روز جهانی زبان مادری

جداگانه

روز جهانی زبان مادری و داغ شدن بحث زبان‌های مادری در ایران

روز جهانی زبان مادری امسال در شرایطی فرا رسید که در ایران بحث‌ شدیدی بر سر تدریس زبان‌های‌مادری در مدارس و مخالفت فرهنگستان درگرفت. چهار کارشناس درباره وضعیت زبان‌های مادری در دوره حسن روحانی توضیح می‌دهند.

سازمان‌آموزشی،‌علمی ‌و ‌فرهنگی ‌سازمان ملل ‌متحد (یونسکو) هر سال به مناسبت روز جهانی زبان مادری (در ۲۱ فوریه/۲ اسفند) در نقاط مختلف دنیا کنفرانس ‌و سمینار برگزار می‌کند و بر اهمیت تنوع و تکثر زبانی تاکید می‌ورزد.

ایرینا بوکووا، مدیرکل یونسکو در پیام امسال خود (۲۹ بهمن/۱۸ فوریه) به مناسبات فرا رسیدن روز جهانی زبان مادری خاطرنشان کرد که یونسکو ۱۴ سال است که روز بین‌المللی زبان مادری را جشن می‌گیرد.

مدیرکل یونسکو حمایت و ترویج زبان‌های مادری را عامل اصلی تفاهم متقابل می‌داند و حذف زبان‌های مادری را به معنای محروم‌ کردن افراد آن زبان از حق اساسی برای کسب معرفت علمی می‌شمارد.

جمهوری اسلامی ایران گرچه عضو سازمان یونسکو است و قوانین و مصوبات آن را می‌پذیرد، اما به درخواست‌های این سازمان در رابطه با رعایت حقوق زبانی و به رسمیت شناختن زبان‌های مادری اقلیت‌های ساکن کشور توجهی نکرده است.

تشدید بحث زبان مادری در دوره روحانی

اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی مربوط به تدریس زبان مادری در مدارس کشور از جمله شعارهای انتخاباتی روحانی بود. بساری از مردم در مناطق قومی به دلیل وعده‌های روحانی برای اجرای این اصل به او رای دادند. روحانی در این مناطق بیش از ۸۰ درصد آرای مردم را به‌دست آورد.

مردم نواحی انتظار داشتند وعده‌ی روحانی برای تدریس زبان مادری در مدارس کشور اجرا شود. اما این خواسته آنان با مخالفت فرهنگستان زبان و ادب فارسی روبرو شد.

اصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی امکان آموزش زبان مادری در مدارس محلی را تضمین کرده استاصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی امکان آموزش زبان مادری در مدارس محلی را تضمین کرده است

آیا تداوم این بحث‌ها در سطح مقامات بالای دولتی تابحال نتیجه‌ای داده و تغییری در وضعیت این زبان‌ها بوجود آورده است؟ دکتر جلال جلالی‌زاده، نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای ‌اسلامی در این رابطه به دویچه وله می‌گوید، به رغم برخی صحبت‌های مقامات در دفاع از تدریس زبان‌های مادری، تابه‌حال در وضعیت زبان‌های مادری تغییر خاصی حاصل نشده است.

جلالی‌زاده دبیرمسئول سابق هفته‌نامه «سیروان» اضافه می‌کند: «نسبت به قبل، صدور مجوز برای نشریات محلی و قومی آزادتر شده، ممنوعیت‌ها کمتر و یا برداشته شده است. اما بازهم نسبت به قبل نمی‌توانیم بگوئیم اتفاق خاصی صورت گرفته است.» این نماینده سابق مجلس تاکید می‌کند عمل‌نکردن به قانون اساسی به منزله تخلف از قانون است و روحانی و یونسی به وعده‌هایی که به قومیت‌ها دادند باید عمل کنند.

قانون مجوز آموزش زبان را می‌دهد

امیلیا نرسسیان، استاد دانشگاه تهران و متخصص رشته‌ی تعلیم و تربیت و انسان‌شناسی هم با توجه به بحث‌هایی که در جامعه ایران بین مردم، رسانه‌ها و مسئولین بر سر تدریس زبان مادری در مدارس آغاز شده، متذکر می‌شود: «من ارزیابی خوشبینامه‌ای دارم و اگر قانونی برای یادگیری زبان مادری وجود داشته باشد، ظاهرا این قانون بیشتر خودش را نشان می‌دهد و پررنگ‌تر شده و من فکر می‌کنم زمینه خوبی ایجاد شده که اقوام متفاوت بتوانند زبان مادری خود را یاد بگیرند و حفظ بکنند.»

خانم نرسیسیان اضافه می‌کند:«من امیدوارم. این ضرورت خودش را نشان داده و دولت، آموزش و پرورش و وزرا هم در این زمینه کارهای مثبتی انجام می‌دهند. به نظر می‌آید که مجوز آموزش زبانبه صورت قانونی داده شده، اما گفتن این‌که چگونه باید اجرا شود فعلا سخت است.»

این استاد دانشگاه تهران در ادامه ضمن اشاره به مخالفت فرهنگستان زبان و ادب فارسی با تدریس آموزش زبان مادری تاکید می‌کند که تکثرزبانی تهدید نیست. وی ادامه می‌دهد: «دغدغه‌خاطر فرهنگستان بیهوده است، چون زبان فارسی یک زبان میانجی بین اقوام است. من فکر می‌کنم شاید فرهنگستان موضوع را خوب نتوانسته درک بکند.»

آرزوی تدریس کتاب دستور زبان مادری

آنه‌محمد بیات فعال سیاسی و روزنامه‌نگار ترکمن مقیم گلستان هم بر این باور است که پس از روی کارآمدن روحانی بحث مربوط به زبان مادری در سطح جامعه شدت گرفته است. به نظر بیات اصل ۱۵ قانون اساسی ظرف ۳۵ سال گذشته اجرا نشده و هر دولتی هم که روی کار آمده فقط شعار اجرای آن را داده است.

وی تاکید می‌کند که وزیر آموزش و پروش تصمیم جدی دارد آن را اجرا کند، اما فرهنگستان زبان و ادب فارسی مانع کار آن می‌شود.

Tag der Muttersprache

بیات درباره وضعیت زبان ترکمنی در ایران به دویچه وله می‌گوید: «زبان ترکمنی در کشور به صورت خصوصی تدریس می‌شود. یک سری «مشکلات نامریی» وجود دارد و ما فعلا سایتی به زبان ترکمنی نداریم. اما در ترکمن‌صحرا بخشی از نشریه‌های»صحرا» و «فراقی» به زبان ترکمنی منتشر می‌شود و استقبال مخاطبان از این نشریات تابحال بسیار خوب بوده است.»

بیات که عضو انجمن شعر و ادب «میراث گنبد» است درادامه تاکید می‌کند: «درخواست حداقلی ما از دولت روحانی این است که یک کتاب دستور زبان ترکمنی در مدارسی که اکثریت آن ترکمن است تدریس شود. اگر دکتر روحانی و آقای فانی بخواهند این کار شدنی است. انجمن‌های غیردولتی ترکمنی که در گنبد و دیگر شهرهای ترکمن نشین کشور فعال هستند، قصد دارند با وزیر آموزش و پرورش ملاقات و این مسسله را طرح کنند.»

