موسسه مي پرداخت و مهم تر اينكه هتل نزديك كلاس هايش بود كه صبح زود بايد به آنجا مي رفت.
تعطيلات من هم تمام شد. بايد برگردم سر كار، اگرچه دلم نمي خواهد. محيط اداره دلم را مي زند. از قضا دو سه هفته نگذشت كه اين نامه با پست سفارشي رسيد:
آقاي حسن كامشاد
شماره كارمندي…
بدينوسيله به اطلاع مي رساند از تاريخ 10/3/1360 با افتخار بازنشستگي قبل از موعد به ميل كارفرما نائل مي گرديد. موقع را مغتنم شمرده از خدمات و همكاري هاي صميمانه شما در صنعت نفت قدرداني نموده اميد است دوران بازنشستگي شما با سلامت و آسايش كامل توام باشد.

مديرعامل شركت ملي نفتكش ايران
من و همكارانم مديرعامل جديد را نه ديده و نه اسم او را شنيده بوديم. از قرار معلوم وابسته به گروه مذهبي بازرگان بود – و همكلاسي آقاي معاون در دانشكده فني آبادان و بامزه تر اينكه اين آقا اندكي بعد خود را به جاي من به لندن رساند. ولي دوران رياستش كوتاه بود – لابد چون از كارها سردر نمي آورد. آن گاه ماموريتي در امريكا براي خود دست و پا كرد، با خانواده اش رفت و ديگر برنگشت.

ترجمه چند اثر شاهرخ
جايگاه شاهرخ مسكوب در نثرنويسي جديد فارسي به گونه شايان در خارج ايران شناخته نشده است. آثار انگشت شماري از او به انگليسي و فرانسوي برگردانده شده است كه بعضي حق مطلب را به هيچ وجه ادا نمي كند. ترجمه مليت و زبان (هويت ايراني و زبان فارسي)-2 كه به گفته دانشمند نكته سنج جليل دوستخواه «يكي از مهم ترين و حادترين مبحث ها در ميان نوشتارها و گفتارهاي ايرانيان در تمام سده كنوني و به ويژه (به دليل هاي روشن) در دهه پرشتاب و پرماجراي اخير بوده و هنوز هم ذره يي از اهميت آن كاسته نشده است»- اگرچه نام سه استاد سه دانشگاه معتبر امريكايي را به عنوان مقدمه نويس، مترجم و ويراستار، بر پيشاني دارد، متاسفانه خالي از خطا نيست و كم وكاست در آن زياد ديده مي شود.3
گفت وگو در باغ را محمدرضا قانون پرور، استاد زبان فارسي و ادبيات تطبيقي دانشگاه تگزاس در آستين، به انگليسي برگردانده است.4 به گفته خود مترجم، «ترجمه، هر قدر هم دقيق و رسا باشد، شكست محتوم است». بااين حال ترجمه نسبتا دقيق و روي هم رفته روان مي نمايد، اما از 186 صفحه كتاب 43 صفحه ترجمه نوشته شاهرخ است و 143 صفحه درباره هنر و مشكلات ترجمه.
مسافرنامه را مهستي افشار ضيايي، دوست خوب و محبوب شاهرخ، به انگليسي برگردانده است.5 ترجمه شيوا و موفقي است، اما مهستي از آشنايي نزديكش با خانواده مسكوب «حسن» استفاده كرده و ترجمه را، به نظر خودش، دقيق تر از اصل از آب درآورده است. مثلا، در همان ابتدا كه شاهرخ مي گويد «از خانه بيرون آمدم»، مترجم كه مي داند خانواده مسكوب آپارتمان نشين است، ترجمه كرده «از آپارتمان درآمدم». يا وقتي شاهرخ مي نويسد «اينجا هميشه صبح ها تاريك است» در ترجمه آمده «پاريس هميشه صبح ها… » و هكذا كه البته از امانت دور است. سرور كسمايي، ميشل پارفونف6 و امير مغاني هم به ترتيب مسافرنامه، گفت وگو در باغ و سفر در خواب را به فرانسه ترجمه كردند و در مجموعه يي با عنوان رفتن، ماندن، بازگشتن7 در پاريس به چاپ رساندند. خانم كسمايي در پيشگفتار كتاب مي نويسد:
در اين نوشته ها كه هر سه از زبان اول شخص مفرد نوشته شده و بيشتر به داستان هاي تخيلي شباهت پيدا كرده، نويسنده، راوي و شخصيت اصلي همه يك نفرند: شاهرخ مسكوب… اولي يك سفر واقعي است كه سرگرداني يك تبعيدي را در قالب مكان و زمان، سرگردان بين گذشته و حال، بين خاطرات و واقعيت، به تصوير مي كشد. دومي، يك سفر رويايي است، بازگشت به سرزمين كودكي، يك بازگشت خيالي و بين اين دو، يك اقامت كوتاه در باغ و گفت وگو. اين تريلوژي به يك نوع سير و سلوك معنوي مي ماند كه از خواننده انتظار دارد همانقدر براي كشف رمز از خود زبردستي به خرج دهد كه نويسنده آن از خود هنر براي نوشتن.
گفت وگو در باغ را اندكي پيش از اين مژده فاميلي و ژان دو رانسون8 نيز به زبان فرانسه برگردانده بودند. در پشت جلد اين كتاب استاد اسحاق پور در معرفي آن مي نويسد: «باغ زاده فكر ايراني است، چون بهشت. زبان شعر وسيله بيان سنتي ايران است. گفت وگو در باغ ميان نويسنده و نقاش، تجلي باغ و بهشت تن و روان، تصوير جان طبيعت است. سيري است در جهان مينياتور ايراني، غزل غزل هاي سليمان، شعر رومي، بزرگ ترين شاعر عرفاني ايران و سرودهاي پيامبر نور: زرتشت سخن از بهشت گم شده، باغ سوخته و غربت است.»
از دوست ازدست رفته ام ديگر چه بگويم. من هنوز باورم نمي شود كه او براي هميشه رفته باشد. وقتي يكي از نزديكان تان به سفري دراز مي رود چه احساسي داريد؟ چند سالي است كه او را نديده ايد اما از او بي خبر نيستيد. من كمتر روزي است كه با آثار شاهرخ، نوشته ها و اوراق برجامانده اش و حتي صدايش روي نوار سروكار نداشته باشم. گاهي بي اختيار دستم مي رود سوي تلفن، گوشي را برمي دارم، شماره او را مي گيرم كه سوالي بكنم و ناگهان به خود مي آيم كه او در بستر خاك آرميده. نيچه مي گويد: «بعضي افراد پس از مرگ به دنيا مي آيند». چقدر اين حرف درباره شاهرخ صادق است. من در عمر نسبتا درازم انسان هاي خرد و كلان زياد ديدم، اما هرگز كسي را به انسانيت شاهرخ نديدم. الان كه اين را مي نويسم، حس مي كنم كنارم ايستاده است و متلكي مي گويد. شاهرخ در خواب هم دست از سر من برنمي دارد. خواب او را زياد مي بينم. چند شب پيش در خواب كنار زاينده رود در بيشه حبيب قدم مي زديم: گفت تازگي خواب مادرش را ديده، مادرش به او گفته به زودي پيش تو مي آيم و افزوده پدرت را در خواب ديدم، از تو شكايت دارد… پريشان از خواب پريدم. لارل به هاردي گفت خواب ديدم كه بيدارم و بعد بيدار شدم ديدم خوابم!
شاهرخ عاشق زندگي بود: «هيچ دلم نمي خواست عارف بودم و پيش از مرگ مي مردم. همين دنياي دون را متاسفانه بيش از عالم علوي مي پسندم. عاشق بيمار اين عجوزه هزار دامادم». شاهرخ بي اندازه احساساتي بود، اشكش به آساني سرازير مي شد، ولي طنز دلربا و خنده هاي زيباي او فراموش نشدني است.
شاهرخ عاشق ايران بود. با زبان فارسي عشق مي ورزيد. مي گويد: «ايراني بودن گرفتاري ها و بدبختي هاي فراواني دارد… زبان فارسي همه را جبران مي كند». فرهنگ ايران را وطن خود مي دانست. با همه مهرش به وطن، از بد روزگار، 25 سال آخر زندگي اش را در خارج زيست و 12 سال نهايي را در پستوي يك دكه عكاسي تا چند سال پيش از درگذشتش صبح تا ظهر پشت پيشخوان اين دكان مي ايستاد و دكانداري مي كرد و بعدازظهر و شامگاه به خواندن و نوشتن مي پرداخت و اين «ستمي بر ما و بر فرهنگ ما» بود.
در آستانه آخرين سفرش به ايران در دفترچه يادداشتش مي نويسد: «چند روز ديگر با غزاله مي رويم به ايران. هم سفر به اين وطن پرتلاطم و هم وجود چنين همراهي دلم را از چيزي لبريز مي كند كه نمي دانم چيست. شوق دردناك وصال؟ نگراني سرخوش؟ اميد لرزان و انتظار سپيده سحر؟ نمي دانم. حالي دارم كه نمي شناسمش، آشناي ناشناسي است.» 18/9/98 اين در ضمن آخرين مدخل روزانه نويسي هاي شاهرخ است. هفت سال آخر عمر نه ديگر به ايران رفت و نه ديگر يادداشتي نوشت.


