به بهانه بزرگداشت پرفسور قضل اله رضا

پرفسور فضل الله رضا

reza-S

عضو تالار مشاهیر گیلانیان : پرفسور فضل الله رضا فرزند «شیخ اسدالله رضا» (روحانی و مالک) و از نبیره های امیر «هدایت‌الله‌خان فومنی» در سال۱۲۹۳ خورشیدی در رشت به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایی را در  شهر رشت به پایان برد و دیپلم را در تهران گرفت و در سال ۱۳۱۷ موفق به گذراندن دوره ی کارشناسی در رشته مهندسی برق دانشگاه تهران شد.ایشان از اولین فارغ التحصیلان این رشته هستند و در همان زمان نیز به تحقیق درباره ی علوم ریاضی مشغول بودند و اولین کتاب علمی خود را در سالهای ۱۹ تا ۲۰ با عنوان دوره هندسه علمی و عملی تالیف کردند.پس از طی دوران سربازی و تحمل مشکلات فراوان عازم امریکا شدند و در سال ۱۳۲۴ مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته مهندسی برق از دانشگاه کلمبیا اخذ نمودند. در سال ۱۳۲۸ نیز موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته مهندسی برق از دانشگاه پلی تکنیک نیویورک شدند.در طی سالهای ۱۳۳۴-۱۳۳۹ عضو گروه مهندسی برق دانشکده مهندسی برق دانشگاه ام ای تی در بوستون بودند.در طی سالهای ۱۳۳۳-۱۳۴۷ در گروه مهندسی برق دانشگاه سراکیوز در ایالت نیویورک عضو بودند.پروفسور در سال ۱۳۴۰ استاد مهمان در دانشگاه پلی تکنیک زوریخ سوییس و از سال ۴۱-۴۲ استاد مهمان دانشگاه فناوری سلطنتی دانشگاه کپنهاگ دانمارک و در طی سالهای ۴۷-۵۷ استاد مهمان دانشگاه کلرادو در بلدر امریکا و دانشگاه پاریس فرانسه بودند.تحقیقات و مباحث مورد علاقه ی ایشان در مورد نظریه ریاضی سیستمهاو مدارهای الکترونیکی است.ایشان نویسنده چهار کتاب درسی به زبان انگلیسی و یازده کتاب به زبان فارسی هستند.که کتابها ومقالات ایشان به اکثر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است .پروفسور در طی سالهای ۴۶-۴۸ رییس دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران و در طی سالهای ۴۸-۵۳ سفیر ایران در یونسکو و در سالهای ۵۳-۵۷سفیر ایران در کانادا واز سال ۵۷ به بعد نیز استاد داشگاه های کنکوردیا و دانشگاه مگ کیل مونترال کانادا بوده اند.

پروفسور رضا از سال ۱۳۵۷ تاکنون استاد دانشگاه‌های کنکوردیادر مونترئال در کبک کانادا و دانشگاه مک گیل مونترئال هستند . ایشان همچنین رییس افتخاری کنفرانس مهندسی برق ایران . استاد افتخاری دانشگاه تربیت مدرس، رییس انجمن علمی ایرانیان در آمریکای شمالی ، رییس گسترش زبان و ادب فارسی و مشاور و همکار فعال مؤسسات علمی و ادبی فراوانی بوده است. پروفسور رضا یکی از پایه‌گذاران نظریه اطلاعات و مخابرات در جهان است و تحقیقات گسترده‌ای در زمینه ظرفیت شنون و ارسال حداکثر اطلاعات در کانال‌های مخابراتی نویزدار، نظریه اطلاعات و فرایندهای تصادفی ، سیستم‌های خطی آنالیز عمومی، نظریه سیستم ها و مدارها، نظریه کنترل سیستم‌های پویا، فضاهای خطی، انتقال و تلفات انرژی در شبکه‌های n دهانه‌ای انجام داده است. او همچنین معتقد است که نباید سنت‌های ملی و دینی را آسان از دست داد و در وضع کنونی جهان، خردگرایی به تنهایی نمی‌تواند جوامع جهان سوم را با جهش یک روزه به رده اول اقتصاد و تکنولوژی برساند .

از جملات ایشان است :

گمان نمی رود کسی در هوشمندی شرقیان و ایرانیان تردید داشته باشد، اما آئین خرد گرایی به وجه عملی آن در شرق به خصوص در این دو سه قرن کمتر مورد توجه بوده است !

reza-S

روسای دانشگاه شریفreza-S
دکتر محمدعلی مجتهدی
۱۳۴۶-۱۳۴۴
پروفسور فضل‌اله رضا
۱۳۴۷-۱۳۴۶
دکتر محمدرضا امین
۱۳۵۱-۱۳۴۷
دکتر سیدحسین نصر
۱۳۵۴-۱۳۵۱
صفحه وب: www.hosseinnasr.com
دکتر مهدی ضرغامی
۱۳۵۶-۱۳۵۴
دکتر علیرضا مهران
۱۳۵۷-۱۳۵۶
دکتر حسینعلی انواری
۱۳۵۸-۱۳۵۷
دکتر علیمحمد رنجبر
۱۳۵۹-۱۳۵۸
صفحه وب: http://sharif.ir/~amranjbar
دکتر عباس انواری
۱۳۶۱-۱۳۵۹
صفحه وب: http://sharif.ir/~anvari
دکتر علی‌اکبر صالحی
۱۳۶۴-۱۳۶۱
دکتر عباس انواری
۱۳۶۸-۱۳۶۴
صفحه وب: http://sharif.ir/~anvari
دکتر علی‌اکبر صالحی
۱۳۷۲-۱۳۶۸
دکتر سیدمحمد اعتمادی
۱۳۷۴-۱۳۷۲
دکتر خطیب‌الاسلام صدرنژاد
۱۳۷۶-۱۳۷۴
صفحه وب: www.sadrnezhaad.ir/sk
دکتر سعید سهراب پور

لیلا مشفق شاعر ونویسنده گیلانی و مدیریت یکی دو ماهنامه ی الکترونیکی با نام مجله ی ادبی شمال – هجوم

لیلا مشفق      شاعر  ونویسنده گیلان                   

لیلا مشفق در 1351 در شهرستان لنگرود گیلان متولد شد. وی نوشتن و سوردن را از نوچوانی آغاز کرد و در سال 1365 در جشنواره ی شعر دانش آموزی ، شاعر برگزیده شد که همین توفیق او را به ادامه ی راه تشویق کرد. از سال 1375 با حضور در انجمن های مختلف فعالیت ادبی خود را جدی تر دنبال کرد و توانست در چندین جشنواره ی کشوری و استانی رتبه های قابل توجهی کسب کند. از او مجموعه ی باران سپید در سال 1388 توسط نشر شلفین به چاپ رسید. وی یک مجموعه ی شعر دیگر و یک مجموعه ی مقالات و کفتگوها نیز آماده ی چاپ دارد. مقالات ، مصاحبه ها و شعرهای این شاعر در نشریات متعددی در سطح کشور به چاپ رسیده است. مشفق در عرصه ی فعالیت های مجازی نیز حضوری موثر دارد و علاوه بر وبلاگ نویسی در زمینه ی ادبی و اجتماعی مدیریت یکی دو ماهنامه ی الکترونیکی با نام مجله ی ادبی شمال – هجوم با آدرس www.HOJUM.COM را بعهده دارد. شعر زیر از اوست :

سرباز با یک پا                      تردید ندارم                           یک پای سرباز این محله     در مرز هنوز نگهبان است

با همین فکر شب ها راحت سر می گذارم                        کنار کودکم                            که باید فردا

موضوع انشاء خود را بنویسد

کاش اولین گلوله می دانست                              همسرم باید برگردد

ستاره ای تازه دست چین کرده ام                    با گل های سفید

برای آن مرد که کفش جای پای نداشته می گذارد                         دخترم نوشت :

سرباز با یک پا چقدر قشنگ تر است                               نامت روی هیچ خیابانی نیست

هر روز خاطره ام بر می گردد .

منابع :

1-    شرح حال خود نوشت شاعر .

2-    ذبیح الله ذبیحی ، اشک انار 2 ، ص 82 .

3-    روزنامه جام جم ، 29 بهمن 1388 ، شماره 2786 . ……4- sf,d sok

معانی طنزآمیز واژگان / نصرت کریمی .وکر = کسی‌ که‌ به‌ تازگی‌ کر شده‌ باشد. یا کر نوین‌. دست‌ در کار = هنگامی‌ که‌ پا در کار نباشد.

معانی طنزآمیز واژگان / نصرت کریمی

انتشار 23 می 2010
  نوکر = کسی‌ که‌ به‌ تازگی‌ کر شده‌ باشد. یا کر نوین‌. دست‌ در کار = هنگامی‌ که‌ پا در کار نباشد. دستکاری‌ = دستی‌ که‌ کاری‌ باشد. کار دستی‌ = کاری‌ که‌ با پا نتوان‌ انجام‌ داد. دستمال‌ = دستی‌ که‌ تمایل‌ به‌ مالیدن‌ دارد. نصرت کریمی   دستور = دستی‌ که‌ به‌ تور می‌زند. دست‌ به‌ سینه‌ = دستی‌ که‌ برای‌ سینه‌زنی‌ مناسب‌ باشد. دست‌ چپ‌ = دستی‌ که‌ چشمش‌ چپ‌ باشد. دست‌ راست‌ = دستی‌ که‌ کج‌ نباشد. دست‌ خالی‌ = مثل‌ نان‌ خالی‌ یا دست‌ خال‌ خالی‌. دست‌ خر = دستی‌ که‌ خر و بی‌شعور باشد. دست‌ فروش‌ = کسی‌ که‌ دست‌ می‌فروشد. دست‌ خیس‌ = دستی‌ که‌ مدام‌ در آب‌ باشد. دست‌ دادن‌ = کسی‌ که‌ دستش‌ را به‌ دیگری‌ می‌بخشد. دست‌ نشانده‌ = کسی‌ که‌ دستش‌ را نشان‌ می‌دهد. دست‌ رو کردن‌ = کسی‌ که‌ دستش‌ را پشت‌ رو می‌کند. دست‌ شستن‌ = کسی‌ که‌ پایش‌ را نمی‌شوید. دست‌ چسبانکی‌ = کسی‌ که‌ دستش‌ آلوده‌ به‌ چسب‌ باشد. دست‌ بکار = دستی‌ که‌ بی‌کار نباشد. دست‌ به‌ آب‌ = دستی‌ که‌ در آب‌ باشد. دستک‌ دنبک‌ = دستی‌ که‌ دنبک‌ می‌زند. خوش‌ دست‌ = دستی‌ که‌ خوشحال‌ و خوش‌ باشد. دست‌ کج‌ = دستی‌ که‌ راست‌ نباشد. دست‌ و دل‌ باز = دستی‌ که‌ دلش‌ بسته‌ نباشد. دست‌ تهی‌ = کسی‌ که‌ دستش‌ سوراخ‌ باشد. دسته‌ جارو = کسی‌ که‌ دستش‌ مثل‌ جارو باشد. دست‌ بند = النگوی‌ مزاحم‌. دست‌ بزن‌ = وقتی‌ که‌ دست‌ به‌ زن‌ دست‌ می‌زند دست‌ زده‌ = مثل‌ بید زده‌ یا دستی‌ که‌ زده‌ شده‌ باشد دست‌ تنها = دستی‌ که‌ ازدواج‌ نکرده‌ باشد دست‌ شوئی‌ = محلی‌ که‌ در آنجا بیش‌ از شستن‌ دست‌، کارهای‌ دیگر می‌کنند دست‌ چسبانکی‌ = دستی‌ که‌ اموال‌ دیگران‌ به‌ آن‌ می‌چسبد گربه‌ رو = راهی‌ که‌ گویا سگ‌ نمی‌تواند از آنجا عبور کند گربه‌ی‌ بی‌چشم‌ و رو = آدمهای‌ بی‌چشم‌ و رو برای‌ اینکه‌ از احساس‌ گناه‌ رنج‌ نبرند، این‌ صفت‌ نابهنجار را به‌ گربه‌ نسبت‌ داده‌اند. بازی‌ گربه‌ با دم‌ خود = ما انسانها هم‌ اگر همبازی‌ نداشته‌ باشیم‌، با یکجائی‌ از بدنمان‌ بازی‌ می‌کنیم‌. بچه‌ گربه‌ = مثل‌ بچه‌ انسان‌، از پدر و مادرش‌ زیباتر است‌. گربه‌ی‌ خانگی‌ = مثل‌ غذای‌ خانگی‌ سالمتر است‌ گربه‌ وحشی‌ = مسلماً از آدمها که‌ با بمب‌ اتم‌ ملیون‌ها همنوع‌ خودشان‌ را می‌کشند، وحشی‌تر نیست‌. گربه‌ دزده‌ = بیشتر از انسان‌ها دزد نیست‌. شراب‌ = آبی‌ است‌ که‌ شر به‌ پا می‌کند. قرطاس‌ = طاسی‌ که‌ قر می‌دهد سخنران‌ = رانی‌ که‌ سخن‌ می‌گوید سخندان‌ = مثل‌ قندان‌. ظرفی‌ که‌ در آن‌ پر از سخن‌ است‌ سرباز = کسی‌ که‌ کلاه‌ بر سرش‌ نباشد گنده‌ دماغ‌ = کسی‌ که‌ دماغش‌ بوی‌ گند بدهد پینه‌ دوز = کسی‌ که‌ پایش‌ را تو کفش‌ هیچ‌ کسی‌ نمی‌کند اما دستش‌ همیشه‌ در کفش‌ دیگران‌ است‌. استخر خالی‌ از آب‌ = برای‌ شنای‌ کسانی‌ که‌ شنا بلد نیستند همیشه‌ طلبکار = کسی‌ که‌ به‌ هیچ‌ کس‌ قرض‌ نداده‌ است‌ کوفته‌ کاری‌ = کوفته‌ با ادویه‌ی‌ کاری‌ تشخیص‌ = قایقی‌ که‌ روی‌ آب‌ باشد عاقبت‌ اندیش‌ = کسی‌ که‌ در زمان‌ حال‌ زندگی‌ نمی‌کند خودبین‌ = کسی‌ که‌ پیوسته‌ در مقابل‌ آئینه‌ باشد قهوه‌خانه‌ = محلی‌ که‌ فقط‌ چای‌ می‌دهند بادمجان‌ = جانی‌ که‌ دم‌ داشته‌ باشد سبیل‌ = جمع‌ سه‌ بیل‌ نان‌ سنگک‌ = نانی‌ که‌ مثل‌ سنگ‌ باشد نردبان‌ = مثل‌ دربان‌، کسی‌ که‌ نرده‌ را می‌پاید بازار = برعکس‌ بیزار زنبور = زنی‌ با موی‌ بور قلم‌ خودنویس‌ = چیزی‌ که‌ خودش‌ می‌نویسد دروازه‌ = دری‌ که‌ همیشه‌ وازه‌ آشپز = کسی‌ که‌ پلو پختن‌ بلد نباشد تهران‌ = ته‌ ران‌ بیداد = کسی‌ که‌ قادر به‌ داد زدن‌ نباشد کار چاق‌ کن‌ = کسی‌ که‌ کار را مثل‌ چپق‌ و قلیان‌ چاق‌ می‌کند. کاردستی‌ = کاری‌ که‌ پائی‌ نباشد. ساعت‌ کار = اوقاتی‌ که‌ همه‌ سر کار حاضرند ولی‌ کاری‌ انجام‌ نمی‌دهند. خودکار = معده‌ای‌ که‌ خودش‌ کار کند. کارمزد = شلاقی‌ که‌ مردم‌ بکار وامی‌دارد. کار بدنی‌ = کاری‌ که‌ بدون‌ فکر انجام‌ شود. کار فکری‌ = کسی‌ که‌ بکار فقط‌ می‌کند. کاربر = کسی‌ که‌ کار را می‌برد. خلاف‌ کار = چیزی‌ که‌ در ایران‌ بسیار یافت‌ می‌شود. کار سیاه‌ = کار بازغال‌ سفت‌ کاری‌ = کاری‌ که‌ سفت‌ و سخت‌ باشد نازک‌ کاری‌ = کار با کاغذ و زرورق‌ کار سنگین‌ = کسی‌ که‌ با سنگ‌ کار می‌کند. کار اجباری‌ = کاری‌ که‌ وقتی‌ انجام‌ نشود مسرت‌آمیز است‌. کار کودکان‌ = بازیگوشی‌ کار دستجمعی‌ = نتیجه‌ کار عظیم‌ است‌، اما هر کس‌ خیال‌ می‌کند به‌ تنهائی‌ آن‌ کار عظیم‌ را انجام‌ داده‌ است‌. کار بزرگ‌ = کاری‌ که‌ از انسان‌های‌ کوچک‌ ساخته‌ نیست‌. شیرین‌ کاری‌ = کاری‌ که‌ در شیرینی‌ پزی‌ انجام‌ می‌شود. تازه‌ کار = کارگری‌ که‌ هنوز بیات‌ نشده‌ باشد. کهنه‌ کار = کسی‌ که‌ با کهنه‌ کار کند. همه‌ کاره‌ = کسی‌ که‌ هیچ‌ کار بلد نیست‌. کارگاه‌ = محلی‌ که‌ در آنجا گاهی‌ کار انجام‌ شود. کارشکنی‌ = کسانی‌ که‌ در شکستن‌ کار تخصص‌ دارند. کارفرما = کسی‌ که‌ کار نمی‌کند. فقط‌ کار را فرمان‌ می‌دهد کاردان‌ = کسی‌ که‌ کار را می‌داند ولی‌ انجام‌ نمی‌دهد کارتونک‌ = کارتن‌ کوچک‌ کارمندان‌ = کسی‌ که‌ روزی‌ یک‌ ساعت‌ به‌ اندازه‌ی‌ حقوقش‌ کار می‌کند و بقیه‌ روز، عاطل‌ و باطل‌ است‌. ستمکار = کسی‌ که‌ اگر کار نکند، مفیدتر است‌. شب‌ کار = کسی‌ که‌ در تاریکی‌، کارش‌ رونق‌ دارد. درستکار = کسی‌ که‌ همیشه‌ کلاهش‌ پس‌ معرکه‌ است‌. شاهکار = شاهی‌ که‌ چون‌ هیچ‌ کاری‌ نمی‌کند. پیوسته‌ مورد تحسین‌ است‌. بدبخت‌ = کسی‌ که‌ از دیدن‌ خوشبختی‌های‌ خود غافل‌ است‌. خواهر و مادر = جورکش‌ آقایان‌ هنگام‌ مرافعه‌ و فحاشی‌ سرخوش‌ = کسی‌ که‌ به‌ غیر از سر تمام‌ بدنش‌ ناخوش‌ باشد. خیره‌ سر = کسی‌ که‌ خیره‌ به‌ سر خود نگاه‌ کند. خودسر = کسی‌ که‌ سرش‌ مال‌ خودش‌ بخارا ۷۴، بهمن و اسفند ۱۳۸۸

مراسم شب‌های نی‌نوایی با حضور سید محمد خاتمی در انجمن شاعران ایران.امام‌حسین(ع) می‌خواست انسان عزیز باشد و این عزت سرمایه‌ای است که با هیچ‌چیز قابل معامله نیست

مراسم شب‌های نی‌نوایی با حضور سید محمد خاتمی در انجمن شاعران ایران.امام‌حسین(ع) می‌خواست انسان عزیز باشد و این عزت سرمایه‌ای است که با هیچ‌چیز قابل معامله نیست
«امروز خیلی صحبت از عزت و کرامت انسان می‌شود ولی شوربختانه کرامت و عزت انسان هم امروز به نام دین به پای منافع نامشروع قدرت‌ها در حال نابودشدن است. امام‌حسین(ع) می‌خواست انسان عزیز باشد و این عزت سرمایه‌ای است که با هیچ‌چیز قابل معامله نیست و امام نشان داد برای این عزت حاضر است که بالاترین سختی‌ها را تحمل کند.»

مراسم شب های نی نوایی ویژه عزاداری ماه محرم در انجمن شاعران ایران برگزار شد.
مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در انجمن شاعران ایران دیشب با حضور سید محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق کشورمان برگزار شد.

 در این مراسم شاعران به مرثیه سرایی در عزای سالار شهیدان پرداختند.
























یاداستاد جلال الدین همایی .روزی لب تو جام ببوسید و میکشان / هر شب بیاد لعل تو بوسند جام را پیوسته ترک چشم تو ز ابرو کشیده تیغ / دارد مگر به سر هوس قتل و عام را از بس ز دوست شکوه به دل دارم ای نسیم / در حیرتم که با تو بگویم کدام را بنگر به جام و شیشه که هر شب چو عابدان / گرمند تا بصبح قعود و قیام را قسمت چنین شده است که ساقی روزگار / جای میم لبالب خون کرد جام را ای شیخ چند از ره تزویر به هر صید / گسترده ای ز سبحه صد دانه دام را ای لعبت بدیع بیان سنا نگر / تا بنگری به حسن معانی کلام را *** لب بسته ام ز هر چه بجز گفتگوی تو / دل شسته ام ز هر چه به جز نقش روی تو گر بگذری به خاکم و گوئی ترا که کشت / فریاد خیزد از کفنم کآرزوی تو

جلوه ی عرش است این درگه کلاه از سر بنه

وادی طور است این جا موزه از پایت بکن

مرقد استاد طوس است این به خاکش جبهه سای

مدفن فردوسی است این بر زمینش بوسه زن

با دورد و با تحیت آستان او ببوس

پس بگو کای در سخن استاد استادان فن

ای ز تو مشکین هوای شعر چون از مشک جیب

ای ز تو رنگین بساط نظم چون از گل چمن

تیغ اگر باشد سخن نباشی تواش سیمین نیام

تیغ اگر باشد سخن، «باشی» تواش سیمین نیام
خود «پیمبر» نیستی «لیکن» بود شهنامه ات
آیتی منزل نه کم از معجز سلوی و «من»
کی بود هم چند یک در دری از نظم تو

آنچه یاقوت از بدخشان خیزد و در از عدن

(جلال الدین همایی – آرامگاه فردوسی – یاد نامه ی فردوسی)

از نشریه جشنواره توس – 1354 به کوشش ضیاالدین سجادی

 

جلال‌الدین همایی ادیب، شاعر و استاد زبان و ادبیات فارسی، در سال ۱۲۷۸ در اصفهان زاده شد. پدرش میرزا ابوالقاسم محمدنصیر متخلص به طرب و جدش ملا محمدرضا همای شیرازی هر دو از شعرا و دانشمندان معروف عصر خود بودند.

جلال‌الدین تحت نظارت پدر دانشمند خود و در خانواده‌ای که کلیه اعضای آن اهل خط و قلم بودند رشد یافت و از اوان کودکی ملزم به فراگیری ادبیات عرب و حکمت و فلسفه شد. در سن ده سالگی منشآت قائم مقام فراهانی،منشآت فرهاد میرزا و منشآت امیر نظام و تاریخ معجم را نزد میرزا عبدالغفار و شاهنامه فردوسی، کلیات سعدی،منتخب قاآنی و غزلیات محمد خان دشتی را در نزد پدر مطالعه کرد و به اطلاعات فراوانی دست یافت.

