شب خاندان مولانا با حضور کیارستمی، دولت آبادی، موحد، پری صابری و اسین چلبی (نواده مولانا)/ ترانه مسکوب

شب خاندان مولانا با حضور کیارستمی، دولت آبادی، موحد، پری صابری و اسین چلبی (نواده مولانا)/ ترانه مسکوب

انتشار 5 دسامبر 2013

molana (2)

«شب خاندان مولانا» صد و چهل و دومین شب از شبهای مجله بخارا بود که با همکاری مؤسسه فرهنگی هنری ملت، دایره‎العمارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجینه پژوهشی ایرج افشار و بنیاد مولانا در عصر چهارشنبه ۱۳ آذر ماه برگزار شد.

علی دهباشی در آغاز این مراسم چنین عنوان کرد:

« خیرمقدم عرض می‌‎کنم از طرف بنیاد موقوفات افشار، بنیاد ملت، دایره‎العمارف بزرگ اسلامی، گنجینه پژوهشی ایرج افشار و بنیاد بین‎المللی مولانا و مجله بخارا خدمت استادان محترم و حضار گرامی. به خصوص سرکار خانم اسین چلبی که امشب مفتخریم به حضور ایشان . خانم چلبی بیست و دومین نوه از سلطان ولد، پسر بزرگ مولاناست و مسئولیت اداره بنیاد بین‎المللی مولانا را نیز بر عهده دارند.

علی دهباشی ـ عکس از ژاله ستار

علی دهباشی ـ عکس از ژاله ستار

بد نیست یادآوری کنم که همزمان در تهران و قونیه و در آغاز هفتصد و چهلمین سال خاموشی مولانا جلال‎الدین بلخی مراسمی برگزار می‎شود. چند روز دیگر شکل‎های دیگری از این بزرگداشت را شاهد خواهید بود. »

دهباشی همچنین یادی کرد از مولوی پژوهان بزرگ درگذشته ایرانی: بدیع الزمان فروزانفر ، جلال همایی ، محمد تقی جعفری، علی دشتی، رضا قلی خان هدایت ، عبدالحسین زرین کوب، سید جعفر شهیدی و محمد امین ریاحی . سپس از محمود دولت آبادی دعوت کرد تا با خواندن غزلی از مولانا « شب خاندان مولانا» را آغاز نماید و دولت‎آبادی چنین شروع کرد:« دهباشی عزیز همیشه مرا غافلگیر می‎کند. وگرنه قرار نبود من امشب اینجا حرف بزنم. و قبل از آن که غزل مولانا را بخوانم باید بگویم که کسانی هستند که اگر نبودند دنیا چیزی کم داشت و بی شک مولانا و شمس اگر نبودند دنیا چیزی کم داشت» و این غزل مولانا را برای حاضران خواند:

محمود دولت آبادی ـ عکس از ژاله ستار

محمود دولت آبادی ـ عکس از ژاله ستار

          آه چه بی‎رنگ و بی‎نشان که منم           کی ببینم مرا چنان که منم

          گفتی اسرار در میان آور                     کو میان اندرین میان که منم

          کی شود این روان من ساکن               اینچنین ساکن روان که منم

          بحر چو من غرقه گشت هم در خویش    بوالعجب بحر بی‎کران که منم

          این جهان وان جهان مرا مطلب             کین دو گم شد در آن جهان که منم

          فارغ از سودم و زیان چو عدم               طرفه بی‎سود و بی‎زیان که منم

          گفتم ای جان تو عین مایی گفت                    عین چه بود درین عیان که منم

          گفتم آنی بگفت های خموش               در زبان نامدست آن که منم

          گفتم اندر زبان چو در نامد                  اینت گویای بی‎زبان که منم

          می‎شدم در فنا چو مه بی‎پا                  اینت بی‌‎پای پادوان که منم

          بانگ آمد چه می‎دوی بنگر                  در چنین ظاهر نهان که منم

          شمس تبریز را چو دیدم من                نادره بحر و گنج و کان که منم

عباس کیارستمی ـ عکس از مجتبی سالک

عباس کیارستمی ـ عکس از مجتبی سالک

و پس از این غزل دولت‎آبادی قطعه‎ای از مقالات شمس به تصحیح دکتر محمد علی موحد را نیز برای حاضران قرآئت کرد:

هر که ترا از یارِ تو بدی گوید ـ خواه گوینده درونی و خواه گوینده بیرونی ـ که یارِ تو بر تو حسودست، بدان که حسود اوست، از حسد می‎جوشد

آن سُوماری گفت که ابلیس کیست؟ گفتم: تو، که ما این ساعت غرق ادریسیم. اگر ابلیس نیستی تو هم چرا غرق ادریس نیستی؟ و اگر از ادریس اثری داری، ترا چه پروای ابلیس است؟ اگر گفتیی : جبرئیل کیست؟ گفتمی : تو.

هر که گوید که ترا فلان ثنا گفت، بگو: مرا تو ثنا می‎گویی، او را بهانه می‎سازی. هر که گوید که ترا فلان دشنام داد، بگو: مرا تو دشنام می‎دهی، او را بهانه می‎کنی، این او نگفته باشد، یا به معنی دیگر گفته باشد. و اگر گوید: او ترا حسود گفت: بگو، این حسد را دو معنی است، یکی حسدی است که به بهشت برد ـ حسدی که در راه خیر گرم کند، که من چرا کم از او باشم در فضیلت . کراخاتون نیز حسود است، مولانا نیز حسود است. آن حسد است که به بهشت برد ـ همه روز سخن من جهت این حسد است. اما حسد آن کس به دوزخ برد که خدمتی می‎کردم و مرا از آن چیز حسد کردی تا از آن منع شودم و بازمانم.» و سخنش را با این عبارت از شمس به پایان رساند:

ای خواجه خانه از آن شماست.

بهاءالدین خرمشاهی ـ عکس از ژاله ستار

بهاءالدین خرمشاهی ـ عکس از ژاله ستار

و در ادامه برخی از تصینف‎هایی که تا کنون بر اساس غزلیات مولانا ساخته شده با صدای شهرام ناظری، محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی، سالار عقیلی،علیرضا قربانی و همایون شجریان برای حاضران پخش شد.

سپس نوبت به سخنرانی دکتر محمد علی موحد رسید و علی دهباشی در توصیف دکتر موحد گفت، « هر چند از آنچه می‎گویم دکتر موحد خرسند نخواهد شد اما شاید بهترین فرصت باشد که علیرغم ناخرسندی ایشان بگویم باید قرنی بگذرد تا فرهنگ ایران یکی دو موحد بسازد. دکتر موحد متعلق به نسلی است که ادامه‎دهندۀ راه پژوهش‎های ادبی بزرگانی همچون بدیع‎الزمان فروزانفر، ملک‎الشعرای بهار، سید حسن تقی‎زاده و مجتبی مینوی است. او از نوادر شخصیت‎هایی است که چند وجهی است و در هر زمینه که کار کرده‎اند کار درجه اول و بی‎نظیر بوده است. اشاره کوتاه می‎کنم و درمی‎گذرم. بی‎گمان موحد در حقوق بین‎الملل یگانه است. در تاریخ‎نگاری ملی شدن صنعت نفت که به نوعی تاریخ پنجاه سالۀ معاصر ایران است، با انتشار سه جلد کتاب بسیار مهم « خواب آشفتۀ نفت» فصل دیگری از پژوهش‎های ملی شدن صنعت نفت را به وجود آورد. در حوزۀ تصحیح متون با تصحیح « مقالات شمس تبریزی» و « ابتدا نامه» کاری سترگ را به انجام رسایند که با بسیاری از نکات تاریک و ناروشن شمس و مولانا برای اولین بار آشنا شدیم. در ترجمه فقط به دو کار ایشان اشاره می‎کنم: « سفرنامه ابن بطوطه» و « چهار گفتار دربارۀ آزادی» از آیزیا برلین و بسیار گفتنی‎ها که فرصت و مجال دیگری می‎خواهد و بدون تردید ایشان یکی از مولوی‎پژوهان مهم محسوب می‎شود».