شاعران ما زندران. معصومه لمسو . شاعرو نقاد بهشهری

 

English: Gravestone of Maftone hamedani , iran...

 سنگ قبر مفتون همدانی شاعر ایرانی

 

 

 

 

 

 

 

English: "این قافلهٔ عُمر عجب میگذرد"...

«این قافلهٔ عُمر عجب میگذرد» — شعری از خیّام نیشابوری، شاعر ایرانی، که به خط شکسته‌نستعلیق نگاشته شده‌است

 

شاعران ما زندران. معصومه لمسو .

منصوره لمسو
منصوره لمسو از شاعران با ذوق و متعهد مازندران است که در سال 1362 ش در شهرستان بهشهر چشم به جهان گشود. وی با شرکت در انجمن های ادبی و نقد و بررسی اشعارش روز به روز در شعر و شاعری پختگی بیشتری به دست می آورد. لمسو در سال 1387 مجموعه شعری با نام « یه چترم روسر بارون » چاپ و منتشر کرده است که مثنوی زیر از این کتاب انتخاب شده است :
خونه دلگیرم برام
خونهدشاعر بهشهریلگیره برام یه پنجره خیلی کمه واسه فریاد زدنم یه حنجره خیلی کمه
کی غمو گوش می کنه ، سالی که هیش کی خسته نیس وقتی هیش کی مث من پشت درای بسته نیست
واسه حرفای نگفته همه ی گوشا پره در و دیوارای اینجا داره من رو می خوره
همه جا پنجره هس ، یه پنجره مال منه باد اومد فقط می خواد همین یکی رو بشکنه
خونه دلگیره برام یه خونه ی تازه می خوام شب رفتن خبرم کن ، قاصدک ! منم میام
می گن آدما که هیچ ، تو هم شبیهشون کری خوش به حالت قاصدک ! از همه جا بی خبری
منبع :
یه چترم روسر بارون ، مجموعه ی شعر شاعر .

کاخ بهشهر از شمالیها

 

نگاره: ‏شاعران ما زندران. معصومه لمسو . منصوره لمسو  منصوره لمسو از شاعران با ذوق و متعهد مازندران است که در سال 1362 ش در شهرستان بهشهر چشم به جهان گشود. وی با شرکت در انجمن های ادبی و نقد و بررسی اشعارش روز به روز در شعر و شاعری پختگی بیشتری به دست می آورد. لمسو در سال 1387 مجموعه شعری با نام « یه چترم روسر بارون » چاپ و منتشر کرده است که مثنوی زیر از این کتاب انتخاب شده است :  خونه دلگیرم برام  خونهدشاعر بهشهریلگیره برام یه پنجره خیلی کمه 			واسه فریاد زدنم یه حنجره خیلی کمه  کی غمو گوش می کنه ، سالی که هیش کی خسته نیس 	وقتی هیش کی مث من پشت درای بسته نیست  واسه حرفای نگفته همه ی گوشا پره 				در و دیوارای اینجا داره من رو می خوره  همه جا پنجره هس ، یه پنجره مال منه 			باد اومد فقط می خواد همین یکی رو بشکنه  خونه دلگیره برام یه خونه ی تازه می خوام 			شب رفتن خبرم کن ، قاصدک ! منم میام  می گن آدما که هیچ ، تو هم شبیهشون کری 		خوش به حالت قاصدک ! از همه جا بی خبری  منبع :  یه چترم روسر بارون ، مجموعه ی شعر شاعر .  کاخ بهشهر از شمالیها‏

 

شاعران مازندران .احترام مطیعی جویباری.شاعرشعرسپیدوکهن

شا عر ان ما زندران. احترام مطیعی جویبا ری .شاعر شعرهای سپید وکلاشیک

مطیعی جویباری
احترام مطیعی جویباری متولد 1358 ش ، و شاعری را به طور جدی از سال 1379 با عضویت در انجمن شعر و ادب جویبار آغاز کرد و همزمان با ورود به دانشگاه در همان سال افتخار حضور در جمع شاعران توانمند دانشگاه علوم پزشکی بابل را به دست آورد و از رهنمودهای استادان مجرب بهره ها گرفت. مطیعی در انجمن ادبی قائم شهر نیز حضور می یابد و اشعارش را به ترازوی نقدی می سپارد. وی هم سپید می سراید و هم در قالب های کلاسیک طبع آزمایی می کند. از این شاعر در سال 1389 مجموعه شعری زیر عنوان « گاهی برای ستاره شدن دیر می شود» چاپ و منتشر شده است .
غزل زیر از اوست :
فانوس
میان قافیه های قدیمی و ملوس هنوز هم من و تکرار واژه ی افسوس
برای ابر نگاهم تلنگری کافی است که سینه را کند از سیل اشک اقیانوس
به ذهن زخمی من ازدحام آدم ها شبیه سایه ی محوی است گنگ و نامحسوس
بگو تبسم سبز بهار با لب من چرا نمی شود آخر دقیقه ای مانوس
سکوت ثانیه ها را عجیب می فهمم در این فضای غریبی که مانده ام محبوس
هراس فاصله هایی که می گزد جان را مرا ز باور این عشق می کند مایوس
کجاست خواهش دستی که واکند امشب نگاه پنجره ها را به سوی یک فانوس
منبع :
گاهی برای ستاره شدن دیر می شود ، مجموعه ی شعر شاعر .