کمپین حق آموزش به زبان‌های مادری در ایران

به مناسبت روز جهانی زبان مادری امسال «کمپین حق آموزش به زبان‌های مادری در ایران» در شبکه‌های مجازی اینترنت آغاز به کار کرد. بنابه گفته بانیان این کمپین فعالیت آن در شرایطی که روز جهانی زبان مادری فرا رسیده و بحث‌های مربوط به زبان مادری در کشور شدت یافته آغاز شده است.

در بخشی از منشور این کمپین آمده است: «بر اساس اعلامیه جهانی حقوق زبانی، حق تحصیل به زبان مادری حق طبیعی و دمکراتیک همه کودکان در ایران است.» در پایان این فراخوان هم تاکید می‌شود «کوشش برای تحقق مطالبه «تحصیل به زبان مادری» زمینه‌های اتحاد سراسری مردم در ایران را فراهم می‌سازد.»

بانیان کمپین حق آموزش به زبان‌های مادری در ایران به دویچه وله گفتند این کمپین تا روز ۲۱ فوریه ، روز جهانی زبان مادری ادامه خواهد داشت و در پایان در قالب نامه‌ای به سازمان‌ها و نهادهای مرتبط و حقوق بشری ارسال خواهد شد.

یونس شاملی یکی از بانیان این کمپین به دویچه وله گفت این کمپین عمدتا از سوی فعالین مدنی ترک‌های آذری، کردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و ترکمن‌ها به مناسبت فرا رسیدن روز جهانی زبان ماردی راه اندازی شده است. آقای شاملی اضافه می‌کند: «برای نخستین بار ما فراخوان کمپین را به زبان‌های مادری ترک‌های آذری، کردی، ترکمنی، بلوچی و عربی و همچنین فارسی منتشر کردیم.»

به نظر این فعال مدنی سیاست تک زبانی در ایران یک سیاست ناهمخوان با ترکیب جمعیت کشور بوده و به صورت تحقیرآمیز دنبال شده است. وی تاکید می‌کند: «اصل قانون اساسی مربوط به زبان مادری که از زبان‌های محلی حتی نامی هم در آن برده نمی‌شود تابحال اجرا نشده. اما مبارزات مردم برای مطالبات حقوق زبانی خود نیز ادامه داشته و در دوره خاتمی جنبش‌های مدنی غیرفارس شکل گرفت و در ایران ۱۱۰ نشریه دانشجویی به زبان ترکی توسط دانشجویان ترک آذری منتشر شدند.»

شاملی همچنین یادآور می‌شود روحانی در آذربایجان وعده تحصیل به زبان ترکی آذری، تاسیس فرهنگستان ترکی و همچنین احیای دریاچه ارومیه را داده است و مردم در انتظار اجرای این وعده‌ها هستند.

اکثر کارشناسان و آگاهان به مسائل زبان‌های مادری در ایران معتقدند که تدریس زبان مادری در مدارس کشور زمینه‌ قانونی دارد و پافشاری و اراده رئیس‌جمهور برای عملی شدن آن می‌تواند شرایط را برای اجرای این قانون فراهم کند.

25بهمن‌ماه سالگرد حادثه ترور دکتر حسین فاطمی است؛ اتفاقی که همچنان یکی از بزرگ‌ترین سوالات تاریخ معاصر است که چرا باید فاطمی در حالی که در مقابل استعمار کهن ایستاده است، برمزار دوست روزنامه‌نگارش محمد مسعود ترور شود. مسعود که خود یک‌سال پیش از حادثه ترور فاطمی هدف تروری دیگر واقع شده و کشته‌شده بود؛