پری صابری، محمدعلی موحد و اسین چلبی ـ عکس از سمیه لطفی

پری صابری، محمدعلی موحد و اسین چلبی ـ عکس از سمیه لطفی

و محمد علی موحد گفتار خود را چنین آغاز کرد:

« سلام می‎کنم به حضار و خیرمقدم عرض می‎کنم خدمت خانم چلبی که یادآور خاندان مولاناست. اما تمام جوانانی که اینجا نشسته‎اند، به دلیل شور و علاقه‎ای که دارند همگی فرزندان مولانا هستند. شمس سخنی دارد، می‎گوید : فرزندان جان و دلمان، نه فرزاندان آب و گِل ما. اینها اگر فرزندان آب و گِل مولانا نیستند ، فرزندان دل و جان مولوی هستند. آقای دهباشی که این مجلس را آراستند و همت می‎کنند به برپایی چنین مجالسی که بسیار مهم‎اند در پیشرفت فرهنگی یک جامعه . وجود چنین محافلی و چنین شب‎هایی بهانه است برای آن که شما کنار هم جمع بشوید. این جمع شدن یک جاست که حرکت فکری ایجاد می‎کند ، همدلی ایجاد می‎کند و درباره آقای دهباشی من گفته‎ام که ایشان به اندازه یک وزارتخانه کار می‎کنند و من این حرف‎ها را بابت ایشان نمی‎زنم چون ایشان از من چنین گفتند. نه من از این قسم آدم‎ها نیستم. ببینید همین مجله‎ای که ایشان درمی‎آورد، به پاکستان، هندوستان، تاجیکستان راه پیدا می‎کند و به هر جای دیگری در دنیا که درباره زبان فارسی حرف زده می‎شود .

دکتر محمدعلی موحد ـ عکس از ژاله ستار

دکتر محمدعلی موحد ـ عکس از ژاله ستار

آقای دولت آبادی در اینجا شعر خواندند ، من هم می‎خواهم اینجا شعر بخوانم . آقای دولت آبادی اشاره کردند به شمس تبریزی. به دل من برات شد که این غزل را برای شما بخوانم. این غزل به ما می‎گوید که چطور مولانا شکار شمس شد. از داستان ملاقات شمس با هدهد می‎گوید و من حیفم آمد که آن را نخوانم :

بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد         از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد

چون باز که برباید مرغی بگه صید                   بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد

در خود چو نظر کردم خود را بنَدیدم      زیرا که در آن مه تنم از لطف چو جان شد

در جان چو سفر کردم جز ماه ندیدم       تا سِرّ تجلی ازل جمله بیان شد

نه چرخ فلک جمله در آن ماه فرو شد     کشتی وجودم همه در بحر نهان شد

آن بحر بزد موج و خرد باز برآمد           و آوازه درفکند چنین گشت و چنان شد

آن بحر کفی کرد و بهر پاره از آن کف     نقشی ز فلان آمد و جسمی ز فلان شد

هر پاره کف جسم کزان بحر و نشان یافت در حال گذارید و در آن بحر روان شد

بی‎دولت مخدومی شمس‎الحق تبریز        نی ماه توان دیدن و نی بحر توان شد

دکتر محمدعلی موحد ـ عکس از ژاله ستار

دکتر محمدعلی موحد ـ عکس از ژاله ستار

و دکتر موحد در بخش دیگری از گفتار خود گزارشی کوتاه از مولاناپژوهی‎ها در عصر حاضر ارائه داد ، با عنوان : موج مولاناپژوهی در ایران معاصر. و دکتر موحد مبدأ شرح دکتر بدیع‎الزمان فروزانفر را بر مثنوی معنوی سرآغاز کارهای علمی و انتقادی در این زمینه دانست و چنین ادامه داد:

« با این نظر اگر نگاه بکنیم مولاناپژوهی در ایران معاصر ما یک سابقۀ هشتاد ساله دارد.کتاب مرحوم فروزانفر در ۱۳۱۵ چاپ شده ولی در همان جا ، در مقدمه‎اش ذکر کرده‎اند که علی اصغر حکمت، وزیر فرهنگ وقت، سفارش این کتاب را در ۱۳۱۲ به ایشان داده‎ بود.. پس از ۱۳۱۲ این پژوهش‎هایی که جنبه علمی دارد با این کتاب فروزانفر آغاز شد. و درست در همان سال ۱۳۱۵ ما مرحوم جلال همایی را داریم که ولدنامه را ، ابتدانامه سلطان ولد را که اولین مثلث مثنویات سلطان ولد است به چاپ رسید. »

دکتر موحد در بخشی دیگر از سخنان خود افزود که « ما در سال‎های اخیر سه گروه مولوناپژوه داریم. یکی کسانی‎اند که شرح مثنوی می‎نویسند، گروه دیگر کسانی هستند که از نظرگاه معیارهای جدید انتقاد ادبی در مولانا می‎نگرند، مخصوصاً مولانای قصه‎پرداز.و رشته دیگر که مورد نظر من است چاپ و انتشار مقالات شمس بود که نقطه عطفی است در مولاناپژوهی. » وی در بخشی دیگر اشاره کرد که« سنگینی سایه نظریات طرفداران ابن عربی در تدوین شرح‌های مختلف بر مثنوی بوده و  شرح‌هایی که تاکنون در ایران بر مثنوی نوشته شده، مسخ مثنوی بوده است.»

محمود دولت آبادی ، اسین چلبی و فروزنده اربابی

محمد علی موحد محمود دولت آبادی ، اسین چلبی ، فروزنده اربابی  و عباس کیارستمی

به دنبال سخنان دکتر موحد فیلمی پخش شد از مراسمی که بر سر مزار شمس در خوی برگزار شده بود و خانم چلبی نیز در آن حضور داشت.

و سپس نوبت به اسین چلبی رسید، بیست و دومین نوه از سلطان ولد و رئیس بنیاد بین‎المللی مولانا که به همراهی فروزنده اربابی، تنها عضو ایرانی عضو این بنیاد، تا درباره خاندان مولانا و کار این بنیاد سخن بگوید و فروزنده اربابی نیز سخنان ایشان را که به زبان ترکی ادا می‎شد به فارسی برگرداند:

« شنیده‎ام که می‎گویند وقتی در جایی صحبت از اولیاء است، و به ویژه وقتی از ولی بزرگی صحبت می‎شود مسلماً آن ولی و آن اولیاء در جمع حضور دارند، هر چه فکر کردم که امشب شب من است، دیدم نه امشب شب جناب مولاناست و در جایی که اسم اولیاء برده می‎شود همه اشخاصی که هستند میهمانان او به شمار می‎آیند ، بنابراین همه به مهمانی مولانا خوش آمدیم.

اسین چلبی ـ عکس از ژاله ستار

اسین چلبی ـ عکس از ژاله ستار

و همه به خوبی می‎دانند آنچه امروز ما هستیم و زندگی می‎کنیم میراثی است که از حضرت مولانا به ما رسیده. روزی حضرت مولانا با سلطان ولد راه می‎رفتند در قونیه. خیلی از مریدها جلو می‎آمدند و ادای احترام می‎کردند و ارادتشان را به نحوی به او نشان می‎دادند و مولانا متوجه می‎شود که سلطان ولد از این همه احترام و ستایش بسیار خوشحال شده ، از او می‎پرسد که آیا از این همه احترام خوشش آمده است؟ و سلطان ولد به این پرسش پاسخ مثبت می‎دهد و مولانا در حق سلطان ولد دعا می‎کند که در آینده سلطان ولد و فرزندانش نیز از این  احترام و ستایش برخوردار شوند. و خدا را شکر که این میراث پس از هفتصد و چهل سال حفظ شده است و نسل‎های مولانا از این احترام و تقدیر نصیب برده‎اند. »