سبوی سخن

نگاره: ‏شا عر ان ما زندران.  احترام مطیعی جویبا ری .شاعر شعرهای سپید وکلاشیک</p>
<p>مطیعی جویباری<br />
احترام مطیعی جویباری متولد 1358 ش ، و شاعری را به طور جدی از سال 1379 با عضویت در انجمن شعر و ادب جویبار آغاز کرد و همزمان با ورود به دانشگاه در همان سال افتخار حضور در جمع شاعران توانمند دانشگاه علوم پزشکی بابل را به دست آورد و از رهنمودهای استادان مجرب بهره ها گرفت. مطیعی در انجمن ادبی قائم شهر نیز حضور می یابد و اشعارش را به ترازوی نقدی می سپارد. وی هم سپید می سراید و هم در قالب های کلاسیک طبع آزمایی می کند. از این شاعر در سال 1389 مجموعه شعری زیر عنوان « گاهی برای ستاره شدن دیر می شود» چاپ و منتشر شده است .<br />
غزل زیر از اوست :<br />
فانوس<br />
میان قافیه های قدیمی و ملوس 			هنوز هم من و تکرار واژه ی افسوس<br />
برای ابر نگاهم تلنگری کافی است 			که سینه را کند از سیل اشک اقیانوس<br />
به ذهن زخمی من ازدحام آدم ها 			شبیه سایه ی محوی است گنگ و نامحسوس<br />
بگو تبسم سبز بهار با لب من 				چرا نمی شود آخر دقیقه ای مانوس<br />
سکوت ثانیه ها را عجیب می فهمم 			در این فضای غریبی که مانده ام محبوس<br />
هراس فاصله هایی که می گزد جان را 		مرا ز باور این عشق می کند مایوس<br />
کجاست خواهش دستی که واکند امشب 		نگاه پنجره ها را به سوی یک فانوس<br />
منبع :<br />
گاهی برای ستاره شدن دیر می شود ، مجموعه ی شعر شاعر . </p>
<p>سبوی سخن‏» src=»<a href=https://fbcdn-sphotos-e-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/p480x480/1176204_202997379862306_335727229_n.jpg&raquo; width=»504″ height=»672″ />

شاعران مازندران.احترام مطیعی جویباری.شاعر شعر سپیدوکهن

شا عر ان ما زندران. احترام مطیعی جویبا ری .شاعر شعرهای سپید وکلاشیکمطیعی جویباری
احترام مطیعی جویباری متولد 1358 ش ، و شاعری را به طور جدی از سال 1379 با عضویت در انجمن شعر و ادب جویبار آغاز کرد و همزمان با ورود به دانشگاه در همان سال افتخار حضور در جمع شاعران توانمند دانشگاه علوم پزشکی بابل را به دست آورد و از رهنمودهای استادان مجرب بهره ها گرفت. مطیعی در انجمن ادبی قائم شهر نیز حضور می یابد و اشعارش را به ترازوی نقدی می سپارد. وی هم سپید می سراید و هم در قالب های کلاسیک طبع آزمایی می کند. از این شاعر در سال 1389 مجموعه شعری زیر عنوان « گاهی برای ستاره شدن دیر می شود» چاپ و منتشر شده است .
غزل زیر از اوست :
فانوس
میان قافیه های قدیمی و ملوس هنوز هم من و تکرار واژه ی افسوس
برای ابر نگاهم تلنگری کافی است که سینه را کند از سیل اشک اقیانوس
به ذهن زخمی من ازدحام آدم ها شبیه سایه ی محوی است گنگ و نامحسوس
بگو تبسم سبز بهار با لب من چرا نمی شود آخر دقیقه ای مانوس
سکوت ثانیه ها را عجیب می فهمم در این فضای غریبی که مانده ام محبوس
هراس فاصله هایی که می گزد جان را مرا ز باور این عشق می کند مایوس
کجاست خواهش دستی که واکند امشب نگاه پنجره ها را به سوی یک فانوس
منبع :
گاهی برای ستاره شدن دیر می شود ، مجموعه ی شعر شاعر .سبوی سخن
نگاره: ‏شا عر ان ما زندران.  احترام مطیعی جویبا ری .شاعر شعرهای سپید وکلاشیک</p><br /><br /><br /><br />
<p>مطیعی جویباری<br /><br /><br /><br /><br />
احترام مطیعی جویباری متولد 1358 ش ، و شاعری را به طور جدی از سال 1379 با عضویت در انجمن شعر و ادب جویبار آغاز کرد و همزمان با ورود به دانشگاه در همان سال افتخار حضور در جمع شاعران توانمند دانشگاه علوم پزشکی بابل را به دست آورد و از رهنمودهای استادان مجرب بهره ها گرفت. مطیعی در انجمن ادبی قائم شهر نیز حضور می یابد و اشعارش را به ترازوی نقدی می سپارد. وی هم سپید می سراید و هم در قالب های کلاسیک طبع آزمایی می کند. از این شاعر در سال 1389 مجموعه شعری زیر عنوان « گاهی برای ستاره شدن دیر می شود» چاپ و منتشر شده است .<br /><br /><br /><br /><br />
غزل زیر از اوست :<br /><br /><br /><br /><br />
فانوس<br /><br /><br /><br /><br />
میان قافیه های قدیمی و ملوس 			هنوز هم من و تکرار واژه ی افسوس<br /><br /><br /><br /><br />
برای ابر نگاهم تلنگری کافی است 			که سینه را کند از سیل اشک اقیانوس<br /><br /><br /><br /><br />
به ذهن زخمی من ازدحام آدم ها 			شبیه سایه ی محوی است گنگ و نامحسوس<br /><br /><br /><br /><br />
بگو تبسم سبز بهار با لب من 				چرا نمی شود آخر دقیقه ای مانوس<br /><br /><br /><br /><br />
سکوت ثانیه ها را عجیب می فهمم 			در این فضای غریبی که مانده ام محبوس<br /><br /><br /><br /><br />
هراس فاصله هایی که می گزد جان را 		مرا ز باور این عشق می کند مایوس<br /><br /><br /><br /><br />
کجاست خواهش دستی که واکند امشب 		نگاه پنجره ها را به سوی یک فانوس<br /><br /><br /><br /><br />
منبع :<br /><br /><br /><br /><br />
گاهی برای ستاره شدن دیر می شود ، مجموعه ی شعر شاعر . </p><br /><br /><br /><br />
<p>سبوی سخن‏» src=»<a href=https://fbcdn-sphotos-e-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/p480x480/1176204_202997379862306_335727229_n.jpg&raquo; width=»504″ height=»672″ />

دولت پيرمغان باد كه باقي سهل است… نگاهي به كارنامه دكتر عباس زرياب خويي

 

 

 

 

 


 

 

استاد عباس زریاب خویی

 

 

 

دولت پيرمغان باد كه باقي سهل است…
نگاهي به كارنامه دكتر عباس زرياب خويي

نويسنده: ميلاد عظيمي

استاد عباس زریاب خویی
خلاصه مقاله
1-آثار زرياب تنوع و وسعت عجيبي دارد و او به شكلي شگفت آور ميان «تخصص» و «تعدد حوزه هاي تحقيق» تلائم و سازگاري ايجاد كرده است.
۲-بخش مهمي از فعاليت هاي زرياب صرف نوشتن مقاله براي «دائره المعارف»ها مي شد. پيش از عزيمت به آلمان در طرح ترجمه دائره المعارف اسلام [كه هرگز به انجام نرسيد] مشاركت داشت و پس توسط دكتر مصاحب به دائره المعارف فارسي دعوت شد.
۳- در سال ۱۳۱۶ هنگامي كه نوزده ساله بود، رهسپار قم شد و در مدرسه ناصريه منزل گزيد. شش سال در قم درس خواند و نزد بزرگترين علماي آن شهر تلمذ كرد. از جمله استادان او مي توان به آيات: محقق داماد، صدر، خوانساري و كوه كمري اشاره كرد.