عکسعکس

طف‌الله میثمی، 60سال پس از ترور ناکام فاطمی:
نهال انقلاب در فریاد فاطمی کاشته شد
مریم قربانی‌فر
25بهمن‌ماه سالگرد حادثه ترور دکتر حسین فاطمی است؛ اتفاقی که همچنان یکی از بزرگ‌ترین سوالات تاریخ معاصر است که چرا باید فاطمی در حالی که در مقابل استعمار کهن ایستاده است، برمزار دوست روزنامه‌نگارش محمد مسعود ترور شود. مسعود که خود یک‌سال پیش از حادثه ترور فاطمی هدف تروری دیگر واقع شده و کشته‌شده بود؛ این‌بار فاطمی بود که بر سر مزارش هدف ترور واقع شد. حسین فاطمی سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است که در سال‌های 1331و 1332 وزیر امورخارجه ایران بود. او در 19آبان1333 به دستور شاه اعدام شد. به همین بهانه سراغ مهندس لطف‌الله میثمی رفتیم و پای حرف‌ها و گفته‌ها و یادهای او از آن‌روزها ‌نشستیم. لطف‌الله میثمی سال ۱۳۱۹ در یک خانواده مذهبی در اصفهان متولد شد. فعالیت سیاسی او با وارد شدن در دانشگاه در سال ۱۳۳۸ آغاز شد. ورود میثمی به دانشگاه مقارن با تشکیل نهضت آزادی بود. بهانه این گفت‌وگو با مهندس میثمی قرار بود حول محور ماجراهای اعدام فاطمی باشد اما رازهای ترور فاطمی را نمی‌توان از تاریخ سیاسی ایران حذف کرد؛ ماجرای ترور فاطمی در سال 1330 و اعدام او در سال 1332 بود که امسال 60سالگی آن نیز بوده است.‌دکتر فاطمی در جنبش ملی نفت و همکاری با دکتر مصدق نقش مستقیم و تاثیرگذاری داشته که کمتر دیده شده است. به نظر شما نقش دکتر فاطمی در نهضت ملی شدن نفت و البته جبهه ملی چطور تعریف می‌شود؟
اگر رهبر نهضت ملی شدن را دکتر مصدق بدانیم در تمام اظهاراتشان تایید و تعریف از دکتر فاطمی بوده است. حتی زمانی که خبر اعدام دکتر فاطمی به ایشان که در زندان بوده، می‌رسد چای در دست داشته‌اند که بعد از اینکه خبر به دکتر مصدق داده می‌شود ناگهان تکان می‌خورند و روایت می‌کنند که به سختی خویشتنداری می‌کند، البته سعی می‌کند مقامات زندان متوجه عمق ناراحتی و پریشانی وی نشوند.
دکتر فاطمی نسبت به سایر اعضای جبهه ملی بسیار جوان بوده و با سن کم و جوانی بسیار با روحیه و اندیشه بود و موتور محرک جبهه بوده است و بالاخره ایشان از سادات بودند. ایشان شاید از اولین کسانی بودند که دکترای حقوق بین‌الملل را داشتند که کار روزنامه‌نگاری انجام می‌داده است.
البته باید درنظر داشت دکتر فاطمی بنا به نسبت‌های فامیلی به دربار هم نزدیک بوده است. شخص دکتر فاطمی را یک‌بار شاه دعوت می‌کند تا به کاخ برود و مذاکره‌ای چهارساعته بین این دو شکل می‌گیرد. در این مذاکره طولانی شاه ابراز تمایل می‌کند که فاطمی را به‌عنوان نخست‌وزیر معرفی کند و دکتر مصدق کمی استراحت کند. فاطمی در حضور شاه می‌گوید که به مصدق وفادار است و این جلسه را به مصدق اطلاع خواهد داد. به هر حال دکتر مصدق با این جلسه، هم شاه و هم فاطمی را بهتر می‌شناسد.
‌این جلسه مربوط به قبل از 30تیر بوده است؟
بله، قبل از 30تیر بوده است و این خدمت بزرگی بود که فاطمی به خودش کرد و صداقتش را نشان داد و خدمتی بزرگ نیز به مصدق بود که بتواند از درون نفس شاه آگاه شود. این ماجرا یکی از دلایل کینه شاه نسبت به شخص فاطمی بود. کما اینکه بعد از نظر مستقیم انگلستان در رابطه با اعدام فاطمی، شاه هم نظرش بر اعدام فاطمی بود. بعد از انقلاب، خانه «آزموده» تصرف شد. آزموده در دادگاه مصدق به‌شدت تاثیرگذار بود. در آن زمان من برای معالجه چشمم خارج از کشور بودم. بعد از تصرف منزل آزموده اسنادی از این منزل به دست آمد که من در مراجعت به ایران در منزل آزموده این اسناد را دیدم. تعدادی از این اسناد دست‌نوشته‌های دکتر فاطمی بود که با خودنویس سبز هم تمام مطالب را نوشته بود، معمولا هم دکتر فاطمی دست‌نوشته‌هایش را با خودنویس سبز می‌نوشت. آزموده این اسناد را به خانه شخصی خود منتقل کرده بود، که مبادا به دست شخصی بیفتد. این دست‌نوشته‌ها خاطرات دکتر فاطمی در مخفیگاه خودش بود. بعد از کودتا فاطمی زندگی مخفی اختیار می‌کند و شروع می‌کند به نوشتن خاطراتش که یکی از این موارد، دیدار با شاه است که فاطمی در این خاطرات به آن اشاره می‌کند. بعدها ما که این دستخط‌ها را به کتاب تبدیل کردیم، جمله‌ای داشت که من را به شدت متاثر کرد، این بود که «من با این امید این دستخط‌ها را می‌نویسم که جوانان ما به این دستخط‌ها دسترسی پیدا کنند.»  ایشان در این نوشته‌ها بسیار امیدوار هستند.
‌این امید بعد از کودتا هنوز وجود دارد؟
بله، همه این دستخط‌ها به بعد از کودتای مرداد برمی‌گردد. این دستخط‌ها به هر حال بعد از گذشت آن سال‌ها در منزل آزموده پیدا شد و به عنوان اسناد ملی منتشر شد.
‌محتوای حرف‌هایی که فاطمی در آن دست‌نوشته‌ها زده بود چه بود؟ دکتر فاطمی معتقد بود کودتا باقی نمی‌ماند و نهضت ملی باز می‌گردد. آیا امیدوار بودند که این کودتا موقت خواهد بود؟
نه، امید دکتر فاطمی یک امید بلندمدت‌تر و واقعی‌تر بود، ایشان امیدواری‌شان به جوانان بود. در آن نوشته‌ها امیدی به بازگشت مصدق وجود نداشت چون به هر حال فاطمی در جریان اخبار قرار می‌گرفت و از دادگاه‌ها اطلاع داشت. اینکه از امیدواری حرف می‌زنیم به هر حال در تمام یاران مصدق بود، به هر حال هیچ‌کدام از یاران مصدق نه وزیر و نه وکیل شدند و نه هیچ کدام سمتی پیدا کردند و همیشه هم این وفاداری به مصدق را داشتند.
‌شما از کینه شاه از مصدق صحبت کردید، اما در مصاحبه اخیری که شاهین فاطمی (برادرزاده فاطمی) انجام داده، گفته شاه از اعدام فاطمی ناراضی و تحت‌فشار بوده است، او  معتقد است که آنها یک دهم توهین‌های فاطمی را به شاه نکرده‌اند و همیشه هم از این ماجرا ناراضی بوده و بعدها هزینه‌های تحصیل فرزند فاطمی را تقبل کرده است. این روایت را چقدر واقعی می‌دانید؟
در آن زمان کسی که از اقوام فاطمی همراه وی دیده می‌شد سعید فاطمی بود. از سویی همسر فاطمی از خانواده مرفهی بود که نیازی به حمایت مالی شاه نداشت و بعد از مرگ فاطمی هم به همراه فرزندش ایران را ترک کرد و نمی‌توانم این روایت را تایید کنم. پسر فاطمی هم تحصیلکرده حقوق است، من از روی تحلیل خودم می‌گویم که وضعیت مالی مرفهی خانواده همسر فاطمی داشته و احتیاجی به حمایت شاه از وی نبوده است.