خانم چلبی در بخشی دیگر از سخنانش به ذکر تاریخچه‎ای مختصر از خاندان مولانا پرداخت:« همانطور که می‎دانید پس از مولانا پسرش سلطان ولد برای حفظ آثار و اندیشه‎های مولانا” طریقت مولویه” را تأسیس می‎کنند و اولین مولوی خانه در داخل تربت حضرت مولانا بوده و علاوه بر کشور ترکیه ، هر کشوری که سلاجقه به آن راه یافتند، مولوی خانه‎ها در آنجا نیز تأسیس شد و بعد هم این کار در دوران عثمانی نیز ادامه پیدا می‎کند. دانشگاه مانندی که علاقمندان باید مراحلی را می‎گذراندند تا بتوانند به داخل این مدرسه راه یابند، در حقیقت نوعی امتحان ورودی وجود داشته. باید زبان فارسی یاد می‎گرفتند، عربی می‎آموختند تا بتوانند قرآن بخوانند و درست همانند دانشکده هنرهای زیبا تدریس خط، تذهیب و مینیاتور داشتند. و در رأس این مدارس شیخی وجود داشته است. و تمام این مولوی‎خانه زیر نظر یک مولوی خانه اصلی، یعنی مولوی خانه قونیه قرار داشتند. »

صحنه ای از مراسم خاندان مولانا ـ عکس از ژاله ستار

صحنه ای از مراسم خاندان مولانا ـ عکس از ژاله ستار

اسین چلبی در ادامه سخنانش خاطر نشان ساخت که همیشه دولتمردان در ترکیه نسبت به مولانا ارادت داشته اند و در خلوت به زیارت تربتش می آمدند، از جمله کمال آتاترک . و سپس در بخشی دیگر از سخنانش به این نکته اشاره کرد که« شیخ و رئیس مولوی خانه قونیه حتماً باید از پسران و فرزندان حضرت مولانا باشند و البته طی مراسمی حتماً به صورت انتخابی، البته از نسل پسری، برگزیده می‎شده. و این رویه تا ۱۹۲۵ ادامه پیدا می‎کند. و در ۱۹۲۵ پدربزرگ من ، عبدالحلیم چلبی ، این مقام را بر عهده داشت. بعد قانون منع بسته شدن خانقاه‎ها و زاویه‎ها و مولویه‎ها به اجرا درآمد و خاندان ما مجبور به ترک ترکیه شد و به حلب رفت و من نیز در حلب به دنیا آمدم. و پدر من ، جلال الدین چلبی در شانزده سالگی به مقام شیخ اعظم می‎رسد و مشایخ آنجا با پدرم بیعت می‎کند و عموی پدرم نیابت ایشان را به عهده داشتند. و زمانی که سوریه شروع کرد به بدرفتاری با مولوی خانه‎ها و ما مجبور شدیم که شبانه خاک سوریه را ترک کنیم و به ترکیه برگشتیم و پدر من همیشه به قانون احترام می‎گذاشت و آن را رعایت می‎کرد. تا آنکه در ۱۹۷۴ دولت وقت ترکیه مجدداً اجازه داد تا مولوی خانه‎ها و خانقاه‎ها دایر شود. پدرم در ۱۹۹۶ به جانب حق شتافت. ولی پیش از مرگ ، بنیاد بین‎المللی مولانا را به ثبت رساندند. »

و سپس فیلمی از آرامگاه مولانا در قونیه و از مراسم و مناسکی که به مناسبت تولد موللانا برگزار می شد به نمایش درآمد.

امسال از میان مولوی پژوهان و کسانی که به نوعی در عرصه‎های گوناگون بر مجموعه آثار مولانا کار کرده‎اند، چند شخصیت ایرانی از سوی شورای عالی بنیاد بین‎المللی مولانا شایسته تقدیر شناخته شدند که در این مراسم لوح ویژه‎ای توسط خانم چلبی ریاست بنیاد بین‎المللی مولانا به آنان اهدا شد: دکتر محمد علی موحد ( به خاطر تصحیح مقالات شمس) ، پری صابری ( برای اجرای نمایشنامه شمس پرنده) ، دکتر توفیق سبحانی ( برای ترجمه آثار گلپینارلی )، عباس کیارستمی ( برای کتاب « آتش» ـ گزیده ای از شمس تبریزی)  , سالار عقیلی ( برای اجرای غزلیات شمس همراه با موسیقی ) ، محمد بردبار ( که از مشایخ مولویه نیز هست به خاطر سالها تدریس مثنوی)، بهاء الدین خرمشاهی ( به خاطر مقالات و گزیده غزلیات شمس).

محمد علی موحد و لوح تقدیر بنیاد بین المللی مولانا

محمد علی موحد و لوح تقدیر بنیاد بین المللی مولانا

خانم اسین چلبی لوج تقدیر دکنر موحد را به وی اهدا می کند ـ عکس از مجبتی سالک

خانم اسین چلبی لوج تقدیر دکنر موحد را به وی اهدا می کند ـ عکس از مجبتی سالک

پری صابری لوح تقدیر خود را از اسین چلبی دریافت می کند ـ عکس از مجتبی سالک

پری صابری لوح تقدیر خود را از اسین چلبی دریافت می کند ـ عکس از مجتبی سالک

 

سالار عقیلی و خانم اسین چلبی ـ عکس از مجتبی سالک

سالار عقیلی و خانم اسین چلبی ـ عکس از مجتبی سالک

علی دهباشی و اسین چلبی ـ عکس از مجتبی سالک

علی دهباشی و اسین چلبی ـ عکس از مجتبی سالک

اهدای جام نقره کار هنرمندان تبریز از سوی بنیاد فرهنگی ملت ، توسط دکتر مسعود غلامپور به برگزیدگان و نیز به خانم اسین چلبی و فروزنده اربابی یکی دیگر از بخش‎های پایانی این مراسم بود

دکتر مسعود غلامپور هنگام اهدای جام نقره به اسین چلبی

دکتر مسعود غلامپور هنگام اهدای جام نقره به اسین چلبی

 

عباس کیارستمی ـ عکس از مجتبی سالک

عباس کیارستمی ـ عکس از مجتبی سالک

 

محمد علی موحد، عباس کیارستمی؛ محمود دولت آبادی ـ عکس از مجتبی سالک

محمد علی موحد، عباس کیارستمی؛ محمود دولت آبادی ـ و بهاءالدین خرمشاهی عکس از مجتبی سالک

محمود دولت آبادی و عباس کیارستمی ـ عکس از مجتبی سالک

محمود دولت آبادی و عباس کیارستمی ـ عکس از مجتبی سالک

خانم اسین چلبی ـ عکس از مسیح آذرخش

خانم اسین چلبی ـ عکس از مسیح آذرخش

و در پایان نیز علی دهباشی ضمن تجلیل و یادکرد از مقالات و پژوهش‎ها و کتاب‌های استاد محمد رضا شفیعی کدکنی، یک جلد از غزلیات شمس تبریزی با مقدمه، تصحیح و تفسیر دکتر کدکنی را که از سوی انتشارات سخن منتشر شده است به خانم چلبی اهدا کرد و گفت« دکتر شفیعی کدکنی از نخستین شخصیت‎هایی بود که منتخب بنیاد بین‎المللی مولانا شناخته شده بود»

صحنه ای از مراسم شب خاندان مولانا ـ عکس از مجتبی سالک

صحنه ای از مراسم شب خاندان مولانا ـ عکس از مجتبی سالک

و در خاتمه مجله بخارا از زنده یاد ایرج افشار تجلیل کرد و گفت: برگزاری مراسم امشب نیز یکی از آرزوهای ایرج افشار بود که تحقق یافت.

چند جلد از آخرین انتشارات دایره العمارف بزرگ اسلامی ، موقوفات افشار توسط آقای افسری، مدیر کانون زبان فارسی ، به خانم چلبی اهدا شد.

همچنین پرتره عکاسی شده استاد فخرالدین فخرالدینی از صورت خانم چلبی از سوی بنیاد ملت و مجله بخارا به ایشان اهدا شد.