شط شيرين باشكوه
نگاهي به كارنامه دكتر عباس زرياب خويياستاد عباس زریاب خویی

نويسنده: ميلاد عظيمي

 

 

قسمت نخست اين مقاله دوشنبه گذشته منتشر شد. اينك بخش پاياني آن را مي خوانيد.
۱۳- زرياب با چندين زبان بيگانه آشنايي كامل داشت. تركي كه زبان مادري اش بود و از كودكي به مطالعه كتاب در اين زبان عادت داشت. عربي را هم از عنفوان جواني در خوي و سپس در قم تكميل كرد. در اين زبان به چنان احاطه و استادي اي دست يافت كه حتي بزرگان اساتيد عربي دان زمانه ما از قبيل استاد مهدي محقق وقتي در فهم عبارت عربي نسخه اي سقيم از يك كتاب متروك مردد مي ماند ند اين زرياب بود كه گره از كار فروبسته آنان مي گشود. در دوره طلبگي در قم نيز شروع به آموختن زبان فرانسوي در قم كرد و بعد در تهران به تكميل آن پرداخت. در انگليسي نيز آن قدر استاد بود كه ترجمه او از «تاريخ فلسفه» و «لذات فلسفه» ويل دورانت قبول عام و خاص يافت و در آلماني نيز شايد كمتر ايراني اي به خوبي او تبحر داشت. [از ترجمه هايش آشكار است]. زبان داني زرياب موجب شد كه اين اعجوبه، به مجموعه تحقيقات پيرامون اسلام و ايران دسترسي داشته باشد. مزيت آثار زرياب يكي نيز در استفاده نقادانه او از پژوهش هاي ايران شناسان است. همچنين او با ترجمه دو اثر مهم و دوران ساز، يكي از بزرگترين خدمات را به فرهنگ ايران انجام داد. زرياب به ترجمه «تاريخ ايرانيان و عرب ها» نولد كه [= غول مهيب مطالعات ايران شناسي و شرق شناسي] از زبان آلماني پرداخت. اين اثر يكي از تحقيقات ما در درباره ساسانيان است. و «اهميت و اشكال به پايان آوردن اين كار عظيم به حدي بود كه بارها اقدام به ترجمه آن از همان اوان انتشار به دانشمندان زبان دادن پيشنهاد شده بود و هيچ كس قبل از زرياب جرات و همت دست يازيدن به چنان كار خطيري را نيافته بود» [زرين كوب / ۲۹۵]. كار بزرگ ديگر زرياب [كه بعدها توسط مهر آفاق بايوردي مترجم بي ملال آثار ماير تكميل شد] اهتمام به ترجمه «درياي جان» اثر استاد هلموت ريتر [= يكي از دو عرفان شناس بزرگ فرنگ در كنار نيكلسون] است.
اين اثر شگرف هم سازماندهي انديشه هاي عطار حول چندين و چند مولفه و ترسيم منظومه انديشه و عرفان اوست وهم في نفسه دريايي از معلومات عرفاني را در اختيار خوانندگان قرار داده است.
۱۴- زرياب با «نقد كتاب» به جامعه فرهنگي ايران شناخته شده است. او آثار بزرگ ترين استادان روزگار خود از قبيل صفا، معين، خانلري، نفيسي و… را مورد انتقاد قرار مي داد. نقد كتاب زرياب بسيار موجز و پرمغز است. تعارف و عبارت بافي و اطناب در آن راه ندارد. لحن مودب و متيني دارد. در انتقاد صريح و مستدل است. از اين روست كه هنوز هم نقدهاي زرياب بر كتب مختلف خواندني و قابل تامل است. [براي مثال رش: شفيعي كدكني، اسرارالتوحيد كه نقد زرياب براسرارالتوحيد مصحح دكتر صفا جزو منابع ايشان است].
۱۵- از زرياب يك زندگي نامه خود نوشت باقي مانده است. همين نوشته كوتاه نشان مي دهد كه اين مرد بزرگ اگر به تفصيل خاطرات و زندگي نامه خود را به رشته تحرير در مي آورد، چه اثر مهمي براي شناخت عصر او [از منظر تاريخ، فرهنگ، اجتماع و...] حاصل مي شد. زرياب در اين نوشته بالنسبه كوتاه، شرحي جاندار و بسيار سودمند از محيط اطراف و عوامل تشكيل دهنده ذهن خود را به دست مي دهد. تحليل او از شرايط سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي شهر خوي در دوره كودكي اش بسيار جذاب است. يا ترسيم فضاي عمومي حوزه علميه قم و خصيصه و موقعيت هر استاد حوزه، فوق العاده است. در مقالاتي كه اين مرد در رثا يا بزرگداشت چهره هاي برجسته روزگار ما نوشته نيز مهر ذهن و زبان فروزان زرياب تلالو ديگري به آن نوشته ها -در قياس با ساير نوشته ها – داده است. في المثل مقاله بسيار مهمي كه او درباره تقي زاده نوشت [يادنامه تقي زاده و براي مباحث تكميلي رش: گفت وگو با دكتر زرياب] شاهكار است. [به خصوص تحليلي كه از منشاء انقلاب مشروطه و موقعيت و تاثير تقي زاده در آن نهضت كرده است] و… همچنين در كتاب ارجمند «گفت وگو با زرياب» خواننده مي تواند از داوري دقيق و معتدل او نسبت به چهره هاي اثرگذار سياست و فرهنگ ايران آشنا شود و يا در مقاله پرمغزي كه در باب اخوان [باغ بي برگي] نوشته است…
۱۶- نگارنده اين سطور توفيق درك محضر زرياب را نداشته است، اما معاشرانش از هوش، حافظه، نكته سنجي، تواضع، مهرباني، خوش محضري و سلامت نفس او خاطره ها دارند. گشاده دستي علمي شيوه تخلف ناپذير او بود، اعتدال و آرامش هم بر رفتار و گفتار و هم بر نوشتار اين «حكيم» روزگار حكومت داشته است.گرچه در تمام عمر گردآلود فقر بوداما آبروي فقر و قناعت را هرگز نبرد. با اينكه از بهترين دانشگاه ها و مراكز علمي جهان تقاضاها براي پيوستن زرياب به كادر علمي آنها وجود داشت اما استاد بزرگ چون شط شيرين پهناوري كه به هر ناملايمتي تلخ نمي شود، در ايران ماند و به علم و طالبان علم ميهن خود سودها رساند. در مقالات و گفتارهايش نشاني از شكايت و تلخي ديده نمي شود؛ اميد، خيرخواهي، دعوت به خرد و اعتدال و دانش، همه جانبه نگري، توجه و اهتمام به تقويت اركان مليت ايراني [دين اسلام+ زبان فارسي]، پيام زرياب است…