‌اختلاف مصدق و فاطمی در روزهای آخر بر سر چه مواضعی بوده است؟
اختلاف روزهای آخر که در 25 و 26مرداد بین مصدق و فاطمی به‌وجود می‌آید از فرار شاه شروع می‌شود. حتی فاطمی قید می‌کند حالا که این سرباز فداکار (شاه خودش را سرباز فداکار وطن می‌نامید) فرار کرده است، باید خانواده سلطنتی را محاکمه کنیم که امکان برگشت وجود نداشته باشد. مصدق در آن زمان بر شورای سلطنت تکیه داشت و اینکه باید شورای سلطنت تشکیل شود و ملغی کردن سلطنت امکان‌پذیر نیست و حتی در همان جلسه زمانی که فاطمی حرف از ملغی‌شدن سلطنت می‌زند، مصدق در پاسخ می‌گوید با کدام قانون؟ و فاطمی در پاسخ با فریاد می‌گوید: با قانون انقلاب. مصدق بعدها به دکتر صدیقی و چند نفر دیگر از وزرا می‌گوید که برای این کار راه قانونی پیدا شود. یعنی این قضیه رد نمی‌شود بلکه دکتر مصدق به دنبال راه قانونی است.
‌شما معتقد هستید مصدق به دنبال این بود که در صورت وجود راهکار قانونی نظام سلطنتی را ملغی کند؟
نه، فکر نمی‌کنم در پی این بوده، مصدق بیشتر در پی این بود که جلوی کودتا را بگیرد، به هر حال در کشور کودتا شده بود و باید در مقابل این کودتا ایستادگی می‌شد.
‌چرا در شب 25مرداد، کودتاچی‌ها به سراغ دکتر فاطمی می‌روند؟
به هر حال ریاحی هم بوده و خود مصدق نیز قرار بوده بازداشت شود.
‌طبیعی بود باید به سراغ ریاحی و مصدق می‌رفتند اما از هیات‌وزیران فقط به سراغ فاطمی می‌روند، دلیل آن را چه می‌دانید؟
فاطمی نقش پررنگ‌تری داشته و دانش گسترده در حوزه بین‌الملل و قلم توانا در روزنامه‌نگاری داشته است. سرمقاله‌های فاطمی بسیار پربار و پرمخاطب بود. در آن زمان خودم در اصفهان بودم و روزنامه باختر امروز سه‌ریال قیمت داشت اما گاهی تا عصر در اصفهان قیمتش به 30ریال هم می‌رسید. ببینید چقدر ایشان با یک روزنامه نقش پررنگی در جامعه و افشاگری‌ها داشته است.
‌نگاه فاطمی به آمریکا را چطور می‌دیدید؟
این نگاهی که اخیرا بعضی از سیاستمدارها عنوان می‌کنند که مصدق به آمریکا امید و دل بسته بود تعبیری بسیار غلط است، که اگر آن را مغرضانه ندانیم بسیار این تعبیر را ساده‌اندیشانه باید دانست. بلافاصله مک‌گی، معاون وزارت خارجه آمریکا که زمین‌شناس بود، به ایران می‌آید و به سراغ شاه می‌رود و از وی می‌خواهد در مقابل این قانون بایستد و پاسخ شاه هم در آن زمان این بود که ناسیونالیسم ایران آنقدر قوی است که اگر من در مقابل آن بایستم موج مردم من را هم با خود می‌برد؛ یعنی 26اسفند که مجلس و 29 اسفند که سنا تایید می‌کند و شاه هم همان زمان تصویب می‌کند باعث شادی مردم شد و در همان زمان هم آمریکایی‌ها با این ماجرا و ملی‌شدن نفت مخالف بودند.
‌اما دکتر فاطمی بارها و بارها در نوشته‌های خود از آمریکا به‌عنوان قدرت متفاوت نام می‌برد و اعتقاد دارد باید از این قدرت در مقابل انگلستان استفاده کرد و خود دکتر مصدق هم که به آمریکا سفر می‌کند و با دولتمردان این کشور دیدار می‌کند. خب در همین سفر و با پیگیری همین مذاکرات متوجه می‌شود آمریکا عمیقا با نهضت ملی‌شدن صنعت نفت مشکل داشته است. پس امیدی وجود داشته است که مصدق برای مذاکرات به آمریکا می‌رود.
به هر حال این بخشی از عقلانیت دولت وقت بوده است که مصدق تصمیم می‌گیرد در مقابل قدرت انگلستان با کشورهای دیگر که فکر می‌کرده توانمندی‌هایی دارند وارد مذاکره شود. حتی زمانی که پیشنهاد بانک بین‌المللی می‌آید که آمریکایی‌ها تقدیم می‌کنند اولین جمله مصدق این است که این پیشنهاد بوی انگلیسی دارد سال‌ها بعد دکتر مصطفی علم ثابت می‌کند که این پیشنهاد بوی انگلیسی می‌دهد. به هر حال این از تیزبینی مصدق ناشی می‌شود. وی متوجه می‌شود که باید به‌دنبال بسیج توده‌ها و متکی بر نیروهای مردمی داخلی باشد؛ اینکه سعی می‌کند قانون تامین‌اجتماعی را به وجود بیاورد یا قانون 20درصدی اصلاحات ارضی زمان مصدق. مصدق سعی داشت قانونی را تصویب کند که 20درصد کل محصول قبل از توزیع بین دهقان‌ها و مالک وارد شورای ده شود که پنج‌نفر هستند، شامل کدخدا، مباشر مالک، نماینده مالک و دو تا از دهقان‌ها و اکثریت با دهقان بوده است و این 20درصد برای عمران و آبادی‌ ده استفاده شود و خوب 80درصد جمعیت آن زمان کشور روستایی بودند و در زمان مصدق این شورای ده، نمادی از دموکراسی در کل ایران باشد که پشتوانه اقتصادی هم داشته باشد. این مساله مهمی است که مصدق به آن توجه کرد. ولی مصدق دموکراسی را با پشتوانه اقتصادی آن تصور کرد.
‌برگردیم به موضوع دکتر فاطمی، می توان اعدام دکتر فاطمی نتیجه بازداشت ایشان و کینه شدید شاه به وی و البته سرمقاله‌ها و نطق‌های آتشین دکتر فاطمی دانست که در فاصله 25 تا 28 مرداد مواضع بسیار تندی داشتند. دکتر فاطمی از معدود اشخاصی بود که با اینکه عضو شاخه نظامی یا نزدیک به حزب توده نبود، شاه بر حکم اعدام وی پافشاری کرد. حادثه 28مرداد چقدر بر شروع فاز مسلحانه نیروهای مختلف مخالف شاه تاثیر داشت؟
دکتر فاطمی زمانی که مورد حمله اراذل‌واوباش قرار می‌گیرد که به سختی هم بیمار بود وقتی به وی حمله می‌شود و با چاقو مصدوم می‌شود فریاد می‌زند و جمله‌ای را می‌گوید که «استعمار انگلیس را باید امروز در دربار دید» و اینجا به جایی دشمن بسیار مهم است. مبارزات ملت اگر تا آن زمان ضداستعماری بود، از این زمان به بعد ضداستبدادی آن غلبه پیدا می‌کند و می‌توان گفت نطفه انقلاب اسلامی و مبارزه با سلطنت اینجا بسته شد. نهال انقلاب در فریاد فاطمی کاشته می‌شود. بعدها هم گروه‌ها تکلیف خود را می‌دانستند از همه گروه‌ها و چریک‌ها حالا می‌دانستند که مبارزه با اصل استبدادی حکومت است که وابسته به امپریالیسم بود.
در همان زمان هم در فاصله 25 تا 28 مرداد شعارهایی که در میدان بهارستان داده می‌شد یکی هم این بود که ما پیرو قرآنیم، شاه نمی‌خواهیم و این نطفه‌های نهضتی بود که بر علیه استبداد شکل می‌گرفت. اینکه نهضت ملی شاید ضداستبداد بود کاملا حالا بر علیه سلطنت بود.