اهدای پرتره خانم چلبی توسط استاد فخرالدین فخرالدینی

اهدای پرتره خانم چلبی توسط استاد فخرالدین فخرالدینی

یکی دیگر از هدایای این مراسم به خانم چلبی نقاشی استاد حسین بهزاد از چهره مولانا بود که توسط خانواده ایشان به خانم چلبی اهدا شد

علی دهباشی به نیابت از طرف خانواده حسین بهزاد تابلوی نقاشی را به اسین چلبی تقدیم می کند ـ عکس از مجتبی سالک

علی دهباشی به نیابت از طرف خانواده حسین بهزاد تابلوی نقاشی را به اسین چلبی تقدیم می کند ـ عکس از مجتبی سالک

پایان بخش این مراسم  سالار عقیلی بود که غزلیاتی از مولانا را برای حاضران اجرا کرد.

ساالار عقیلی هنگام اجرای قطعاتی از مولانا ـ عکس از ژاله ستار

ساالار عقیلی هنگام اجرای قطعاتی از مولانا ـ عکس از ژاله ستار

از جمله شخصیت‎های شرکت کننده در این مراسم ماندانا صدیق بهزادی، محقق و پژوهشگر که« کتابشناسی مولوی» را در هشتصد صفحه منتشر کرده حضور داشت و نویسندگان و پژوهشگرانی از کشورهای افغانستان و تاجیکستان، سوئیس و فرانسه،  دکتر محمد اسلامی، سیروس علی نژاد، سیامک عاقلی، پروفسور کارلو چرتی ، سیما سلطانی، فرزانه قوجلو، پیروز سیار، آناهیتا قبائیان، علی غضنفری،  از دیگر حاضران در این مراسم بودند. و نمایشگاهی از کتابهایی که چاپ نظر منتشر کرده بود در سالن مجاور بر پا بود.

محمود دولت آبادی در کنار اسین چلبی ـ عکس از ژاله ستار

محمود دولت آبادی در کنار اسین چلبی ـ عکس از ژاله ستار

پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

 

محمود دولت آبادی در کنار دکتر موحد ـ عکس از ژاله ستار

محمود دولت آبادی در کنار دکتر موحد ـ عکس از ژاله ستار

پروفسور چرتی و همسرش ـ عکس از ژاله ستار

پروفسور چرتی و همسرش ـ عکس از ژاله ستار

اسین چلبی، دکتر موحد و پری صابری ـ عکس از سمیه لطفی

اسین چلبی، دکتر موحد و پری صابری ـ عکس از سمیه لطفی

سالار عقیلی ـ عکس از سمیه لطفی

سالار عقیلی ـ عکس از سمیه لطفی

دکتر موحد و محمود دولت آبادی ـ عکس از سمیه لطفی

دکتر موحد و محمود دولت آبادی ـ عکس از سمیه لطفی

دکتر توفیق سبحانی ، سالار عقیلی ـ دکتر چرتی و پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

دکتر توفیق سبحانی ، سالار عقیلی ـ دکتر چرتی و پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

 

حمزه ابوالحسنی .شاعران مازندران.حمزه ابوالحسنی شاعر کلاسیک ونیمایی

 

حمزه ابوالحسنی

شاعران مازندران. شاعری هم به سبک نیما وهم کلاسیک

بهار انتشار خنده ی توست بهار من دلم پرنده ی توست
ستاره انعکاس چشمهایت دریچه ای به سمت بی نهایت
بیا تو ای همیشه آفتابی تو التهاب سینه را جوابی

حمزه ابوالحسنی
حمزه ی ابوالحسنی تنکابنی از شاعران خوش فکر و مضمون ساز مازندران است که هم در قالب های کلاسیک و هم به شیوه ی نیمایی و سپید شعر می سراید و اشعارش از انسجام در خور تحسینی برخوردار است.
مثنوی زیر از او است :
بهار من
تو را بهانه کردم و شکستم شبی دوباره با دلم نشستم
شبی چنان چو ابر گریه کردم شبی بدون صبر گریه کردم
شبی که دل هوای پر زدن داشت چو یک ستاره میل سر زدن داشت
مرا به باغ نور وعده دادی به خلوت حضور وعده دادی
تو ای شکفته در حریم چشمم تو ای ستاره ی کریم چشمم
تو آیه ی بشارت بهاری اگر چه میل لاله داغداری
تو آن ستاره ی سترگ دوری تو با من شکسته دل صبوری
تصور بهاری زمینی تو بیکرانه ای ، تو بهترینی
دلت وسیع مهربان عشق است مقیم سبز آسمان عشق است
تو ای ترانه ی غروب جنگل دل تو همزبان خوب جنگل
همیشه می شود تو را صدا کرد تو را به خلوت خود آشنا کرد
تو ریشه می کنی به عمق جانم بهانه می شوی که من بمانم
صدای بالهات را شنیدم به وسعت سپیده پر کشیدم
بهار انتشار خنده ی توست بهار من دلم پرنده ی توست
ستاره انعکاس چشمهایت دریچه ای به سمت بی نهایت
بیا تو ای همیشه آفتابی تو التهاب سینه را جوابی
بیا که با تو می شود سحر شد از آن سوی ستاره با خبر شد
بیا مرا به چشمه آشنا کن ز نای سرخ لاله ها صدا کن
بتاب بر دل شکسته ی من تو ای تو ، روبه رو نشسته ی من
همیشه می شود بهانه ای داشت کنار باغ عشق خانه ای داشت
چقدر مهربان و مستقیمی تو در تمام بیشه ها مقیمی
دوباره عقده ی دلم شکفته ست تمام حاصلم غمی نهفته ست
تمام می شوم بیا خدا را سری بزن غریب آشنا را
منبع :
ایرج قنبری شعر امروز تنکابن ، ص 30-127 .

سبوی سخن

عکس
عکس

 

 

سپانلو شاعری مردمی .با تصاویر گویای زندگی شاعرانه او، به بهانه بزرگداشت اووبخشی از شعرهای زیبایش

محمد علی سپانلو در سال 1319 در تهران دیده به جهان گشود . وی فارغ التحصیل دانشکده حقوق دانشگاه تهران است . سپانلو از جمله شاعران معاصر است که به زبانی مستقل و مشخص در شعر دست یافته است . عصیانهای روحی شاعر ، خصیص زبان ویژه و مستقل اوست . سپانلو در اشعارش بیش از حد به کلمات دشوار عربی و سیر در زوایای مبهم و مصراعهای طولانی و پیچیده می پردازد تا دردهای انسان و جامعه و تمدن صنعتی امروز را بازگوید . اشعار سپانلو در قالب نو و سپید است . سپانلو در سرایش منظومه توانایی قابل بحثی دارد . ترکیب واژه های عربی و فارسی در کنار هم قرار دادن واژه های امروزی و روزگار گذشته و اینکه همه چیز را باید از دیدگاه تاریخی دید از مشخصه های شعر سپانلو است . شعر سپانلو عمدتا شعر فرم و پرداختن به جلوه های صوری کلام است . او در این راه در زمینه های گوناگون دست به تجربه زده است . از ویژگیهای دیگر شعر سپانلو تلفیق فضاهای زندگی قدیمی با زندگی امروزی است که در نهایت شاعر میخواهد با این کار تصاویری از تمدن و دنیای صنعت به دست بیاورد . محمد علی سپانلو با زبانی مستقل و مشخص و ترکیبی از تاریخ ،افسانه و سیاست ، نوعی شعر اجتماعی خاص را با بیان کردن دردهای انسان امروزی محصور در دنیای تکنولوژی آفریده است .