ميلاد عظيمي

calligraphy of the Basmala. بسم الله الرحمن الرحيم
 

 
زرياب خويي در ميان پژوهشگران و دانشمندان ايران در سده بيستم به راستي چهره اي شگفت انگيز است. اگر براي اين بيت منوچهري دامغاني، در اين روزگار به دنبال يك مصداق اتم و اكمل بگرديم بهتر از زرياب كسي را نخواهيم يافت [خجسته ذوفنوني رهنموني/ كه در هر فن بود چون مرد يك فن] تنوع، گستردگي، عمق و غناي خيره كننده ميراث علمي دكتر زرياب «بايد» موضوع رساله اي درازدامن قرار گيرد و ما در اينجا تنها مروري خواهيم داشت بر برخي چشم اندازهاي كارنامه علمي استاد عباس زرياب خويي.
•••
۱- دكتر عباس زرياب خويي [=مورخ، مترجم، اديب، منتقد، محقق، نسخه شناس، كتاب شناس، مصحح و... به عبارت بهتر «علامه» بزرگ معاصر] در بيست و دوم تيرماه ،۱۲۹۸ در شهر خوي [كه روزگار پرفتنه و آشوبي را مي گذراند] چشم به دنيا گشود. پدرش كاسبي خرده پا بود و خانواده اش اهل دانش و سواد نبودند. در اوان كودكي، نزد بانوي آموزگار محله، قرآن آموخت و سپس وارد دبستان شد. از همان زمان كه نوشتن و خواندن را ياد گرفت، شوق شگرفي [به تعبير خودش؛ جنون] به خواندن دامنگيرش شد تا بدانجا كه هر كتاب و مجله اي را كه به دستش مي افتاد، با علاقه تمام مطالعه مي كرد؛ به خصوص كتاب هاي تركي آذري چاپ باكو [كه طيف گسترده اي از آثار ادبيات جهاني را شامل مي شد] در ذهن جوياي او تاثير ژرفي برجا نهاد. كثرت مطالعه، خندق عميقي بين زرياب و محيط ايستا و منجمد پيرامونش ايجاد كرد و او از آغاز كودكي با «تنهايي» و غربت معصومانه عالمان واقعي خوگر شد. به هر روي زرياب دوره اول سه ساله دبيرستان را در خوي سپري كرد و چون امكان ادامه تحصيل در خوي وجود نداشت لاجرم تصميم گرفت نزد روحانيون شهر، به تحصيل علوم حوزوي بپردازد. در سال ۱۳۱۶ هنگامي كه نوزده ساله بود، رهسپار قم شد و در مدرسه ناصريه منزل گزيد. شش سال در قم درس خواند و نزد بزرگترين علماي آن شهر تلمذ كرد. از جمله استادان او مي توان به آيات: محقق داماد، صدر، خوانساري و كوه كمري اشاره كرد. همچنين ايشان به مدت چهارسال در محضر امام خميني به خواندن فلسفه قديم [بخشي از شرح منظومه سبزواري و اسفار ملاصدرا] پرداخت. زرياب مورد عنايت خاص امام خميني و آيت الله سيدصدرالدين صدر بود و برخي از معاريف و بزرگان كنوني حوزه از هم بحثان ايشان در روزگار تحصيل در قم هستند. زرياب، در حوزه، در جنب مباحث متداول مقالات و كتاب هاي اجتماعي و فلسفي و روانشناسي و نيز كتب فقه و اصول اهل سنت را مطالعه مي كرد كه همين نكته موجب شد كه جوي از بدبيني و بدگويي نسبت به او در ميان برخي از ظاهربينان پديد آيد [گويا او را به طعنه «شيخ عباس ملحد»! مي ناميدند]. فوت پدر باعث شد كه زرياب مدتي در خوي ماندگار شود و به تدريس در دبيرستان بپردازد. در شهريور ۱۳۲۴ همزمان با اوج گيري فتنه پيشه وري و جريان حزب دموكرات، زرياب [كه به علت ماهيت خائنانه و ضدايراني آن گروه فاسد كه قصد تجزيه آذربايجان را از ايران داشتند به شدت با آنها مخالفت مي كرد] مجبور به ترك خوي شد و به تهران آمد. در تهران نيز با نوشتن مقالات معتبري چون «نظامي گنجوي ترك نبوده است» به مبارزه با دار و دسته پيشه وري ادامه داد. زرياب دو سه سال در تهران در نهايت سختي زندگي كرد و سرانجام در كتابخانه مجلس شوراي ملي مشغول به كار شد. همزمان در دانشكده معقول و منقول به تحصيل پرداخت و درجه ليسانس گرفت. اوقات او در تهران يكسره مصروف مطالعه و تحقيق بود و البته لحظه اي نيز از آموختن زبان هاي خارجي غفلت نمي كرد. بزرگترين نقطه عطف زندگي زرياب، آشنايي او با تقي زاده بود. تقي زاده در همان برخوردهاي نخستين به دانش و نبوغ زرياب پي برد و به قول خودش «او را كشف كرد همان گونه كه كريستف كلمب آمريكا را»! درخشش زرياب آنچنان چشمان مرد پخته و سختگيري چون تقي زاده را خيره كرده بود كه وي را در همان جواني در عداد علامه قزويني و عباس اقبال قرار داد كه بايد وسايل فراغت و رفاه آنها را فراهم آورد تا با آسودگي خاطر به تحقيق بپردازند و به راستي كه تقي زاده در بركشيدن زرياب اهتمام بليغي داشت! با تشكيل مجلس سنا [و رياست تقي زاده بر آن و عزم او بر تشكيل كتابخانه گران قيمت آن] زرياب به عنوان اولين مدير آن كتابخانه مشغول به كار شد. در سال ۱۳۳۴ به معرفي تقي زاده بورس مطالعاتي اوقاف هومبولدت آلمان غربي در اختيار زرياب قرار گرفت و او ۵ سال در آنجا به تحصيل و مطالعه پرداخت و دكتراي تاريخ گرفت. رساله دكتراي او «گزارش درباره جانشينان تيمور، برگرفته از تاريخ كبير جعفري تاليف ابن محمدحسيني» بود كه زيرنظر رويمر و شل [=ايران شناسان معروف] تدوين يافت. در سال ۱۳۳۹ زرياب به تهران برگشت. در سال ۱۳۴۱ به دعوت استاد بزرگ هنينگ [يكي از نوادر و نوابغ ايران شناسي كه آثارش در بالاترين سطح تحقيق قرار دارد] به عنوان دانشيار آن دانشمند يگانه به دانشگاه بركلي كاليفرنيا رفت و تا سال ۱۳۴۳ در آنجا به تدريس پرداخت. زرياب پيشنهاد هنينگ را كه از او مي خواست براي هميشه در آن دانشگاه تدريس كند نپذيرفت و به ايران برگشت و از سوي دانشگاه تهران و گروه تاريخ آن به تدريس دعوت شد. استاد احمد تفضلي اين رخداد را «يكي از بزرگترين افتخارات دانشگاه تهران» لقب مي دهد. پس از خروج زرياب از دانشگاه، او براي تاليف مقالات به «دائره المعارف» ها مي رود و همچنين در يكي دو دانشگاه تدريس مي كند…
زرياب در چهاردهم بهمن ماه ۱۳۷۳ در مي گذرد؛ جامعه فرهنگي ايران «خاموشي دريا» را با بهت و دريغ پذيره مي شود؛ بهت و دريغي كه در اين عبارت جاودانه شده است: «دريغا زرياب! دريغا فرهنگ ايراني!» [براي آگاهي از زندگينامه زرياب رش: گفت وگو با دكتر عباس زرياب، انتشارات فرزان روز، ۱۳۸۱- دكتر تفضلي؛ يكي قطره باران، ،۱۳۷۰ استاد ايرج افشار، نادره كاران- دكتر زرين كوب، مقاله «خاموشي دريا»، حكايت همچنان باقي، زندگينامه خود نوشت زرياب با عنوان «زندگاني من» مجله «تحقيقات اسلامي»، شماره۱۰ (۱۳۷۴)، شفيعي كدكني، دريغا زرياب، دريغا فرهنگ ايراني، دنياي سخن، شماره ،۶۴ دكتر محمدامين رياحي، چهل گفتار، انتشارات سخن]
۲- آثار زرياب تنوع و وسعت عجيبي دارد و او به شكلي شگفت آور ميان «تخصص» و «تعدد حوزه هاي تحقيق» تلائم و سازگاري ايجاد كرده است. زرياب قرآن شناس بود، در نوشتن سيره رسول الله تبحر تام داشت، در تاريخ ساسانيان و مغول متخصص طراز اول بود، چندين زبان مي دانست. و ترجمه هايش آيت زيبايي و شيوايي است، اديب و شاهنامه پژوه و حافظ شناس بود، در فلسفه قديم و جديد مطالعات عميق داشت، كتاب شناس و نسخه شناس بود، در كلام اسلامي توغل داشت و … جالب اينكه در تمام اين زمينه ها سخنانش از اعتبار و اتقان بسيار برخوردار است.
۳- يكي ديگر از ويژگي ها و امتيازات بارز آثار استاد زرياب، سرشار بودن آن از استنباطات بكر و نبوغ آسا است. خواننده در مقالات و كتب ايشان با نكته هاي نوآيين فراواني روبه رو مي شود كه حاصل نگاه و اجتهاد شخصي زرياب است. تازگي و طراوت استنباط هاي ناب زرياب از آبشخور دانش گسترده و ژرف، حدت ذهن و هوش تابناك او سيراب مي شود. در كمتر موضوعي است كه زرياب «سخن تازه» نداشته باشند از «نكاتي درباره مقنع» گرفته تا مباحث مربوط به مذهب فردوسي يا افاداتي درباره شعر اخوان ثالث، حتي مقالات او در دائره المعارف ها نيز از اين نكته يابي ها تهي نيستند. مثلاً تحليلي كه ايشان از ماجراهاي پس از رحلت حضرت رسول و مسئله جانشيني پيامبر (ص) در مدخل «علي» [دائره المعارف تشيع] عرضه كرده است در عين ايجاز و فشردگي بسيار درخشان و راهگشا است. نگارنده [در حد اطلاعات محدود خود] در ميان پژوهشگران معاصر تنها آثار بديع الزمان فروزانفر و شفيعي كدكني را واجد اين مزيت ديده است.
۴- بخش مهمي از فعاليت هاي زرياب صرف نوشتن مقاله براي «دائره المعارف»ها مي شد. پيش از عزيمت به آلمان در طرح ترجمه دائره المعارف اسلام [كه هرگز به انجام نرسيد] مشاركت داشت و سپس توسط دكتر مصاحب به دائره المعارف فارسي دعوت شد. پيش از انقلاب با دانشنامه ايران و اسلام همكاري كرد و سپس از انقلاب براي دائره المعارف تشيع، بجنوردي، دانشنامه جهان اسلام و ايرانيكا مقالات مهم نوشت. زرياب براي اين دائره المعارف ها در باب مسائل كلامي، فلسفي، تاريخ اسلام، تاريخ مغول و حتي فلاسفه غرب [كانت] مدخل نوشته است. البته فوايد زرياب براي اين دائره المعارف ها منحصر در مقالات او نبود. زرياب بزرگترين مشاور مولفين اين دائره المعارف ها بود. استاد دكتر حق شناس از راهگشايي هاي خارق العاده زرياب براي حل معضلات علمي مولفان و محققان خاطره ها دارد!