جلال‌ الدین‌ تحت‌ نظارت‌ پدر دانشمند خود و در خانواده‌ای‌ که‌ کلیه‌ اعضاء آن‌ اهل‌ خط و قلم‌ بودند رشد یافت‌ و از اوان‌ کودکی ملزم‌ به‌ فراگیری ادبیات‌ عرب‌ و حکمت‌ وفلسفه‌ شد. وی در سن‌ ده‌ سالگی منشأت‌ قائم مقام فراهانی ‌، منشأت‌ فرهاد میرزا و منشأت‌ امیر نظام‌ و تاریخ‌ معجم‌ را نزد میرزا عبدالغفار و شاهنامه‌ فردوسی ، کلیات‌ سعدی ، منتخب‌ قاآنی‌ و غزلیات‌ محمد خان‌ دشتی را در نزد پدر مطالعه‌ کرد و به‌ اطلاعات‌ فراوانی‌ دست‌ یافت. جلال الدین نزد مادر، خواندن قرآن، گلستان و غزلیات حافظ را فرا گرفت. او آموزشهای مقدماتی را در منزل به فرزندش آموخت و پس از آن، جلال الدین به مکتب خانه رفت. در مکتب خانه، نزد بانویی پرهیزگار به نام ملا باجی به مطالعه اصول و فروع دین و عم جزء پرداخت. ملا باجی، زنی عابد و صالح و خداپرست بود که نبات بیگم نام داشت و به ملا باجی مشهور بود. او از بعضی خانواده های محله، چند دختر و پسر را به شاگردی می پذیرفت. گیسوانی سفید و رویی نورانی و روحانی داشت و با محبت فراوان، اصول و فروع دین و آداب وضو و نماز و روزه و کتاب عم جزء را به شاگردانش می آموخت. جلال الدین این دروس را قبلاً در خانه از مادر آموخته بود، اما ملاباجی آن را تکمیل کرد.
در مدت کوتاهی که جلال الدین در مکتب خانه ملاباجی عم جزء را تمام کرد، مادر جلال الدین شخصاً به مکتب رفت و یک کلاه قند شهری و یک دست لباس زنانه، شامل پیراهن و چارقد و شلوار و چادر نماز و کفش با بشقابی نقل بادام به ملا باجی هدیه کرد. جلال الدین 6، 7 ساله بود که به مکتب میرزا عبدالغفار رفت. هوش و استعداد او در تعلیم، چنان بود که همان روز اول، تحسین استاد را برانگیخت. روز اول، میرزا عبدالغفار، دیوان حافظ را باز کرد و جلال الدین همان طور که در خانه نزد پدر و مادر آموخته بود، آن را صحیح و کامل با صدای رسا خواند. استاد، جلال الدین را تحسین کرد. بعد عیالش را صدا زد و از او خواست اسپند بیاورد. اسپند آوردند و آتش زدند و بعد به پدر جلال الدین پیغام فرستاد که قدر این کودک را بدانید …
همائی‌ از سن‌ یازده‌ سالگی به‌ مدت‌ بیست‌ سال‌ در مدرسه‌ نماورد از مدارس‌ قدیم‌ ومعروف‌ اصفهان‌ که‌ مرکز دانش‌ و فرهنگ‌ این‌ شهر بود به‌ کسب‌ علوم‌ اسلامی پرداخت‌ . جلال‌ طی این‌ سالها ادبیات‌ عرب‌ ، فقه ‌، اصول‌ ، تفسیر ، درایه ‌،رجال‌ ، هیئت‌ ، نجوم ‌، استخراج‌ تقویم ‌، فنون‌ ریاضی ‌، طب‌ و فلسفه‌ را در نزد بزرگ‌ترین‌ علما و روحانیون‌ ایران‌ فراگرفت‌ و خود نیز مدتی‌ مدرس‌ بزرگ‌ترین‌ حوزه‌ های علمی و ادبی‌ اصفهان‌ بود. جلال‌ الدین‌ در سال‌ ۱۳۰۰ به‌ نظام‌ آموزشی‌ جدید پیوست‌ و ابتدا به‌ تدریس‌ در مدرسه‌ صارمیه‌ اصفهان‌ پرداخت‌; سپس‌ در سال‌ ۱۳۰۷ به‌ تهران‌ آمد و ازطرف‌ وزارت‌ معارف‌ وقت‌ عهده‌ دار تدریس‌ فلسفه‌ و ادبیات‌ در تبریز گردید. همائی درسال‌ ۱۳۱۰ ‌ به‌ تهران‌ منتقل‌ شد و در دارالفنون ، دبیرستان‌ نظام‌ و دانشکده‌ افسری‌ به‌ تدریس‌ ادبیات‌ پرداخت‌. از شاگردان استاد در این دوره عبارتند از: دکتر ذبیح الله صفا، دکتر حسین خطیبی و دکتر اکبر شهابی. وی پس‌ از تأسیس‌ دانشگاه‌ تهران‌ به‌ این‌ دانشگاه‌ دعوت‌ شد وسالها در دوره‌ دکتری‌ دانشکده‌ های حقوق‌ و ادبیات‌ تدریس‌ کرد و مدتی نیز عضو فرهنگستان‌ ایران‌ بود. استاد همائی‌ دو دوره‌ نیز به‌ دعوت‌ دانشگاههای‌ بیروت‌ و لاهور در این‌ دانشگاهها تدریس‌ نمود که‌ با استقبال‌ محافل‌ علمی‌ این‌ کشورها مواجه‌ شد. در سال‌ 1356 دانشگاه‌ تهران‌ مراسم‌ بزرگداشت‌ این‌ استاد بزرگ‌ تاریخ‌ و فرهنگ‌ ایران‌ را برگزار کرد و در این‌ مراسم‌ نسخه‌ ای از کتاب‌ همائی‌ نامه‌ که‌ به‌ قلم‌ همکاران‌ وارادتمندان‌ استاد تهیه‌ شده‌ بود به‌ او تقدیم‌ گردید. استاد جلال‌ الدین‌ همائی‌ علاوه‌ بر تألیف‌ و تصحیح‌ کتب‌ متعدد شعر هم‌ می‌سرود وبیش‌ از پانزده‌ هزار بیت‌ او در دیوانی‌ گرد آوری‌ شده‌ است‌. از مشهورترین‌ اشعار او مسجد کبود است‌ که‌ در وصف‌ مسجد کبود تبریز و اظهار تأسف‌ از ویرانی‌ آن‌ سروده‌ است‌……………….خا نه استاد هما یی         

تحصیل علوم عقلی

علاوه بر تحصیل زبان و ادبیات عرب و فقه و اصول، مرحوم استاد همایی علوم عقلی را نیز در خدمت مشاهیر عصرخود فرا گرفت. از جمله استادان ایشان در علوم عقلی شیخ محمّد خراسانی است که مرحوم همایی حدود هیجده سال نزد ایشان امّهات متون فلسفی و عرفانی مانند شرح شمسیه و شرح منظومه و شرح هدایه و اشارات و شفا و اسفار و شرح نصوص و شرح مفتاح الغیب قونوی را تحصیل کرد. کلیّاتقانون را نزد شیخ محمّد حکیم و قسمت معالجات قانون را نزد حاج میرزا علی شیرازی و دو دوره هیأت مسطحه استدلالی و خلاصة الحساب شیخ بهایی را نزد حاج آقا رحیم ارباب و دوره کامل فن نجوم و معرفة التقویم را در حضور ملا عبدالجواد آدینه‏ای فرا گرفت. از دیگر استادان معقول استاد همایی شیخ اسداللّه حکیم قمشه‏ای است که سال‏ها از محضر ایشان استفاده کرده‏اند.

نیل به درجه اجتهاد

بر اثر سخت کوشی‏های مستمر طولی نکشید که استاد همایی به دریافت چند فقره اجازه روایت و اجتهاد از علمای بزرگ عصر نایل آمد که از آن جمله است:
اجازه روایت از آیت اللّه حاج شیخ مرتضی آشتیانی؛ اجازه روایت و اجتهاد از آیت اللّه شیخ محمّد حسین فشارکی که از فقهای بزرگ و مدرسانِ بنام حوزه اصفهان بوده‏اند، اجازه روایت و اجتهاد از آیت اللّه سیّد محمّد نجف آبادی (م 1358 ق)؛ اجازه اجتهاد از آیت اللّه حاج میرزا عبدالحسین سید العراقین خاتون آبادی (م 1350 ق)؛ اجازه اجتهاد از آیت اللّه میرزا ابوطالب محتشمی که از علمای کم نظیر در زمینه تسلط به علوم اسلامی بودند.
استاد همایی مانند غالب دانشمندان ایرانی گاهی به تفنن شعر هم میسراید و در شعر » سنا » تخلص می کند . شعر همایی در مایه سنتی فارسی است . پختگی معنی و اندیشه در آن بارز است . از فصاحت الفاظ و استواری بیان برخوردار است و در عین حال زبان او روان و روشن و ساده است . در میان اشعار او اثری از هجو و استهزاء دیده نمی شود . اشعار همایی دارای مضامین اخلاقی ، عرفانی و معارف والای انسانی می باشد که به حق می توان شعر همایی را » شعر متعهد » نامید . به طور کلی اشعار همایی با مضامین زیر همراه است .
1- پند نامه های اخلاقی
2- مدح و منقبت اهل بیت
3- اندیشه های فلسفی و عرفانی
4- تجلیل از بزرگان علم و ادب
5- شکوه و شکایت از اوضاع نابسامان روزگار
از استاد همایی بیش از پانزده هزار بیت شعر به جا مانده است .

تخلّص جلال الدین همایی

استاد جلال الدین همایی درباره انتخاب تخلّص شعری خرد می‏گویند:
«رسم پیشینگان بر این بود که تخلّص شاعر مبتدی را استادان پیش قدم معیّن می‏کردند من از حدود چهارده سالگی که به مقتضای طبع موزون سخنی می‏بافتم، به منتخب حدیقه سنایی که هزار و یک بیت است، علاقه شدید داشتم و آن را از بر کرده بودم. عمّ بزرگوارم میرزا محمّد «سها» که پیشوای شعرای اصفهان بود و در این فن سمت استادی بر من داشت، فرمود که به تناسب سنایی تخلّص «سنا» اختیار کنم. من نیز به احترام گفته او این تخلّص را تا امروز تغییر نداده‏ام. فقط گاهی با کلمه همایی تخلص کرده‏ام».

فعالیتهای آموزشی : استاد همایی در دوران طلبگی از تعلیم غافل نبود و به تدریس معلوم و منقول می پرداخت.استاد برای تامین معاش خود از سال 1302 شمسی وارد خدمت فرهنگ گردید و چندی در دبیرستانهای تبریز به تدریس ادبیات فارسی اشتغال ورزید و در سال 1306 شمسی به تهران منتقل شد و در دبیرستان دارالفنون به تدریس پرداخت . سپس به استادی دانشگاه تهران رسید و در دانشکده ادبیات و دانشکده حقوق ، عهده دار گردید . [ آینه میراث ، شماره دوم ، پاییز سال 1377 ، ص 92ـ سخنوران نامی معاصر ایران ، سیدمحمدباقر برقعی ، ج3 ،ص 1807 ]
سایر فعالیتها و برنامه های روزمره : از استاد همایی مقالاتی تحقیقی و انتقادی زیادی در نشریات کشور انتشاریافته است. علاوه بر آن استاد در برخی از کنگره ها و مجامع علمی شرکت می نمود. وی طبع شاعرانه نیز داشته و در سبک اساتید کهن شعر می سرود ؛ او در نظم انواع شعر ، به خصوص ساختن ماده تاریخ ، مهارت و استادی کامل داشت. [ آینه میراث ، شماره دوم ، پاییز سال 1377 ، ص 92ـ سخنوران نامی معاصر ایران ، سیدمحمدباقر برقعی ، ج3 ،ص 1807 ]
آرا و گرایشهای خاص : استاد همایی تصحیح متون را از منظری ویژه می نگریسته است. وی تصحیح را امری فراتر از ‹‹ مقابله و ثبت نسخه بدل ها ›› می شمرد و در مختاری نامه از این که برخی اهل روزگار در کار تصحیح به مقابله نسخ اکتفا می کنند گله کرده است. تصحیح از استاد همایی ، کاری اجتهادی است که باید به دست اهل فن ( یعنی کسی که گذشته از آیین های مشترک تصحیح متون ، از علم مورد بحث در متن هم مطلع باشد ) انجام گیرد. همچنین وی این پنداشته بعضی معاصران را که دستنوشت اقدم را « اصح » تلقی می کنند ، مورد انتقاد قرار می دهد و قدمت را تنها ملاک درجه صحت نمی داند. [ آینه میراث ، شماره دوم ، پاییز سال 1377 ، ص 93 ]
جوائز و نشانها : استاد همایی در سال 1308 جهت تالیف کتاب تاریخ ادبیات نشانهای علمی درجه دوم و مدال و نشان درجه اول علمی را کسب نمود. [چهره های آشنا ، تهران : انتشارات کیهان ، ص 665 ]

آثار و تالیفات
استاد جلال‌الدین همایی در طول عمر با برکت و پر افتخار علمی و ادبی خود بیش از پنجاه اثر چاپ شده و نشده ارزنده دارد که هر یک می‌تواند به تنهایی نمونه شایسته ای برای نشان دادن مقام علمی این علامه بزرگ بوده باشد و این آثار زیر آثار چاپ شده آن استاد بزرگ می‌باشد.
1ـ مولانا چه می‌گوید
2ـ طلبه عطار و نسیم گلستان
3ـ سیر مثنوی مولوی (داستان قلعه ذات الصور)
4ـ مقام حافظ
5ـ دیوان طرب
6ـ مختاری نامه
7ـ تصحیح دیوان حکیم مختاری غزنوی
8ـ غزالی نامه
9ـ صناعات ادبی دانشگاهی
10ـ طربخانه (درباره رباعیات خیام)
11ـ رساله اصفهانی پاسدار
12ـ برگزیده دیوان سه شاعر اصفهانی (طرب ـ سها ـ عنقا)
13ـ شرح احوال سروش اصفهانی
14ـ صناعات ادبی (دبیرستانی)
15ـ صرف و نحو و قرائت عربی (3 جلد)
16ـ رساله تحقیقی در احوالات مولانا
17ـ منتخب اشعار خود استاد
18ـ دوره کتاب درسی فارسی ـ دستور و تاریخ ادبیات
19ـ دستور کلاسهای 5 و 6 ابتدایی
20ـ رساله تحقیقی درباره دستور زبان فارسی
21ـ تحقیق در احوال خواند میر مولف حبیب السیر و میرخواند صاحب روضه الصفا
22ـ سه جلد کتاب فارسی دبیرستانی
23ـ معیار العقول
24ـ رساله شعوبیدی
25ـ دستور زبان فارسی دوره ابتدایی
26ـ مثنوی ولدنامه
27ـ تاریخ ادبیات ایران
28ـ التفهیم ابوریحان بیرونی
29ـ منتخب اخلاق ناصری
30ـ مقدمه اخلاق ناصری
31ـ مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه عزیز الدین محمود کاشانی
32ـ نصیحه الملوک امام محمد غزالی
33ـ کنوز المغربین در علوم غریبه منسوب به حکیم ابو علی سینا
34ـ رساله ای در شرح شعرای اصفهان قرن 13 و 14.

مونه اشعار استاد جلال الدین همایی
در پایان عمر ( چند روز قبل از مرگ خرداد 1359)
آخرین شعر و اثر استاد همایی
پایان شب سخن سرایی می گفت و ز سوز دل همایی
مرگ آخته تیغ بر گلویم من مست هوا و آرزویم
آزرده تنی فسرده جانی در پوست کشیده استخوانی
نه طاقت رفتن و نه خفتن نه حال شنیدن و نه گفتن
فریاد کزین رباط کهگل جان می کنم و نمی کنم دل
مانده است دمی و آرزوساز من وعده سال میدهم باز
در سینه به تنگ گشته انفاس از فربهی ام نشانه آماس
جز وهم محال پرورم نیست می میرم و مرگ باورم نیس
قطعه شعری دیگر در سالهای آخر عمر :
دور پیری رسیده است و مرا سستی طبع و ضعف حال بود
قامتم تیر بود و گشت کمان تیر را در کمان زوال بود
رفته ام پای خسته تا لب گور باز برگستنم زوال بود
شاخص عمرها بوقت زوال سایه عمر لایزال بود
چشم امید من بهر دو سرای به خدای و نبی و آل بود

به بهانه بزرگداشت فریدون مجلسی ،دیپلمات سابق.مترجم، نویسنده،نویسنده کتابی در خصوص پله افسانه ای،تاریخ نگار ودارای دید گاهی خاص در خصوص کودتای 28 مرداد32 وبه قول اسلامی ندوشن ،مردی که در تحولات یکسان ماند

«محمدعلي اسلامي ندوشن» در بزرگداشت «فريدون مجلسي»:مردي كه در تحولات، يكسان مانده است

شرق: «من در خانواده اي بودم که از نظر فرهنگي در سطح بالاتر جامعه قرار داشت. زماني که من به دنيا آمدم جنگ جهاني دوم به شدت ادامه داشت، ايران از يک حکومت مقتدر ديکتاتوري رهيده بود و در يک چنين زماني من به دنيا آمدم و در نتيجه خيلي سياست زده بار آمدم. يک عمر عادت کرده بودم به گزارش نويسي سياسي. اين شغل من بود. پس از بازنشتگي ام از اين حرفه، حالاگزارش نويسي تمام شده بود ولي قلمم مثل يک اعتياد با من گلاويز بود. قلمم را به سمت ترجمه بردم. يعني يک زندگي ادبي را در موازات با يک زندگي بي ادبي آغاز کردم. با آن بي ادبي بايد زندگي ام را تامين مي کردم و با ادبي بايد نيازهاي دروني خودم را برآورده مي کردم. احساس من اين بود که مرحله اي از زندگي ام تمام شده اما زندگي تمام نشده.» اينها بيوگرافي «فريدون مجلسي» بود از زبان خودش در مستندي که به بهانه بزرگداشت او در سالن اميرخاني خانه هنرمندان پخش شد. بزرگداشتي که به همت اهالي انجمن تاريخ ايران برگزار شد به پاس يک عمر فعاليت فرهنگي، سياسي و اجتماعي اين ديپلمات شناخته شده ايراني و تابلو خوشنويسي شده که به او تقديم شد. بزرگداشتي که در آن چهره هاي مطرحي همچون دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن، دکتر علي قلي محمودي بختياري و استاد غلامحسين اميرخاني سخنراني کردند.
دکتر ندوشن نخستين کسي بود که روي سن آمد تا از سجاياي «فريدون مجلسي» بگويد. او که از زمان تحصيل در دانشگاه تهران با «مجلسي» آشنا بوده و حالابيش از 50 سال است که او را مي شناسد، درباره اش مي گويد: «در مدت عمر «فريدون مجلسي» تحولات تاريخي و اجتماعي زياد بوده و اصولاتحولات اشخاص را تغيير مي دهد، اما آنچه من از «فريدون مجلسي» ديدم اين است که او جزو معدود افرادي است که در همه اين سال ها يکدست و يکسان مانده و خط مشخصي را در زندگي اش در پيش گرفته، چه زماني که او عضو وزارت خارجه بود و چه زماني که بازنشسته شد. بازنشستگي او به خانه نشيني و بيکاري ختم نشد بلکه دوره دومي در زندگي او آغاز شد با کتاب هايي که او نوشت و ترجمه کرد يا مقالاتي که به طور مداوم در مطبوعات منتشر کرد، بنا براين مي توان گفت بازنشستگي او کمکي شد به فرهنگ ايران که ايشان توانست خودش را از اشتغالات اداري رها کند و بپردازد به قلم. قلم صرفا مهم نيست، نوع قلم زدن است که مهم است. بنابراين آنچه اهميت عمده دارد دانشمند بودن نيست بلکه انسان بودن است و اين مساله اي است که من پس از سال ها آشنايي با ايشان پي بردم به نياتشان. و اين نيت بسيار مهم تر است از عملي که ايشان پي گرفته است. به اين دليل که همه مي دانيم اين دوران 50ساله اخير، دوراني بوده که وسوسه هاي بسيار و لغزش هاي بسياري در آن بود و دوران، دوران متزلزلي بود و در بوته آزمايش کمتر کساني بودند که توانستند نلغزند و درست بيرون بيايند و اين کار آساني نبود و کمياب بود اما آقاي مجلسي سرفراز از اين جريان بيرون آمد و مفيد واقع شد. بازنشستگي براي ايشان مضر نبود بلکه ساعت هاي بيشتري در اختيار ايشان گذاشت و اين واقعا خاصيتي بود که کمتر کساني که بازنشسته شده اند، از آن استفاده کردند. او تولد دومي داشت، يک نوع راهيابي و بازدهي دوم داشت و توانست با قلمش آن دين خودش را به عنوان يک شهروند آبرومند ادا کند و يک نمونه قابل توجه بود و مورد احترام همگان. در جامعه اي که چندان راه ورسم زندگي در آن روشن نيست و راهش لغزان است، عمري را اينگونه طي کردن، گرانبهاست و بايد قدردان آن بود.»
دومين نفري که از پله هاي سن تالار اميرخاني خانه هنرمندان بالاآمد تا درباره «فريدون مجلسي» صحبت کند، «عليقلي محمودي بختياري» از استادان زبان شناسي ايران بود، کسي که به گفته خودش با اينکه کمتر در مجمع عمومي حاضر مي شود اما با جان و دل براي «فريدون مجلسي» آمده بود و گفت: «اي دل من تو را بشارت باد/ که تو را من به دوست خواهم داد/ دوست از من تو را همي طلبد/ رو بر دوست، هرچه بادا باد خوشبختانه آنچه بايد درباره «فريدون مجلسي» گفته شود، گفته شد. پس من به قول مولانا «بشنو اکنون صورت افسانه را/ ليک هين از که جداکن دانه را» اگر ما روي ادبياتمان کار مي کرديم نبايد اکنون در دنيا به اين حالتي باشيم که هستيم. و حالا«خوش تر آن باشد که وصف دلبران/ گفته آيد در حديث ديگران» و اين را باز مولانا گفته. بارها پيش آمده که يک نفر به من گفته که شما آمدي درباره «فريدون» صحبت کني رفتي در عالم ديگري و من در جواب همين بيت مولانا را خواندم. و امروز بايد بگويم که با اينکه خيلي ها به شمس تبريزي بد و بيراه گفته اند، در عين حال من کتابي نوشته ام به نام «خاقاني در ايوان مداين» يعني رودخانه دجله را جانشين شمس تبريزي کردم که يک انسان مستعد حتي از حرکت يک رودخانه، از صداي يک پرنده، حتي از يک تلنگري که يک عزيزي بهش مي زند مي تواند دگرگون شود، و حالابايد بگويم که همسر «فريدون مجلسي» درست «شمس تبريزي» است يعني او را از حالتي به حالت ديگر برگردانده.»
«غلامحسين اميرخاني» از استادان برجسته خوشنويسي ايران، در سالني که به نام خودش مزين شده پس از تشکر از همه حضار بابت حضورشان در مراسم، درباره هنر ايراني چنين گفت: «در اين دوران که افکار عمومي و رسانه ها نقش عمده اي در شکل گيري رويدادهاي جهان پيدا کرده است، ما از لحاظ تاريخي مواجه هستيم با تمام دوران بيش از هزار سال که فرهنگ ما به مناسبت شرايط خاص هر دوره و شرايط غالب زمان، به سمت رمز و کنايه و اشاره مجبور شد حرکت کند و مقاصد خودش را به صورتي بيان مي کرد که براي عموم مردم قابل درک و فهم نبود.»
زاويه ديد
در ستايش انسانيت

نويسنده: حامد طباطبايي

روزانه آدمي با افرادي خواه معروف و خواه ناشناس برخورد دارد که اين تعاملات، چه کاري باشد و چه غير از آن، حسي در آدم ايجاد مي کند. گاهي پيش مي آيد که حتي ساليان دراز است کسي را مي شناسي اما کوچک ترين حس خوشايندي نداري و گاه برعکس، در اولين باري که با او هم صحبت مي شوي آنچنان همزباني به اوج مي رسد که گويي ديرزماني است او را مي شناسي. در پي تهيه مستندي از زندگي استاد فريدون مجلسي، سعادت با من يار شد که زماني در کنار ايشان باشم. در همان لحظه اول حس آرامش را در درون يافتم و در طول تهيه و ضبط مستند، صراحت، دانايي و شجاعت در گفتارش به دل مي نشست. با ترجمه ها و نوشته هايش آشنا بوده و هستم که يکي از يکي بهتر و آموزنده تر هستند، ولي آرامش و صداقت خودش به عنوان انساني وارسته، حلاوتي ديگر دارد که الحق، وصف آن در کلام استاد محمدعلي اسلامي ندوشن کامل بود: «آقاي فريدون مجلسي را نه تنها به عنوان يک فرد دانشمند بلکه به عنوان يک انسان مي شناسم. براي اينکه دانشمندبودن آسان و انسان بودن سخت است. به خصوص در جامعه ما که در اين 50سال گذشته جامعه ويژه اي بوده و تغييرات و تحولات زيادي را طي کرده، چه زماني که عضو وزارت امور خارجه بود عضوي آبرومند بود و چه زماني که بازنشسته شد. اما اين بازنشستگي به بيکاري و خانه نشيني ختم نشد بلکه فعاليت دومي آغاز شد و آن کتاب هايي است که نگاشته و ترجمه شد و نيز مقالاتي که در مطبوعات و به طور مداوم ادامه داشت. قلم به تنهايي مهم نيست بلکه نوع قلم زدن مهم است که با چه نيت و منظوري اين مطالب، ترجمه ها و مقالات مطبوعاتي نوشته مي شود. در کار روشنفکران، لغرش هايي در اين دوران ديده شد و افراد کمي بودند که توانستند محکم و استوار از اين آزمايش بيرون بيايند ولي آقاي فريدون مجلسي از اين جريان سرفراز بيرون آمد. اما يک نکته قابل توجه که شايد کمتر کسي از آن مطلع باشد اين بود که قبل از مراسم تجليل، مهندس سعيد فائقي از من پرسيد مي داني آقاي مجلسي مترجم حوزه ورزش و فوتبال هم هست؟ گفتم نه! ايشان گفت: «آقاي مجلسي هم در توليد و توزيع و خدمات سنگين مثل راه سازي و پل سازي و ساختن کشور نقش داشته و هم از حاملان ظرايف تاريخ، فرهنگ، تمدن، ادب و صنعت است و هم در زمينه ديپلماسي جهاني، متخصص است اما مهم تر اينکه در حوزه ورزش، کتابي دارد که به زندگاني «پله» اسطوره فوتبال مي پردازد و او را به نسل جوان بهتر معرفي مي کند؛ آن هم در سال 1364 که ورزش در محاق فراموشي بود» عمرش دراز باد.فراز و فرود يك رابطه/ فريدون مجلسي (ديپلمات سابق)