انگلستان هم کینه عمیقی از فاطمی داشته است، اینکه فاطمی سفارت انگلستان را تعطیل کرد و این اتفاق در زمانی افتاد که می‌گفتند خورشید در مستعمرات بریتانیا غروب نمی‌کند برای آنها تحقیر بزرگی بود. مصدق پالایشگاه آبادان و فاطمی سفارت انگلستان را لانه جاسوسی دانستند و این غرور انگلیسی‌ها را به‌شدت جریحه‌دار کرد.
‌دکتر فاطمی یک‌بار هم بر مزار محمدمسعود مورد حمله و ترور واقع شد که این ترور توسط فداییان اسلام اتفاق می‌افتد، همین گروه فداییان اسلام بعدها منصور را نیز ترور می‌کنند و ریشه آن فکری که درواقع فاطمی را ترور کرد و بعد از 28مرداد در شکل‌گیری گروه‌های چریکی مسلمان نه گروه‌هایی مثل مجاهدین و حزب ملل شبیه به موتلفه تاثیر داشت، ریشه فکری آن چه بوده است؟ از همان موقع ریشه فکری آن به بازار متصل بود؟ یا اصلا ترور فاطمی خودسرانه بود؟
اینها دو قضیه است، اینکه در زمان مصدق در دور اول اینکه همه نیروهای ملی و مذهبی و مصدقی و طرفداران کاشانی همه دست به دست هم دادند تا مصدق نخست‌وزیر شد و قانون ملی‌شدن صنعت نفت تصویب شد. عوامل مرموز پرونده‌ای را علیه نواب‌صفوی در شمال کشور تشکیل دادند که نواب‌صفوی شیشه‌های یک‌مشروب‌فروشی را در شمال کشور شکسته است و یک پرونده غیرسیاسی بود که پرونده را به دستور شاه بازگشایی کردند و نواب را بازداشت و زندانی می‌کنند که این توطئه حساب‌شده‌ای بود که به گونه‌ای نشان بدهند که در زمان مصدق، نواب بازداشت شده است و متاسفانه این روش باعث زیرسوال‌رفتن مصدق از نگاه فداییان شد کمااینکه فداییان با کاشانی هم درگیر بودند و اگر شما خاطرات مرحوم عراقی را خوانده باشید در آنجا قید می‌شود که حتی کاشانی را هم تهدید به ترور می‌کردند. اینکه تندروی داشتند که حتی آیت‌الله کاشانی هم معتقد بودند اینها تندروی داشته‌اند. در زمان ترور فاطمی، نواب‌صفوی در زندان بود و عبدخدایی هم جوان 17ساله‌ای بود که پدرش هم روحانی مسجد گوهرشاد بود و حتی پدرش به‌شدت این ترور را محکوم کرده بود و گفته بود باید فرزندش مجازات شود. روایتی هم که ما از مرحوم عراقی در زندان شنیدیم این بود که شخصی به نام حاج ابوالقاسم اسلحه را از سیدضیاء طباطبایی گرفته بوده است و فاطمی با این اسلحه ترور می‌شود و اینکه اکثریت فداییان در آن شرایط زندان بودند. مرحوم عسگراولادی با نهضت امام‌خمینی از سال 1341 شروع کردند و با حاجی‌عراقی آشنا می‌شوند و با حاجی امانی که هر گروه جداجدا با امام در ارتباط بودند که بعدها به مجموع آنها موتلفه گفته می‌شد و امام اینها را به هم مرتبط کرد و بعدها به موتلفه تبدیل شدند.
‌در حقیقت سه گروه جدا از هم بودند؟
بله سه گروه جدا از هم بودند و بعدها این سه‌گروه به هم نزدیک می‌شوند و حاجی‌عراقی هم معدن داشت و سال 42 بعد از 15خرداد هم من و هم ایشان بازداشت شده بودیم و در زندان موقت شهربانی با هم آشنا شدیم و بعد از آزادی من حاج عراقی به منزل ما آمد که برای کارهای تئوریک با آنها همکاری کنم که من رفتم برای سربازی و دیگر امکانش نبود. البته باید تاکید کنم که رفتار حاجی‌عراقی بیشتر ملهم از امام بود.
‌تاثیر و نقش دکترحسین فاطمی را در تشکیل جبهه ملی چطور می‌دانید؟
سخنرانی مرحوم دکترسیدحسین فاطمی در خصوص تشکیل جبهه‌ملی: «اکنون که فواید کار دسته‌جمعی بر عموم رفقا روشن شد و قدرت نفوذ، اتحاد و وحدت بر همه معلوم گردید چه خوب است این عده برای انجام کارهای مهم سیاسی و مملکتی دست به دست هم داده به‌نام «جبهه‌‌ملی» تحت نظم و دیسیپلین خاصی شروع به مبارزات برای پیشبرد اهداف مختلف کنیم.» از آن پس دکترفاطمی سرپرست کمیسیون تبلیغات جبهه‌ملی شد و باختر امروز به‌عنوان «ارگان جبهه‌ملی ایران» به فعالیتش ادامه داد. در اولین مقاله پس از تشکیل جبهه‌ملی دکترفاطمی می‌‌نویسد: «مبارزان راه آزادی، جبهه‌ملی را تشکیل دادند. دکترمصدق پیشوای بزرگ ملی ایران که نیم‌قرن تمام در راه منافع مردم محروم این کشور مبارزه کرده، اکنون بیش از پیش خودش را در اختیار ملت گذارده است… این جبهه پرچمدار آزادی و طرفدار قانون‌اساسی و دشمن زورگویی، دزدی و رشوه‌خواری است، مساعی این جبهه در این راه به‌کار خواهد رفت که قیافه مسخ دموکراسی کاغذی دروغین کنونی را به‌صورت واقعی بیرون ‌آورد… من اقرار می‌کنم که هیچ‌‌گاه به لذت امروز مقاله ننوشته‌ام. امروز مانند عاشقی که پس از سال‌های مفارقت و هجران به وصل معشوق خود رسیده است در عین شوق و شعف این سطور را به پایان می‌برم…» دکتر محمد مصدق بارها از دکتر سیدحسین فاطمی به‌عنوان پیشنهاددهنده ملی‌شدن نفت در سراسر کشور نام برده است.
‌در همان زمان که بحث اعدام فاطمی مطرح بود، چطور شاه این اقدام را در مورد مصدق انجام نداد. آیا شهامتش را نداشت؟
شاه کینه‌ای که به مصدق داشت بسیار عمیق بود. مصدق یک شخصیت بین‌المللی داشت و به هر حال در دیوان لاهه پیروز شده بود و مجموع این عوامل شاید باعث شد نتوانند به وی آسیب برسانند و اگر از نظر بین‌المللی در فشار نبود شاید مصدق را هم اعدام می‌کرد. در مورد شخص فاطمی هم به یاد دارم که رییس‌جمهور پاکستان درخواست کرده بود حکم اعدام فاطمی ملغی شود و بسیاری از کشورهای دیگر هم چنین درخواستی داشتند از شاه. شاه بسیار تلاش کرد یاد و خاطره فاطمی را آلوده کند اما موفق نشد. آن شعار یا مرگ یا مصدق یا اتفاقاتی که سال‌ها بعد در دانشگاه در 16آذر می‌افتد امتداد مبارزات فاطمی و اعدام وی بود.
‌بسیاری رفتار فاطمی را تندروی می‌دانند، سرمقاله‌ها و حرف‌هایش را تندروی می‌دانند شما هم اینگونه فکر می‌کنید؟
نه فکر نمی‌کنم، شاه سعی کرده بود کودتا کند و حتی سعی کرد اینها را بازداشت کند و آن سرمقاله‌ها مربوط به 25 تا 28مرداد هستند نه پیش از آن و در این زمان شرایط بسیار متفاوت بوده است.
‌حاصل کار شخص فاطمی را چه می‌دانید؟
اینکه توضیح دادم فاطمی پیامی داد که مبارزه با استبداد را باید عمده کرد و مبارزه با استعمار مکمل آن است درحالی‌که در دوران نهضت ملی، مبارزه با استعمار عمده‌تر بود.