۵- يكي از مهمترين آثار دكتر زرياب، «سيره رسول الله» است كه به تعبير دكتر زرين كوب «يك اثر ممتاز تحقيقي» محسوب مي شود. [حكايت.../ ۲۹۸] زرياب در اين كتاب كوشيده است براساس منابع متقن و معتبر روايتي منسجم از سيره پيامبر عرضه كند. خواننده در اين كتاب كاملاً توغل و احاطه مولف را بر مآخذ و منابع حس مي كند و نيز از كيمياكاري او در «تحقيق علمي» در عين پذيرش منشاء ماوراءطبيعي وحي [و بالطبع حركت پيامبر] در شگفت مي شود. زرياب در اين كتاب بي آنكه در دام توجيهات و تاويلات «كلامي» از وقايع تاريخي بيفتد تحليلي «اسلامي» و سازگار با آموزه هاي مذهبي از سيره نبوي ارائه مي دهد. اوج هنر زرياب در اين كتاب [به گمان من] در اين جا است. مثلاً توجيه و تحليل تاريخي- عقلي او از قصه «غرانيق» يك شاهكار است. همچنين از حيث ساختار نيز اين كتاب با ساير سيره ها تفاوت هايي دارد. مثلاً زرياب به درستي از اشباع و تفصيل در باب تاريخ جزيره العرب و اقوام آن پرهيز كرده و تنها به درج مطالبي كه مستقيماً با سيره نبوي ارتباط دارد، بسنده كرده است.
۶- زرياب كتاب شناس و نسخه شناس درجه اولي بود. منظور از كتاب شناس كسي است كه «هم نام كتاب ها و مخصوصاً نسخه هاي خطي و كيفيت ظاهري و هنري مراتب جلي و خفي خطوط را مي شناسد و هم مي داند هر كتابي در چه زمينه اي است و مباحث اساسي و عمده اي كه در آن كتاب مطرح است كدام ها است به اين اعتبار زرياب از اقطاب مسلم كتاب شناسي ايران بود». [استاد افشار/۸۱۰]
۷- در حافظ پژوهي، دكتر زرياب با تاليف كتاب مهم «آيينه جام» به شرح برخي از مشكلات ديوان حافظ پرداخت. اين اثر هرچند كه با نقد گزنده يكي از محققان بنام زمانه مواجه شد اما بي ترديد فايده هاي فراواني نصيب حافظ پژوهي ساخت. به ويژه، تاملات زرياب، در كشف تاثرات حافظ از ادبيات عرب بسيار درخور توجه است. در مقالات «آيينه جام» بسيار مباحث است كه براي نخستين مرتبه مجال طرح يافته است و معناهاي تازه پيشنهادي دكتر زرياب [كه معتبر و داراي پايه هاي مستند علمي هستند] بر گستره تداعي هاي ما از شعر حافظ افزوده است. مقدمه اين اثر بحث درخشان و مستوفايي است راجع به «شعر» و ذات و ماهيت آن. تاويل بكر زرياب از مفهوم «لسان الغيب» بودن حافظ [آيينه جام /۱۹] شايان يادآوري است. در اين كتاب همچنين زرياب با برهان به نقد و تاييد و رد برخي از ضبط هاي ديوان حافظ پرداخته است. در يك نگاه كلي، «آيينه جام» البته به كلي از توجيهات و تاويلات «خيال پردازانه» غيرعلمي خالي نيست اما گام مهمي است در كشف زواياي تازه اي از ظرايف و زيبايي هاي شعر حافظ. براي مثال خوانندگان مدخل «نماز صراحي» را در اين كتاب مطالعه فرمايند تا به دورنمايي از ميزان ذوق، احاطه و دانش زرياب نسبت به شعر حافظ دست يابند و [همچنين مدخل «طبيب راه نشين» يا مدخل بسيار مهم «لعبت بازي، شب بازي و خيال بازي»].
۸- دكتر زرياب خويي يكي از برجسته ترين شاهنامه شناسان روزگار ما بود. كارنامه شاهنامه پژوهي ايشان را دوست محقق ما، سجاد آيدنلو به تفصيل بررسي كرده است. زرياب عضو شوراي علمي پنج نفره بنياد شاهنامه بود. [اين بنياد تحت رياست استاد مينوي متولي تصحيح انتقادي شاهنامه و ساماندهي مباحث شاهنامه پژوهي بود.] مقالات شاهنامه شناسي زرياب سرشار است از نكته هاي نو. به عنوان مثال در مقاله اي با عنوان «نگاهي تازه به مقدمه شاهنامه» به بررسي دقيقي در افزود و كاست ها و تصاريف روزگار در اين مقدمه كه علي القاعده در حكم مرام نامه شاعر محسوب مي شود، پرداخت. نكته بيني هاي نغز، متانت استدلال، توجه به فضاي عمومي روزگار فردوسي از روي منابع متقن تاريخي به همراه احاطه بر مفاهيم و اصطلاحات نحله هاي كلامي از امتيازات مهم اين مقاله به شمار مي رود. زرياب در اين يادداشت به اين نتيجه رسيده است كه فردوسي «اسماعيلي مذهب» است و دليل دشمني شديد محمود با او نيز در همين نكته نهفته است. يكي از ظرايف مستندات زرياب دقت او در اصطلاح «ميانجي» است [... به چندين «ميانجي» بپرورده ايد] كه براساس تحقيق زرياب از مصطلاحات اسماعيليان است. همچنين در مقاله اي ديگر از منظر «شيوه هاي تاريخ نگري و تاريخ نگاري» هم كه بسيار مهم است به مقايسه نگاه تاريخي طبري و فردوسي مي پردازد. اين مبحث را نمي توان به پايان آورد و بي آنكه اشاره اي به پاسخ او به اقتراح يكي از مجلات [درباره نحوه ميزان تاثير شاهنامه در زندگي انسان معاصر ايراني] نماييم؛ زرياب در اين مقاله با منطقي متين و استدلالي خودپذير «ثابت» مي كند كه فردوسي يكي از سازندگان و مقومان هويت ملي و مليت ايراني است و پيام او نيز دفاع از حيثيت و شرف انسان [به ويژه انساني ايراني] است. اين يادداشت او پاسخي است به شاملو كه در سخنراني مشهورش، فردوسي را مدافع منافع شاهان و طبقات فئودال خوانده بود.
۹- «كلام» و مباحث مرتبط با آن يكي از حوزه هاي تخصص زرياب است. دقت و عمق مقالات استاد در اين زمينه درخشان است. خوانندگان محترم براي نمونه مراجعه كنند به مدخل «كلام» در دائره المعارف مصاحب و از انسجام و ايجاز و پرمغزي آن مقاله بهره ها ببرند. يا در مقاله هاي مهم «غزالي وابن تيميه»، «وجود در نگاه فخررازي»، «پارادوكس هاي نظام» و… كه در واقع، زرياب موي به دو نيم شكافته است و…
از ويژگي هاي بارز اين مقالات كاملاً تخصصي، تقرير آسان ياب اوست كه مباحث بغرنج را از پس پرده اصطلاحات گنگ و دشوار بيرون مي آورد و در اختيار خواننده مشتاق [كه خيلي هم ورزيده نيست] قرار مي دهد. [همچنين رش: مقاله بسيار درخشان «بدأ در كلام اسلامي» در مجله تحقيقات اسلامي و نيز مدخل بدأ در دانشنامه جهان اسلام، نقل و نقد آراي مخالفان كه شاهكار است]
۱۰- زرياب در «فلسفه تاريخ» و انواع شيوه ها و روش هاي تاريخ نگاري بسيار تامل كرده است. مقالات او در اين زمينه تنها «آگاهي» بخش نيست بلكه يك نوع «نگاه» و «چشم انداز» در افق ذهني طالب علم ايجاد مي كند. احاطه شگرف او بر منابع تاريخ ايران و وقوف او بر نقاط اشتراك و امتياز آنها و قوه استنباط به او اين فرصت را داده كه برخي از تابناك ترين مباحث مربوط به شيوه تاريخ نگاري در ايران را تاليف كند. خوانندگان محترم به ۴-۳ مقاله آغازين «بزم آورد» مراجعه فرمايند و از طيف هاي مختلف تاريخ نگاري ايران آگاه شوند. [همچنين رش: گفت وگو با دكتر زرياب، پيش گفته]
۱۱- در مقالات تاريخي نيز استاد زرياب چربدستي و چيرگي بسيار داشت. او متخصص طراز اول تاريخ ساسانيان، مغولان، تاريخ اسلام [به خصوص سيره نبوي و مسائل صدراسلام] بود. مقالات بسياري در اين باره هم در دائره المعارف ها و هم در مجلات نوشته است. عمق تحقيقات تاريخي زرياب بسيار زياد است؛ مثلاً در مقاله «نكاتي درباره مقنع». [۷۰مقاله، ياد نامه دكتر صديقي] ساختار و محتواي مقاله به گونه اي است كه انسان مي پندارد زرياب تنها در همين موضوع مطالعه و تخصص داشته است و يا مقاله عجيب «ملاحظاتي درباره سلسله بادوسپانيان طبرستان» [تحقيقات اسلامي] در عين اختصار، سرشار از مطالب عميق و تازه است. يا مثلاً مقاله بسيار معتبر «ملاحظاتي درباره سيره ابن اسحاق به روايت يونس بن بكير» [بزم آورد] نشان مي دهد كه اين مرد چقدر در اين مبحث ورود داشته است.
۱۲- در عرصه « تصحيح انتقادي» متون، زرياب تنها يك متن تصحيح كرد و آن هم كتاب «الصيدنه» ابوريحان بيروني بود. زرياب با تصحيح همين متن خود را در عرض علامه قزويني، مجتبي مينوي و بزرگان مصحح متون در فرنگستان قرار داد. او اين كتاب را به پيشنهاد استاد هنينگ تصحيح كرد.
آن طور كه خود او نوشته است «مشكلات كتاب از جهت خط و افتادگي و تحريف و تصحيف مخصوصاً در لغات يوناني و سرياني و هندي و سندي فراوان بود و من به جهت همين مشكلات در خود جرات اقدام به اين كار را نديدم. اما هنينگ مرا تشويق فرمود و گفت شما مي توانيد اين كار را بكنيد بايد اقدام بكنيد، [مقدمه] ارزيابي حاصل كارش [كه تازه در نگاه او كامل هم نبود] را از دوست ديرينه اش دكتر زرين كوب بخوانيد: «هنر زرياب در اين بود كه با حوصله فوق العاده و احاطه بي نظيري كه در تكنيك اين گونه بررسي ها كسب كرده بود توانست… كتاب را به صورتي منقح و مقبول … عرضه نمايد كه بتوان ادعا كرد كه يك متخصص فارماكولوژي هم در صورت حصول تمام اسباب كار به احتمال قوي آن را به صورتي بهتر از اين نمي توانست نقد و تصحيح نمايد.» [همان / ۲۹۷]
 