مرگ شاهزاده خانم فوزيه،‌ دختري از دربار مصر و از خاندان آلبانيايي محمدعلي پاشا، كه با وليعهد ايران (شاه سابق) ازدواج كرده بود، و شايد وقايعي كه اكنون در مصر مى‌گذرد، اين كنجكاوي را برانگيخت كه نگاهي ديگر از زاويه ايراني به روابط اين دو كشور باستاني بيفكنيم. شناخت ايران و مصريان از يكديگر البته سابقه‌اي  باستاني به قدمت هر دو كشور داشته است. شايد بتوان گفت يهوديان كه در ميانه آنان قرار داشتند و در آمد و شد بودند حلقه ارتباطي دو تمدن به‌شمار مي‌رفته‌اند.
ماجرای ازدواج درباری ایران و مصر باستان
يكي، دو سال پيش كه مشغول ترجمة بازسازي كتاب «پرسيكا» اثر كتزياس كنيدوسي بودم به داستان جالبي برخوردم كه آن نيز به ازدواجي درباري ميان ايران و مصر مربوط مى‌شود! كتزياس كه در جواني در كنار گزنوفُن پزشك كورش صغير بود بعد از كشته شدن كورش صغير در جنگ با برادرش اردشير، هفده سال پزشك مخصوص اردشير دوم هخامنشي بوده و در شوش زندگي مى‌كرده است، و شرحي كه مى‌نويسد،‌ با همه اغراق‌هاي مرسوم در نوشته‌هاى باستاني، داستان‌هايي را باز مي‌گويد كه يا خودش شاهد آن بوده يا زماني دراز از رخداد آن نمي‌گذشته است، و حداقل بازگويي چگونگي دستيابي هخامنشيان بر مصر است كه به عنوان سلسله بيست و ششم فراعنه مصر شناخته مى‌شوند. كتزياس اين ماجرا را چنين تعريف مى‌كند: «و كتِزياس گويد، لشكركشي كمبوجيه [كامبيز]  به مصر به خاطر يك زن رخ داد. زيرا وقتي كمبوجيه آگاه شد كه زنان مصري در عشق ورزيدن برتر از ديگرانند، نزد آماسيس پادشاه مصر فرستاد، و از يكي از دخترانش براي ازدواج خواستگاري كرد. اما پادشاه دختري از خودش به او نداد، زيرا از آن بيم داشت كه مبادا با او نه در شأن همسر، بلكه در شأن كنيز رفتار شود: پس نئتِتيس دختر آپرياس را فرستاد. آپرياس را به خاطر شكستي كه به دست قيرِنيان‌ها [قيرواني‌ها= تونسي‌ها] خورده بود از مملكت مصر تبعيد كرده و به دستور آماسيس كشته بودند. و كمبوجيه كه از [همسر مصري‌اش]‌ نئتِتيس خشنود بود، كل داستان را از او شنيده بود و پيوسته از سوي او تحريك مي‌شد، و وقتي نئتِتيس از او خواست كه انتقام قتل آپرياس را بستاند، او نيز ترغيب شد كه با مصريان وارد جنگ شود. (525 ق.م.) كمبوجيه براي جنگ با مصر و پادشاه مصر، آميرتائوس (جانشین آماسیس) به آنجا لشكر كشيد؛ و كومبافيس خواجه كه بيش از همه نزد پادشاه مصر نفوذ داشت پُل‌هاى مصر را (به همراه هرچيز ديگر) تسليم كرد، به شرط آنكه فرماندار مصر شود. و اين اتفاقي است كه رخ داد: كمبوجيه  با كمك آيزابات، پسرعموي كومبافيس ترتيب اين كار را داد، و بعداً خودش با او صحبت كرد. و پس از آنكه آميرتائوس زنده دستگير شد، و كمبوجيه با او كاري نكرد جز اينكه او را به همراه 6 هزار مصري كه آميرتائوس خودش آنها را برگزيده بود به شوش تبعيد كرد. و تمام مصر را در اختيار خود گرفت؛ در آن نبرد 50هزار مصري و 7هزار پارسي مردند.» در پرسيكا آمده است كه چگونه بعد از كشته شدن خشايارشاه در مصر شورش شد و اردشير اول بعد از شكستي اوليه آنان را مغلوب كرد.»
بديهي است كه در اين دوره پادشاهي مشترك هخامنشي بر ايران و مصر مشابهت فرهنگي تشديد مى‌شود،  (پلوتارك،در كتاب ردشير 21.2). ضمن نام بردن از پزشكان يوناني در دربار هخامنشي از حضور پزشكان مصري نيز نام مى‌برد ازجمله از مصرياني چون اوجاهُورِسنِت، سِمتوتِفناخت، و وِنِن‌نِِفِر، كه به عنوان طبيبان دربار ايران شناخته شده‌اند و «مي‌دانيم كه اوجاهُورِسنِت پزشك مصري پس از خدمت در دربار ايران با عنايات شاه بزرگ به زادگاهش بازگشت». هخامنشيان در ساخت مجموعه پارسه [تخت جمشيد] از حجاران و شيوه حجاري كاخ‌هاى مصري سود بردند،‌ و نحوة ساخت سيلوي سنگي گندم را از آنان آموختند و در ايران رواج دادند. دوران هخامنشي در مصر سپري مى‌شود، ‌و پس از حمله اسكندر مقدوني سردار سولوكوس شهر سلوكيه [تيسفون] را در ميانرودان بنا مى‌كند و فرمانرواي ايران مى‌شود، ‌و در همسايگي‌اش سردار انتيكوس [آنتيخوس] شهر انتاكيه را بنا مى‌كند و پادشاه سوريه در آن سوي فرات مى‌شود و در همسايگي او سردار بتلميوس سلسله بتلميوسيان را در مصر تأسيس  مى‌كند، كه همراه با دولت يوناني باختريايي در بلخ آن گستره بزرگ دنياي قديم نوعي هم‌رنگي فرهنگي يوناني به خودش مى‌گيرد. همچنان كه بعد از اسلام نوعي همرنگي فرهنگي اسلامي به خود مى‌گيرد. البته شمار يوناني‌ها اندك بود و ناچار بودند با مردم محلي سازگار و در آنها ادغام شوند. تأثيرگذاري فرهنگي يوناني در ايران تا بعد از سلوكيه و در زمان اشكاني نيز ادامه يافت. در دوران اشكاني بود كه كراسوس كنسول فرمانرواي روم در جنگ با ارد اشكاني توسط  سردار سورنا شكست خورد و كشته شد، بعدها آنتونيوس [مارك آنتوني] كه با كلئوپاترا ملكه مصر ازدواج كرده بود با او براي جنگ با ايران و باز پس‌گيري عقاب‌هاى درفش رومي تا انتاكيه آمد. انتونيوس در آن جنگ شكست خورد.
ارتباط با اسماعیلیان و نامه‌ی اوزون حسن
پس از آن مصر جزئي از سرزمين روم شد و ديگر ارتباط مستقيم ميان دو كشور نبود تا  اينكه اسلام هم‌رنگي تازه‌اي پديد آورد. در اين دوران تأثيرات جالبي مى‌بينيم. يكي روي كار آمدن حكومت شيعه اسماعيلي فاطمي در مصر است كه با اسماعيليه در ايران، ‌ازجمله با حسن صباح قدرتمند الموت‌نشين دوران سلجوقي و شاعر نامدار ايراني داعي بزرگ اسماعيليه، ‌ناصر خسرو قبادياني در ارتباط بودند. بعدها كه ايران مورد حمله مغول و تاتار قرار گرفت،‌ اين بار تركان بر سرزمين‌هاى منطقه غلبه يافتند. در يك زمان تركمانان قره قيونلو و آق قيونلو در ايران،‌ تركان غز در عثماني، و تركان چركس در مصر و ازبكان تيموري در خراسان و بعداً‌ در هند حاكم بودند. در متون سياسي اين دوران به نامه يا بهتر است بگويم به فتح‌نامه بسيار مفصل اوزون حسن آق قيونلو در سال آخر قرن نهم هجري خطاب به سلطان مصر برخورد كردم كه چگونگي غلبه‌اش بر جهانشاه قره قيونلو و سلطان ابوسعيد را شرح مى‌دهد. اين نامه نشان‌دهنده شناخت آنان از يكديگر است، و منظورم از آوردن چند سطر  نمونه از آن نامه فقط نشان دادن اين شناخت نيست، ‌بلكه نشان دهنده اين حقيقت است كه چگونه نامه اين پادشاه ترك نژاد ايران،‌ به همكار سلطنتي خودش در مصر عربي ـ قبطي، نه به زبان عربي يا تركي بلكه به زبان فارسي است:
مكتوب حسن پادشاه بايندُر (اوزون حسن) به سلطان مصر (سيف‌الدين قايت اشرف كه از 873 تا 901 هجري قمري از سلاطين مماليك تركِ چركس مصر بود) در باب غلبه بر سلطان ابوسعيد: «[پس از حمد و ثناي خداوند كل منظومه شمسي را به خدمت مي‌گيرد] و بعد حضرت كيوان رفعت سلطنت پناه گردون بسطت فلك رتبت خورشيد… خلاصة دعواني چون انفاس يوسف عزيز و شافي و نقاوة خدماتي مانند اشك زليخا زلال و صافي… [كه لابد چون خطاب به سلطان مصر بوده با آوردن نام يوسف كه عزيز مصر شد و زليخا مى‌خواهد بگويد كه با تاريخ آنجا چقدر آشناست، و پس از ذكر آيات قرآني در باب فتح و نصرت فرمايد]… كه موافق تاريخ فتح همايون و مطابق روزنامچة عهد دولت روز افزون… اكنون به ميامين مواهب توفيقات فضل الهي… قواعد اركان دولت در غايت استحكام و معاقد بنيان سلطنت در نهايت انتظام… منظور از تشبيب اين مقدمات اينكه بعد از دفع و قلع و قمع جهانشاه ميرزا و استيلا بر ممالك آذربايجان و فتوحات حصون و قلاع آنجا… سلطان ابوسعيد ميرزا با مجموع فرزندان و امراي جغتاي و اعيان سمرقند و خراسان لشكر از حدود تركستان و اقصاي هندوستان و كاشغر و بدخشان… جمع كرده متوجه اين مملكت شده… [و شرح مى‌دهد كه بر خلاف ميل  و تلاش براي به راه آوردنش، ‌قبول نكرد و سر جنگ داشت و مى‌افزايد] چو تيره شود مرد را روزگار/ همه آن كند كش نيايد به كار… [سپس به شرح جنگ مى‌پردازد و لاف مى‌زند تا آنجا كه] رقم نا اميدي بر صفحه روزگارش كشيد و جمعي كه ثريا صفت دست انتظام به هم داده بودند چون بنات النعش متفرق شدند و روي هزيمت در راه نهادند و فرزند اعز ارجمند سعادت عزالدين سلطان خليل و… از پي راندند و سلطان ابوسعيد را با اولاد شاهرخ ميرزا [تيموري] گرفته آوردند و سرها كه از غايت نخوت كلاه جباري از سر گردون ربودندي در خاك مغاك آشفته و تن‌ها كه از تكبر پاي بر زمين ننهادي در دست و پاي ستور آغشته شد… [و سپس به رسم زمان بر ايلغار خود مى‌بالد كه:]
غنيمت شد از گوهر و لعل و دُر/ شتر تا شترخانه‌ها گشت پُر
[سپس شرح مى‌دهد كه چگونه فرمانرواياني بر ماوراء النهر و خراسان و سيستان و بدخشان و آمل و ساري و مازندران و ملكات استرآباد و طبرستان مأمور كرده و «به عون عنايت سبحاني و يمن عاطفت رحمت رحماني جملگي ممالك آذربايجان و عراق و فارس و كرمان و جرو در قبضه اقتدار و حوزه اختيار نواب كامكار در آمد… الحمد…»
رابطه‌ی ایران و مصر در دوران معاصر
بعد‌ها در دوران استعمار هر يك از اين دو كشور در دايره نفوذ نيروهاي غالب قرار گرفتند و جز در تجارت مختصر و ارتباطات فرهنگي كه در دوران قاجاريه تأثيرگذاري سيد جمال اسد آبادي قابل ذكر است از يكديگر جدا ماندند. در دوران جديد در زمان نهضت ملي كردن نفت ايران وقتي دكتر مصدق در آبان 1330 شمسي در بازگشت از سفر به نيويورك و شركت در جلسه شوراي امنيت به دعوت نحاس پاشا نخست‌وزير مصر به آن كشور سفر كرد، مورد استقبال شورانگيز مردم مصر قرار گرفت؛ در مصر چنان شوري آفريد كه بي‌گمان در به زير كشيدن سلطنت و بعداً ‌در تسريع ملي كردن كانال سوئز تأثير بسيار مهمي داشت! اما پس از آنكه ناصر با كودتا ژنرال نجيب رئيس‌جمهور را به زير كشيد و خود رهبر مصر شد، و مردم عرب را با شور ناسيوناليستي خودش به جنبش واداشت، نسبت به ايران رابطه‌اي خصمانه در پيش گرفت، و به دشمني شخصي خودش با شاه رنگي قومي داد. اين خصوصيت اعراب بوده و هست كه همه جا از ايران به اندازه كشورهاي عرب توقع همكاري و كمك دارند، اما وقتي صحبت منافعي ميان خودشان باشد ايران را بيگانه و بلكه خصم به حساب مى‌آورند! ناصر انتظار داشت ايران در مسائل اعراب يكسره از آنها حمايت كند، ‌و وقتي ديد شاه رابطه دوفكتو (عملي و نه رسمي) با اسرائيل برقرار كرده است، براي خليج فارس نامي جعلي ابداع و آن را تبليغ كرد و تخم نگراني و خصومتي كاشت كه جز با ابطال آن عملكرد چاره‌اي ندارد. ناصر زماني گفته بود كه از دست ايران شب و روز ندارد! ‌روزها از دست دولت ايران و شب‌ها در خانه از دست همسر ايراني‌اش!‌ اين هم براي اينكه بدانيد هميشه عروس از مصر اعزام نمي‌شده است. اكنون هم مى‌گويند ‌آقاي البرادعي معاون جديد رئيس‌جمهور مصر همسر ايراني دارد! به ياد دارم زماني كه شاه سابق در اجلاس كنفرانس اسلامي در رباط شركت كرده بود، مى‌خواست نسبت به اعراب نرمش نشان دهد و از خواسته‌هاى آنان حمايت كرد و قول كمك داد. انور السادات كه معاون و نماينده ناصر بود، در آن جلسه به فارسي كه در زندان انگليسي‌ها از هم‌بندي فارسي‌دان آموخته بود در پاسخ گفت: هر كه نان از عمل خويش خورد/ منت از حاتم طايي نبرد!
همين سادات بعدها پس از پيروزي نسبي و پرهزينه براي گريز از جنگ بعدي به قرارداد كمپ ديويد با اسرائيل تن داد. امضايي كه بعدها به بهانه خصومت جمهوري اسلامي و قطع روابط و به بهاي جانش تمام شد. مصر بعد از انقلاب شاه بيمار را پذيرفت كه در همانجا درگذشت، و به اين ترتيب كمكي به بهبود روابطش نكرد. آقاي احمدي‌نژاد پس از پيروزي انقلاب مصر و سرنگوني مبارک بسيار كوشيد دوستي مصر را به دست آورد، اما اين كار در مقابل كمك‌هاى ميلياردي دريافتي مصر از عربستان و آمريكا،‌ نگراني مصر از برخي تعصبات عقيدتي عملي نبود. مرسي پس از رياست‌جمهوري براي تحويل مقام رياست كنفرانس كشورهاي غير متعهد فقط چهار ساعت وقت آمدن و رفتن به تهران و از فرودگاه به كنفرانس و بالعكس گذاشت. بعداً‌ نيز به درخواست‌هاى رئيس‌جمهور ايران براي تجديد روابط طي يك روز روي خوش نشان نداد! حتي براي سفر گردشگران ايراني محدوديت‌هاى خفيف‌كننده قائل شد. پس از وقايع سوريه كه حماس از بشار اسد دوري كرد و بساطش را به مصر برد، مرسي نيز مانند تركيه جانب مخالفان بشار  را گرفت و اكنون كه بشار اسد از بركناري مرسي طرفداري مى‌كند،‌اخبار تلويزيون ايران بين كودتا يا جنبش ناميدن حركت كنوني مخالفان مرسي حيران مانده است.
اما چون درگذشت شاهزاده خانم فوزيه بهانه‌اي براي درج اين يادداشت شد،‌ بايد بگويم كه خانواده پرنخوت دودمان محمدعلي پاشا كه چندين پشت سلطنت بر كشوري آن روزه ثروتمند و مهم داشت،‌چندان تمايلي به اين ازدواج نداشت! در آن زمان تهران در مقايسه با قاهره مانند يك روستاي بزرگ در برابر شهري مدرن بود. شايد همين احساس برتري از آغاز مانع روابطي صميمانه ميان شاهزاده خانم با نزديكان شوهرش بوده باشد. رضا شاه براي عملي شدن اين ازدواج خطاي بزرگي هم مرتكب شد. چون طبق قانون اساسي سلطنتي همسر پادشاه و مادر وليعهد بايد ايراني و ايراني‌الاصل مي‌بود، ‌و رضاشاه براي از ميان برداشتن اين مشكل در مورد شاهزاده خانم فوزيه دستور داد مجلس شوراي ملي قانوني تصويب كرد كه به موجب آن به والاحضرت فوزيه صفت ايراني‌الاصل عطا شد! مانند اين است كه به موجب قانوني سياه پوستي را سفيد يا سرخ پوستي را سياه بنامند! درست اين بود كه دستور مي‌داد قانون اساسي را اصلاح كنند!
نمي‌دانم شاهزاده خانم فوزيه پس از آن جدايي چه رابطه‌اي با دربار ايران داشت،‌ زيرا لااقل شهناز پهلوي دختر او بود، اما از مشاهدات همكارانم در وزارت امور خارجه در امور تشريفات مي‌دانم كه دست كم يك بار در دو، سه سال پيش از انقلاب [1354 يا 1355]، در يكي از ميهماني‌هايي كه از سوي ملكه مادر به مناسبت 28 مرداد برگزار شد، از شاهزاده خانم فوزيه نيزدعوت شده بود كه به اين مناسبت به ايران آمده و در كنار شاه و شهبانوي سابق با خانواده پيشين و دختر و نوه خود ديدار كرده بود.         باز هم ۲۸ مرداد / فریدون مجلسی (دیپلمات بازنشسته)

جنبش ملی کردن صنعت نفت برای نخستین‌بار وحدت و اتحادی شگفت‌انگیز میان دولت و ملت ایران فراهم کرد؛ دولتی در مبارزه‌ای بزرگ برای اعاده حیثیت ملی در مقابله با شرکتی که، با سودجویی از ناتوانی و عقب‌ماندگی از تنها منبع کشور به سود خود بهره‌برداری می‌کرد، سهمی اندک به صاحبان آن می‌پرداخت و بد‌تر از آن، با تصورات تبعیض‌آمیز و عادات سلطه‌جویانه و نژادپرستانه به ارث برده از رفتارهای استعماری در کشورهای دیگر، نسبت به ایرانیان نیز رفتارهای مشابهی داشت که برای ایرانیان تحمل‌ناپذیر بود. ملی کردن صنعت نفت برای ایرانیان به صورت نبردی با اشغالگر و اربابی بیگانه درآمد که دولت و ملت به خشم آمده را برای رفع اهانت و اعاده حقوق ملی در کنار هم قرار داد و برای دکتر مصدق که رهبری نهضت را از آغاز در اختیار داشت محبوبیتی بی‌نظیر و وحدت‌آفرین پدید آورد. ملی شدن صنعت نفت ایران مراحلی را طی کرد. مرحله پیشنهاد و ایستایی، ‌مرحله یارگیری تا حد وحدت ملی، مرحله اعلام ملی شدن و اخراج انگلیسی‌ها و شور و هیجان عمومی، مرحله شکایت انگلیس از ایران در مراجع بین‌المللی و تحریم نفت ایران، مرحله حمایت آمریکا از مصدق و خصومت‌ورزی شوروی و شیفتگانش نسبت به مصدق، مرحله چانه‌زنی بر سر شرایط بازار با شرکت‌های بزرگ بین‌المللی که توانایی استخراج و تصفیه و صدور را داشتند، مرحله فرا‌تر رفتن از شرایط حداکثری روز که شرکت‌های آمریکایی در قراردادهای خودشان اعمال می‌کردند و تبدیل جنبشی حیثیتی و اقتصادی به جنبشی صرفا اقتصادی و بازاری، رویگردان شدن آمریکا از مصدق پس از آخرین هشدارهایی که حداکثر شرایط قابل قبولشان را اعلام کرده بودند، حمایت شوروی و شیفتگانش از مصدق و ضدیت او با غرب پس از رویگردانی آمریکا و همزمان با قیام ملی 30 تیر ۱۳۳۱ و بازگشت مصدق به قدرت با وادار کردن‌شاه به پذیرش فرماندهی او به کل قوا، فرا‌تر رفتن مصدق از موضوع وحدت بخش ملی کردن نفت و پرداختن به کشمکش‌های سیاسی با ریشه‌های تاریخی و خاندانی و سیاسی، تقاضا و دریافت اختیارات قانونگذاری، انحلال دیوان‌عالی کشور و بازسازی ساختار قوه‌قضاییه، تصفیه بزرگ در رده‌های فرماندهی ارتش به منظور کنترل جدی‌تر در قالب فرماندهی کل قوا، قدرت‌نمایی‌های روزافزون حزب توده و شیفتگان شوروی و نفوذ آن حزب در ارکان ارتش توسط سازمان نظامی و بروز نگرانی تجدید سیاست‌های توسعه‌طلبی شوروی در راه آرمان حکومت بر جهان که فقط هفت سال از بروز عملی آن در ایجاد حکومتی دست نشانده در آذربایجان می‌گذشت، ‌تشدید نگرانی در میان روحانیت سیاسی آن زمان و نظامیانی که هنوز خشم و خاطره آذربایجان را در دل داشتند و نگران پاکسازی فرماندهانشان بودند، افراط‌گرایی وزیرخارجه پرشور و جمهوریخواه و متمایل به چپ، توطئه افسران پاکسازی شده و برقراری تماس با همقطاران خودشان در رده‌های فرماندهی با بهره‌مندی از حمایت‌های آمریکا که امیدش را از ناسیونالیسم مصدق برای رویارویی با شوروی در آن شرایط جنگ سرد سلب کرده و اکنون نگران حضور روزافزون حزب توده بود و طبیعتا بهره‌مندی از حمایت ‌انگلیس که دشمن زخم‌دیده مصدق بود، قتل همراه با شکنجه افشارطوس رییس شهربانی که ظاهرا با حفظ وفاداری به مصدق ‌از وجود آن توطئه آگاه شده بود و توطئه‌گران برای تخلیه اطلاعاتی او را شکنجه کرده بودند، مراجعه مصدق به آرای عمومی با وجود مخالفت وزیر کشور روشنفکر و آگاهش دکتر صدیقی و بعضی دیگر از دوستان وفادارش مانند خلیل ملکی و حتی دکتر سنجابی که تعطیل مجلس را، علاوه بر ایراد حقوقی، موجب بازگذاشتن دست‌شاه در برکناری مصدق و گزینش نخست‌وزیر دیگر برای برگزاری انتخابات می‌پنداشتند، توهم مصدق درباره این‌که‌شاه چنین جرأتی ندارد! تغییر بهانه توطئه‌آمیز افسران برای برکناری مصدق به بهانه‌ای قانونی یا لااقل در قالبی قانونی پس از تعطیلی مجلس، ابلاغ دست‌خط برکناری مصدق در ساعات پاسی پس از نیمه‌شب در بامداد ۲۵ مرداد! استنکاف مصدق از اجرای آن، زیرا مصدق با توجه به قیام ۳۰ تیر خودش را مستظهر به حمایت مردم می‌پنداشت، در حالی که برخی گروه‌ها و حزب توده نیز هر یک خودشان را وارثان اصلی ۳۰ تیر تلقی می‌کردند و سهم خود را می‌خواستند! ظهور مقتدرانه حزب توده در خیابان‌ها، پایین کشیدن مجسمه‌ها و حکومت سه روزه آنان بر خیابان‌های تهران! تصور احتمالی افسران حلقه توطئه بر این‌که مصدق همچون دفعات پیشین در برابر برکناری تسلیم می‌شود (تا بلکه مانند بار گذشته ملت خودشان حساب خاطیان را برسند) و مقاومت مصدق را چندان در نظر نگرفته بودند. تجدید قوای افسران و شبکه همکاری آنان و ورود مسلحانه به خیابان‌ها و برچیدن بی‌مقاومت دولت مصدق! تردیدی نیست که آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها از قبل از سوی حلقه افسران در جریان توطئه قرار داشتند و اسناد آن منتشر شده است. تردیدی نیست توطئه‌گران برای خود دلایلی شخصی و عقیدتی و حتی ملی هم داشتند، برای پیروزی نیاز به جلب چنان حمایتی داشتند! درباره خطر کمونیسم، برای مثال سرگرد همایونی عضو سازمان افسری حزب توده و افسر نفوذی در ساختار اجرایی افسران توطئه‌گر در مصاحبه با حمید احمدی (صفحه ۱۶۷ اندیشه پویا مرداد و شهریور ۱۳۹۲) می‌گوید: «از تاریخ ۱۷ مرداد ۱۳۳۲، گروهانِ دوم هنگ پهلوی… مأموریت ادامه کارهای فعالانه افسران و سربازان کودتاچی را عهده‌دار شد. سرهنگ دو اسکندر آزموده فرمانده هنگ پهلوی به من مأموریت داد تا در فرمانداری نظامی مستقر شوم. » ایشان سپس می‌گوید که چگونه سرهنگ دو مبشری [از سازمان افسری حزب توده] مصدق را در جریان کودتا قرار می‌دهد. باری کاری که در ۲۵ مرداد با آن سادگی که تصور می‌رفت انجام نشد در ۲۸ مرداد با قدری خشونت، یا بهتر است بگویم با قدری نمایش قدرت به پایان رسید. از توده‌های مردم که سال پیش قیام ملی ۳۰ تیر را آفریده بودند اثری دیده نشد! حامیان مذهبی دل بریده و نگران کمونیسم بودند، ‌حامیان ملی تاثیرشان زیاد اما تعدادشان کم و باسوادان و روشنفکرانی کارمندمسلک و روزنامه‌خوان بودند و اهل ستیز خیابانی نبودند! ‌و گروه منسجم حزب توده، ‌با همه ادعاهای روشنفکری و کارگری، ‌با آن کادر افسری و نظامی، سکوت اختیار کرد! گروه‌های عوام که نگران بحران و بیکاری و نان بودند ایستادگی نکردند، بلکه به وعده‌های تغییر چشم دوخته بودند. من آن تغییر را امری بیشتر داخلی می‌دانم که از حمایت و هماهنگی خارجی برخوردار بود! ملیون از طرفی برای توجیه شکست خودشان آن را به گردن قدرت‌هایی مانند آمریکا و انگلیس می‌اندازند و از طرفی برای تحقیر دشمن آن را کار چند چاقوکش و روسپی می‌خوانند! ‌حزب توده سکوت خودش را به گردن مصدق می‌اندازد که برای رفع نگرانی از واکنش احتمالی غرب دستور داده بود خیابان‌ها را ترک کنند! بهانه خوبی است! ‌اما حزب توده که فرمان از مصدق نمی‌گرفت! ‌دستور از سفارت روس می‌گرفت. دراین‌باره بهتر است به عقیده مردی با تجربه و سرد و گرم چشیده مانند آقای ژندی مدیر روزنامه پرآوازه «بسوی آینده» ناشر افکار و سیاست‌های حزب توده نگاه کنیم که او نیز در همین شماره اندیشه پویا در صفحه ۱۷۰ می‌گوید:
«… احزاب یا تشکیلاتی که جنبه وابستگی داشته باشند نمی‌توانند به‌طور مستقل در هیچ مرحله‌ای تصمیم‌گیری کنند. این‌ها باید همیشه متوسل و دست به دامان جریان و افرادی باشند که از آن‌ها خط می‌گیرند… و چون آن‌ها مصلحت خود را فدای دیگران نمی‌کنند آنچه همواره برایشان مطرح است فقط مصلحت خودشان است، نه خواسته‌های حزب توده و [منویات] «بسوی آینده»… » سخن آقای ژندی به این معنی است که سران حزب باید دستورات خودشان را از سفارت شوروی می‌گرفتند و شوروی‌ها به رعایت مصالح خودشان دستوری برای دخالت ندادند! ‌این گفته با هرگونه منطق تحلیلی منطبق است. در واقع شوروی به دو طریق در بروز ۲۸ مرداد تاثیر‌گذار بود، یکی با آن حمایت علنی که آمریکایی‌های درگیر جنگ سرد را، آن هم در دوران مک‌کارتیسم، از سلطه شوروی بر خاورمیانه و نفت آن وحشت‌زده کرد و دوم دستور شوروی عدم مداخله و کناره‌جویی حزب توده پس از رخداد ۲۸ مرداد در ایران! چرا شوروی باید چنین دستوری داده باشد؟ فراموش نکنید که هنوز هفت سال از خروج شوروی از آذربایجان نگذشته بود، خروجی که گذشته از قیام مردم آذربایجان، سیاست قوام، ‌دخالت ارتش، ‌بیش از همه ناشی از اولتیماتوم جدی آمریکا به شوروی بوده است! اکنون در زمانی حساس‌تر، مقاومت شوروی در برابر اولتیماتوم جدی آمریکا در توان و به مصلحت آن کشور نبود! شاه در ۲۸ مرداد نه فقط سلطنت بلکه حکومت را به دست گرفت، ‌اما، با آن پیش‌زمینه، مشروعیت را از دست داد! این آغاز جدایی مردم ایران از حکومت شد. حزب توده نیز با دامن زدن بر این جدایی‌ و تشویق غرب‌ستیزی به بهانه ۲۸ مرداد و پنهان ساختن چهره شوروی به عنوان تاثیرگذار‌ترین عامل در آن رخداد، ‌توانست غرب‌ستیزی و انزواطلبی را در ایران نهادینه و پایدار کند و انتقام بگیرد! کاری که بمب اتمی هیروشیما در ژاپن و کشتار‌میلیون‌ها نفر در ویتنام در آن کشور‌ها نتوانست بکند!