عکس

نگاهی به زندگی و مرگ محمد مسعود
تاوان روزنامه‌نگار مستقل‌بودن
شب‌هنگام 23بهمن1326 طنین صدای گلوله سکوت شب را در خیابان اکباتان تهران شکست. دو شلیک پیاپی‌ در پیاده‌رو خیابان اکباتان جوی خون به راه انداخت و محمد مسعود روزنامه‌نگار، رمان‌نویس ناتورالیست، سردبیر روزنامه جنجالی«مرد امروز» آخرین نفس‌هایش را کشید. بعد از کشتار روزنامه‌نگاران در دوران قیام مشروطه و بعدها حذف آنان در سال‌های قدرت رضاشاه این بار روزنامه‌نگاری دیگر به حیله ترور برخاک افتاد.
محمد مسعود در سال 1280 شمسی در شهر قم به دنیا آمد. پدرش میرزاعبدالله، مردی پیشه‌ور و روشنفکر و هوادار نهضت مشروطه و اهل قم بود.
وی پس از اتمام تحصیلات دبستانی به‌منظور کسب علوم قدیم و دینی با خواندن جامع‌المقدمات، تحصیلات خود را در یکی از حوزه‌های علمیه قم ادامه داد پس از آن در سال1311 جهت امرارمعاش به تهران رفت و در بازار مشغول به کار شد. محمد مسعود بعدها دوران کودکی و نوجوانی خود را در «بهارعمر» توصیف می‌کند. این رمان نه‌تنها از جهت توصیف زندگی شخصی وی که به خاطر نوعی از روایت زندگی مردمان پیرامون وی ارزشمند است.
مسعود 20ساله بود که قم را ترک می‌کند و راهی تهران می‌شود. وی در تهران ابتدا رمان‌های «در تلاش معاش» و «اشرف مخلوقات» را می‌نویسد هر چند هیچ‌کدام از رمان‌های وی نمی‌توانند شهرتی که با نوشتن رمان «تفریحات شبانه» که در پاورقی روزنامه شفق سرخ منتشر می‌شود برای وی ایجاد کنند. رمان «تفریحات‌شبانه» وی مورد تحسین نویسندگان مهم آن روز ایران قرار می‌گیرد و بیش از همه توجه جمالزاده را به وی جلب می‌کند.
در حقیقت جمالزاده، در حالی که در آن زمان در اروپاست با خواندن این کتاب تصمیم می‌گیرد محمد مسعود را بیابد. وی در بازگشت به ایران وی را پیدا می‌کند و موضوع فرستادن وی برای ادامه تحصیل به اروپا میسر می‌شود، هر چند مسعود همواره از علی‌اکبر داور- به‌عنوان کسی که شرایط انتقال وی به اروپا را فراهم کرد-یاد می‌کند. در نهایت مسعود با تلاش جمالزاده از سوی وزارت فرهنگ برای تحصیل روزنامه‌نگاری ابتدا به پاریس و سپس به بلژیک می‌رود. مسعود در اروپا با رمان‌هایی آشنا می‌شود که در ایران آن روز نبوده و از سویی با نظریات اندیشمندانی از گروه لیبرال و مارکسیست، وی را به سمت سوسیال‌دموکراسی هدایت می‌کند.
مسعود پس از چهارسال از دانشکده‌عالی روزنامه‌نگاری بروکسل فارغ‌التحصیل می‌شود و به ایران بازمی‌گردد. وی در بلژیک با دختری به نام ژینت آشنا می‌شود که عشق پرشور و نافرجام آنان پس از بازگشت مسعود به ایران با خودکشی دختر خاتمه می‌یابد و بعدها مسعود نام ژینت را روی تنها دخترش می‌گذارد. یکی از نظرات رایج در رابطه با اختلافات بعدی جمالزاده با محمد مسعود به ماجرای همین دختر بازمی‌گردد که جمالزاده از رفتار مسعود در قبال این دختر برآشفته می‌شود.
پس از شهریور1320 و سقوط رضاشاه و با بازشدن نسبی فضا، مسعود در 21مرداد 1321 موفق به کسب مجوز روزنامه «مرد امروز» می‌شود. وی ابتدا می‌خواست به یاد علی‌اکبر داور که موجبات عزیمتش به فرنگ را فراهم کرده بود و خود روزنامه‌نگاری قدیمی بود که روزنامه‌ای به نام «مرد آزاد» منتشر می‌کرد تقاضای صدور این نام را برای روزنامه خود کند که طبق قانون مطبوعات امکان نداشته است. وی سپس نام «مرد امروز» را برمی‌گزیند.
مسعود در همین زمان دو رمان دیگر منتشر می‌کند؛ «گل‌هایی که در جهنم می‌رویند» که در آن به احوال ایرانیان تحت استبداد رضاخان می‌پردازد و «بهارعمر» را در ادامه کتاب قبلی می‌نویسد که روایت خودنگارانه محسوب می‌شود.
پنجشنبه 29مرداد 1321 اولین شماره مجله هفتگی «مردامروز» به صاحب امتیازی و مدیرمسوولی «محمدمسعود» روی بساط دکه روزنامه‌فروشان تهران گذاشته شد؛ روزنامه‌ای که در ابتدا هفته‌ای دو روز و سپس هفته‌ای سه‌روز منتشر می‌شود و در مدت‌زمان کوتاهی تیراژ آن به بیش از 30هزار نسخه می‌رسد درحالی که در بسیاری از مواقع تجدید چاپ می‌شود و نسخه‌های موجود نیز به سرعت نایاب می‌شوند و گاه تا چندبرابر قیمت در بازار سیاه به فروش می‌رسند. شاید بتوان گفت در اولین نظر رهگذران آن دوران این سرتیتر شماره‌اول است که جلب‌نظر می‌کند: «مرام ما و هدف اصلی ما در روزنامه‌نگاری در درجه‌اول یک‌چیز است و آن اصلاح اوضاع اقتصادی عمومی کشور است. ما معتقدیم بهبود وضع مادی مردم در درجه‌اول اهمیت قرار گرفته و سایر مسایل اجتماعی فرع این اصل مهم است.»
مسعود از جنجالی‌ترین تیترها در افشای هیات حاکمه استفاده می‌کرد: «قوه‌مجریه ما حافظ مجرمین و قوه‌قضاییه ما بین دو قوه‌مقننه و مجریه گیج و مبهوت می‌باشد/ حکومت حمال‌ها/ خانه شاه هم غصبی است/ فقط یک محکمه انقلابی می‌تواند محتکرین را اعدام و دزدان اداری را تیرباران کند.» روزنامه‌نگاری که کار مطبوعاتی خود را با روزنامه اطلاعات آغاز کرده بود حالا تبدیل به یکی از جنجالی‌ترین روزنامه‌نگاران دهه 20 ایران شده بود.
روزنامه «مرد امروز» از اولین روزنامه‌های آن روز ایران بود که به شیوه روزنامه‌های اروپایی هیات تحریریه داشت و جایگاه مدیرمسوول و سردبیر و مدیر داخلی و دبیر و عکاس در آن مشخص بود. مسعود برای اولین‌بار صفحه ثابت ورزش را در روزنامه خود ایجاد می‌کند و حتی مسابقات دوومیدانی نیز برگزار می‌کند.
این روزنامه را شاید بتوان رکورددار توقیف روزنامه در تاریخ مطبوعات ایران نیز دانست. «مرد امروز» در طی شش‌سال 48بار توقیف می‌شود و در این مدت تنها 138شماره از آن منتشر می‌شود. تعداد زیادی از شماره‌های مرد امروز تحت امتیاز روزنامه‌های دیگر چون نسیم شمال، صدای ایران، نبرد و ندای آزادی منتشر می‌شود.