 

ميلاد عظيمي

 

English: The name of الله Allāh, written in Ar...

English: Ibn Arabi (Arabic: ابن عربي) (July 28...

ابن عربی

 

 

ارشادات وزیر ارشاد.يك خبر و سه چهره

 

 

 

فارسی: حسینیه ارشاد

 حسینیه ارشاد

 

Hosseiniyeh Ershad in Tehran

حسینیه ارشاد

 

 

 
كلمه هاي منتظ  

 

اعتماد|روز گذشته سيد محمد حسيني، وزير فرهنگ و ارشاد اعلام كرد تا پنجشنبه هفته آينده تكليف كتاب هايي كه توسط ناشران به اين وزارتخانه داده شده، روشن خواهد شد. او تعداد اين كتاب ها را 200 جلد اعلام كرده بود. حوزه كتاب و نشر سال هاي سختي را پشت سرگذاشته است. آيا اين اقدام وزارتخانه مي تواند ياد سال هاي سخت را براي اهل قلم كمرنگ كند؟

 

 

پاسبان روياها
|سيدعلي صالحي|
شاعر
حيرانيم چگونه مي توان كاري را كه طي هشت سال گذشته انجام نشده، در فاصله پنج تا هفت روز انجام داد؟ اگر اين نشانه عدم تعادل در مديريت نيست، چه معني مي دهد. اگر اين آثار بعد از سال ها بررسي و پيگيري ناشر به زعم مسوولان غيرقابل چاپ بوده است، كه تكليف روشن است، اگر هر كدام از اينها مجوز بگيرند باز بايد پرسيد كه به چه جرمي چند سال بلاتكليف در انبار وزارتخانه ماندند. سال گذشته مجموعه شعر «تمرين آماده باش كبوتر» توسط نشر ثالث و امسال مجموعه «يك نفر اينجا دوستت دارد» توسط نشر نگاه از من به ارشاد رفت و در محاق ماند. عجيب تر از آن مجموعه «تصوير ساده زني در قاب قديمي آبنوس» بود كه يكبار در دهه 60 ممنوع الچاپ شد، اما بعد از آن ديگر موردي مثل اين را شاهد نبوديم، تا همين دولتي كه مي تواند يك هفته يي تكليف يك انبار كتاب را روشن كند. از اينها گذشته مساله اين است كه اساسا دولت ها چه حقي دارند كه بر روياهاي آدمي سيطره داشته باشند. مردم ما آنقدر بالغ هستند كه نيازي به نگهباني از روياهايشان نداشته باشند. مساله فقط تاخيرها و عدم انجام وظايف نيست، مشكل در يك كلام مميزي است، چه يك روزه، چه چند ساله، چه مهربانانه.