از پاي برهنه تا بمب خبري در سازمان ملل

ماجراي ايران وسازمان ملل از تسخير سفارت امريكا در تهران شروع شد. ابوالحسن بني صدر وزير امورخارجه وقت قصد داشت تا با همراهي مادر رضايي‌ها، ‌كشتگان سازمان مجاهدين خلق پيش از انقلاب به جلسه شوراي امنيت برود اما با مخالفت امام خميني او در پاويون فرودگاه مهرآباد مجبور به بازگشت شد.

فارس- يك سال بعد كمتر از يك ماه بعد از يورش سراسري ارتش بعث عراق به مرزهاي جمهوري اسلامي ايران در 31 شهريور 1359، موضوع اين تهاجم -بدون اشاره به آغاز كننده و مقصر تجاوز- در شوراي امنيت سازمان ملل مطرح شد.اين مسئله از جدي‌ترين آزمون‌هاي دولت نوپاي «محمد علي رجايي» در سياست خارجي بود.

عصر پنجشنبه بيست و پنجم مهرماه 1359، محمد علي رجايي نخست‌وزير وقت به همراه يك هيأت بلند پايه مركب ازبهزاد نبوي وزير مشاور در امور اجرايي، گودرز افتخار جهرمي عضو شوراي نگهبان، چهار خبرنگار و فيلمبردار از صداوسيما و خبرگزاري پارس عازم نيويورك شد تا در مورد جنگ ايران و عراق در سازمان ملل متحد و شوراي امنيت به گفت‌و‌گو بنشينند.

حساسيت سفر هيأت ايراني به سرپرستي رجايي وقتي آشكار مي‌شود كه بدانيم بحران گروگانگيري در اين زمان به داغ‌ترين و البته «مبهم ترين» شرايط خود رسيده بود و دانشجويان پيرو خط امام براي آن‌كه حمله‌اي مشابه طبس (ارديبهشت 59) پيش نيايد، گروگان‌هاي امريكايي را در نقاطي محرمانه در كل كشور پخش و مخفي كرده بودند، امام خميني تعيين تكليف گروگان‌هاي امريكايي را به مجلس شوراي اسلامي واگذار كرده بودند.

اخبار ايران در صدر اخبار جهان قرار داشت و حساسيت اين برهه زماني وقتي بيشتر آشكار مي‌شود كه شعله‌هاي جنگ تحميلي نيز در حال برافروخته شدن بود و واحد‌هاي مختلف ارتش عراق با پيشروي‌هاي سريع وارد خاك كشورمان شده بود. آبادان و خرمشهر دو شهر مهم و حساس خوزستان، زير آتش مستقيم بعثي‌ها بود و در جبهه غرب نيز همه چيز به نفع عراقي‌ها بود، ضمن اين‌كه اختلافات داخلي نيز هر روز شديدتر مي‌شد. چندين پست وزارت در كابينه رجايي از جمله وزارت خارجه به خاطر اختلاف رئيس جمهور وقت-ابوالحسن بني صدر- با رجايي خالي مانده بود.

رجايي و هيأت همراه بعد از 13 ساعت پرواز ساعت دوازده و سي دقيقه بامداد به نيويورك رسيدند و در فرودگاه مورد استقبال سفير ايران در سازمان ملل-شمس اردكاني- و سفير الجزاير قرار گرفتند. يك ساعت و نيم بعد در ساعت دو نيمه شب جلسه‌اي با حضور هيأت ايراني تشكيل شد تا آخرين مواضع ايران جمع بندي و براي جلسه فردا آماده شود.

 عراقي‌ها كه اين سفر را بشدت زير نظر داشتند، براي القاي «حس انفعال به هيأت ايراني»، صبح روز بعد- بيست و هفتم مهرماه-يعني اولين روز حضور هيأت ايراني در نيويورك، شهر كرمانشاه را بشدت بمباران كردند و رژيم بعثي عملاً با اين دهن كجي در آستانه تشكيل جلسه شوراي امنيت، پيامي روشن به جهانيان فرستاد.

 رجايي بلافاصله در دفتر نمايندگي ايران در سازمان ملل حضور يافت و از همانجا پيام همدردي و تسليت خود را به عنوان نخست‌وزير جمهوري اسلامي ايران براي بمباران كرمانشاه به تهران مخابره كرد.

گفت‌و‌گوي رجايي با دبير كل سازمان ملل

———————————————-
ساعت 5 بعدازظهر رجايي به دعوت كورت والدهايم دبيركل سازمان ملل با وي ملاقات كرد. رجايي ضمن تشكر از اين دعوت گفت: اگر چه اين سفر در بدترين شرايط كشور من روي مي‌دهد، ولي اميدوارم با بيان موضع ايران، شوراي امنيت را در جريان حقايق اين جنگ بگذاريم.

كورت والدهايم گفت: من فكر مي‌كنم شما يك موضع قوي استدلالي داريد، دخالت نظامي عراق در كشور شما معلوم و قابل رؤيت است و من فكر مي‌كنم سازمان ملل و شوراي امنيت، محل صحيحي براي ارائه مواضع كشور شماست و شما خواهيد ديد كه شكايات برحق شما قبول و شنيده مي‌شود.

رجايي اظهار داشت: به نظر ما شوراي امنيت مرجع جدي قابلي كه براي مردم كار بكند، نيست.
وي افزود: من به خود حق مي‌دهم بگويم كه شايد شوراي امنيت احتياج به يك تجديد سازمان و قواعد داشته باشد.براي اين‌كه بين آنچه ما از سازمان ملل و شوراي امنيت تصور داريم، با آنچه كه در شورا و سازمان ملل در عمل انجام مي‌دهند، فاصله زيادي دارد.

رجايي تصريح كرد: به نظر مي‌رسد كه شوراي امنيت بيشتر يك مركز اطلاعاتي درجامعه جهاني است حال آن‌كه دنياي ما نيازمند به يك دستگاه جدي اجرايي است تا در موقع لزوم بتواند جلوي انحراف آن كساني را كه قدرت در دست آنهاست بگيرد.

والدهايم پاسخ داد: شوراي امنيت از سال 1945 تاكنون خيلي عوض شده است ما كشورهاي كوچكي داريم مثل بنگلادش، زامبيا، مكزيك كه خودشان قرباني استعمار بودند و با كمك سازمان ملل به آزادي دست يافتند. مسئله گروگان‌ها بسيار به انزواي ايران كمك كرده و موجب ناديده گرفتن حقوق ملت شما شده است، من به عنوان يك دوست مي‌گويم: به نفع ايران است كه از انزوا خارج شود تا بتواند بر مشكلات خود فائق آيد و اين جنگ وحشتزا نيز تمام شود.

رجايي در ادامه گفت: مسئله انزوا كه مورد بحث است، يك امر طبيعي هر انقلاب مكتبي است.چنين انقلابي حرف تازه‌اي دارد و آن را به شكل تازه‌اي مطرح مي‌كند و طول مي‌كشد تا مورد حمايت همه بويژه كشورهايي كه با آن درتماس هستند قرار بگيرد.

انزواي ما در اصل با دولت‌هايي است كه منافع چپاولگرانه در ايران داشتند. با اقمار آنها هم همينطور.ما به اين نتيجه رسيديم كه تا ساختن يك ايران مستقل و مترقي و آزاد در رابطه با معيارهاي انقلاب، اين انزوا تا حدودي اجتناب ناپذير است.

رجايي درباره گروگانها هم سورپرايزي براي دبيركل سازمان ملل داشت: «اما در مورد گروگانها من ترجيح مي‌دهم فعلاً صحبتي نكنم، همانطور كه خبر داريد مجلس شوراي اسلامي دراين باره در حال طرح و بحث است و بزودي نظر كشور ما نسبت به اين مسئله اعلام مي‌شود.

گرچه من از موضع‌گيري‌هاي امريكا مي‌فهمم كه بعد از اعلام نظر كشور ما نيز امريكا همچنان به موضع‌گيري‌هاي نادرست خواهد افتاد. نمونه بارز آن تجاوز نظامي در طبس و طرح كودتا در ايران است.ما در مقابل آنچه امريكا ادعا كرده، شواهد و مدارك بسياري داريم كه هريك از آنها چندين برابر اهميت مسئله گروگانها براي مردم ما مهم است.اما شيوه حكام ستمگر اين است كه كاري را كه خودشان انجام مي‌دهند، اگرچه خيلي نامردمي و خلاف اصول و مقررات بين‌الملل باشد، سعي مي‌كنند با دستگاه‌هاي تبليغاتي كه در اختيار دارند، توجيه كنند.»

والدهايم در ادامه اعتراف كرد كه واسطه دولت كارتر است: دولت امريكا وقتي متوجه شد شما تشريف مي‌آوريد، گفتند كه علاقه‌مند به حل مسائل هستند و گفتند هر چهار شرطي را كه امام گفته‌اند حاضرند قبول كنند و از من خواسته‌اند كه شخصاً اين مسئله را به عرض شما برسانم. اما رجايي باز هم همان حرفش را تكرار كرد:همانطور كه مي‌دانيد مجلس هنوز نظر خود را نداده است ولي من به عنوان دولت سعي مي‌كنم در اولين فرصت اقدامات لازم را بكنم.

والدهايم حتي براي جلب توجه هيأت ايراني به التماس افتاد. لازم است اين مطلب را بگويم كه تا شما در اينجا هستيد من در هرمورد كه بتوانم در خدمت شما هستم، در رابطه با جنگ عراق و مسائل امريكا، من در اختيار شما هستم كه هرچه زودتر به حل بحرانها برسيم.

پاسخ رجايي اما همان بود: بسيار متشكرم ولي قصد من از شركت در شورا، طرح مسئله تجاوز عراق بود.من در اين رابطه به اينجا آمده‌ام نه براي طرح مسائل ما با امريكا.

كورت والدهايم دوباره بحث را به موضع جنگ برگرداند: در مورد جنگ، تقاضا كرده بودم كه سفير الجزاير به تهران بيايد ولي او گفت، غير متعهد‌ها مي‌خواهند يك هيأت بفرستند لذا شايسته بود كه بماند تا نظر آنها معلوم شود. شايد رؤساي چند كشور را بفرستند. تأخير از اينجا ناشي شد كه منتظر اقدام آنها هستيم. از اين‌كه به سخنان من گوش داديد متشكرم.

رجايي هم در انتها درسي اخلاقي به والدهايم داد: تأخير در انجام اين كار، به خود ايشان مربوط است. اما الآن هر لحظه‌اي كه مي‌گذرد، نه تنها يك واحد اقتصادي و يا ميليونها دلار و يا حتي يك شهر نابود مي‌شود، بلكه انسان‌هاي زيادي هم كشته مي‌شوند.

 تمام اينها به خاطر ارضاي هدف‌هاي غيرانساني يك فرد مي‌باشد. اينجاست كه هر لحظه تصميم‌گيري شخصي مثل شما، به‌اندازه همه مردم جهان مي‌تواند مؤثر باشد. تصميم‌گيري دبيركل سازمان ملل متحد، مساوي است با مجموعه همه تصميم‌هاي آن مللي كه در اين سازمان عضويت دارند.

اولين رئيس جمهور
———————-
پس از سفر شهيد رجايي تا سال 1366 رؤساي جمهور سفري به نيويورك نداشتند. در اين سال پس از پيروزي‌هاي زنجيره‌اي ايران در جبهه‌هاي جنگ اولين سفر رئيس جمهور‌هاي ايران به سازمان ملل صورت گرفت.

اواخر شهريور 1366 و در زمان اوج جنگ نفتكش‌ها و ركود در جبهه‌ها آيت‌الله خامنه‌اي رئيس جمهور وقت در معيت هيأتي شامل ميرسليم مشاور عالي رياست جمهوري و علي رضا معيري معاون سياسي نخست‌وزير وقت به چهل و دومين مجمع عمومي سازمان ملل رفت تا سخنگوي مردم ايران باشد. دكتر ولايتي وزير امورخارجه وقت چند روز زودتر براي فراهم كردن زمينه سفر به نيويورك رفته بود.

آيت‌الله خامنه‌اي در نطق يك ساعت و نيمه‌شان علاوه بر آن كه بشدت از اقدامات امريكا و همپيمانان منطقه‌اي‌شان مانند عربستان انتقاد كرد، محورهاي كلاني را نيز به عنوان پيشنهادات ايران مطرح كرد:

استفاده از تجربه دادگاه نورنبرگ و طرح تنبيه عراق به عنوان متجاوز به منظور تضمين امنيت منطقه، انتقاد از عملكرد سازمان ملل و متهم ساختن شوراي امنيت در حمايت از تجاوز عراق به خاك ايران، هشدار به مجمع عمومي و افكار عمومي ملت امريكا نسبت به خطر حضور نظامي دولت امريكا در خليج فارس، برشمردن اقدامات امريكا براي مقابله با ايران و محكوم كردن آن در حمايت از رژيم‌هاي فاشيست و نژادپرستي چون اسرائيل و آفريقاي جنوبي، درخواست برچيده شدن دو تبعيض ناروا در سازمان ملل: حق وتو و عضويت دائم در شوراي امنيت، درخواست اتحاد ميان دولت‌هاي جهان سوم براي مقابله با نظام سلطه و تأكيد بر مبارزه با فساد و حفظ بنيان خانواده و حراست از حقوق و ارزش‌هاي زن از جمله اين محورها بود.

هنگامي كه آيت‌الله خامنه‌اي از تجاوز امريكا به كشتي باري ايران اجر سخن مي‌گفت، نمايندگان امريكا محل اجلاس عمومي سازمان ملل را ترك كردند.

نطق آيت‌الله خامنه‌اي اما واكنش‌هاي گسترده‌اي داشت. هاوك وزير امورخارجه انگليس اين نطق را سرتاسر تحرك و تحقير غرب توصيف كرد.

 جو كلارك وزير امورخارجه كانادا نيز اين نطق را مأيوس كننده و ويران كننده خواند اما وزير امور خارجه غنا كه رياست شوراي امنيت را برعهده داشت، گفت كه ايران قطعنامه 598 را نه رد و نه تأييد كرده است.

 او اضافه كرد كه تنها شرط ايران براي آتش بس معرفي متجاوز است.خبرگزاري فرانسه هم گزارش داد كه نطق آيت‌الله خامنه‌اي از حدت انقلابي برخوردار بوده و امريكا و همپيمانانش در منطقه را هدف قرار داده است.

در حاشيه اين سفر آيت‌الله خامنه‌اي با نخست‌وزير ژاپن، دبيركل سازمان ملل و وزير امورخارجه آلمان غربي ديدار كردند.رئيس جمهور وقت در ديدار با ناكازونه نخست‌وزير ژاپن بابيان اين كه از اول هشدار داده بوديم كه حضور نظامي امريكا در خليج فارس اين منطقه را به آتش مي‌كشد، گفتند: هر دولتي كه اعتقاد به آرامش در خليج فارس دارد بايد با حضور نظامي امريكا مخالفت كند.

نخستين سفر خاتمي به نيويورك
————————————
اولين سفر سيدمحمد خاتمي به عنوان رئيس جمهور به امريكا در سال 77 در شرايطي صورت مي‌گرفت كه در 12 سال پيش از آن هيچ رئيس دولتي از ايران پا به خاك امريكا نگذاشته بود. طبيعتاً حضور سومين رئيس جمهوري اسلامي ايران در شرايط متفاوتي از گذشته رقم مي‌خورد؛ در شرايطي كه بازتاب برخي سياست‌هاي داخلي پس از دوم خرداد 76 نوعي اميدواري براي غربي‌ها بويژه امريكا نسبت به دولت ايران به وجود آورده بود.

هواپيماي حامل رئيس دولت ايران روز 27 شهريور 1377 در حالي فرودگاه مهرآباد را براي فرود در فرودگاه جان اف كندي نيويورك ترك مي‌كرد كه ناامني در افغانستان، به شهادت رساندن ديپلمات‌هاي ايراني و صف‌آرايي طالبان در مرزهاي شرقي ايران كه بايد مهم‌ترين دغدغه مسافران اين پرواز مي‌بود، نسبت به تعطيلي همزمان يك روزنامه در اولويت دوم قرار مي‌گرفت. با اين همه خاتمي پيش از ترك تهران، اعلام كرد كه مي‌خواهد پيام‌رسان صلح براي ملت‌هاي جهان باشد.

مهم‌ترين برنامه‌اي كه خاتمي و مشاورانش براي سفر به نيويورك تدارك ديده بودند، ديدار با ايرانيان مقيم امريكا بود؛ ديداري كه دعوت شدگان آن از اساتيد دانشگاه، عناصر مؤثر فرهنگ، ايرانيان شاغل در مناصب عمده اقتصادي و دانشجويان بودند و در سالني در مقر سازمان ملل در روز يكشنبه 28 شهريور برگزار شد و خاتمي در بازگشت از آن به عنوان يك رويداد تاريخي ياد كرد.

رئيس جمهور وقت ايران در اين جمع از ويژگي‌هاي «روح ايراني» سخن گفت و با تكيه بر آن، موضوع گفت‌وگوي تمدن‌ها را در مقابل نظريه ساموئل هانتينگتون درباره رويارويي تمدن‌ها مطرح كرد. او كه تنها يك سال از انتخابش به عنوان رئيس جمهور مي‌گذشت، در اين ديدار گفت: «آنچه ما شعارش را داديم، در اين سه اصل خلاصه مي‌شود؛ آزادي در عرصه انديشه، منطق در عرصه گفت‌وگو و قانون در عرصه عمل. البته براي تحقق اينها دشواري‌هايي داريم؛ روح ما روح استبدادزده است.»

سوژه خبري كه حادث نشد
——————————-

دوشنبه 29 شهريورماه، اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل به‌طور رسمي گشايش يافت.

 بيل كلينتون، رئيس جمهور امريكا اولين سخنران نشست صبح بود و قرار بود خاتمي بلافاصله بعد از او سخنراني كند.

 اين طراحي از سوي دبيركل سازمان ملل پيشنهاد شده بود تا شايد يخ روابط ايران و امريكا در روزهاي پاياني تابستان كه به سردي مي‌رود در گرماگرم رسوايي اخلاقي مقام ارشد كاخ سفيد ذوب شود، اما در نهايت با عدم پذيرش سخنراني در يك نشست همزمان، رئيس دولت ايران، سخنران بعد از ظهر اين اجلاس بود. كلينتون البته حرف‌هايي از جنس مواضع خاتمي در سخنانش مطرح كرد و از جمله با نفي جنگ تمدن‌ها، از ارتباط ملت‌ها سخن گفت.

«دست دادن ديپلماتيك كلينتون و خاتمي» سوژه‌اي بود كه همه دوربين‌هاي مستقر در سازمان ملل در انتظار ثبت آن لحظه تاريخي بودند كه البته حادث نشد.

 همراهان خاتمي بعدها در رواياتي كه از سفر يادشده داشتند، مي‌گفتند كه كلينتون در ساختمان سازمان ملل اتاق به اتاق به دنبال خاتمي مي‌گشت تا با او روبه‌رو شود و گويا با دو ايراني مرتبط با نمايندگي ايران و همچنين محافظ و راننده خاتمي دست داده اما موفق به دست دادن با خاتمي نشده است.

 هر چند كه نزديكان و مشاوران خاتمي خود معتقد بودند اراده كلينتون صرفاً معطوف به برقراري ارتباط با ايران نيست بلكه بيشتر يك ژست تبليغاتي براي كاهش صداي جام رسوايي او بود كه به زمين افتاده، اما پس از بازگشت، خاتمي تا سال‌ها بعد از آن از جانب همفكرانش به دليل از دست دادن اين «فرصت تاريخي» شماتت مي‌شد.

موضوع «گفت‌و‌گوي تمدن‌ها» در نخستين سخنراني خاتمي در صحن سازمان ملل مطرح شد. او پس از مقدمه‌اي فلسفي گفت: «انقلاب اسلامي ملت ايران به رهبري حضرت امام خميني‌(قدس سره) انقلاب كلام در برابر زور و سركوب بود. مطمئناً انقلابي كه براندازيش با كلام بوده است، در دوران ساختن و آباد كردن، بيشتر و بهتر مي‌تواند متكي بر كلام و منطق باشد و به همين جهت نيز به جاي «جنگ تمدن‌ها» منادي «گفت‌و‌گوي ميان تمدن‌ها و فرهنگ‌ها» است.» او در همين زمينه در بخش ديگري از سخنراني‌اش گفت: «به نام جمهوري اسلامي ايران پيشنهاد مي‌كنم كه به عنوان گام اول، سال 2001 از سوي سازمان ملل سال گفت‌و‌گوي تمدن‌ها ناميده شود، با اين اميد كه اين گفت‌و‌گو نخستين گام‌هاي ضروري براي تحقق عدالت و آزادي جهاني برداشته شود.»

رئيس جمهور آن سال‌ها، در نخستين سفرش به نيويورك تن به هيچ مصاحبه اختصاصي و حتي نشست عمومي با خبرنگاران نداد، اما در عين حال نشستي با مديران و سردبيران رسانه‌هاي مشهور غرب برگزار كرد و تنها خبرنگار ايراني حاضر در آن جلسه، خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي مستقر در دفتر نيويورك بود.

شايد مهمترين سؤالي كه خاتمي در اين نشست با آن مواجه شد، موضوع رابطه با امريكا بود. او در اين زمينه رابطه بين ملت‌ها و تفاهم ميان مردم دو كشور را مطرح و رابطه سياسي را موكول به شرايط خاص كرد.

 او از ديوار بلند بي‌اعتمادي مردم ايران به دولت امريكا گفت و اين‌كه صرفاً با تغيير لحن در اين ديوار رخنه‌اي ايجاد نمي‌شود، بلكه در عمل بايد تغيير حاصل شود كه با تصويب سالانه بودجه براي لطمه زدن به ايران و تداوم تحريم‌ها، تغييري مشهود نيست. و همچنين گفت: «اگر بنا بر محاكمه باشد، بايد كساني محاكمه بشوند كه به مدت نيم قرن مصالح و منافع ملت ايران را ناديده گرفتند.»
موضوع سلمان رشدي هم يكي از بحث‌برانگيزترين موضوعاتي بود كه در نشست رئيس جمهور با مديران رسانه‌ها مطرح شد. خاتمي معتقد بود آنچه درباره سلمان رشدي رخ داده، مظهري از جنگ تمدن‌ها است.

 «امام به عنوان يك فقيه، نظريه خودشان را دادند. دولت جمهوري اسلامي رسماً اعلام كرد كه تصميمي بر عمل در اين زمينه ندارد. ما از حالا مي‌خواهيم كه به جاي جنگ تمدن‌ها، گفت‌و‌گوي تمدن‌ها را پيش ببريم.»

رسانه‌هاي غربي با اشتياق فراواني اين مواضع را ستودند و با ذوق‌زدگي از لغو حكم امام‌(ره) از سوي دولت ايران نوشتند و با استناد به اين موضع به ديدار كمال خرازي وزير امور خارجه ايران و رابين كوك وزير خارجه انگليس نگاه ويژه‌اي داشتند. آلبرايت وزير خارجه امريكا هم چون با اين شرايط نشانه‌هايي از كنار رفتن ابرهاي تيره روابط ديد در گفت‌و‌گويي رسانه‌اي اعلام كرد كه واشنگتن علاقه‌مند به برقراري رابطه با دولت ايران است.

سفيران دولت‌هاي حاضر در سازمان ملل پيشنهاد خاتمي در زمينه نامگذاري سال 2001 به عنوان «گفت‌و‌گوي تمدن‌ها» را پذيرفتند و اين نامگذاري صورت گرفت و شايد تقدير بر اين بود تا سالي به نام «گفت‌و‌گو» مبدأ دور جديد سياست‌هاي جنگ‌طلبانه امريكا به بهانه 11 سپتامبر شود.