مسعود بعد از انتشار شدیدترین حملات قلمی به قوام‌السلطنه و با پیشنهاد یک‌میلیون‌ریال جایزه برای کسی که او را به قتل برساند، تحت تعقیب قرار می‌گیرد و مدت سه‌ماه متواری می‌شود و روزنامه‌اش به حال تعلیق و توقیف درمی‌آید و در این مدت وی «مردامروز» را به شکل بولتن منتشر می‌کند.
وی همچنین بارها علیه حزب توده و شوروی در روزنامه‌اش مقاله و سند منتشر می‌کند. وی به سیاست‌های مسکو و لندن در ایران شدیدا اعتراض می‌کرد و نقش مهمی در رسوا کردن و ارتباط حزب‌توده با شوروی و سرسپردگی برخی احزاب داخلی و وابسته به لندن ایفا کرد.
مسعود، زمانی که حزب‌توده تلاش می‌کرد تا نفت‌شمال به شوروی داده شود، با مقالات تند علیه آنان به مخالفت برخاست و این حملات در آن حد ادامه یافت که روزنامه‌های وابسته به حزب توده او را مرتجع و آنارشیست نامیدند و بیشترین هجمه و تهمت‌ها را علیه وی سازماندهی کردند.
زندگی محمدمسعود نیز همچون مرگ وی همواره در هاله‌ای از ابهام فرورفته است. بسیاری وی را متهم به کلاشی و باجگیری کرده‌اند و در مقابل بودند روشنفکران و نویسندگانی که وی را روزنامه‌نگار جسور و پرآوازه و حقیقت‌خواه نامیده‌اند.
بسیاری بوده‌اند که این رفتار وی را ناشی از سهم‌خواهی و زیاده‌خواهی وی و رسیدن به قدرت و ثروت دانسته‌اند و در مقابل برخی حملات تند و بی‌پروای وی را حمله به صاحبان زر و زور دانسته‌اند که ناشی از تکاپوی وی در راه نجات ایران از فقر و فساد بوده است کمااینکه مسعود در شهریور 1326، «سازمان مقاومت منفی» را ایجاد می‌کند که بعدها به سازمان مقاومت ملی تبدیل می‌شود که هدف اول آن رسیدگی به جرایم دولتمردان خائن در کشور بوده است.
تا 23بهمن 1326 مسعود، لحن خود را شدید و شدید‌تر می‌کند. در بهار سال ۱۳۲۵ اشرف پهلوی برای ملاقات با استالین به مسکو می‌رود. اشرف یک پالتوپوست خز بسیار گرانقیمت نیز به عنوان هدیه از استالین دریافت می‌کند.
مرد امروز، ماجرای بازدید اشرف پهلوی از یک نمایشگاه محصولات نساجی را دستاویزی برای حمله به وی می‌کند و اینگونه می‌نویسد: والاحضرت امروز برای تشویق از صنایع داخلی به این نمایشگاه تشریف آورده بودند و با حضور چند تن از وزیران و عده‌ای از نمایندگان مجلس و مطبوعات، از نمایشگاه بازدید کردند. ارزانی قیمت پارچه‌ها نیز مورد توجه والاحضرت قرار گرفت و هنگامی که نمایشگاه را ترک می‌کردند، گفتند: «آقایان بیاییم سرمشق دیگران شویم.
همه وزرا، وکلا، رجال، روزنامه‌نویس‌ها همه پارچه‌های وطنی بپوشیم. صنایع داخلی خود را حمایت کنیم. این یکی از طرق خدمت به مملکت ماست. من پیشقدم می‌شوم و از تمام دوشیزگان و بانوان ایران می‌خواهم که آنها نیز برای خدمت به وطنشان، از این رویه پیروی کنند.» این در حالی بود که در کنار این خبر تصویری از اشرف در پالتو پوست روسی درج شده و ذیل آن نوشته شده بود: «یک‌میلیون‌و 500هزارریال، قیمت یک پالتو پوست. والاحضرت اشرف از این پس از پارچه‌های وطن برای خود لباس تهیه خواهند کرد.»
مسعود سرانجام در ۲۳بهمن ۱۳۲۶ و دو هفته پس از چاپ مقاله مزبور به ضرب گلوله به قتل می‌رسد. مرگ وی تا مدت‌ها به صورت رازی ناگشودنی باقی ماند. این موضوع تا سال‌ها بعد نُقل محافل خصوصی و مطبوعاتی بود.
ولی به راستی قاتل محمد مسعود که بود؟ پرونده مسعود به مدت 10سال در دادگستری باقی ماند. در کتابی که به نام کمونیسم در ایران به قلم‌سرهنگ علی زیبایی از بازجویان اصلی اعضای حزب توده نگاشته شد و تا پیش از پیروزی انقلاب در دسترس عموم نبود خسرو روزبه از اعضای جنجال‌برانگیز سازمان افسری حزب توده ایران، پس از دستگیری و بازجویی به قتل محمدمسعود اعتراف کرد. احسان طبری، تئوریسین حزب توده و نفر دوم تشکیلات مزبور ماجرا را اینطور شرح می‌دهد «محمدمسعود در اثر گلوله یک تروریست کشته شد. ارگان‌های رسمی حزب نمی‌دانستند که تروریست، سروان عباسی و آمر آن خسرو روزبه بوده‌اند.
روزبه بعد‌ها آن را در اعترافات خود افشا کرد. مطابق توجیه او این ترور برای ایجاد یک شوک عصبی علیه دربار بود زیرا خسرو اطمینان داشت که قتل صددرصد به حساب دربار تمام خواهد شد.» انور خامه‌ای در این‌باره می‌نویسد: «آنچه مسلم است کمتر کسی این ترور را به حزب توده نسبت می‌داد.
من نیز مانند بسیاری از مردم آن را کار دربار می‌پنداشتم. علت این حسن ظن چند چیز بود. از یک مشت تحصیلکرده اروپا‌دیده بسیار بعید بود که روزنامه‌نگاری را آن هم به این شکل فجیع به قتل برسانند. اما تنها پس از دستگیری خسرو روزبه در 15تیر1336 و اعترافات او معلوم شد که کمیته ترور حزب توده این کار را انجام داده است.»
روزبه بازداشت می‌شود و به مباشرت و آمریت در ترور محمدمسعود اعتراف می‌کند. اعترافات وی و ابوالحسن عباسی نشان می‌دهدکه چگونه تدارک ترور وی در یک انجمن هشت‌نفره سازماندهی شده و عباسی با اسلحه پاربلومی که روزبه در اختیار وی قرار داده است در شبی که مسعود از ساختمان اداری روزنامه به سمت چاپخانه می‌رفته در هنگام خروج از چاپخانه وی را مورد سوءقصد قرار داده است. عباسی ابتدا یک گلوله به وی شلیک کرده و سپس طبق دستور گلوله دوم را به شقیقه مسعود شلیک کرده است.
تشییع‌جنازه محمدمسعود به یکی از بزرگ‌ترین میتینگ‌های سیاسی تبدیل شد و هزاران‌نفر در این مراسم شرکت کردند و روزنامه‌ها از وی با عنوان «شهید راه آزادی و قلم و ایران و کسی که جان بر سرقلم نهاد» یاد کردند.
هر چند روزبه به آمریت قتل وی اعتراف کرد اما رازهای بسیاری از ماجرای مرگ وی نامکشوف باقی مانده است.
حقیقت این است که مسعود همزمان درگیر مبارزه با دربار، دولت‌های شوروی و انگلیس، حزب‌توده، صهیونیسم، محتکران، اهالی بازار و… بود. فارغ از اینکه مسعود را روزنامه‌نگار جسور بدانیم یا ماجراجویی کلاش، نمی‌توانیم تاثیر وی را بر روزنامه‌نگاری ایران و تاوانی که برای استقلال آن پرداخت، نادیده بگیریم.