محمد علی سپانلو در سال 1319 در تهران دیده به جهان گشود . وی فارغ التحصیل دانشکده حقوق دانشگاه تهران است . سپانلو از جمله شاعران معاصر است که به زبانی مستقل و مشخص در شعر دست یافته است . عصیانهای روحی شاعر ، خصیص زبان ویژه و مستقل اوست . سپانلو در اشعارش بیش از حد به کلمات دشوار عربی و سیر در زوایای مبهم و مصراعهای طولانی و پیچیده می پردازد تا دردهای انسان و جامعه و تمدن صنعتی امروز را بازگوید . اشعار سپانلو در قالب نو و سپید است . سپانلو در سرایش منظومه توانایی قابل بحثی دارد . ترکیب واژه های عربی و فارسی در کنار هم قرار دادن واژه های امروزی و روزگار گذشته و اینکه همه چیز را باید از دیدگاه تاریخی دید از مشخصه های شعر سپانلو است . شعر سپانلو عمدتا شعر فرم و پرداختن به جلوه های صوری کلام است . او در این راه در زمینه های گوناگون دست به تجربه زده است . از ویژگیهای دیگر شعر سپانلو تلفیق فضاهای زندگی قدیمی با زندگی امروزی است که در نهایت شاعر میخواهد با این کار تصاویری از تمدن و دنیای صنعت به دست بیاورد . محمد علی سپانلو با زبانی مستقل و مشخص و ترکیبی از تاریخ ،افسانه و سیاست ، نوعی شعر اجتماعی خاص را با بیان کردن دردهای انسان امروزی محصور در دنیای تکنولوژی آفریده است .

شب بزرگداشت «شاعر تهران»
«سپانلو» مردي كه از همه تندتر رفت

شرق: نمايش فيلم «قايق سواري در تهران» فرصتي شد تا ديشب سپانلو به خانه هنرمندان بيايد و بزرگاني همچون عباس کيارستمي، شهرام ناظري، ليلي گلستان، جواد مجابي، سيمين بهبهاني، غلامرضا امامي، اسدالله امرايي و… دور هم جمع شوند و در روز تولدش از او بگويند. از يک شاعر، از مردي که تهران را دوست دارد و در آثارش به آن اشاره مي کند. مراسمي که با حمايت «نشر چشمه» برگزار شد و کارگردان فيلمش «صلاح الدين کريم زاده» زندگي و زمانه سپانلو را از زبان ابراهيم گلستان، دبيري، موسوي، بهنود، مهدي اخوت و… بيان کرده است. مراسم با شعري کوتاه از سپانلو آغاز شد که ميترا حجار همبازي او در«رخساره» آن را خواند. «احمد مسجدجامعي»، رييس شوراي شهر مانند ديگر برنامه هايي که به تهران ارتباط دارد به آنجا آمده بود تا باز هم نکته هايي را درباره اين شهر بگويد و بشنود. او با تبريک تولد سپانلو آغاز کرد و گفت: «او در زندگي اش وجوه مختلفي داشته، پژوهشگر، شاعر، مترجم و روزنامه نگار بوده است. چندين بار به دانشنامه اي که درباره زبان و ادبيات فارسي نوشته مي شود مراجعه کرده ام، بيش از هزاران مدخل به قلم او نوشته شده است، اين نشان دهنده تسلط او بر زبان و ادبيات فارسي است. آن چيزي که سپانلو را ويژه و خاص مي کند، نگاهش به تهران است. با مرور تاريخچه تهران مي بينيم که اين شهر، شهري با تبار فرهنگي است.» مسجدجامعي سپس به خاستگاه تاريخي و اجتماعي تهران پرداخت و اشاره کرد: «با تمام اينها شاعران و نويسندگان هم عصر سپانلو تهران را مخوف جلوه مي دهند ولي او در شعرهايش به مرور خاطره ها و نشانه هاي از دست رفته در فرهنگ اين شهر مي پردازد.» او در پايان گفت: «روش سپانلو سبب شد که اعتماد به نفس از دست رفته به تهران و تاريخش برگردد. سپانلو خاطره هاي فرّار تهران را در اشعارش ثبت کرده و شاعري است که با نوشتن از مادرشهر يا همان تهران توانسته از هويت جمعي ايراني ها حرف بزند.»
سيمين بهبهاني نيز به نحوه آشنايي با سپانلو پرداخت و چنين گفت: «در بين شاعران، گاهي آدم هاي بدجنس هم پيدا مي شوند، اما سپان از معدود افرادي است که نه ذره اي حسادت داشته و نه تابه حال بدخواهي کسي را کرده است و بيش از 50سال دوستي با او افتخار من است و به احترام او تعظيم مي کنم» و رو به جمعيت هم تعظيم کرد. البته او هم چنين گفت: «او يکي از نادرترين سخن سرايان ايران است، سخن او کلمه به کلمه شعر است» بهرام شيردل از معماران شناخته شده نيز سخناني درباره تهران و سپانلو گفت. همين طور امير پوريا و شهريار وقفي پور نيز جزو سخنرانان بودند. کارگردان فيلم نيز سخني کوتاه گفت. هرچند فيلم، فرصتي صميمانه بود تا بعضي آدم هاي دور از ايران از پايتختي که زماني دورتر مي شناختند بگويند و از شاعري که زماني دورتر همراهش بودند. ابراهيم گلستان نيز در بخشي از فيلم به همان زبان محاوره اما با همان لحن مقتدر و منتقد مي گويد: «سپانلو از همه آدم هايي که تو اين راه قدم زدن تندتر رفته. سپانلو رو شما نمي تونيد بگيد که از کسي گرفته به اين دليل که در زبان فارسي مستقيما سرمشقي باشه که سپانلو بتونه از روي اون برداره نبوده. حتي اگر ترجمه هم خونده باشه يک هوش فوق العاده اي لازمه که در وراي مزخرفه زبونشون معنيش رو بفهمه. سپانلو خودشه. در بين شاعران مدرن، سپانلو هرکاري در اين حوزه کرده بر اساس ذهنيات و حسيات و توانايي هاي فکري خودش کرده. ادا در نمياره.»
البته ديگراني از دوست و همراهان اکنونش هم درباره اش گفتند. کساني که در کنار هم روزهاي خوش و تلخ زيادي را پشت سر گذاشته اند. «بهرام دبيري» اهميت مکان زندگي سپانلو را در نحوه شعر و شاعري اش بررسي مي کند و در فيلم چنين مي گويد: «سپانلو تو تهرون زندگي کرده و کودکيشو گذرونده اگر در شيراز بود تصاويرش ممکن بود متفاوت باشه يا در هر شهر ديگه اي. اما به نظرم يکي از ريشه ها، ريشه هاي هويت و حافظه تاريخيه که دارد، سپانلو به اعماق فرهنگ و ادب و زبان و آيين و باورهاي ايراني آگاهي و اتصال دارد. او يک شاعر اجتماعيه، حرف هاش درباره فضاهاي صرفا خيالي نيست.» در پايان مراسم سپانلو پشت تريبون رفت و گفت: «زاده شدن هنرمندانه نسل من و بعد از من در اين سرزمين جشن ملي است.» اين برنامه با استقبال روبه رو شد و انديشه فولادوند، حافظ موسوي و… از ديگر حاضران در اين جمع بودند.

من در نفس تو رمزها یافته ام

من با نفس تو زندگی ساخته ام

من در نفس تو یافتم مکیده ای

با خون ترانه ی تو در رگ هایم

درخشک ترین کویر بی باران

من در نفس تو خرم آبادم

وقتی دو کبوتر حرم را دیدم

در قرمزی نوک هاشان می شکفند

پنهان کردم در نفس تو گنج هایم را

در ژرف ترین خواب تو اسرارم را

پنهان ز تو ، آهسته امانت دادم

من در نفس تو رود را پوییدم

بازیچه ی موج

از راه تنفس دهان با تو

از غرق شدن به زندگی برگشت

هر بازدم تو روح رؤیای من است

محرابه ی آتشکده در بوسه ی تو

من آتش را به بوسه برگرداندم

خاکستر بوسه را به آهی کوتاه

تا با نفس تو مشتبه گردد

در راسته ی عطر فروشان ، امشب

در بین هزار شیشه ی مشک و گلاب

می پرسم

دستمال عطر آگینی از نفس او چند ؟؟…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

رؤیای خویش است و بوسه بر لب های خویش
سرزمین من که در قوس بامدادان
گل سرخ می نوشد دختر کوچک باران
اقامتگاهم
ترانه ای ست پیشواز مسافر
و جاده هایش از رد گام ها عطرآگین
نشانه ی مقصد یا
ساحره ی گمشدگی
ژالیزیانا!
شبه جزیره ای با چشمه های شور و شیرین
گوش و گوشواره
انگشتری و اشاره
تشنگی و گلوبند
منظره ی خویش است و دسته گل پنجره ی خویش
در این هوای طناز شعری اگر بسازی
یاد آور گفت و گوست هنگام عشق بازی
ای سرزمین سایه و روشن
ظهر معطر من
از تو به تو باز می گردم
در جست و جوی عطشی که هدیه می دهی
عطش پناهندگان…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..