اجلاس هزاره سران ملل متحد
———————————-

«اجلاس هزاره سران ملل متحد» دومين حضور سيد محمد خاتمي در نيويورك و شركت در مجمع عمومي سازمان‌ ملل را رقم زد. او كه دو سال پيش از اين، يعني اواخر شهريورماه سال 77 صحن سازمان ملل را مجالي براي طرح پيشنهاد گفت‌وگوي تمدن‌ها يافته بود و پيشنهادش براي نامگذاري سال 2001 به نام گفت‌وگو به تأييد نمايندگان ساير كشورها رسيده بود، اينك بار ديگر راهي نيويورك شد تا علاوه بر شركت در اجلاس هزاره، «مقدمات ورود جهان به عصر گفت‌وگوي تمدن‌ها» را به عنوان مبدع اين ايده فراهم كند.

خاتمي قرار بود ايده گفت‌وگوي تمدن‌ها را در كنفرانسي كه يونسكو در حاشيه اجلاس هزاره سران به همين نام تدارك ديده بود، با ابعاد گسترده‌تري تشريح كند و اين كنفرانس اگر براي همه سران كشورها حاشيه بود، براي رئيس دولت ايران حكم متن را داشت و قبل از ترك تهران اعلام كرد كه «گفت‌وگوي تمدن‌ها فرصت ارزشمندي براي ايران است.»

رئيس‌جمهور وقت ايران 13 شهريورماه 1379 بار ديگر رهسپار نيويورك شد و اولين منزل او در اين سفر كنفرانس گفت‌وگوي تمدن‌ها به عنوان پيش‌درآمدي بر اجلاسي با اين نام در سال 2001 بود.
حضور مادلين آلبرايت وزير امور خارجه امريكا شايد مهمترين رخدادي بود كه در كنفرانس گفت‌وگوي تمدن‌ها رخ داد تا آنجا كه تكيه او بر يكي از صندلي‌هاي اول سالن و در صف اول ميهمانان كنفرانس، از سوي نزديكان خاتمي يك پيروزي به حساب مي‌آمد. او هنگامي كه محل برگزاري كنفرانس را ترك مي‌كرد به خبرنگاران گفت كه نسبت به آينده روابط تهران و واشنگتن خوشبين است.

كوفي‌عنان دبيركل وقت سازمان ملل هم حضور آلبرايت در كنفرانس ياد شده را نشانه خوبي در بهبود روابط ايران و امريكا ارزيابي كرد. او در يك كنفرانس خبري كه در سازمان ملل برگزار شد، ابراز اميدواري كرد كه ايران و امريكا بتوانند با اجلاس هزاره و پيشنهاد گفت‌وگوي تمدن‌هاي خاتمي روابط خود را بهبود بخشند.

طرح خاتمي گرچه ظاهري فلسفي و آرمانگرايانه داشت اما به دليل سيگنال‌هاي مثبتي كه امريكايي‌ها از نحوه طرح‌ آن دريافت مي‌داشتند حمايت لفظي مقامات آن روزهاي كاخ سفيد را هم برانگيخت.

«سندي برگر» مشاور امنيت ملي كاخ سفيد ضمن ابراز حمايت از اين طرح تصريح كرد: «امريكا از تلاش خاتمي براي ايجاد آزادي‌هاي بيشتر براي مردم ايران حمايت مي‌كند.» البته در داخل هم تلاش مي‌شد از دل پيشنهاد خاتمي، «رابطه با امريكا» بيرون بيايد. فريدون مجلسي در اين مورد مهم‌ترين پيش‌نياز براي موفقيت طرح گفت‌وگوي تمدن‌ها را در اين نكته دانسته بود كه ابتدا خودمان به عنوان پيشنهاددهنده، مبلغ و پرچمدار و پايبند به آن باشيم و نتيجه گرفته بود ما بايد آمادگي داشته باشيم كه با سرسخت‌ترين رقبايي كه به آنها پرخاش كرده‌ايم و آنها هم پيوسته نام ما را در فهرستي نوشته و در مقابل آن چند ضربدر زده‌اند به مذاكره بنشينيم.

گرچه پيشنهاد گفت‌وگوي تمدن‌ها و امضاهايي كه رهبران جهان سخاوتمندانه پاي آن حك مي‌كردند وجهه‌اي بين‌المللي براي خاتمي به همراه داشت اما صاحبنظران در داخل معتقد بودند دستگاه ديپلماسي كشور بايد تصوير روشن و عملياتي از تئوري و دكترين گفت‌وگوي تمدن‌ها داشته باشند چرا كه بحث‌هاي صرف فلسفي و تعبيرات پيچيده و مفاهيم نسبتاً گنگ شانس توفيق ندارند.

رئيس دولت ايران در اجلاس هزاره سران ملل متحد طي سخناني مشكل جهان را نبود «جامعه مدني جهاني» دانست و گفت‌وگوي تمدن‌ها را راهي براي خروج از اين شرايط برشمرد.

 او خطاب به سران كشورها گفت: گفت‌وگوي ميان تمدن‌ها و فرهنگ‌ها را بايد از سطح يك شعار و نظريه به برنامه عملي تبديل كرد و نقطه عزيمت آن را در ميان تحولات تازه بين‌المللي يافت.

او همچنين گفت: وقت آن است كه جهان را در هزاره سوم نه به اراده معطوف به قدرت كه به اراده معطوف به گفت‌وگو و نهايتاً معطوف به محبت و معنويت فرا خوانيم.

وقتي خاتمي اين حرف‌ها را به زبان مي‌آورد بيل كلينتون كه نفس رياست جمهوري او در امريكا به شماره افتاده بود در سالن نشسته بود و با دقت به حرف‌هاي خاتمي گوش مي‌كرد و گهگداري هم سر را به نشانه تأييد تكان مي‌داد، رفتاري كه از نگاه رسانه‌هاي خارجي دور نماند و آن را نشانه‌اي از بهبود روابط ايران و امريكا تلقي كردند.

اما آنچنان كه ياران خاتمي انتظار داشتند تابوي مذاكره با امريكا و برقراري روابط در سفرهاي او به نيويورك در دوره حاكميت دموكرات‌ها نشكست و همواره رئيس دولت اصلاحات را به دليل اين قصور شماتت مي‌كردند. اما بزرگترين حاصل اين سفرها از سرگيري روابط ايران و الجزاير بعد از هفت سال مذاكراتي بود كه خاتمي در اثناي اين سفر با بوتفليقه داشت.

رئيس جمهور ناشناخته
————————–
81 روز پس از سوم تير ماه 1384، محمود احمدي‌نژاد به عنوان ششمين رئيس جمهور تاريخ جمهوري اسلامي ايران عازم نيويورك شد تا با حضور در شصتمين نشست سالانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد به بيان نقطه نظرات ملت ايران پيرامون تحولات جهاني بپردازد.

 در اين سفر 5 روزه علي لاريجاني دبير وقت شوراي عالي امنيت ملي، منوچهر متكي وزير امور خارجه و تعدادي از مشاورين و كارشناسان و تيم‌هاي رسانه‌اي رئيس‌جمهور حضور داشتند و شايد آنچه اهميت اين سفر را مضاعف مي‌نمود ديدار محرمانه رئيس جمهور قبل از حركت به نيويورك با رهبر معظم انقلاب بود.

رئيس جمهور پيش از حركت به سوي نيويورك در نشست خبري در جمع خبرنگاران در فرودگاه مهرآباد گفت: «از ملت ايران تشكر مي‌كنم و به آنها مي‌گويم كه دولت شما در خدمت شما و مدافع و برافرازنده پرچم عزت شما است و مطمئن باشيد كه در تمام مراودات و ارتباطات آن چه كه قطعي است ضيافت و مراقبت از حقوق ملت ايران است كه به اميد خدا اين حقوق حفظ خواهد شد.» رئيس جمهور هم چنين 30 ملاقات دو يا چند جانبه با رؤساي كشورها و دبيركل سازمان ملل را از جمله برنامه‌هاي سفر خود به نيويورك خواند و گفت: «در اين سفر سه نشست با ايراني‌ها و بخصوص با جوانان ايراني مقيم امريكا خواهيم داشت و نيز با نخبگان و دانشمندان و عموم ايرانيان ديدار مي‌كنيم.»

ساعاتي پس از حضور رئيس جمهور در نيويورك، احمدي‌نژاد با حضور در سازمان ملل متحد با قرائت دعاي فرج سخنان خود را آغاز كرد و ضمن گلايه از ساختار ناعادلانه و نامتوازن سازمان ملل بر لزوم تغيير در گفتمان برخي قدرتها از خشونت، تبعيض و سلطه به گفتمان صلح و آرامش جهاني بر مبناي عدالت، معنويت از طريق گفت‌و‌گو، مهرورزي و احترام به انسانها تأكيد كرد. احمدي‌نژاد در پايان، سخنان خود را با ذكر حديثي از پيامبر اسلام(ص) و شعري از سعدي شيرازي پايان برد.

پس از سخنراني در صحن سازمان ملل، احمدي‌نژاد در جمع تعدادي از خبرنگاران حاضر شد و گفت: «كشوري كه خود سلاح‌هاي هسته‌اي و كشتار جمعي دارد، صلاحيت اظهارنظر در مورد برنامه‌هاي هسته‌اي ساير كشورها را ندارد و ابتدا بايد خودش تحت نظارت آژانس قرار بگيرد و قوانين معاهده منع گسترش سلاح‌هاي كشتار جمعي (ان.پي.تي) را رعايت كند.» اما اين پايان كار رئيس جمهور در سفر به امريكا نبود چراكه احمدي‌نژاد به فاصله كمتر از 48 ساعت پس از سخنراني نخست خويش در سازمان ملل، براي بار دوم در ساختمان سازمان ملل حاضر شد و در ميان نمايندگان كشور‌هاي مختلف جهان با تشريح ظلم‌هاي صورت گرفته عليه بشريت، قدرت‌هاي استكباري را به پيروي از آموزه‌هاي الهي فراخواند و از اشاعه سلاح‌هاي كشتار جمعي در ميان قدرت‌هاي جهاني بشدت انتقاد كرد. احمدي‌نژاد با اشاره به وضعيت مردم كشورهاي فلسطين، عراق و افغانستان خواستار رعايت حقوق بشر در سراسر جهان شد و در پايان ضمن تأكيد بر رعايت قوانين آژانس از سوي جمهوري اسلامي ايران، خواستار رسيدگي آژانس به نقض مقررات و قوانين بين‌المللي هسته‌اي از سوي ديگر قدرتهاي جهاني شد. پس از اين سخنراني رئيس‌جمهور عازم تهران شد و پس از پاسخ به سؤالات خبرنگاران در فرودگاه مهرآباد، مورد استقبال هزاران نفر از شهروندان تهراني قرار گرفت كه به پاس حضور عزتمندانه رئيس جمهور در امريكا به استقبال وي آمده بودند.

ديدار با شوراي عالي روابط خارجي امريكا

دومين سفر رئيس جمهور كشورمان به نيويورك جهت شركت در نشست سالانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد از جهاتي با سفر سال گذشته وي متفاوت بود، چرا كه احمدي‌نژاد اين بار به فاصله چند روز قبل از حضور در نيويورك عازم سفري دوره‌اي به سنگال، كوبا و ‌ونزوئلا شده بود.

رئيس‌جمهور پس از حضور در سنگال و رايزني با مقامات عالي اين كشور به كوبا رفت تا در چهاردهمين اجلاس سران كشورهاي غيرمتعهد شركت كند و پس از آن نيز عازم ونزوئلا شد و طي اقامت دو روزه خود در اين كشور و امضاي چندين سند همكاري با هوگو چاوز سرانجام در 28 شهريور ماه به نيويورك رفت.

 احمدي‌نژاد با حضور در صحن سازمان ملل متحد پس از قرائت دعاي فرج از ظلم و ستم قدرت‌هاي بزرگ و استكباري بر مردم سراسر جهان گلايه كرد. احمدي‌نژاد با اشاره به وضعيت كشورهاي عراق و فلسطين و… از اشاعه سلاح‌هاي كشتار جمعي انتقاد نموده و خواستار اصلاح ساختار سازمان ملل به نفع ملل مستضعف جهان شد

هم چنين احمدي‌نژاد پس از اين سخنراني، در مجمع رهبران كليساي امريكا حاضر شد و با آنان سخن گفت. رئيس جمهور سخنراني در جمع اعضاي شوراي روابط خارجي امريكا و ديدار با رهبران سازمانهاي اسلامي مستقر در امريكا، نخبگان ايراني، منتخبان ايراني و نخبگان و استادان و ارباب رسانه‌هاي امريكا را نيز در دستور كار قرار داد تا طي سفر 3 روزه خود به نيويورك بيشترين تأثير را بر افكار عمومي و مخاطبين خود در سراسر جهان بگذارد.

از سوي ديگر ديدار با نخست‌وزير ايتاليا، رئيس جمهور افغانستان، دبيركل سازمان ملل، رئيس جمهور كومور، رئيس جمهور گرجستان و… نيز در دستور كار رئيس جمهور قرار داشت كه محور اصلي اين ديدارها نيز پرونده هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران بود و يا افزايش همكاري‌هاي دوجانبه ميان دو كشور بود و اين در حالي صورت مي‌گرفت كه منوچهر متكي وزير امورخارجه كشورمان نيز طي ديدارهاي جداگانه با همتايان انگليسي، نروژي و… خود رايزني‌هاي گسترده ديپلماتيك را در دستور كار قرار داده بود.

در پايان اين سفر، رئيس جمهور طي نشست خبري در امريكا به سؤالات خبرنگاران خارجي پاسخ داد و پس از آن به تهران بازگشت. احمدي‌نژاد بعد از حضور در فرودگاه مهرآباد نيز در جمع خبرنگاران حاضر شد و گزارشي از سفر 10 روزه خود به سنگال، كوبا، ونزوئلا و امريكا ارئه داد.

 وي در پايان گفت: «در امريكا برخي جاها نيز متقاضي حضور ما در آنجا بودند از جمله حضور در دانشگاه كلمبيا كه مسئولين امنيتي نيويورك گفتند شرايط به گونه‌اي است كه فعلاً نمي‌توانيم اجازه دهيم اين ديدار انجام شود بنابراين به بعد موكول شد.»

سفر تاريخي

سومين سفر رئيس جمهور به امريكا، متفاوت‌ترين و پرحاشيه‌ترين سفر احمدي‌نژاد به اين كشور محسوب مي‌شود، سفري كه پيش از هر چيز نام «دانشگاه كلمبيا» گره خورده است.

در نخستين روز از مهرماه سال 86 احمدي‌نژاد در سفري كه هاشمي ثمره، رحيم مشايي و غلامحسين الهام او را همراهي مي‌كردند راهي نيويورك شد و پيش از حضور در سازمان ملل متحد به دانشگاه كلمبيا رفت و در جمع دانشجويان اين دانشگاه سخنراني كرد. اما آنچه كه منجر شد تا خاطره دانشگاه كلمبيا براي هميشه در اذهان عمومي جهانيان ثبت شود، سخنان موهن بالينگر رئيس اين دانشگاه خطاب به رئيس جمهور كشورمان بود. وي كه پيش از احمدي‌نژاد در جمع دانشجويان سخنراني مي‌كرد با بيان جملاتي نظير ديكتاتور كوچك و ستمگر خطاب به احمدي‌نژاد از وي علت عدم آزادي عمل بهائيان و همجنس‌بازان در ايران را مورد سؤال قرار داد و نفي هولوكاست از سوي احمدي‌نژاد را نادرست دانست.

 در اين زمان درحالي كه تعدادي از دانشجويان به نشانه تأييد سخنان رئيس دانشگاه خود دست مي‌زدند، احمدي‌نژاد با ذكر دعاي فرج سخنراني خود را آغاز كرد و طي صحبت‌هاي خويش به شبهات مطرح شده از سوي بالينگر و در ادامه نيز سؤالات دانشجويان حاضر پاسخ داد.

 قوت استدلال و نحوه بيان رئيس جمهور در جمع مذكور به گونه‌اي بود كه در حين صحبت‌هاي وي به كرات جمعيتي بيش از جمعيتي كه بالينگر را مورد تشويق قرار دادند، احمدي‌نژاد را مورد تشويق‌هاي گسترده خود قرار دادند و شايد اوج اين ماجرا نيز آنجايي بود كه احمدي‌نژاد با دفاع از حق مردم فلسطين، نفي هولوكاست را مجدداً مورد اشاره قرار داد و سؤالات خود از صهيونيست‌ها را تكرار كرد.

اما عكس العمل‌هاي جهاني به حضور رئيس جمهور در دانشگاه كلمبيا نيز در نوع خود جالب توجه بود به طوري كه جان بولتون سفير سايق امريكا در سازمان ملل در گفت‌و‌گو با فاكس‌نيوز با اعلام نارضايتي از سخنان احمدي‌نژاد در اين دانشگاه گفت: «احمدي‌نژاد هر آنچه از اين حضور مي‌خواست به دست آورد كه آن همان داشتن مشروعيت در يكي از معتبرترين دانشگاه‌هاي امريكا و پوشش مطبوعاتي گسترده بود.» از سوي ديگر نيز فارغ از موج حمايت از رئيس جمهور در داخل كشور از جمله فعالان سياسي و فرهنگي و همچنين 200 نماينده مجلس از احمدي‌نژاد، عطاالله مهاجراني وزير ارشاد دولت خاتمي با نگاشتن مطلبي در وبلاگ شخصي خويش تأكيد كرد:

«سخنراني رئيس جمهور ايران، كشورمان را در موضع مظلوميت و حقانيت قرار داد.»
اما اين پايان سومين سفر رئيس جمهور به امريكا نبود زيرا احمدي‌نژاد پيش از حضور در صحن سازمان ملل و به محض اتمام سخنان رئيس جمهور امريكا در جمع خبرنگاران تأكيد كرد: « شيوه دولت‌هايي چون امريكا در اداره دنيا به پايان راه خود رسيده است.»

 وي ساعاتي بعد در سازمان ملل ضمن انتقاد شديد از نقض گسترده حقوق بشر از سوي قدرت‌هاي جهاني خواستار بازگشت جهانيان به صلح و عدالت بر مبناي آموزه‌هاي الهي گشت.

همچنين احمدي‌نژاد طي اين سفر ديدار با خاخام‌هاي امريكا، دبيركل سازمان ملل متحد، رئيس جمهور لبنان، رئيس جمهور زيمبابوه، رئيس جمهور كرواسي، رئيس جمهور اندونزي و… را در دستور كار خود قرار داد.

 وي همچنين بارها در جمع خبرنگاران رسانه‌هاي جمعي نيز حاضر شد و به سؤالات مختلف آنان پاسخ داد. احمدي‌نژاد سرانجام در پايان سومين سفر خود به ايالات متحده عازم بوليوي شد تا رايزني‌هاي رسمي و ديپلماتيك خود را با اوو مورالس رئيس جمهور اين كشور در «حياط خلوت امريكا» انجام دهد.

احمدي‌نژاد پس از سفر به بوليوي سرانجام به فرودگاه مهرآباد آمد و مورد استقبال چشمگير دانشجويان قرار گرفت. شايد خلاصه‌ترين تعبير از دستاوردهاي سفر رئيس جمهور به امريكا، هماني بود كه روزنامه امريكايي لس آنجلس تايمز در آن برهه آن را مورد تأكيد قرار داد: «آوازه احمدي‌نژاد رئيس جمهور مردمي و سرسخت ايران كه بلوز زيپي مي‌پوشد و لحن تندش عليه واشنگتن همواره در رسانه‌هاي غربي منعكس مي‌گردد، از مرزهاي ملي و مذهبي گذشته و وي به قهرمان مردم در خاورميانه بدل گشته است.»

ريشه مشكلات دنيا

نخستين روز پائيز 87، مصادف با چهارمين سفر رئيس‌جمهور كشورمان به نيويورك جهت شركت در شصت و سومين نشست سالانه مجمع عمومي سازمان ملل بود. احمدي‌نژاد بعد از استقرار در نيويورك با بان كي مون دبيركل سازمان ملل متحد ديدار كرد و خطاب به وي گفت: «ريشه مشكلات امروز دنيا را بايد در رفتار دولت امريكا جست‌وجو كرد.» رئيس جمهور ادامه داد:

«مردم فلسطين در محاصره دائمي غذا و دارو قرار دارند، اين گونه اقدامات اگر جنايت نيست پس جنايت چه معنايي دارد؟ سازمان ملل در كجا بايد نقش‌آفريني كند؟» احمدي‌نژاد همچنين در صحن سازمان ملل متحد نيز حاضر شد و پس از قرائت دعاي فرج، ملت ايران را اهل گفت‌و‌گو، صلح و منطق معرفي كرد اما تأكيد نمود كه ايران هيچ گاه زير بار ظلم و حرف زور نخواهد رفت. احمدي‌نژاد در پايان تأكيد كرد: «امپراتوري امريكا در جهان به پايان راه خود رسيده است و حاكمان بعدي بايد دايره دخالت‌ها را به مرزهاي خود محدود كنند.»

رئيس جمهور در جمع ايرانيان مقيم امريكا نيز حاضر شد و گفت: « ملت ايران اهل درگيري و جنگ نيست و علاقه‌مند است با همه‌ ملت‌ها رابطه داشته باشد اما اگر كسي بخواهد با ملت ايران درگير شود اين ملت چنان پاسخي خواهد داد كه تا ابد پشيمان شوند.» در پايان اين ديدار نيز ارغوان رضايي تنيسور ايراني الاصل تيم ملي فرانسه با اهداي راكت‌هاي تنيس خود به محمود احمدي‌نژاد، با وي عكس يادگاري انداخت و علت اين كار خود را علاقه به رئيس جمهور ذكر كرد.

رضايي در پاسخ به چرايي علاقه خود به رئيس جمهور، نشان دادن قدرت ايران و ايستادگي احمدي‌نژاد در مقابل زورگويان جهان را مورد اشاره قرار داد.

اما اين پايان كار سفر چهارم رئيس جمهور به امريكا نبود و احمدي‌نژاد در جمع تعدادي از دانشجويان امريكايي، خاخام‌هاي ضد صهيونيست، گروه‌هاي ضد جنگ امريكا، مديران ارشد رسانه‌هاي معتبر امريكايي و… نيز حاضر شد و به ايراد سخنراني پرداخت. از ديگر برنامه‌هاي در دستور كار احمدي‌نژاد طي اين سفر، گفت‌و‌گوهاي تفصيلي و جداگانه با رسانه‌هاي مختلف از جمله شبكه‌ راديويي NPR، روزنامه لس آنجلس تايمز، شبكه خبري پي‌بي‌اس، شبكه پاسيفيكا، سي‌ان‌ان و…بود. رئيس جمهور طي گفت‌و‌گو با شبكه امريكايي پاسيفيكا، توليد كنندگان بمب اتمي را عقب ماندگان سياسي دانست و تأكيد كرد: «شروع جنگي جديد به معناي پايان عمر امريكاست.»

در اين سفر فشرده رئيس جمهور همچنين با رؤساي جمهور كشورهاي لبنان، پاكستان، كنيا، بوسني و هرزگوين، عراق و… نيز ديدار و گفت‌و‌گو كرد. از ديگر حواشي اين سفر، تأخير 24 ساعته از سوي دولت امريكا در صدور رواديد مجتبي ثمره هاشمي مشاور ارشد رئيس جمهور و همچنين عدم صدور ويزا براي نادر طالب‌زاده مستندساز ايراني و قمري‌وفا مديركل وقت امور رسانه‌هاي دفتر رئيس‌جمهور بود.

احمدي‌نژاد در نهايت پس از اتمام اين سفر 5 روزه به تهران بازگشت و در جمع خبرنگاران در فرودگاه مهرآباد با بيان اين‌كه در دوران جديد، بت‌هاي زمانه در حال اضمحلال و فروپاشي هستند، گفت: «اين در حالي است كه راه و آرمان ملت ايران جايگزيني مناسب براي مطالبات جهاني خواهد بود.»

پشتوانه 40 ميليوني

سفر پنجم رئيس جمهور به ايالات متحده امريكا از جهات متعددي حائز اهميت بود چرا كه اين سفر به فاصله 99 روز پس از انتخاب مجدد وي توسط اكثريت ملت به رياست‌جمهوري اتفاق مي‌افتاد و فضا سازي‌هاي گسترده رسانه‌هاي غربي و از آن مهم‌تر حمايت‌هاي آشكار سران كشورهاي اروپايي و امريكا از جريان فتنه در داخل كشور طي اين مدت، به اهميت اين سفر مي‌افزود.

همين مسائل باعث شد تا همزمان با سفر رئيس جمهور به امريكا جمعي از عناصر ضدانقلاب در ائتلاف با صهيونيست‌هاي مقيم نيويورك، در حمايت از آنچه كه جنبش سبز ايران مي‌خواندند در برابر مقر سازمان ملل متحد تجمع كنند اما قلت حضور شركت كنندگان در اين تجمع به قدري بود كه حتي تصاوير آن از سوي رسانه‌هاي امريكايي نيز چندان مورد استفاده قرار نگرفت و شبكه‌هاي تلويزيوني اين كشور ترجيح دادند با نشان دادن صحنه‌هاي كوتاهي از اين تجمع، از خروش موج ضد احمدي نژادي در نيويورك سخن بگويند! مشايي، ثمره هاشمي، پرويز داوودي، غلامحسين الهام، رسايي، ميرتاج الديني و همچنين پنج نفر از نمايندگان اقليت‌هاي مذهبي در مجلس شوراي اسلامي از همراهان احمدي‌نژاد در اين سفر بودند.

رئيس جمهور در گفت‌و‌گو با شبكه كانال 2 فرانسه در نيويورك گفت: «ما منتظريم رفتار آقاي اوباما و تغييراتي را كه مطرح كرده است در عمل مشاهده كنيم.» در همين حال اسفنديار رحيم مشايي رئيس دفتر رئيس جمهور در گفت‌و‌گو با خبرگزاري فارس اعلام كرد: « حرف‌هاي اوباما را مي‌توان در جهت بازگشت از مواضع خصمانه و زورمدارانه گذشته ارزيابي كرد.»