 

 

گاهي مشكل از درون ما است
|‏ شهلالاهيجي |
ناشر
كشوري كه تيراژكتابش به 500 نسخه رسيده بايد شرمنده باشد اين يعني اضمحلال نشر! حالاچطور مي شود در يك هفته مشكلات 8 ساله حل شود؟ از آن فراتر بايد نگرش 8 ساله را برداشت كه حتما مدت زمان زيادي مي برد و ما هم منتظر نيستيم كه اين مشكلات به سرعت حل شود. مسائل اقتصادي در حال حاضر مهم تر است اول مشكل نان حل شود بعد دارو و مشكلاتي كه به زندگي روزمره مردم بستگي دارد بعد مشكل فرهنگ. گرفتاري ما نگرش مان به فرهنگ است. كاش طبق قانون اساسي در حوزه نشر عمل مي شد نه بر اساس آيين نامه هايي كه گاهي خلاف قانون اساسي اند. كتاب هاي ما مسائل اجتماعي و نظري و تئوري هستند ولي حتي آنهايي كه داستان هم چاپ مي كنند در اين سال ها اوضاع خوبي نداشتند. مشكل نشر البته تنها مشكل اين 8 سال گذشته نيست، ما سال ها است كه با اين مشكلات دست به گريبانيم و اين مشكلات بايد با يك نگرش عقلاني و در حد اعتدال و آرمان و منطبق با عقل كه آقاي روحاني گفته اند، برطرف شود. بايد ببينيم كه دستاوردهاي اين سال ها از نظر اخلاقي چه بوده. ما مي دانيم كه بيكاري باعث اعتياد مي شود و بي هدفي است كه در اثر نخواندن كتاب و نداشتن اطلاعات و همراه جهان فكر نكردن پيش مي آيد. شايد هميشه مشكلي از بيرون نيست كه ما را تهديد مي كند، گاهي مشكل از درون ما است.

 

 

تكليف روشن است
|جواد مجابي|
نويسنده
آقاي حسيني و دوستان شان در وزارت ارشاد مدت هاست تكليف را نه فقط براي كتاب كه براي فرهنگ معاصر ما روشن كرده اند. در چند سال وزارت ايشان صدها كتاب از فرزندان و نويسندگان درجه يك ما از گردونه نشر خارج شد. شخصا پنج هزار صفحه كتاب از نمايشنامه و رمان گرفته تا مجموعه مقالات و يك مصاحبه به اين وزارتخانه تحويل داده ام كه هيچ يك اجازه چاپ نگرفتند. براي ما كه به هر حال توانسته ايم در فرصت هايي خود را به مخاطبان مان بشناسانيم، ديگر چندان فرقي ندارد كه در اين يك هفته چه اتفاقي بيفتد. كمااينكه هفته گذشته پس از چهار سال با بنده تماس گرفتند و گفتند تقاضاي چاپ دوم يكي از كتاب هايم رد شده است. دغدغه من جواناني است كه با آرزوي نوشتن براي مردم كشورشان شروع كرده اند و همه انگيزه شان در اين روند كند از دست مي رود. اي كاش در اين يك هفته وزارت ارشاد به ارشاد و نصيحت خود بپردازد و به خود بگويد كه اين وزارتخانه قرار است به فرهنگ بپردازد. نويسندگان فرهنگ را مي سازند، كار دولت چيز ديگري است، ايجاد بازار داخلي و جهاني، گسترش كتابخانه هاي عمومي، حمايت از ناشر و… را اين وزارتخانه رها كرد و صرفا به ارشاد مي پردازد. نتيجه چيزي است كه امروز مي بينيم.

 

 

 روزنامه اعتماد، شماره 2746 به تاريخ 16/5/92، صفحه 16 (

 

شيركو بي كس، شاخص ترين شاعر كرد در حوزه كردستان و شاعري چندوجهي

 

شيركو، شاعري مردمي
شاعران زاده اضطراب جهانند

نويسنده: محمود معتقدي

 

 

 

بود كه در حوزه ترجمه هم دستي بر آتش داشت. او شاعري آزاده و مبارز بود كه روي موضوعاتي مربوط به فضاي زندگي و همچنين در حوزه حقوق بشر، و مسائل اجتماعي در فضاي شعر كار مي كرد. در حوزه شعر كردي، شعر شيركو شعري تاثيرگذار است كه در نهايت او را شاعري شاخص كرده است. او مترجم آثار بسياري از شاعران جهان به زبان كردي بود و همين ترجمه هاي خوب او از ادبيات جهان به آشنايي نويسندگان و شاعران كرد با متون برجسته جهان بسيار كمك كرده است. همين قضيه سبب شد كه در ايران نيز نامي آشنا براي شاعران باشد. او بر فضاي شعر كردي ما در ايران نيز تاثيرگذار بوده است كه نشان مي دهد شاعري تاثيرگذار و مطرح است. ترجمه هاي خوبي از شعرهاي او هست كه توسط سيدعلي صالحي و صحرانورد به فارسي برگردانده شده و مورد استقبال شاعران ايراني هم قرار گرفته است. شاعران زاده اضطراب جهانند و هر شاعري معمولادر روزگار خودش با قدرت درگير است و به جست وجوي فضاي آزادمنشانه و عدالت خواهي در جامعه خويش است. شيركو نيز تحت فشار جامعه خويش مجبور به مهاجرت شد و سال ها در غربت در سوئد زندگي كرد.
او سعي مي كرد در آثارش حرف هاي مردمان سرزمينش را بازتاب دهد. شيركو شاعري مبارز بود كه در حوزه شعر و نگرش به شعر مردم كار كرد. به هرحال جامعه ادبيات كردستان با از دست رفتن شيركو بي كس يكي از شاعران و مترجمان بزرگ خود را از دست داد و شايد كمتر شاعر و مترجمي بتواند جاي او را پركند. او در جامعه ايراني هم صاحب نام بود و جايش در ادبيات كردي ما خالي مانده است. تا حد زيادي جامعه ادبيات كردستان ايران نيز از نگرش اين شاعر به نفع فرهنگ خودش استفاده كرد.
به هرحال شعر كردي در ايران يكي از شعرهايي است كه جايگاه خوبي در كنار شعر تركي در ايران دارد. بسياري بر اين باورند كه گويش ها هم به نوعي زبانند و در تعبير زبان شناسان مقوله شعرهاي اقليمي و قومي و سرزميني به خاطر فضاي محدود و امكانات محدود نشر و چاپ و مساله صرف و نحو زبان تا حد زيادي شناخته شده نيست. به اعتقاد من شعر كردي نسبت به شعرهاي ديگر اقليم ها قدرتمندتر است و جايگاه بهتري دارد. در حالي كه در ايران ديگر زبان ها به جز زبان كردي و تركي، بيشتر جنبه شفاهي دارند تا نوشتاري و زبان تنها در اين اقليم ها براي تكلم استفاده مي شود. ادبيات كردي ما در ايران با مخاطبان خاصي كه دارد و شاعراني كه مطالعه مستمر در ادبيات دارند، توانسته جايگاهي براي خود داشته باشد.
اما در ايران اين روزها نسل تازه ما با اين جريانات شعري كه تحت فشار هاي حكومتي و شرايط اجتماعي در فضاهاي بومي شكل مي گيرد، فاصله دارند.