این عینک سیاهت را بردار دلبرم 
این جا کسی تو را نمی شناسد
هر شب شب تولد توست
و چشم روشنی هیجان است
در چشم های ما
از ژرفنای آینه ی روبه رو
خورشید کوچکی را انتخاب کن
و حلقه کن به انگشتت
یا نیمتاج روی موی سیاهت
فرقی نمی کند ، در هر حال
این جا تو را با نام مستعار شناسایی کردند
نامی شبیه معشوق
لطفا
آهوی خسته را که به این کافه سرکشید
و پوزه روی ساق تو می ساید
با پنجه ی لطیف نوازش کن

اگر این کودک شاعر شد

آسمان امروزخاطرش می ماند

قطره های زرین

گوشوار زن زیبا

دو قدم پیش از ظهر

این بهاری که به تدریج می دهیم از دست

می تواند که به ما پس بدهد

هنرش این باشد

اگر این کودک شاعر شد

با شاخه ی گل یخ

از مرز این زمستان خواهم گذشت

جایی کنار آتش گمنامی

آن وام کهنه را به تو پس می دهم

تا همسفر شوی

با عابران شیفته ی گم شدن

شاید حقیقتی یافتی

همرنگ آسمان دیار من

شهری که در ستایش زیبایی

دور از تو قهوه ای که مرا مهمان کردی

لب می زنم

و شاخه ی گل یخ را کنار فنجان جا می گذارم

چیزی که از تو وام گرفتم

مهر تو را به قلب تو پس می دهم

آری قسم به ساعت آتش

گم می کنم اگر تو پیدا کنی

این دستبند باز شد اینک

از دست تو که میوه ی سایش به واژه هاست

شاید تو را دوباره بیابد
در طرحی از بخار دهانت
در سردی زمستان
یا عطری از کنار بناگوشت
در آخر بهار
یا از دهان بطری
غافلگیر
ظاهر شود
هنگام جرعه ای که بریزی به جام
در بین پاک زدن به سیگاری
آهسته پشت صندلی ات
مثل نسیم سر بکشد
و زمزمه کند : سلام ، گل من

و گل همان گل است

کسی که هدیه فرستاد همان مسافر نیست

مسافری که حوصله می کردی از حدیث سفرهایش

و با دهانش ، حلقه های نوازش

به انگشت التماس تو می بخشید

و گل همان گل است ، ولی این بار

رفیق بی فاصله ای هدیه می دهد

که سرگذشتش بی ماجراست

چراغ همسایه در آن طرف کوچه

به شیشه های تو چشمک زد

و تو همان تویی

فقط زمستان نیست

که در برودت آن فرصت مقایسه نداشته باشی

و هدیه را

بدون رقابت ، بدون سبقت ، بدون شک

بپذیری

به بهانه بزرگداشت پرفسور قضل اله رضا

پرفسور فضل الله رضا

reza-S

عضو تالار مشاهیر گیلانیان : پرفسور فضل الله رضا فرزند «شیخ اسدالله رضا» (روحانی و مالک) و از نبیره های امیر «هدایت‌الله‌خان فومنی» در سال۱۲۹۳ خورشیدی در رشت به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایی را در  شهر رشت به پایان برد و دیپلم را در تهران گرفت و در سال ۱۳۱۷ موفق به گذراندن دوره ی کارشناسی در رشته مهندسی برق دانشگاه تهران شد.ایشان از اولین فارغ التحصیلان این رشته هستند و در همان زمان نیز به تحقیق درباره ی علوم ریاضی مشغول بودند و اولین کتاب علمی خود را در سالهای ۱۹ تا ۲۰ با عنوان دوره هندسه علمی و عملی تالیف کردند.پس از طی دوران سربازی و تحمل مشکلات فراوان عازم امریکا شدند و در سال ۱۳۲۴ مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته مهندسی برق از دانشگاه کلمبیا اخذ نمودند. در سال ۱۳۲۸ نیز موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته مهندسی برق از دانشگاه پلی تکنیک نیویورک شدند.در طی سالهای ۱۳۳۴-۱۳۳۹ عضو گروه مهندسی برق دانشکده مهندسی برق دانشگاه ام ای تی در بوستون بودند.در طی سالهای ۱۳۳۳-۱۳۴۷ در گروه مهندسی برق دانشگاه سراکیوز در ایالت نیویورک عضو بودند.پروفسور در سال ۱۳۴۰ استاد مهمان در دانشگاه پلی تکنیک زوریخ سوییس و از سال ۴۱-۴۲ استاد مهمان دانشگاه فناوری سلطنتی دانشگاه کپنهاگ دانمارک و در طی سالهای ۴۷-۵۷ استاد مهمان دانشگاه کلرادو در بلدر امریکا و دانشگاه پاریس فرانسه بودند.تحقیقات و مباحث مورد علاقه ی ایشان در مورد نظریه ریاضی سیستمهاو مدارهای الکترونیکی است.ایشان نویسنده چهار کتاب درسی به زبان انگلیسی و یازده کتاب به زبان فارسی هستند.که کتابها ومقالات ایشان به اکثر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است .پروفسور در طی سالهای ۴۶-۴۸ رییس دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران و در طی سالهای ۴۸-۵۳ سفیر ایران در یونسکو و در سالهای ۵۳-۵۷سفیر ایران در کانادا واز سال ۵۷ به بعد نیز استاد داشگاه های کنکوردیا و دانشگاه مگ کیل مونترال کانادا بوده اند.

پروفسور رضا از سال ۱۳۵۷ تاکنون استاد دانشگاه‌های کنکوردیادر مونترئال در کبک کانادا و دانشگاه مک گیل مونترئال هستند . ایشان همچنین رییس افتخاری کنفرانس مهندسی برق ایران . استاد افتخاری دانشگاه تربیت مدرس، رییس انجمن علمی ایرانیان در آمریکای شمالی ، رییس گسترش زبان و ادب فارسی و مشاور و همکار فعال مؤسسات علمی و ادبی فراوانی بوده است. پروفسور رضا یکی از پایه‌گذاران نظریه اطلاعات و مخابرات در جهان است و تحقیقات گسترده‌ای در زمینه ظرفیت شنون و ارسال حداکثر اطلاعات در کانال‌های مخابراتی نویزدار، نظریه اطلاعات و فرایندهای تصادفی ، سیستم‌های خطی آنالیز عمومی، نظریه سیستم ها و مدارها، نظریه کنترل سیستم‌های پویا، فضاهای خطی، انتقال و تلفات انرژی در شبکه‌های n دهانه‌ای انجام داده است. او همچنین معتقد است که نباید سنت‌های ملی و دینی را آسان از دست داد و در وضع کنونی جهان، خردگرایی به تنهایی نمی‌تواند جوامع جهان سوم را با جهش یک روزه به رده اول اقتصاد و تکنولوژی برساند .