احمدي‌نژاد همچنين گفت‌و‌گويي تفصيلي با شبكه سي‌بي‌اس انجام داد. اما در جريان اين مصاحبه هنگامي كه خبرنگار اين شبكه درباره كشته شدن افرادي در ايران در حوادث پس از انتخابات از جمله ندا آقاسلطان سؤالي را مطرح كرد رئيس جمهور بلافاصله عكسي از مروه الشربيني شهيده حجاب را به اين خبرنگار و دوربين نشان داد و گفت:

«شما اين عكس را مي‌شناسيد؛ وي دو ماه قبل وقتي از مردي كه او را مورد تعرض قرارداده بود به دادگاه آلمان شكايت كرد در همان دادگاه توسط خود متهم با ضربات متعدد چاقو به شهادت رسيد. خبر اين حادثه ده روز از افكار عمومي مخفي ماند و قبل از كشته شدن خانم ندا آقاسلطان بوده است. چرا اين حادثه در رسانه‌هاي غربي انعكاس نيافت؟ اگر در ايران تخلفي از سوي مأمورين اتفاق افتاده باشد با آن برخورد مي‌شود و دستگاه قضايي در ايران تحت شرايط سياسي تصميم نمي‌گيرد.»

احمدي‌نژاد در مجموع طي سفر 3 روزه خود به نيويورك با 11 رسانه گفت‌و‌گو كرد و هم چنين ديدار با ايرانيان مقيم امريكا، دانشجويان و اساتيد دانشگاه‌هاي امريكا، رهبران جوامع اسلامي امريكا و… را در دستور كار قرار داد. از سوي ديگر رايزني‌هاي فشرده ديپلماتيك از سوي احمدي‌نژاد در ديدار با دبيركل سازمان ملل و رؤساي جمهور كشورهاي عراق، پاكستان، لبنان، الجزاير، بوليوي، برزيل، نخست‌وزير سريلانكا، وزير امور خارجه عمان، نخست‌وزير تركيه و… در دستور كار وي در حاشيه حضور در شصت و چهارمين نشست سالانه مجمع عمومي سازمان ملل بود.

 احمدي‌نژاد سرانجام سخنان خود در سازمان ملل را با محوريت انتقاد از ظلم به مردم جهان از سوي ابرقدرتها ايراد كرد. هر چند سخنان وي به مذاق نمايندگان برخي كشورهاي اروپايي و غربي از جمله امريكا، انگليس، كانادا، آلمان و… خوش نيامد و هنگام سخنان رئيس جمهور، آنان صندلي‌هاي خود را ترك كردند اما استقبال كم نظير دانشجويان به محض ورود احمدي‌نژاد به كشور نشان داد تحليل روزنامه واشنگتن پست از سفر پنجم احمدي‌نژاد به امريكا تا چه ميزان درست بوده است: «احمدي‌نژاد يك نجات‌دهنده انقلابي است و در سه سال اخير در پيام‌هاي جالبي اين مأموريت خود را اعلام كرده است.

وي يك انقلابي واقعي است كه خواهان تغيير ساختار موجود نظام جهاني و روابط حاكم بر مناسبات بين‌المللي است و طبيعي است كه اين موضوع چندان مورد رضايت كشورهاي غربي نخواهد بود.»

نقش مؤثر در بازنگري N.P.T

ششمين سفر احمدي‌نژاد به نيويورك از جهاتي با ديگر سفرهاي وي متفاوت بود چرا كه وي اين بار به همراه ثمره هاشمي، منوچهر متكي و اسفنديار رحيم مشايي براي شركت در اجلاس بازنگري معاهده N.P.T تهران را به قصد نيويورك در 12 ارديبهشت 89 ترك كرد.

رئيس جمهور با حضور در سازمان ملل متحد طي سخناني 11 پيشنهاد براي تحقق هدف خلع سلاح هسته‌اي و عدم اشاعه و استفاده صلح آميز از انرژي هسته‌اي را ارائه كرد.

«اصلاح و تكميل N.P.T» اولين پيشنهاد احمدي‌نژاد بود. وي گفت: «اين پيمان بايد به D.N.P.T تغيير يابد و خلع سلاح در محور مأموريت‌هاي آن و با سازوكارهاي روشن، الزام آور، مؤثر و با تضمين‌هاي مطمئن بين‌المللي تعبيه شود.» احمدي‌نژاد در ادامه نيز 10 پيشنهاد خود را ارائه داد كه محور مهم آنها ايجاد گروه‌هاي مستقل بين‌المللي جهت نظارت بر خلع سلاح اتمي كشورها، ارائه ضمانت‌هاي اجرايي قوي و معتبر جهت اجراي مقررات آژانس، برچيده شدن سلاح‌هاي هسته‌اي در پايگاههاي نظامي امريكا و متحدانش مستقر در ساير كشورها از جمله آلمان، ايتاليا، ژاپن و هلند، قطع هرگونه همكاري هسته‌اي با كشورهاي غير عضو معاهده ان پي تي، تلاش جمعي براي اصلاح ساختار شوراي امنيت و… بود اما اين بار نيز سخنان احمدي‌نژاد به مذاق نمايندگان كشورهاي امريكا، انگليس و فرانسه خوش نيامد و آنان هنگام آغاز سخنان احمدي‌نژاد صندلي‌هاي خود را به نشان اعتراض ترك كردند اما شايد علت اين امر بيش از هر چيز نكته‌اي بود كه در گزارش خبرگزاري انگليسي رويترز نيز مورد اشاره قرار گرفته بود: «احمدي‌نژاد در سخنان خود خواستار مجازات تمامي كشورهايي كه از تسليحات اتمي براي تهديد كردن ديگر كشورها استفاده مي‌كنند شد و به‌طور شفاف انگشت اتهام خود را به سوي استراتژي هسته‌اي جديد امريكا كه ماه گذشته منتشر شد نشانه رفت.»

رئيس‌جمهور همچنين طي اين سفر 2 روزه با بان كي مون دبيركل سازمان ملل متحد نيز ديدار كرد كه وي خطاب به رئيس جمهور گفت: «حضور شما در اين اجلاس، از آن جهت حائز اهميت است كه نشان مي‌دهد ايران به حل مسائل جهاني توجه ويژه‌اي دارد.»

رئيس جمهور در اين سفر نيز به سياق 5 سفر قبلي خود به نيويورك مصاحبه‌هاي متعددي را با شبكه‌هاي تلويزيوني و رسانه‌هاي جمعي انجام داد. شبكه تلويزيوني بي‌بي اس امريكا، شبكه تلويزيوني الجزيره انگليسي، ‌اي بي‌اف، بوستون گلوب، شبكه بين‌المللي روسيه و… از جمله اين رسانه‌ها بودند كه محور اصلي اين گفت‌و‌گوها نيز حول پرونده هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران بود.
احمدي‌نژاد در كنفرانس مطبوعاتي با حضور نمايندگان رسانه‌هاي بين‌المللي گفت: «هيمنه شكست ناپذيري رژيم صهيونيستي درغزه و لبنان شكست و حتي اگر هيچ اتفاقي هم نيفتد رژيم صهيونيستي در حال سقوط است.»

 وي با بيان اين‌كه امروز رژيم صهيونيستي تنها راه نجات خود را در جنگ جست‌و‌جو مي‌كند، اظهار داشت: «آغاز هر جنگ از سوي اين رژيم جعلي، پايان اين رژيم را نزديك‌تر خواهد كرد. احتمال پيروزي رژيم صهيونيستي در لبنان و در غزه نزديك به صفر است.

 شروع يك جنگ جديد به معناي جنگ آخر است و رژيم صهيونيستي تمام خواهد شد.» رئيس جمهور همچنين در گفت‌و‌گو با شبكه تلويزيوني اي بي‌سي نيز در پاسخ به سؤال خبرنگار اين شبكه در خصوص حضور بن‌لادن در ايران، گفت: «بن لادن در واشنگتن است، زيرا او روابط خوبي با جرج بوش رئيس جمهور سابق امريكا داشت، آنها با هم در زمينه نفت فعاليت مي‌كردند، اما بن لادن هيچ وقت با ايران كار نكرده است.»

 همچنين ديدار با جمعي از رهبران يهودي ضد صهيونيست در امريكا نيز از ديگر برنامه‌هاي سفر رئيس جمهور به نيويورك بود تا اينكه سرانجام احمدي‌نژاد در 15 ارديبهشت ماه به تهران بازگشت.                        

فریدون مجلسی در گفت‌وگو با تاریخ ایرانی: کودتای ۲۸ مرداد اصولا داخلی بود
امید ایران‌مهر
تاریخ ایرانی: فریدون مجلسی کودتاهای سال ۳۲ را «واقعیت‌هایی ناگزیر» می‌داند که «در ادامه یک برنامه» اتفاق افتادند و معتقد است «اگر مصدق می‌توانست آهسته‌تر براند، و با حفظ حال و هوای ملی شدن صنعت نفت و توسعه آموزش و علم، به جای جنگ در چند جبهه در‌‌ همان یک جبهه بجنگد، ممکن بود نیازی به قیام ۳۰ تیر که ۲۸ مرداد پاسخ آن بود پیش نیاید اما برای او با برداشتن چند هندوانه نا‌متوازن و ناجور و همزمان، پس از عدم پذیرش آخرین پیام و اولتیماتوم غرب راه گریزی باقی نمانده بود.» این نویسنده و پژوهشگر، در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی»، کودتای ۲۸ مرداد را کودتایی «اصالتا داخلی» می‌داند که البته از «حمایت‌های پولی و تدارکاتی» آمریکایی و انگلیسی برخوردار بود. او با بیان اینکه طرح «جمهوری» از سوی فاطمی در آن مقطع «زودهنگام» و ناشی از «تندروی» وی بوده است، تاکید می‌کند که در این ایده‌پردازی‌ها «بی‌سوادی و عقب‌ماندگی ملی عامل مهمی بود که یا روی آن حساب نشد، ‌یا شاید روی آن زیادی حساب شد!»

***

روایت‌های گوناگونی از چگونگی شکل‌گیری کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ وجود دارد. اسناد سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی امریکا نشان می‌دهد ایالات متحده پس از شکست کودتای ۲۵ مرداد بار دیگر شانس خود را برای پیروزی کودتا امتحان می‌کند و این بار به فاصله سه روز موفق می‌شود. این روایت را اما همگان نمی‌پذیرند چنانکه افرادی معتقدند امریکا یک بار برای سرنگونی دولت مصدق تلاش کرد و وقتی موفق نشد، عقب نشست. آنها ریشه کودتای سه روز بعد را داخلی می‌دانند و برخی روحانیون حامی دربار را به سازماندهی کودتای ۲۸ مرداد متهم می‌کنند. شما فکر می‌کنید کدام روایت می‌تواند به واقعیت نزدیک‌تر باشد؟

برای من شرح وقایع آنقدر مهم نیست که وقوع و نتایج آن مهم است. درباره شرح وقایعی که رخ داد، چه کسی در خانه چه کسی پنهان شد، از آنجا با چه کسانی تماس داشت، و بعد با چند نفر سوار فلان ماشین شدند و به کجا رفتند،…. تا اینکه سرانجام حکومت را به دست گرفتند، بار‌ها به راست و دروغ تکرار شده است. اما کودتایی به معنی تغییر دولت، و نه کل رژیم، خارج از روال متعارف رخ داد. اینکه گفته‌اید روایت‌های گوناگونی وجود دارد خودش برایم جالب است. مرا به یاد روضه‌های سنتی مثلا‌ مسلم‌ابن عقیل می‌اندازد که همه ارکان و فرضیات آن همیشه ثابت و مورد تایید اجراکننده و شنونده است، به اتفاق خشنود می‌شوند، و در جایی که باید و لازم باشد به اتفاق گریه می‌کنند. منتها در باب آنچه در ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۳۲ رخ داد روضه مربوطه با توجه به اینکه سناریوی آن از دیدگاه کدام فرقه نوشته شده باشد فرق می‌کند، و چند اجرای ثابت دارد، و دیدن و شنیدن هر اجرا برای طرفداران فرقه‌های دیگر منع شده و به کلی حرام است. روایت مصدقی داریم (منظورم از مریدان مصدق است نه طرفداران نهضت او)، روایت شاهی داریم (منطبق با روایت نظامی)، روایت توده‌ای داریم، روایت مذهبی ویژه‌ای هم داریم. و من دلیلی نمی‌بینم پس از قریب شصت سال محکوم به پذیرش سناریوهای هر یک از این فرقه‌ها باشیم.

از تعداد زیادی روایت سخن گفتید. هر کدام از این روایت‌ها واجد چه ویژگی‌هایی است، شاید اگر به تفکیک به هر یک از این روایت‌ها بپردازیم با بررسی نقاط مختلف بحث به ویژه نقاط اختلافی که بین راویان وجود دارد به حقیقت نزدیک‌تر شویم. از روایت مصدقی شروع کنیم…

سناریوی مصدقی حاکی از آن است که مصدق می‌خواست نفت ایران مال ایرانیان باشد، به دست ایرانیان اداره شود و با پول و درآمد آن مملکت را آباد و خوشبخت کند؛ قوانین مملکت را که ایراد و اشکال داشتند و با کمک خارجی‌ها تنظیم شده بودند، شخصا که حقوقدانی برجسته بود با استفاده از اختیارات قانونی که به تصویب مجلس رسیده بود بازنویسی و اصلاح کند. مجلس را که به رغم برگزاری انتخابات توسط دولت خودش در اختیار خوانین و مالکان و گردن کلفت‌های طرفدار شاه یا مخالف اصلاحات رادیکال او قرار گرفته بود با مراجعه به آراء عمومی که دموکراتیک‌ترین شیوه حکومت است، یعنی دموکراسی مستقیم منحل کند، به مردم که خواهان او بودند بگوید: مردم مجلس شمایید! و از شر سنگ‌اندازی‌های آن‌گونه نمایندگان راحت شود، شاه را وادار کند که سلطنت کند نه حکومت، و حکومت را به دولت ملی واگذارد، لذا ارتش را که در آن عناصر فاسد و غیرقابل اعتماد رخنه کرده و ابزار نفوذ شاه بود از وجود آن عناصر پاکسازی کند، و عناصر قابل اعتماد خود را بر کار‌ها بگمارد، سایر دستگاه‌ها را هم از عناصر ناپاک و مشکوک پاکسازی کند. در سیاست خارجی برخلاف گذشته که امتیازی به روس و متقابلا‌ امتیازی به انگلیس داده می‌شد با استفاده از موازنه منفی یعنی امتیاز ندادن به هیچ یک از دو قدرت جدید جهانی (شوروی و غرب) و با حفظ بیطرفی اداره کند. اگر لازم باشد اقتصاد بدون نفت داشته باشد. دستگاه قضایی را از عناصر مشکوک پاکسازی و تجدید سازمان کند. وزارت امور خارجه را از چنگ دیپلمات‌های محافظه‌کار قدیمی که خود را مکلف به رعایت ضوابط دست و پاگیر دیپلماتیک و تعامل و مذاکره و اتیکت و تشریفات و این حرف‌ها می‌دانستند خارج کند و اختیار آن را به دست روزنامه‌نگار جوان، ملی، پرشور و رادیکالی بسپارد که اخیرا‌ دکترای حقوق خود را هم از دانشگاه پاریس گرفته بود. به نیروی خلق اعتماد داشت و به اصل نامربوط سلطنت هم اعتماد نداشت و برایش اعتباری قائل نبود. و خصوصا با توجه به همکاری حزب توده در قیام ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ روی همکاری‌های محدود آن حزب حساب می‌کرد…، و همه این‌ها ظرف یک سال. این همه خواسته را با چه پشت گرمی و اعتباری می‌خواست انجام دهد؟

خوب سوال خوبی است. این حجم از تغییرات قرار بود با پشتوانه چه نیرویی انجام شود؟ مصدقی‌ها چه پاسخی برای این سوال دارند؟

مردم! تقریبا همه مردم! آنها را دیده بود که چند ماه قبل، در ۳۰ تیر ۱۳۳۱، چگونه در پاسخ به استعفای او در برابر گلوله سینه سپر کرده و با قیامی ملی سیاستمداری کارکشته چون قوام‌السلطنه، معمار اخراج روس‌ها از آذربایجان را با بی‌آبرویی متواری کرده و دولت او را بازگردانده بودند، تا مجلس برای مجازات او حکم به مصادره اموال دهد و در مورد قاتل نخست‌وزیر دیگر (سپهبد رزم‌آرا) حکم بر برائت دهد و…… در ۲۵ مرداد، ‌در حالی که فقط چند روز پیش از آن مردم در رفراندومی به خواسته او در باب انحلال مجلس رای مثبت داده، و دادگاه لاهه نیز بر حقانیت او در عدم صلاحیت آن دادگاه رای داده و آن (ملی کردن شرکت نفت انگلیس) را امری از حقوق داخلی ایران شمرده و رییس انگلیسی دادگاه هم بر آن مهر تایید زده بود! یعنی در اوج اعتبار و احترام داخلی و جهانی! لذا امپریالیسم پیر انگلیس، و محافظه‌کاری سنتی آمریکا که اکنون با دولت آیزنهاور از دید بسیار ضدکمونیستی به جهان می‌نگریست، استقلال ایران را تاب نیاوردند و خواهان انتقام و گوشمالی ایران و تداوم دستیابی خود به منابع نفت آن شدند، و چنین بود که کودتای ۲۸ مرداد رخ داد.

در مقابل این جریان که بنا به گفته خود می‌خواست با حمایت مردم برنامه‌هایی که ذکر کردید را به اجرا بگذارد برخی هم بودند که اجرای این سیاست‌ها را به ضرر خود می‌دانستند و شاید به همین دلیل افرادی علیه آنان دست به کودتا زدند. روایت هواداران کودتا چیست؟

سناریوی شاهی حاکی از این است که مصدق با یکدندگی و لجاجت در هرگونه سازش و پذیرش راه‌حل‌های پیشنهادی، ایران را در جهان منزوی کرده و در معرض خطر مجدد توسعه‌طلبی دولت شوروی انداخته، که فقط چند سال پیش از آن ایالات آذربایجان و کردستان را عملا‌ تجزیه کرده و وحدت و استقلال کشور و رفاه و آسایش مردم و توسعه صنعتی و اقتصادی را به مخاطره انداخته است، حزب توده که در وقایع آذربایجان و بانفوذ در پیکره افسری و درجه‌داری ارتش، و در میان عناصر تحصیلکرده اداری و مطبوعاتی و فرهنگی، نظام ملی ایران را برخلاف اصل بی‌طرفی به طرف شوروی متمایل کرده است، با بیکار کردن بسیاری از فرماندهان متنفذ و عناصر میانی – که آن را ناسپاسی نسبت به کسانی می‌دانستند که در آذربایجان روس‌ها را بیرون راندند – و روی کار آوردن افسران مطیع خود خواهان برقراری حکومتی خودکامه و احتمالا جمهوری می‌باشد، که با توجه به اطلاعات دریافتی از دوستان (لابد سازمان‌های سیاسی و امنیتی آمریکا) راهی جز سقوط در دامان شوروی نخواهد داشت، لذا بر فرماندهان رانده شده و ارتش که هنوز زخمش از ناسپاسی شوروی در قضیه آذربایجان تازه بود، ‌واجب است که جلوی این سقوط را بگیرد! از سوی دیگر مصدق اختیاراتش قانونی نیست، ‌و اصولا مجلس حق واگذاری آن را ندارد، ‌انحلال دادگاه‌ها دخالت در امور قضایی از طرف دولت، و صدور احکام مصادره و عفو از سوی مجلس نیز مداخله دیگری از سوی قوه مقننه است، و روحانیت و مردم [از دید آنان] نیز در این نگرانی‌ها با بزرگان و خوانین و اقشار دیگر شریک شدند و چنین بود که قیام ملی ۲۸ مرداد به وجود آمد!

و روحانیت؟

سناریوی روحانیت سیاسی متنفذ آن دوره که در قیام ۳۰ تیر سال پیش با صدور فتوا و به میدان کشاندن ده‌ها هزار نفر از پیروان و مریدان، هر گونه مقاومت پلیسی و نظامی را خنثی کرده بود‌ و برخلاف مصدق که خود را مستظهر به حمایت قشر فرهیخته و روشنفکر جامعه می‌دانست، و خود از آن قشر برخاسته و در میان آنان بود، ‌و گمان می‌کرد که آنان «مردم» هستند، روحانیت آن قیام و آن مقاومت و پیروزی را از آنِ خود می‌دانست، و پس از ۳۰ تیر، که در حد کمال قدرت‌نمایی کرده بود، مایل بود به‌‌‌ همان نسبت سهم بیشتری از حاکمیت داشته باشد. در حالی که مصدق که به نوبه خود آن قیام را ناشی از محبوبیت خود می‌انگاشت چنان حقی برای آنان قائل نبود. ضمنا پیوستن صفوف منظم مریدان حزب توده در قیام ۳۰ تیر (که تا پیش از آن علیه مصدق می‌ایستادند) نه تنها مایه دلگرمی روحانیت سیاسی نشد، بلکه کل روحانیت را نگران و منقلب کرده بود! و از این جهت نه فقط با عناصر نزدیک به ارتش بلکه با بخشی از عناصر ملی هم عقیده بودند! چنین بود که واقعه ۲۸ مرداد رخ داد که هرچند از احتمال قدرت گرفتن گروه‌های کمونیستی جلوگیری کرد، ‌اما نسبت به آن روحانیت سیاسی چندان سپاسگزار نبود.

در این میان چپ‌ها هم برای خودشان روایتی دارند….

 سناریوی چپ حکایت از آن داشت که امپریالیسم جهانخوار به رهبری آمریکا که هدفی جز چپاول نفت و دارایی‌های ملت ایران نداشت، با ایجاد محافلی از نخبگان طرفدار آمریکا از نیمه‌های دهه ۳۰، و هنگامی که مطمئن شد تلاش‌هایش برای جایگزینی انگلیس در صنعت نفت ایران به بن‌بست مقاومت ملیون مواجه شده و موفق نخواهد شد، با ترساندن نظامیان و روحانیون و بخش‌هایی از مردم و حتی ملیون، از خطر واهی و بی‌دلیل اعمال نفوذ دولت شوروی، ‌و برخلاف آرمان‌های خلق‌های ایران، به این بهانه و در واقع برای چنگ انداختن به منابع نفتی ایران، با طراحی نقشه و اجرای کودتای نظامی ۲۸ مرداد توانستند ایران را به یکی از بزرگ‌ترین پایگاه‌های نظامی در خاورمیانه تبدیل کنند، که روز به روز بر اختناق سیاسی و سرکوب عناصر خلقی افزود، و ایران را به کانون نفوذ فرهنگی و اقتصادی آمریکا در منطقه تبدیل کرد.

اکنون به رغم درگذشت دکتر مصدق، و تبدیل پیروانش به محفلی کوچک و وفادار از مردمانی غالبا‌ همچون خودش شریف و پاکدامن، و مرگ شاه و سلطنت و بسته شدن پرونده آن، و تغییر و تبدیل اساسی آن روحانیت و تفکر آن روزی، ‌و مرگ شوروی و ایدئولوژی اساسی و اقتصادی و اجتماعی‌اش، هنوز هر چهار روایت یا سناریوی تاریخی در میان ایرانیان، که بر خلاف برخی ادعا‌ها از حافظه تاریخی مبالغه‌آمیز و مذهبی‌گونه‌ای (به آن شکل که خود می‌پندارند) برخوردارند، با قدرت و هیجان پا برجاست. هر یک دیگری را خائن و بی‌وطن و خودفروخته و چه و چه می‌نامد، هر کدام خود را و تفکرش را از هرگونه اشتباه و قصوری مبرا می‌داند! و هر یک به سُنت بسیار ایرانی در «عدم قبول هرگونه مسوولیت شخصی و خودی» تمام و کمال تقصیر‌ها را به گردن اجانب و دیگران و خائنان می‌اندازد.

اینکه هر چهار روایتی که از آنها سخن گفتید همچنان در میان گروه‌های مختلف اجتماعی پابرجاست درست اما در میانه این آشفته‌بازار روایت‌ها که هر یک از منظری متفاوت مطرح شده است، فکر می‌کنید کدامیک می‌تواند روایت نزدیکتری به واقعیت ماجرای مردادماه ۳۲ باشد؟

به نظر من هر چهار روایت به اندازه کافی حقایقی در بردارد. اما عجالتا‌ از من نخواهید خود را آنقدر ایمن بدانم، که بخواهم تحلیل و جمع‌بندی شخصی‌ام را ارائه دهم. چندی پیش در یادداشتی درباره نهضت ملی کردن نفت ایران، که خصوصا‌ از لحاظ روانی، احساس استقلال و شخصیت ملی برای آن اهمیت فوق‌العاده‌ای قائل هستم، نوشته بودم که دکتر مصدق به عنوان حقوقدانی ناب، ‌حقوق ملی را حتی به منافع ملی ترجیح می‌داد،‌ در حالی که سیاستمدار مرد منافع ملی است، و باید در زمان اضطرار بکوشد هرچه بیشتر منافع ملی را تامین کند، ‌و البته سعی کند آن را حتی‌المقدور به حقوق ملی نزدیک نماید. زیرا قدرتمداران می‌کوشند منافع ملی را در ماورای حقوق ملی تامین کنند، و ضعفا ناچار می‌شوند به معادله معکوس تن در دهند، و سیاستمداران باید قدرت خود را بیازمایند و به سازش در راه تامین حداکثر ممکن تن دهند و منتظر بمانند تا در زمان توانایی حقوق خود را بستانند، نه در کمال ضعف، که بازنده‌تر شوند. باری با چنان ایرادهایی از مریدان دو طرف، بلکه سه طرف مواجه شدم، که به حقانیت همگی جز خودم اعتراف کردم! اما جدا هر چهار روایت را به حقیقت، ‌یا در بر داشتن بخشی از حقیقت نزدیک می‌دانم. حقیقت تلفیق این‌ها و زدودن جنبه‌های کم ارزش یا بی‌ارزش است!

درباره آن روایتی که می‌گوید ماجرای ۲۸ مرداد مستقل از ۲۵ مرداد اتفاق افتاد و در واقع بهتر بگویم از بستری که مجریان کودتای اول فراهم کرده بودند، عده‌ای دیگر کودتای دوم را سامان دادند، چه نظری دارید؟ آیا قائل به چنین تفکیکی میان دو کودتای مرداد ۳۲ هستید؟

درباره اینکه ۲۵ مرداد کودتای خارجی و ۲۸ مرداد اقدامی داخلی‌تر بود، باید عرض کنم که به عقیده من هر دو ادامه یک برنامه بود. می‌دانید بررسی پروژه قتل افشارطوس نشان می‌دهد که دولت از توطئه‌ای که از سوی افسران پاکسازی شده در حال شکل‌گیری بود آگاهی داشت. افسران مزبور، ‌از جمله سپهبد زاهدی که قبلا ‌در جریان شیخ خزعل و ماموریت‌های نظامی، توانمندی فرماندهی و نظامی خود را ثابت کرده و زمانی هم وزیر کشور دکتر مصدق بود، از طریق کانون بازنشستگان نیروهای مسلح، و گرد آوردن افسران تصفیه شده و دوستان شاغل سعی می‌کند با فرماندهان شاغل تماس بگیرد، ‌و آنان را از خطرات خارجی و داخلی و کمونیسم و… در صورت بقای دولت مصدق نگران کرده و لابد به چشم‌اندازهای بهتری از لحاظ مشارکت در رژیم آینده دلگرم کند. از سوابق چنین برمی‌آید که یکی از افسران شاغل که کوشیدند به او نزدیک شوند سرتیپ افشارطوس بود. او برخلاف دیگرانی که پذیرفتند، ‌ و در ۲۸ مرداد آن پذیرش را به اجرا گذاشتند، بی‌درنگ موضوع را با دکتر مصدق در میان می‌گذارد. بدون هیچ مدرک رسمی، فقط به عنوان برداشت شخصی و با قید احتیاط می‌گویم که ظاهرا نخست‌وزیر به او دستور می‌دهد که اعلام همکاری کند تا به این ترتیب در زمان لازم بتوانند اقدامات آنان را خنثی کنند! سوابق نشان می‌دهد که یکی از ماموران امین افشارطوس که به کار روی این پروژه می‌پردازد در تعطیلات نوروز ۱۳۳۲ با گلوله به قتل می‌رسد و باز سوابق نشان می‌دهد که یکی از افسران از همکاران دفتر رییس شهربانی همدست توطئه‌گران بوده و احتمالا‌ از بازی دوجانبه افشارطوس آگاه شده بود و لذا افشارطوس در دامی که افسران توطئه‌گر برای او می‌گذارند گرفتار و کشته می‌شود! شاید کشندگان تصور نمی‌کردند که سرهنگ نادری رییس اداره دوم شهربانی در طی چند روز جنازه را کشف و قاتلان را دستگیر کند. اما تحقیقات بعدی بیشتر روی اتهام قتل متمرکز می‌شود، نه روی توطئه براندازی!

باری، اجرای چنین توطئه‌ای با دست خالی امکان‌پذیر نبوده‌ است. طبیعی است که توطئه‌گران به آسانی با دولت‌های ذینفع یا متخاصم تماس گرفته و از حمایت‌های مالی و تدارکاتی و برنامه‌ای آنان برخوردار شده‌اند که بی‌مایه فطیر است! احتمالا آمریکایی‌ها این طرح (ایجَکس یا آژاکس) را به عنوان برنامه جایگزین،‌ یا به قول خودشان به عنوان برنامه B، در نظر داشتند که اگر برنامه A، یعنی کنار آمدن مصدق، پذیرفتن اولتیماتوم، و حل مساله به آن صورت محقق شد، برنامه B را ملغی کنند، و در غیر این صورت آن را جایگزین برنامه A کنند! تغییر دولت دموکرات آمریکا،‌ روی کار آمدن دولت محافظه‌کار آیزنهاور و برادران دالس (وزیر خارجه و رییس سیا) البته کار را برای تفاهم و توافق با مصدق دشوار‌تر، و تصمیم درباره برنامه B را آسان‌تر کرد!

کودتاگران هنگامی که دست به کودتای اول زدند حکم نخست‌وزیری را به نام فضل‌الله زاهدی از شاه دریافت کرده بودند و تاریخ این حکم نیز به روز ۲۲ مرداد باز می‌گشت. اساسا چه نیازی به کودتا بود؟ آیا شاه نمی‌توانست در حالی عادی و بدون نیروهای نظامی حکم برکناری مصدق را صادر کند؟ اگر نمی‌توانست آیا راه‌های دیگری هم برای ساقط کردن دولت در برابر هواداران شاه وجود داشت؟

در مورد ابلاغ فرمان شاه برای برکناری مصدق و جانشینی زاهدی، به نظر من احتمالا‌ ناشی از ساده‌انگاری طراحان توطئه بوده است. زیرا اگر ساده‌انگار نبودند، می‌توانستند با تشدید عملیات، و قتل مصدق، دولت را خودبه‌خود ساقط و فرمان نخست‌وزیر زاهدی را اجرا کنند. احتمالا چنین نیازی ندیده‌اند! زیرا مصدق بار‌ها و بر سر ادعا‌ها و موارد کوچکتری به حربه استعفا متوسل شده بود. فراموش نکنید که مصدق در پیام مفصل نوروزی ۱۳۳۲ خود، (در پی واقعه ۹ اسفند، و جلوگیری مخالفان مصدق، یعنی همان‌هایی که ۲۸ مرداد را راه انداختند از خروج شاه) یعنی‌‌‌ همان پیامی که در آن جمله معروف «شاه باید سلطنت کند نه حکومت» را می‌آورد، ‌فقط مهلتی می‌خواهد که پرونده ملی شدن نفت را به سرانجامی برساند و دنبال کارش برود! به نظر شاه و محفل طرفداران نگرانش، ‌این ماموریت با حکم دادگاه لاهه تکمیل شده بود، و تحکیم فرماندهی نظامی و انحلال مجلس و اختیارات و غیره ماورای آن قول بود! و با ابلاغ آن فرمان در بامداد ۲۵ مرداد تصور می‌کردند با استعفای دیگری مواجه شوند، که کمال خواسته آنان بود. در واقع مصدق با مقاومت خود، شاید بدون آگاهی از عمق ارتباطات توطئه‌گران با فرماندهان نظامی، آنان را به عکس‌العمل جدی‌تر وا می‌دارد. فراموش نشود که در فاصله آن سه روز، سخنرانی‌های تند و تیز مرحوم فاطمی، ‌خودنمایی حزب توده در تمشیت امور شهر و حتی در جایگاه‌های پلیس راهنمایی و رانندگی، ابزار و درس عبرتی برای پرسنل نظامی و پلیس شد، که آن تبلیغات را اصیل بینگارند و البته سایر محافل ضدکمونیست نیز آرام ننشستند، و پیروان تنومند خود را در میدان و کوچه و بازار در اختیار عاملان اصلی در مرحله دوم کودتا قرار دادند.

اصولا ‌در این کودتا عوامل خارجی حضور اجرایی نداشتند. کودتایی اصولا داخلی بود که از حمایت‌های پولی و برنامه‌ریزی‌ و تدارکاتی آمریکایی و انگلیسی برخوردار بود. در واقع دولت نیز در مقابل، نقاط ضعف اطلاعاتی، مدیریتی، مشکلات اقتصادی، بن‌بست‌های سیاسی و دیپلماتیک و غیره داشت‌ که با وجود در اختیار داشتن زمام امور نتوانست هیچ مقاومتی بکند. و با از هم پاشیدن اتحادی که در سال گذشته قیام ۳۰ تیر را به وجود آورده بود، با هیچ مقاومتی هم مواجه نشد.

چه پیش از کودتای ۲۵ مرداد و چه در سه روز پس از آن و فاصله دو کودتا ایده‌های مختلفی درباره نوع حکومت ایران مطرح می‌شد. برخی همچون شایگان و یارانش در جبهه ملی بحث دکتر مصدق در پیام نوروزی‌‌ همان سال یعنی‌‌ همان «شاه؛ سلطنت نه حکومت» را مطرح می‌کردند. ایده‌ای که بعد‌ها هم تا سال‌ها مورد توجه جبهه ملی بود. برخی همچون دکتر حسین فاطمی ایده «جمهوری» را در سر می‌پروراندند که البته با سخن مصدق مواجه بودند که گفته بود هر کس دم از جمهوری بزند با برخورد قانونی روبرو می‌شود و برخی نیز به «سلطنت مطلقه» محمدرضا پهلوی روی خوش نشان می‌دادند که بعد‌ها در صف کودتاگران قرار گرفتند. اقبال مردمی به هر یک از این ایده‌ها چگونه بود؟ کدامیک با واقعیت آن روز ایران سازگار‌تر بود؟

شاه جوان ۳۳ ساله که بیشتر ایام سلطنتش در دهه ۱۳۲۰ و جریان ملی شدن نفت گذشته بود حکمرانی مقتدر و مستبد نبود. استبداد صفتی است که تدریجا و پس از زاهدی به خصوصیات او افزوده شد. البته فاطمی تندرو بود، ‌و موجب ترساندن محافظه‌کاران و نظامیان و همچنین غربی‌ها در آن دوران جنگ سرد می‌شد. صحبت از دموکراسی شیرین بود، اما در ملتی با ۹۰ درصد بی‌سواد به هر حال بحثی زود هنگام بود. نتیجه انتخاباتش هم به همانی می‌انجامید که در انتخابات تحت نظارت خود مصدق رخ داد. از زمان خودش چند سالی جلو‌تر می‌راند! جمهوریت هم اگر می‌آمد به زودی به جمهوری‌های ابد مدت منطقه تبدیل می‌شد. اکنون با نگاه به گذشته و آگاهی از همه وقایع بعدی نظر دادن آسان است و بی‌ثمر، اما به هر حال، به نظر من اگر مصدق می‌توانست آهسته‌تر براند، و آن وحدت ملی و حال و هوای ملی شدن صنعت نفت را حفظ کند، و زمینه فرهنگی را با توسعه آموزش و علم آماده سازد، و به جای جنگ در چند جبهه در‌‌ همان یک جبهه بجنگد، ممکن بود نیازی به قیام ۳۰ تیر که ۲۸ مرداد پاسخ آن بود پیش نیاید! اما تاریخ در روند خود با کسی مشورت نمی‌کند و نظر نمی‌خواهد! بی‌سوادی و عقب‌ماندگی ملی عامل مهمی بود که یا روی آن حساب نشد، ‌یا شاید روی آن زیادی حساب شد!

برخی اعضای حزب توده پیش از کودتای ۲۵ مرداد با ذکر اسامی کودتاگران از توطئه علیه دولت مصدق سخن می‌گویند. از اتفاق طبق پیش‌بینی آنها کودتایی در ۲۵ مرداد اتفاق می‌افتد و ناکام می‌ماند. می‌خواهم بدانم چطور شد که با گذشت سه روز بار دیگر این اتفاق افتاد اما توده‌ای‌ها واکنشی نشان ندادند؟

بله، ‌خصوصا پس از لو رفتن توطئه قتل افشارطوس، آن پیش‌بینی‌ها و معرفی‌ها درست بود، ‌ اما از چیز دیگری هم حکایت داشت: اینکه نفوذ حزب توده در ارتش و اطلاعات داخلی، از دولت بیشتر بود. به گمان من مصدق از دریافت چنان اطلاعاتی به جای آنکه سپاسگزار باشد،‌ می‌توانست نگران‌تر باشد. حزب توده هم دلش برای او نسوخته بود. می‌خواست به وسیله او طرف مقابل را بکوبد و ضعیف کند، و جا را توسط سازمان افسران برای حاکمیت آینده خودش باز کند. همین آگاهی‌ها نیز عناصر خارجی را به طرح مقابل تشویق می‌کرد.

آنچه درباره کودتای ۲۸ مرداد همواره مطرح بوده این است که مردم در هنگام کودتا کجا بودند؟ مردمی که در ۳۰تیر آنگونه به خیابان‌ها آمدند و نخست‌وزیری مصدق را طلب کردند و چندی قبل از کودتا نیز به رفراندوم او برای انحلال مجلس رای مثبت دادند، چرا تلاشی برای حفظ وی و دولت ملی نکردند؟ آیا این ناشی از نارضایتی مردم بود یا عوامل دیگری در این موضوع دخیل بودند؟

مردم در خانه‌هایشان بودند. من شاهد بودم که در محافل اندیشمند‌تر و ملی که دل به آن نهضت بسته بودند می‌گریستند! طرف اصلی مبارزه بعدا حزب توده شد، زیرا باید توضیح و پاسخی به آمریکایی‌ها داده می‌شد! آن را در هم کوبیدند! ‌ بسیاری از قربانیان از شریف‌ترین و با فرهنگ‌ترین مردمان کشور بودند که راه نجات ملی را در آن گمراهه جسته بودند. آمریکایی‌ها خودشان هم ۲۸ مردادی داشتند، و در قالب برنامه مک‌کارتیسم مشغول پاکسازی داخلی خود بودند، پس در مورد ایران از آن کوتاه‌تر نمی‌آمدند!

اما بی‌انتقام هم نماند! قشر اندیشمند ملی، بر آن رژیم انگ نامشروع بودن زد. برخلاف ملل دیگر، در ایران دیگر مخالف مفهوم نداشت، یا باید قبول می‌داشتی و یا دشمن بودی، و طرفین با هم همچون دشمنان رفتار می‌کردند. دانشجویان بورس می‌گرفتند و برای تحصیل می‌رفتند تا برگردند و به ساخت کشورشان کمک کنند، اما از‌‌‌ همان دم دشمن می‌شدند. رفتاری بیگانه‌وار داشتند، و آن توطئه تلخ سکوت! این جواب آن بود! ‌‌‌ همان احساس دشمنی آن را فرو ریخت.

پرسش پایانی اینکه امروز که به فضای ترسیم شده از مرداد ۳۲ نگاه می‌کنیم، آیا کسی از افراد موثر و گروه‌های آن روز می‌توانست جلوی کودتای دوم را بگیرد؟ نیروهای سیاسی آن روزگار هر یک چه نقشی در فاصله سه روز میانه کودتاهای ۲۵ و ۲۸ مرداد برعهده گرفتند و تاثیر آنها در فرجام کار چه بود؟

برای جلوگیری از آن باید با میانه‌روی، آشتی ملی و سازشی انجام می‌شد. نه طرف زخم خورده مقابل دیگر به مصدق اعتماد داشت، نه مصدق اهل مذاکره و سازش بود،‌ و نه حاضر بود به کمک گرفتن از حزب توده تن دهد. از آن مهم‌تر فشار خارجی بود که حرف آخرش را زده بود و پذیرفته نشده بود! ‌ و نه چنان که گفته شد، امکان و نیرویی برای مقابله با خارج و عناصر داخلی آن باقی مانده بود. شاید دیگران نظر دیگری داشته باشند. اما به نظر من، ‌با نگاه به گذشته، برای او با برداشتن چند هندوانه نا‌متوازن و ناجور و همزمان، پس از عدم پذیرش آخرین پیام و اولتیماتوم راه گریزی باقی نمانده بود. با دوستانش در‌‌‌ همان اتاق ماند، ‌تا آتش آنقدر نزدیک شد که به خانه همسایه پناه برد.

يکشنبه 30 مرداد 1390  16:36

جاودانگان تاریخ ایران .ا ستادعلی اکبر دهخدا،بزرگمرد فرهنگ،ادب ،سیا ست ،طنز،خالق لغت نامه عظیم دهخدا

0103

استاد علی اکبر دهخدا

 چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۴  تبیان  بازدید: ۵,۳۵۰

استاد علی اکبر دهخدا از خبره ترین و فعال ترین استادان ادبیات فارسی در روزگار معاصر است که بزرگترین خدمت به زبان فارسی در این دوران را انجام داده. لغت نامه بزرگ دهخدا که در بیش از پنجاه جلد به چاپ رسیده است و شامل همه لغات زبان فارسی با معنای دقیق و اشعار و اطلاعاتی درباره آنهاست و کتاب امثال و حکم که شامل همه ضرب المثل ها و احادیث و حکمت ها در زبان فارسی است خود به تنهایی نشان دهنده دانش و شخصیت علمی استاد دهخدا هستند.
لغت نامه دهخداهمان گونه که پیداست ، لغت نامه مهم ترین و اساسی ترین اثر دهخدا حتی مهمترین اثر نویسندگی معاصر است و بیشتر شهرت و احترامی که دهخدا داراست ، به خاطر لغت نامه ی اوست. بنا به باور بسیاری ، چنین کار بزرگ و چنین سرمایه گذاری عظیمی را برای زبان فارسی ، به غیر از دهخدا تنها فردوسی انجام داده بود. تالیف لغت نامه دهخدا تاثیر بزرگی در پایداری و جاودانگی زبان فارسی گذاشت. امروز در ایران به هر کتابخانه ای که برویم از میزان مراجعاتی که به لغت نامه می شود و در جستجوی معنای کلمه یا مطلبی علمی ، مجلدات لغت نامه دهخدا را ورق می زنند ، می توانیم به راحتی ارزش و اهمیت این کتاب را درک کنیم .همه لغات فارسی و محلی ، نام شهرها و روستاها و کلمات علمی و شاخص ، حتی لغات عربی را می توان در لغت نامه دهخدا یافت. در جلوی هر کلمه ، معنای لغوی آن ، موارد استعمال ، طرز تلفظ صحیح ، اشعاری در رابطه با آن و بسیاری اطلاعات دیگر درباره لغت قرار دارد. لغت نامه دهخدا هم دایرهٔ المعارف است و هم کتاب مرجع علوم گوناگون و هم لغت نامه. وجود این کتاب در هر خانه یا کتابخانه یا جای دیگری نعمتی بزرگ محسوب می شود. لغت نامه ای که دهخدا پنجاه سال ، یعنی بیشتر عمر خود را صرف آن کرد ، از پایه سه چهار میلیون فیشی بنیان یافته است که دهخدا شب و روز به جمع آوری آنها مشغول بوده است. به گفته خود او و نزدیکانش ، وی هیچ روزی از کار فیش برداری برای لغت نامه غافل نشد مگر دو روز به خاطر فوت مادرش و دو روز به خاطر بیماری سختی که داشت.فکر ایجاد لغت نامه ای جامع که هم معنای تمام لغات فارسی را داشته باشد و هم اطلاعات لازم درباره همه چیز را به خواننده بدهد ، از همان زمان که دهخدا در یکی از قرای چهار محال بختیاری منزوی بود به ذهنش خطور کرده بود. آن طور که آگاهان نوشته اند ، وی چند میلیون فیش از روی متون معتبر استادان نظم و نثر فارسی و عربی ، لغت نامه های چاپی و خطی ، کتب تاریخ و جغرافیا ، طب ، ریاضی ، هندسه ، هیات ، حکمت ، کلام ، فقه و … فراهم آورده بود. البته نقل می کنند که او بیشتر یادداشت ها را از ذهن خود می نوشته است . خود وی در یکی از یادداشتهای پراکنده اش برای لغت نامه می نویسد: « همه لغات فارسی زبانان تا کنون احیا و در جایی جمع آوری نشده و چه بسا لغات زیادی است که در کتب دیگر ، خصوصا در اشعار آمده است که ما آنها را در اینجا نقل کرده ایم. ولی از سوی دیگر هزاران لغت فارسی و غیر فارسی در تداول به کار می رود که تاکنون کسی آنها را گرد نیاورده یا اگر گرد آورده به چاپ نرسانیده است. ما بسیاری از این لغات را به تدریج از حافظه ، نقل و سپس آنها را الفبایی کرده ایم ؛ ولی باید دانست که برای به خاطر آوردن چندین هزار کلمه و الفبایی کردن آن عمر هفت کرکس می باید… و این کار به هیچ فصل و قطعی ، بیرون از بیماری صعب چند روزه و دو روز رحلت مادرم رحمه الله علیها تعطیل نشد و به جز اتلاف دقایقی چند برای ضروریات حیات در روز ، می توانم گفت که بسیار شبها نیز ، در خواب و میان نوم و یقظه در این کار بودم . چه بارها که در شب از بستر بر می خاستم و پلیته می کردم و چیز می نوشتم.» دهخدا در سال ۱۳۲۴ هجری شمسی میلیونها فیشی را که در تهیه لغت نامه فراهم کرده بود ، توسط مجلس شورای ملی به ملت ایران هدیه کرد و مجلس نیز قانونی را تصویب کرد که این میراث عظیم چاپ شود و موسسه ای نیز به نام لغت نامه دهخدا برای مدیریت کار چاپ لغت نامه و ادامه راه دهخدا تاسیس شود. مدتی بعد از تصویب طرح چاپ لغت نامه در مجلس شورای ملی ، دهخدا فوت کرد . از آن زمان به بعد کار هماهنگی و مدیریت لغت نامه به وصیت خود دهخدا بر عهده دکتر محمد معین گذارده شد. او که خود فردی فرهیخته بود و در ادبیات فارسی تبحر فراوان داشت و کتاب فرهنگ فارسی شش جلدی معین از آثار گرانبهای اوست به خوبی از عهده ادامه این کار خطیر برآمد. پس از فوت دکتر معین نیز این کار به وسیله دکتر سید جعفر شهیدی و دکتر دبیر سیاقی و دیگران دنبال شد و به پایان رسید.تا زمانی که دهخدا زنده بود چهار هزار و دویست صفحه از لغت نامه تهیه شده بود ؛ در حالی که لغت نامه ای که امروز وجود دارد در پنجاه جلد و بیست و شش هزار صفحه به چاپ رسیده است. هم چنین به تازگی سی.دی لغت نامه دهخدا نیز توسط موسسه دهخدا که زیر مجموعه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است ، تولید و عرضه شده است. به علت ارزش فرهنگی و علمی لغت نامه و نقش خطیر آن در زبان فارسی ، از تولید و عرضه سی.دی یا کتاب لغت نامه دهخدا توسط شرکت ها و اداره های دیگر جلوگیری می شود. همچنین به تازگی مجلس در حال بررسی این طرح است که کتاب لغت نامه را از قانون حقوق مصنفان مجزا نگه دارد ؛ زیرا بر اساس این قانون ، هر کتابی پس از گذشتن سی سال از زمان چاپش ، قابل چاپ شدن توسط هر چاپخانه ای است. اما به خاطر وضعیت خاص لغت نامه دهخدا قرار است قانونی تصویب شود که بر اساس آن به جز موسسه دهخدا ، هیچ موسسه دیگری نتواند دست به تولید و توزیع کتاب یا سی. دی لغت نامه دهخدا بزند.

سایر آثار دهخدا

دهخدا به غیر از لغت نامه که بزرگترین و پرارزش ترین اثر دهخدا است کتاب های دیگری را نیز تالیف کرده است که با ارزش ترین آنها پس از لغت نامه کتاب «امثال و حکم» است. کتاب امثال و حکم کتابی است که در آن همه ضرب المثل ها ، حکمت ها ، آیات قرآن ، اشعار ، اخبار و احادیثی که در زبان فارسی مصطلح است ، جمع آوری شده اند. دهخدا خود نقل می کرد که در کودکی شبی بالای بام خوابیده بود و به یکی از مثلهای متداول در زبان فارسی می اندیشید ، از اسم «مثل» آگاه نبود ، همین قدر درک می کرد که جمله از نوع کلمات و لغات معمول نیست ، قلم برداشت و چند تا از آن نوع یادداشت کرد. این نخستین قدمی بود که وی در راه تدوین امثال و لغات پارسی برداشت.