از جملات ایشان است :

گمان نمی رود کسی در هوشمندی شرقیان و ایرانیان تردید داشته باشد، اما آئین خرد گرایی به وجه عملی آن در شرق به خصوص در این دو سه قرن کمتر مورد توجه بوده است !

reza-S

روسای دانشگاه شریفreza-S
دکتر محمدعلی مجتهدی
۱۳۴۶-۱۳۴۴
پروفسور فضل‌اله رضا
۱۳۴۷-۱۳۴۶
دکتر محمدرضا امین
۱۳۵۱-۱۳۴۷
دکتر سیدحسین نصر
۱۳۵۴-۱۳۵۱
صفحه وب: www.hosseinnasr.com
دکتر مهدی ضرغامی
۱۳۵۶-۱۳۵۴
دکتر علیرضا مهران
۱۳۵۷-۱۳۵۶
دکتر حسینعلی انواری
۱۳۵۸-۱۳۵۷
دکتر علیمحمد رنجبر
۱۳۵۹-۱۳۵۸
صفحه وب: http://sharif.ir/~amranjbar
دکتر عباس انواری
۱۳۶۱-۱۳۵۹
صفحه وب: http://sharif.ir/~anvari
دکتر علی‌اکبر صالحی
۱۳۶۴-۱۳۶۱
دکتر عباس انواری
۱۳۶۸-۱۳۶۴
صفحه وب: http://sharif.ir/~anvari
دکتر علی‌اکبر صالحی
۱۳۷۲-۱۳۶۸
دکتر سیدمحمد اعتمادی
۱۳۷۴-۱۳۷۲
دکتر خطیب‌الاسلام صدرنژاد
۱۳۷۶-۱۳۷۴
صفحه وب: www.sadrnezhaad.ir/sk
دکتر سعید سهراب پور

لیلا مشفق شاعر ونویسنده گیلانی و مدیریت یکی دو ماهنامه ی الکترونیکی با نام مجله ی ادبی شمال – هجوم

لیلا مشفق      شاعر  ونویسنده گیلان                   

لیلا مشفق در 1351 در شهرستان لنگرود گیلان متولد شد. وی نوشتن و سوردن را از نوچوانی آغاز کرد و در سال 1365 در جشنواره ی شعر دانش آموزی ، شاعر برگزیده شد که همین توفیق او را به ادامه ی راه تشویق کرد. از سال 1375 با حضور در انجمن های مختلف فعالیت ادبی خود را جدی تر دنبال کرد و توانست در چندین جشنواره ی کشوری و استانی رتبه های قابل توجهی کسب کند. از او مجموعه ی باران سپید در سال 1388 توسط نشر شلفین به چاپ رسید. وی یک مجموعه ی شعر دیگر و یک مجموعه ی مقالات و کفتگوها نیز آماده ی چاپ دارد. مقالات ، مصاحبه ها و شعرهای این شاعر در نشریات متعددی در سطح کشور به چاپ رسیده است. مشفق در عرصه ی فعالیت های مجازی نیز حضوری موثر دارد و علاوه بر وبلاگ نویسی در زمینه ی ادبی و اجتماعی مدیریت یکی دو ماهنامه ی الکترونیکی با نام مجله ی ادبی شمال – هجوم با آدرس www.HOJUM.COM را بعهده دارد. شعر زیر از اوست :

سرباز با یک پا                      تردید ندارم                           یک پای سرباز این محله     در مرز هنوز نگهبان است

با همین فکر شب ها راحت سر می گذارم                        کنار کودکم                            که باید فردا

موضوع انشاء خود را بنویسد

کاش اولین گلوله می دانست                              همسرم باید برگردد

ستاره ای تازه دست چین کرده ام                    با گل های سفید

برای آن مرد که کفش جای پای نداشته می گذارد                         دخترم نوشت :

سرباز با یک پا چقدر قشنگ تر است                               نامت روی هیچ خیابانی نیست

هر روز خاطره ام بر می گردد .

منابع :

1-    شرح حال خود نوشت شاعر .

2-    ذبیح الله ذبیحی ، اشک انار 2 ، ص 82 .

3-    روزنامه جام جم ، 29 بهمن 1388 ، شماره 2786 . ……4- sf,d sok

معانی طنزآمیز واژگان / نصرت کریمی .وکر = کسی‌ که‌ به‌ تازگی‌ کر شده‌ باشد. یا کر نوین‌. دست‌ در کار = هنگامی‌ که‌ پا در کار نباشد.