هنگامی که دهخدا و یارانش در حال تهیه فیش و یادداشت برای لغات لغت نامه دهخدا بودند ، اعتماد الدوله قراگزلو که در آن زمان وزیر معارف بود ، به دهخدا پیشنهاد کرد که با توجه به این که با وسایل امروزی چاپ لغت نامه میسر نیست و تالیف لغت نامه کاری بسیار طولانی است ، امثال ، حکمت ها ، احادیث و … را در کتابی جداگانه جمع آوری کند و منتشر سازد. دهخدا نیز این پیشنهاد را پذیرفت و به این ترتیب امثال و حکم را در بین سالهای ۱۳۰۸ و ۱۳۱۱ به چاپ رسانید و در پایان کتاب فهرست اعلامی نیز به آن افزود. گروهی خرده گرفتند که عنوان کتاب » امثال وحکم» است ولی در طی آن ، اصطلاحات و کنایات و اخبار و احادیثی که مثل نیستند ، فراوان آمده. دهخدا به نگارنده اظهار داشت: من خود متوجه این نکته بودم ، ولی از انتخاب عنوانی طویل ، نظیر «امثال و حکم و مصطلحات و کنایات و اخبار و احادیث…» خودداری و به عنوان ساده «امثال و حکم» اکتفا کردم. راه دیگر هم حذف اصطلاحات و کنایات و غیره بود ، که اگر استاد بدین کار دست می زد ، خوانندگان خود را از فواید بسیاری محروم می کرد. نکته دیگر در باب این کتاب ، مقدمه نداشتن آن است که اصولاً ، استاد علامه در باب مقدمه کتابهای خود احتیاطی مقرون به وسواس داشت. در پاسخ سوال نگارنده ، راجع به علت عدم تحریر مقدمه برای امثال و حکم اظهار داشت:« در زبان فرانسوی هفده لغت پیدا کردم که در فرهنگ عربی و فارسی همه آنها را «مثل» ترجمه کرده اند ودر فرهنگهای بزرگ فرانسوی ، تعریفهایی که برای آنها نوشته اند ، مقنع نیست و نمی توان با آن تعریفات ، آنها را از یکدیگر تمیز داد. ناگریز توسط یکی از استادان فرانسوی دانشکده حقوق نامه ای به فرهنگستان فرانسه نوشتم و اختلاف دقیق مفهوم آن هفده لغت را خواستار شدم. پاسخی که رسید ، تکرار مطالبی بود که در لغتهای فرانسوی آمده بود که به هیچ وجه مرا اقناع نکرد. از اینرو از نوشتن مقدمه و تعریف مثل و حکمت و غیره خودداری کردم و کتاب را بدون مقدمه منتشر ساختم.»همان طور که در قبل هم اشاره شد ، دهخدا به زبان فرانسوی نیز تسلط زیادی داشت. او چند کتاب را از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است که البته هنوز به چاپ نرسیده اند. از آن جمله کتاب «عظمت و انحطاط رومیان» است که نوشته شده توسط «منتسکیو» نویسنده سرشناس فرانسوی است. کتاب دیگری که دهخدا از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است کتاب «روح القوانین» است که این کتاب نیز توسط منتسکیو تالیف شده است. هم چنین استاد از آغاز جوانی تا اواخر عمر به تالیف فرهنگ فرانسه به فارسی مشغول بودند. موارد این کتاب ، شامل: لغات علمی ، ادبی ، تاریخی ، جغرافیایی و طبی به زبان فرانسه با معادل آنها در زبانهای فارسی و عربی است. مرحوم دهخدا این معادلها را با تتبع دقیق در سالیان متمادی از متون امهات کتب فارسی و عربی استخراج کرده اند. این کتاب نیز به طبع نرسیده است. از دیگر آثار دهخدا کتاب شرح حال ابوریحان بیرونی است که مقارن هزاره تولد بیرونی تالیف و به جای پنج شماره مجله آموزش و پرورش از انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ ، مهر ماه ۱۳۲۴ منتشر گردیده و سپس در لغت نامه تجدید طبع شده است. اثر دیگر دهخدا تعلیقات بر دیوان ناصر خسرو قبادیانی است. دیوان قصاید و مقطعات حکیم ناصر خسرو به ضمیمه روشنایی نامه و سعادت نامه به تصحیح مرحوم حاج نصر الله تقوی و مقدمه آقای تقی زاده و تعلیقات آقای مینوی در تهران به سال ۱۳۰۴ ۱۳۰۷ هجری شمسی به طبع رسیده است. یادداشتهای علامه دهخدا در تصحیح اشعار و بعضی نکات بامقدمه ای دلکش از صفحه ۶۱۹ دیوان مزبور به بعد چاپ شده است. بعدها نیز مرحوم ادیب پیشاوری در تصحیح برخی اشعار ناصر خسرو ، نظراتی اظهار کرده اند که در پایان دیوان خود آن مرحوم که به اهتمام مرحوم عبدالرسولی در ۱۳۱۲ در تهران طبع شده ، به عنوان «رساله نقد حاضر» به چاپ رسیده است . آقای مسرور هم در مجله ارمغان ، سال دوازدهم ، انتقاداتی بر تصحیحات استاد منتشر کرده اند. از دیگر کارهای دهخدا می توان به دیوان سید حسن غزنوی ملقب به اشرف اشاره کرد که به اهتمام آقای مدرس رضوی در تهران ، سال ۱۳۲۸ به طبع رسیده است. آقای مدرس پس از اتمام متن دیوان ، آن را به نظر علامه دهخدا و استاد فروزانفر رسانید و یادداشتهای ایشان را در تصحیح اشعار در پایان کتاب جای داد. تصحیحات مرحوم دهخدا در صفحات ۳۶۱ تا ۳۷۶ آن کتاب مندرج است.

منابع تحقیق:

روزنامه همشهری تاریخ ۲۹ اردیبهشت سال ۱۳۸۰

ویژه نامه «تهران» روزنامه همشهری شماره خرداد سال ۱۳۸۰

پایگاه اطلاع رسانی خبرگزاری BBC – مقاله «سی دی های جعلی لغت نامه دهخدا»

مرکز اطلاع رسانی شهر قزوین

شبکه اطلاع رسانی مدارس ایران

یادداشت ناشر کتاب امثال و حکم

پایگاه اطلاع رسانی سازمان ایرانشناسی

پایگاه اطلاع رسانی علمی آموزشی فرهنگسرا

لوح فشرده لغت نامه دهخدا – انتشارات دانشگاه تهران

زندگی نامه دکتر محمد معین پایگاه اطلاع رسانی بنیاد اندیشه اسلامی

پایگاه اطلاع رسانی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

لینک : سیمای سیاسی دهخدا


 
باران رادمنش
سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۲

0103
«شب‌های ایرانشهر» عنوان مجموعه نشست‌هایی است که خانه هنرمندان ایران درهرماه یک بار برگزار می‌کند.در این نشست‌ها که با حضور کارشناسان و علاقه‌مندان برگزار می‌شود، هربار احوال و آثار یکی از بزرگان عرصه فرهنگ، هنر، ادب و فلسفه مورد بررسی قرار می‌گیرد.
اولین شب نشست «شب‌های ایرانشهر» که جمعه ۱۰ خرداد ۹۲ برگزار شد، اختصاص به «علامه سید محمدحسین طباطبائی»؛ مفسر و فیلسوف برجسته جهان اسلام داشت و دومین شب آن که پنج‌شنبه ۱۳ تیر در تالار «استاد جلیل شهناز» برگزار شد ویژه «علامه علی‌اکبر دهخدا» ادیب، شاعر و سیاستمدار ایرانی وبررسی آثار ارزشمند وی بود.
در برنامه «شبی با علامه علی‌اکبر دهخدا» که اجرای آن را «سهیل محمودی» شاعر معاصر به عهده داشت، دکتر مجید سرسنگی (مدیرعامل خانه هنرمندان ایران)، دکتر غلامعلی حدادعادل (رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی)، دکتر علی افخمی (رئیس مؤسسه لغت‌نامه دهخدا)، استاد عبدالله انوار، دکتر فاطمه راکعی و سید احمد وکیلیان به سخنرانی پرداختند . بخش هایی از سخنان این بزرگواران در ادامه می آید.
***
«دکتر مجید سرسنگی» مدیرعامل خانه هنرمندان ایران، به عنوان اولین سخنران این نشست می گوید:«عمیقاً معتقدم که متأسفانه آن گونه که شایسته و بایسته است، در دهه‌های اخیر نسبت به فرزانگانی چون علامه دهخدا و دیگراهالی بزرگ فرهنگ و ادب کشور توجه نشده است.
بسیاری از کسانی که در جامعه امروز ما زندگی می‌کنند وبه ویژه نسل جوان ما متأسفانه آشنایی‌شان نسبت به پیشینه فرهنگ ادبی ما و کسانی که این پیشینه را آفریدند و به عنوان یک میراث از خود به جای گذاشتند، بسیار کم و فقیرانه است.
امیدوارم برگزاری چنین برنامه‌هایی باعث شود جامعه ما و اهالی فرهنگ و ادب و خصوصاً نسل جوان بتوانند با کسانی که استوانه‌های این فرهنگ و تمدن هستند، آشنایی بیشتری پیدا کنند.»
سرسنگی با اشاره به تأثیر به سزای «لغت‌نامه دهخدا» در حفظ زبان فارسی و فرهنگ زبانی ما، اظهار می کند:«خیلی خوشحالیم که در سالهای اخیر «مؤسسه لغت‌نامه دهخدا» توانسته است تا حد بسیاری میراث این علامه بزرگ و این فرد فرهیخته را نگهداری و آن را معرفی کند و آرزو می‌کنم که فعالیت‌های دوستان در این مؤسسه بتواند میراث ارزشمند مرحوم دهخدا را برای آیندگان حفظ کند.»
دکتر «غلامعلی حدادعادل»،رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، سخنران دیگر این مجلس با بیان اینکه دهخدا از مردان بزرگ تاریخ معاصر ایران و از مردانی است که در انتقال ارزشهای مثبت دوران تجدد به ایران نقش بزرگی ایفا کرده و در گسترش علم و فرهنگ، در ارتقاء دانش و در وصف آزادی در این کشور سهمی فراموش نشدنی دارد، می گوید:«دهخدا در چندین عرصه تلاش موفق، ماندگار و مؤثر داشته است. یکی به عنوان روزنامه‌نگار.
روزنامه «صوراسرافیل» را که در دوران استبداد صغیر با جهانگیرخان و دیگران منتشر می‌کرده ، روزنامه‌ای بوده که وقتی محمدعلی شاه کودتا می‌کند، میرزا جهانگیرخان شیرازی را به جرم انتشار روزنامه‌ای که دهخدا در آن با نام مستعار «دخو» چرند و پرند را منتشر می‌کرده اعدام می‌کند؛ یعنی میرزا جهانگیرخان که دهخدا شعر «ای مرغ سحر این شب تار…» را به یاد او سروده ، مستحق اعدام شناخته می‌شود و دهخدا هم فراری می‌شود و اگر محمدعلی شاه به او هم‌دسترسی پیدا می‌کرد، او را هم اعدام می‌کرد.
بعد که دهخدا به پاریس می‌رود سعی می‌کند دوباره «صوراسرافیل» را منتشر کند و سه شماره منتشر می‌کند، اما موفق به ادامه آن نمی‌شود. سپس می‌آید به استانبول و یک روزنامه دیگر حدود سال ۱۳۲۷ به نام «سروش» منتشر می‌کند که باز افکار مشروطه‌خواهی و آزادیخواهی را در آن منتشر می‌کرده و آن روزنامه به ایران می‌آمد.» حداد عادل جنبه دیگر زندگی دهخدا را فعالیت‌های سیاسی او بیان می کند:«بلافاصله بعد از استبداد صغیر که مجلس دوم گشوده می‌شود، دهخدا از دو شهرتهران و کرمان به عنوان نماینده انتخاب می‌شود. دهخدا وارد مجلس می‌شود، او پیش از این در صف دموکرات‌ها بوده ولی او این بار به صف اعتدالیون می‌پیوندد.»
او سپس به عرصه حقوقدانی و مدیریت دهخدا در مدرسه سیاسی و دانشکده حقوق اشاره دارد:«دهخدا جزو اولین درس خوانده‌های مدرسه سیاسی بوده. او بعداً می‌شود رئیس این مدرسه سیاسی و بعد از تأسیس دانشگاه تهران دهخدا به ریاست دانشکده حقوق انتخاب می‌شود و تا ۱۳۲۰ این مدیریت را ادامه می‌دهد.»
حداد عادل، فعالیت دیگر دهخدا را فعالیت علمی می داند و می گوید: «دهخدا هم علم و سواد حوزه‌ای را به خوبی فرا گرفته بوده وهم به ادبیات فارسی خوب آشنا بوده وطی دو سال حضور خود در اروپا با تمدن فرنگی و غربی هم از نزدیک آشنا بوده است. دهخدا همت خود را صرف تألیف می‌کند و به سراغ «امثال و حکم» می‌رود که یک کار دایرة‌المعارفی است و با توجه به فقدان رسائل در آن زمان بسیار سودمند و مهم بوده.
اما کار اصلی او در عرصه تألیف و فعالیت‌های علمی همان «لغت‌نامه» با ۲۲۲ جزوه است که به مدت ۴۰ سال یعنی ازسال ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۸اینکار طول کشیده است. بعد از او توسط مرحوم دکتر معین و سپس مرحوم دکتر شهیدی همچنان مجموعة بزرگ و سترگ «لغت‌نامه دهخدا» به فارسی‌زبانان هدیه می‌شود. در واقع لغت‌نامه دهخدا می‌شود خزانه لغت فارسی و پیکره واژگان فارسی و مادر هر لغت‌نامه دیگری که بعد از او منتشر می‌شود و هنوز بعد از حدود ۷۵ سال جانشینی برای لغت‌نامه دهخدا به وجود نیامده است.
از این جهت دهخدا حق ویژه‌ای به گردن همه فارسی‌زبانان جهان دارد؛ از آن جهت که با ذوق ادبی و فهم ادبی بسیار خوب و احاطه‌ای که بر زبان و ادبیات فارسی و ادبیات عرب داشته، توانسته شاهد مثال از خیلی جاها پیدا بکند . «لغت نامه» یک سرمایه بزرگ برای همه فارسی زبان هاست و راهگشا بوده و همین تألیف لغت‌نامه به تنهایی کافی است که نام دهخدا را جاودانه کند؛ اگر چه این فقط یکی از کارهای اوست.»
وی سپس با خاطر نشان کردن پشتیبانی دهخدا از دولت دکتر مصدق درهمان دوران ، می گوید:«وقتی کودتا می‌شود، اسم دهخدا در روزنامه‌ها اعلام می‌شود که دهخدا در غیاب شاه و به عنوان مخالف شاه، رئیس شورای سلطنت شده و همین موضوع باعث می‌شود بعد از کودتای ۲۸ مرداد و بازگشت مجدد شاه ، دهخدا مغضوب شود و دوبار هم او را به دادگاه احضار و بازجوئی می‌کنند و این قبل از سال ۱۳۳۴ است که سال درگذشت دهخداست.»
حداد عادل درادامه این جلسه اظهار خوشبختی می کند که فرهنگستان زبان و ادب فارسی بعد از ۷۰ سال کار سترگ علامه دهخدا ، اقدام به تألیف «فرهنگ جامع زبان فارسی» کرده است و توضیح می دهد«ما از ابتدای تأسیس فرهنگستان به این نتیجه رسیده بودیم که با تحولی که در دانش فرهنگ‌نویسی در جهان رخ داده و با پیشرفت هایی که در زبان‌شناسی نسبت به روشهای فرهنگ ‌نگاری پدید آمده و اسباب و وسایل جدیدی که اختراع شده برای تصحیح کار و واژگان جدیدی که به دست آمده، لازم است که یک لغت‌نامه دهخدای دیگری که پاسخگوی احتیاجات امروز فارسی‌زبانان و ایرانیان باشد تألیف شود.
خوشبختانه شخصیت جامع و معتدلی مانند آقای دکتر علی اشرف صادقی در فرهنگستان قبول کردند که این تألیف زیر نظر ایشان صورت بگیرد. هجده سال طول کشید تا جلد اول این کتاب به نام «فرهنگ جامع زبان فارسی» منتشر شد. این اولین مجلّد، مختص حرف «آ» در بیش از ۱۲۰۰ صفحه در نمایشگاه کتاب سال ۹۲ رونمایی شد و ما احتمال می‌دهیم این مجموعه به حدود ۳۰ جلد برسد.»
حداد عادل می افزاید:«کاری که آقای دکتر صادقی و همکارانشان در فرهنگستان کردند این است که یک پیکره‌ای از زبان فارسی تهیه کردند براساس هزار کتاب از قدیمی‌ترین کتاب‌های فارسی تا روزگار ما و از میان این کتاب ها لغات فارسی را در آوردند و اینها را به رایانه دادند و این پیکره بر آن برنامه تطبیق داده شد که انواع جستجوها را ممکن می‌کند. فی‌المثل لغت «آتش» که در آن حرف «آ» آمده، ۵۵ شاهد دارد با معانی مختلف و از خصوصیات آن که در دهخدا نیست، ریشه‌شناسی لغت است که هر لغتی ریشه‌اش داده می‌شود که آیا فارسی باستان است، اوستایی است، فارسی میانه است، فارسی جدید یا سانسکریت است، عربی است و… . کاری است بسیار پاکیزه و روشمند که می‌توان گفت بعد از کار بزرگی که دهخدا کرد ۷۰ سال این کار برآورنده نیاز بود و سالهای آینده هم خواهد بود، «فرهنگ جامع زبان فارسی» امیدوار است که بتواند ادامه راهی باشد که دهخدا با رادی و فرزانگی در این راه قدم گذاشت.»
دکتر «علی افخمی» ، رئیس موسسه لغت‌نامه دهخدا، دیگر سخنران این نشست می گوید:آقای دهخدا بعد از اینکه یکی ـ دو میلیون فیش آماده ‌می‌کند، به فکر می‌افتد که باید اینها را جایی چاپ کند تا از بین نرود. در گنجینه لغت‌نامه دهخدا دستخط‌ها و مکاتبات علامه دهخدا با مجلس آن زمان را داریم که درخواست کمک برای چاپ «لغت نامه» به عنوان یک اثر ملی می‌کند . کارپردازی مجلس متقبل این کار می‌شود و آن را به جایی می‌رسانند، اما مشکل بود که این بودجه هرسال تأمین شود. نهایتاً در مجلس تصمیم می‌گیرند که آن را به دانشگاه تهران واگذار کنند و از آنجا آن را می‌دهند به دانشکده ادبیات و این دانشکده اینکار را پی‌گیری می‌کند.»
افخمی ادامه می دهد:«دو شخصیت بزرگ در دانشکده ادبیات که هر دو مورد مهرو محبت و عنایت علامه دهخدا بودند، این کارها را انجام می‌دادند. اول دکتر معین به عنوان اولین دکترای زبان و ادب فارسی از دانشکده ادبیات که همکار دهخدا بود و بعد هم حضرت علامه سید‌جعفر شهیدی که بعد از معین به این قافله می‌پیوندند. من نواری در مؤسسه لغت‌نامه دهخدا داشتم که صدای علامه دهخدا در آن است که سفارش کرده ، بعد از من سه نفر این کار را دنبال بکنند: آقای معین، استاد سید جعفر شهیدی و استاد محمد دبیر سیاقی.
اینها هم حقیقتاً دنبال کردند و زحمت کشیدند و تا سال ۵۸ این کار را به پایان رساندند.»
رئیس «موسسه لغت‌نامه دهخدا» سپس خطاب به بعضی گلایه کنندگان می گوید:«از ۳۰ سال پیش که فرهنگ دوم شروع شده، ما حرف «الف» را تمام کرده‌ایم و شش جزوه هم از حرف «ب» را در این ۶ سالی که بنده آنجا هستم چاپ کرده ایم. همه هم به ما می‌گویند که چرا لاک‌پشتی حرکت می کنید و چقدر کُند هستید. بنده عرض می‌کنم یکی پول بدهد تا ما بتوانیم کسانی را برای یاری بیاوریم. این مشکل برای دنباله کارسِتُرگ علامه دهخدا وجود دارد. البته ما نا امید نیستیم و همیشه در این کار سعی می‌کنیم و دوستانمان هم خیلی منیع‌الطبع هستند.»
استاد «سید عبدالله انوار»،سخنران بعدی این هم اندیشی برای دهخدا بود که در جایگاه قرار می گیرد و مقاله خود را با عنوان
« دهخدا و چرند و پرند»، برای حاضرین می خواند. او می گوید:«این مرد والا یعنی «دهخدا» روزی دست به آن کار یازید که حرکت کیفی جامعه ایرانی، پس از گذار از خیلی موانع به آن رسیده بود که به «برهم نهادی» نویی دست یابد و با آن دستیابی بتواند در اصول مسلم گذشته شک کند و حتی بر پاره ای از آنها رقم ترقین کشد و با ارائه بدیل و جدید طرح نو دراندازد.»
استاد انوار در بخش دیگری از مقاله خود چنین می خواند:«نبوغ دهخدا چون پی برد که معانی تازه در الفاظ کهن می توانند به کار آیند، پس برای رهایی از هر کج تابی اجتماعی، بر آن رفت که این کلمات را به صورت طنز ادا کند تا اگر کج تابی در برابر این کاربرد دید، با سبک طنز در برابر آن ناسازگاری ها بایستد و با قول اینکه اینها طنزند نه جد، رفع هر گزند کند و در صورت عدم پذیرش خلق، آن معنای جدید را، او بفهمد که هنوز روز رهایی آنها از آن کاربردهای گذشته نرسیده است و باید زمان ها صبر کرد.
پس او با انتشار مقاله های چرند و پرند به صورت زیبا در روزنامه صوراسرافیل، این معانی جدید را در آن قالب‌های کهن لفظ به پذیرش اقبال علاقه ورزان آن نهاد و به آشکارا دید که اقبال
علاقه مندان به آنها چه شوری در پذیرش آنها برپا کرده است و
شماره های روزنامه صور اسرافیل حامل این مقالات چرند و پرند را هنوز از مطبعه به تخته عرضه و فروش نرفته، چگونه دست به دست می برند وعاشقانه می خوانند. او از این شور عمومی قدرت گرفت و با آنها بر کاخ استبداد و ظلم صاحبان زر و زور روز در هر مقاله ای سخت تر کوبید و به انسان ها آموخت تا آسمان آزادی گسترده‌تر و شفاف‌تر نگردد، نور کرامت انسانی بر کالبد جسمانی آدمی کمتر می تابد. باید با سامانه آزادی و رهایی از استبداد زیست تا به مقامات والای آدمیت رسید.»
در ادامه، دکتر «فاطمه راکعی » شاعرو ادیب ، استاد دانشگاه الزهراء و مدیرعامل انجمن‌ شاعران ایران با موضوع «سبک‌شناسی شعر علی‌اکبر دهخدا» به سخنرانی می پردازد و می گوید:«شعرهای دهخدا را که تورق می‌کردم، به یکسری شعرهای طنز و فکاهی علامه برخوردم که گاهی با یک مقدار قلم تند، بعضی تفکرات و دیدگاه‌های اجتماعی را که همیشه هستند و انسان‌های فرهنگی را آزار می‌دهند، نقد کرده و در روزنامه ارزشمند «صوراسرافیل» که از کارهای این سبکی ایشان خیلی بهره می‌برده، به نظم و نثر کار ‌کرده است و در واقع شعر و قلم را باز در خدمت اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی‌شان در متن روزنامه صوراسرافیل گرفته‌است، اما شعرها فقط اینها نیست.
شعرهایی دارند که حکایت‌های قدیمی را به زبان شعر بازسازی کرده‌اند که به نظر می‌آید این در شعرهای مثل «درچنگ دزدان» بیشتر به نظر می‌رسد. حکایت‌هایی هم دارند که ارزشمند است و بیشتر در قالب قطعه باید می‌بودند که بعضاً نیستند. اینها هم در نوع خودشان به هر حال شعرهای تاثیرگذاری هستند، اما یک سری شعر از شعرهای اجتماعی‌شان است، شعر «مردم آزاده» یکی ازآن شعرها است که می گوید:
ای مردم آزاده کجائید کجائید
آزادگی افسرد بیایید بیایید
در قصه و تاریخ چو آزاده بخوانید
مقصود از آزاده شمایید شمایید
در واقع استقبال از شعر مولاناست که «ای قوم به حج رفته کجایید کجایید» و با لحن حماسه خاصی سروده شده که این تأثیرگذاری را داشته که به یاد ما بماند.»
راکعی سپس به شعر «یادآر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا اشاره می کند:این شعر از شعرهای ماندگار تاریخ ادبیات ماست و شعری که به یاد جهانگیر خان، همکار و یار و دوستش در «صور اسرافیل» که توسط مأموران قزاق به شهادت می‌رسد ،سروده و با عواطف و احساسات غنی و قوی دهخدا آمیخته است. ضمن این که یک شعر سمبولیک هم هست و در واقع فضای تار سیاسی ترسیم شده به لحاظ معنایی رادر شعر او می‌بینیم، ولی آمیختگی‌اش با آن احساس و موضوع و مضمونی که جدایی و مرگ یک دوست است و دردی که در آن موج می‌زند ، به نظر من آن را در زمره شعرهای عالی به لحاظ تألیف انتقادی قرار می‌دهد :
ای مرغ سحر چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهکاری
از نفحه روح‌بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زر تار
محبوبه نیلگون عماری
یزدان به کمال شد پدیدار
و اهریمن زشتخو حصاری
یاد آر ز شمع مرده یاد آر
سیداحمد وکیلیان ، پژوهشگر در حوزه مردم‌شناسی و فرهنگ عامه و مدیر مسئول فصلنامه «فرهنگ مردم»، به عنوان آخرین سخنران این نشست می گوید:«دهخدا در کودکی یک دایه فرانسوی داشته که شب‌ها برای او قصه می‌گفته. سال‌ها می‌گذرد و زمانی که دهخدا به بختیاری‌ تبعید می‌شود، اظهار می‌کند که در تنهایی و رعب این که مجدداً مشکلاتی برایش پیش بیاید شب‌ها خواب به چشمش نمی‌رفته تا آنکه به یاد قصه‌گویی آن دایه‌ در بچگی‌اش می‌افتد و این قصه‌ها را پیش خودش مجدداً تکرار می‌کند وبا این کاراز آن دلهره نجات می‌یابد. در همان چهارمحال و بختیاری است که هسته اولیه لغت‌نامه دهخدا ریخته می‌شود. یک کتاب لغت فرانسوی در آن جا در اختیار داشته و چون زبان فرانسه هم می‌دانسته این لغت‌ها را ترجمه می‌کند و بعد به فکر می‌افتد که لغت‌نامه‌ای را برای فارسی‌زبانان تدوین کند و شروع می‌کند به این کار. و بعد از آن بود که این لغت‌‌ها را در کوی و برزن با لغت‌های اهل حِرَف می‌سنجیده و یک به ‌یک آنها را ویرایش و تصحیح می‌کرده است.»
وکیلیان سپس به وجه فرهنگ مردمِ ضرب‌المثل‌های کتاب «امثال و حکم» دهخدا می پردازد: «بسیاری از ضرب‌المثل‌هایی که دهخدا در «امثال و حکم» آورده عامیانه بوده؛ یعنی وجه عامیانه «امثال و حکم» بیش از وجه ادبی آن است که از جمله آنها می توان به «آب از سرچشمه گل‌آلود می‌شود» ، «آب انبار شلوغ کوزه بسیار می‌شکند» ،«آخوند بدت نباشه» ، «استاد علم، این یکی نبود سر علم» ، «استخوان لای زخم گذاشتن» و«آب برای من ندارد، نان برای تو که دارد» اشاره کرد.»
وکیلیان می افزاید:«این وجه عامیانه دهخدا حتی در
«چرند و پرند» هم آمده است وجنبه‌های فرهنگی‌ دهخدا به جنبه‌های سیاسی‌اش واقعاً افزایش دارد . متأسفانه وقتی که دهخدا مشغول تدوین لغت‌نامه می‌شود برای خرج لغت نامه حتی خانه مسکونی خودش را هم از دست می‌د