معانی طنزآمیز واژگان / نصرت کریمی

انتشار 23 می 2010
  نوکر = کسی‌ که‌ به‌ تازگی‌ کر شده‌ باشد. یا کر نوین‌. دست‌ در کار = هنگامی‌ که‌ پا در کار نباشد. دستکاری‌ = دستی‌ که‌ کاری‌ باشد. کار دستی‌ = کاری‌ که‌ با پا نتوان‌ انجام‌ داد. دستمال‌ = دستی‌ که‌ تمایل‌ به‌ مالیدن‌ دارد. نصرت کریمی   دستور = دستی‌ که‌ به‌ تور می‌زند. دست‌ به‌ سینه‌ = دستی‌ که‌ برای‌ سینه‌زنی‌ مناسب‌ باشد. دست‌ چپ‌ = دستی‌ که‌ چشمش‌ چپ‌ باشد. دست‌ راست‌ = دستی‌ که‌ کج‌ نباشد. دست‌ خالی‌ = مثل‌ نان‌ خالی‌ یا دست‌ خال‌ خالی‌. دست‌ خر = دستی‌ که‌ خر و بی‌شعور باشد. دست‌ فروش‌ = کسی‌ که‌ دست‌ می‌فروشد. دست‌ خیس‌ = دستی‌ که‌ مدام‌ در آب‌ باشد. دست‌ دادن‌ = کسی‌ که‌ دستش‌ را به‌ دیگری‌ می‌بخشد. دست‌ نشانده‌ = کسی‌ که‌ دستش‌ را نشان‌ می‌دهد. دست‌ رو کردن‌ = کسی‌ که‌ دستش‌ را پشت‌ رو می‌کند. دست‌ شستن‌ = کسی‌ که‌ پایش‌ را نمی‌شوید. دست‌ چسبانکی‌ = کسی‌ که‌ دستش‌ آلوده‌ به‌ چسب‌ باشد. دست‌ بکار = دستی‌ که‌ بی‌کار نباشد. دست‌ به‌ آب‌ = دستی‌ که‌ در آب‌ باشد. دستک‌ دنبک‌ = دستی‌ که‌ دنبک‌ می‌زند. خوش‌ دست‌ = دستی‌ که‌ خوشحال‌ و خوش‌ باشد. دست‌ کج‌ = دستی‌ که‌ راست‌ نباشد. دست‌ و دل‌ باز = دستی‌ که‌ دلش‌ بسته‌ نباشد. دست‌ تهی‌ = کسی‌ که‌ دستش‌ سوراخ‌ باشد. دسته‌ جارو = کسی‌ که‌ دستش‌ مثل‌ جارو باشد. دست‌ بند = النگوی‌ مزاحم‌. دست‌ بزن‌ = وقتی‌ که‌ دست‌ به‌ زن‌ دست‌ می‌زند دست‌ زده‌ = مثل‌ بید زده‌ یا دستی‌ که‌ زده‌ شده‌ باشد دست‌ تنها = دستی‌ که‌ ازدواج‌ نکرده‌ باشد دست‌ شوئی‌ = محلی‌ که‌ در آنجا بیش‌ از شستن‌ دست‌، کارهای‌ دیگر می‌کنند دست‌ چسبانکی‌ = دستی‌ که‌ اموال‌ دیگران‌ به‌ آن‌ می‌چسبد گربه‌ رو = راهی‌ که‌ گویا سگ‌ نمی‌تواند از آنجا عبور کند گربه‌ی‌ بی‌چشم‌ و رو = آدمهای‌ بی‌چشم‌ و رو برای‌ اینکه‌ از احساس‌ گناه‌ رنج‌ نبرند، این‌ صفت‌ نابهنجار را به‌ گربه‌ نسبت‌ داده‌اند. بازی‌ گربه‌ با دم‌ خود = ما انسانها هم‌ اگر همبازی‌ نداشته‌ باشیم‌، با یکجائی‌ از بدنمان‌ بازی‌ می‌کنیم‌. بچه‌ گربه‌ = مثل‌ بچه‌ انسان‌، از پدر و مادرش‌ زیباتر است‌. گربه‌ی‌ خانگی‌ = مثل‌ غذای‌ خانگی‌ سالمتر است‌ گربه‌ وحشی‌ = مسلماً از آدمها که‌ با بمب‌ اتم‌ ملیون‌ها همنوع‌ خودشان‌ را می‌کشند، وحشی‌تر نیست‌. گربه‌ دزده‌ = بیشتر از انسان‌ها دزد نیست‌. شراب‌ = آبی‌ است‌ که‌ شر به‌ پا می‌کند. قرطاس‌ = طاسی‌ که‌ قر می‌دهد سخنران‌ = رانی‌ که‌ سخن‌ می‌گوید سخندان‌ = مثل‌ قندان‌. ظرفی‌ که‌ در آن‌ پر از سخن‌ است‌ سرباز = کسی‌ که‌ کلاه‌ بر سرش‌ نباشد گنده‌ دماغ‌ = کسی‌ که‌ دماغش‌ بوی‌ گند بدهد پینه‌ دوز = کسی‌ که‌ پایش‌ را تو کفش‌ هیچ‌ کسی‌ نمی‌کند اما دستش‌ همیشه‌ در کفش‌ دیگران‌ است‌. استخر خالی‌ از آب‌ = برای‌ شنای‌ کسانی‌ که‌ شنا بلد نیستند همیشه‌ طلبکار = کسی‌ که‌ به‌ هیچ‌ کس‌ قرض‌ نداده‌ است‌ کوفته‌ کاری‌ = کوفته‌ با ادویه‌ی‌ کاری‌ تشخیص‌ = قایقی‌ که‌ روی‌ آب‌ باشد عاقبت‌ اندیش‌ = کسی‌ که‌ در زمان‌ حال‌ زندگی‌ نمی‌کند خودبین‌ = کسی‌ که‌ پیوسته‌ در مقابل‌ آئینه‌ باشد قهوه‌خانه‌ = محلی‌ که‌ فقط‌ چای‌ می‌دهند بادمجان‌ = جانی‌ که‌ دم‌ داشته‌ باشد سبیل‌ = جمع‌ سه‌ بیل‌ نان‌ سنگک‌ = نانی‌ که‌ مثل‌ سنگ‌ باشد نردبان‌ = مثل‌ دربان‌، کسی‌ که‌ نرده‌ را می‌پاید بازار = برعکس‌ بیزار زنبور = زنی‌ با موی‌ بور قلم‌ خودنویس‌ = چیزی‌ که‌ خودش‌ می‌نویسد دروازه‌ = دری‌ که‌ همیشه‌ وازه‌ آشپز = کسی‌ که‌ پلو پختن‌ بلد نباشد تهران‌ = ته‌ ران‌ بیداد = کسی‌ که‌ قادر به‌ داد زدن‌ نباشد کار چاق‌ کن‌ = کسی‌ که‌ کار را مثل‌ چپق‌ و قلیان‌ چاق‌ می‌کند. کاردستی‌ = کاری‌ که‌ پائی‌ نباشد. ساعت‌ کار = اوقاتی‌ که‌ همه‌ سر کار حاضرند ولی‌ کاری‌ انجام‌ نمی‌دهند. خودکار = معده‌ای‌ که‌ خودش‌ کار کند. کارمزد = شلاقی‌ که‌ مردم‌ بکار وامی‌دارد. کار بدنی‌ = کاری‌ که‌ بدون‌ فکر انجام‌ شود. کار فکری‌ = کسی‌ که‌ بکار فقط‌ می‌کند. کاربر = کسی‌ که‌ کار را می‌برد. خلاف‌ کار = چیزی‌ که‌ در ایران‌ بسیار یافت‌ می‌شود. کار سیاه‌ = کار بازغال‌ سفت‌ کاری‌ = کاری‌ که‌ سفت‌ و سخت‌ باشد نازک‌ کاری‌ = کار با کاغذ و زرورق‌ کار سنگین‌ = کسی‌ که‌ با سنگ‌ کار می‌کند. کار اجباری‌ = کاری‌ که‌ وقتی‌ انجام‌ نشود مسرت‌آمیز است‌. کار کودکان‌ = بازیگوشی‌ کار دستجمعی‌ = نتیجه‌ کار عظیم‌ است‌، اما هر کس‌ خیال‌ می‌کند به‌ تنهائی‌ آن‌ کار عظیم‌ را انجام‌ داده‌ است‌. کار بزرگ‌ = کاری‌ که‌ از انسان‌های‌ کوچک‌ ساخته‌ نیست‌. شیرین‌ کاری‌ = کاری‌ که‌ در شیرینی‌ پزی‌ انجام‌ می‌شود. تازه‌ کار = کارگری‌ که‌ هنوز بیات‌ نشده‌ باشد. کهنه‌ کار = کسی‌ که‌ با کهنه‌ کار کند. همه‌ کاره‌ = کسی‌ که‌ هیچ‌ کار بلد نیست‌. کارگاه‌ = محلی‌ که‌ در آنجا گاهی‌ کار انجام‌ شود. کارشکنی‌ = کسانی‌ که‌ در شکستن‌ کار تخصص‌ دارند. کارفرما = کسی‌ که‌ کار نمی‌کند. فقط‌ کار را فرمان‌ می‌دهد کاردان‌ = کسی‌ که‌ کار را می‌داند ولی‌ انجام‌ نمی‌دهد کارتونک‌ = کارتن‌ کوچک‌ کارمندان‌ = کسی‌ که‌ روزی‌ یک‌ ساعت‌ به‌ اندازه‌ی‌ حقوقش‌ کار می‌کند و بقیه‌ روز، عاطل‌ و باطل‌ است‌. ستمکار = کسی‌ که‌ اگر کار نکند، مفیدتر است‌. شب‌ کار = کسی‌ که‌ در تاریکی‌، کارش‌ رونق‌ دارد. درستکار = کسی‌ که‌ همیشه‌ کلاهش‌ پس‌ معرکه‌ است‌. شاهکار = شاهی‌ که‌ چون‌ هیچ‌ کاری‌ نمی‌کند. پیوسته‌ مورد تحسین‌ است‌. بدبخت‌ = کسی‌ که‌ از دیدن‌ خوشبختی‌های‌ خود غافل‌ است‌. خواهر و مادر = جورکش‌ آقایان‌ هنگام‌ مرافعه‌ و فحاشی‌ سرخوش‌ = کسی‌ که‌ به‌ غیر از سر تمام‌ بدنش‌ ناخوش‌ باشد. خیره‌ سر = کسی‌ که‌ خیره‌ به‌ سر خود نگاه‌ کند. خودسر = کسی‌ که‌ سرش‌ مال‌ خودش‌ بخارا ۷۴، بهمن و اسفند ۱۳۸۸

مراسم شب‌های نی‌نوایی با حضور سید محمد خاتمی در انجمن شاعران ایران.امام‌حسین(ع) می‌خواست انسان عزیز باشد و این عزت سرمایه‌ای است که با هیچ‌چیز قابل معامله نیست

مراسم شب‌های نی‌نوایی با حضور سید محمد خاتمی در انجمن شاعران ایران.امام‌حسین(ع) می‌خواست انسان عزیز باشد و این عزت سرمایه‌ای است که با هیچ‌چیز قابل معامله نیست
«امروز خیلی صحبت از عزت و کرامت انسان می‌شود ولی شوربختانه کرامت و عزت انسان هم امروز به نام دین به پای منافع نامشروع قدرت‌ها در حال نابودشدن است. امام‌حسین(ع) می‌خواست انسان عزیز باشد و این عزت سرمایه‌ای است که با هیچ‌چیز قابل معامله نیست و امام نشان داد برای این عزت حاضر است که بالاترین سختی‌ها را تحمل کند.»

مراسم شب های نی نوایی ویژه عزاداری ماه محرم در انجمن شاعران ایران برگزار شد.
مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در انجمن شاعران ایران دیشب با حضور سید محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق کشورمان برگزار شد.

 در این مراسم شاعران به مرثیه سرایی در عزای سالار شهیدان پرداختند.