عبدخدایی در گفت‌وگو با «شرق»: فاطمی مظلوم واقع شد چون شاه او را کشت
مهسا جزینی: 25بهمن 1330، وزیرخارجه دکتر مصدق توسط «محمدمهدی عبدخدایی» از اعضای فداییان اسلام ترور شد اما جان سالم به‌در برد. حسین فاطمی اما سه‌سال بعد در آبان 1333 توسط حکومت پهلوی اعدام شد. با عبد خدایی درباره چرایی آن رویداد و نگاهش به رخداد ترور بعد از 60سال گفت‌وگوی کوتاهی انجام دادیم.
‌ بعد از گذشت نزدیک به 60سال از مرگ دکتر فاطمی آیا شما همچنان از اقدام به ترور ایشان دفاع می‌کنید؟
هر جریانی مقتضای زمانی خودش را دارد. در آن زمان که من دکتر فاطمی را ترور کردم او رابط دربار و دکتر مصدق بود. اما دکتر فاطمی 26بهمن سال 30 با دکتر فاطمی سال 32 فرق دارد. کسی که به تمامی سفرای در مسیر حرکت شاه تلفن زد و گفت از شاه به علت اینکه از کشور فرار کرده استقبال نکنید و اموال دربار را مهروموم کرد؛ این در حالی است که ایشان قبلا نشان همایونی از شاه گرفته بود. او گفت من هرگز این نشان را به سینه نزدم. اما چه‌طور می‌شود که ایشان نشان می‌گیرد؟ یک شخصیت در یک مقطع یک نظر دارد، همان شخصیت در مقطعی دیگر نظرش عوض می‌شود.
‌ با وجود همه اینها آیا باز هم شما از ترور فاطمی دفاع می‌کنید؟
من از ترور در آن موقعیت دفاع می‌کنم.
‌ ولی آن زمان شما یک نوجوان 15ساله بودید شاید تحت‌تاثیر احساسات یا ابزار قرار گرفته باشید.
رهبران آن جمعیت (فداییان اسلام) تیرباران شدند و خودشان نیستند تا جواب بدهند اما من در خانواده‌ای بزرگ شدم که نواب‌صفوی و حضرت امام را در سن 10سالگی در منزل خودمان دیدم. یک بلوغ داریم، یک رشد؛ که اینها با هم فرق دارند. من به بلوغ فکری رسیده بودم. همه حرف‌هایم در دفاعیاتم مشخص و روشن‌کننده است.
‌ امام اما هیچ‌وقت عملیات ترور را تایید نکردند و برایش به هیچ گروهی فتوا ندادند.
شما از امام دلیل می‌آورید این درحالی است که حاج‌مهدی عراقی و حاج‌صادق امانی و هرندی همه بعد انقلاب شخصیت‌های نزدیک به امام هستند. نحوه برخورد امام(ره) تایید کار آنها بوده است.
‌ یعنی شما همچنان از ترور فاطمی دفاع می‌کنید؟
بله چون اگر کشته شده بود بین مصدق و شاه اختلاف می‌شد.
‌ و نتیجه؟
من الان بعد 60سال نمی‌توانم اظهارنظر کنم و نمی‌دانم چه رخ می‌داد. آنچه مسلم بود وحدت شاه و مصدق دکتر فاطمی به هم می‌خورد. بعدش را نمی‌دانم. نمی‌دانم کودتا رخ می‌داد یا نه؟ و قدرت شاه و مصدق چه قدر تغییر می‌کرد. همه اینها در تاریخ مکتوم مانده است.
‌ یعنی به نظر شما اگر فاطمی کشته می‌شد نتیجه تاریخ سمت و سوی بهتری پیدا می‌کرد؟
نمی‌توانم اظهارنظر کنم. الان کیف چرمی مخصوص فاطمی در موزه وزارت خارجه هست که نشان می‌دهد گلوله از یک طرف کیف بیرون نیامده و یک طرف کیف سالم باقی‌مانده است. من یک روز از همسر دکتر فاطمی سوال کردم که گلوله به ایشان خورده بود یا نه که ایشان گفت فقط پایش را با اسید سوزانده بودند درحالی‌که اسیدی در کار نبوده است.
‌ نظر شما نسبت به «شهید» خواندن فاطمی چیست؟
گاهی آدم با مرگ مواجه می‌شود و گاهی خودش سراغ مرگ می‌رود. دکتر فاطمی روز 25مرداد خودش را پیروز می‌دانست. نمی‌دانست چه پیش می‌آید اما با مرگ روبه‌رو شد. چون در مقام وزارت‌خارجه افراط کرد کشته شد. چرا بقیه کشته نشدند؟ فاطمی چون اختلاف شخصی با دربار پیدا کرد کشته شد. او «شهید» خوانده شد چون توسط شاه کشته شد و برای همین مظلوم واقع شد. من‌هم خودم کسی هستم که در حکومت شاه دستگیر و شکنجه شدم برای همین است که این مدت سکوت کرده‌ام و چیزی نگفته‌ام.

عکسعکسعکس

تجلیل از نیم قرن حضور پری صابری در تئاتر ایران در سالروز تولدش

تجلیل از نیم قرن حضور پری صابری در تئاتر ایران در سالروز تولدش

انتشار 8 فوریه 2014

saberiصد و پنجاهمین شب از شبهای مجله بخارا اختصاص داشت به پری صابری که غروب پنجشنبه ۱۷ بهمن ماه ۱۳۹۲ با همکاری بنیاد فرهنگی هنری ملت در کانون زبان فارسی ـ موقوفات دکتر محمود افشار برگزار شد. با حضور فرزندان پری صابری، مریم و تیمور شیرین لو، خسرو سینایی، دکتر توفیق سبحانی، ماندانا صدیق بهزادی، پوران صلح کل، گلی امامی، فریده زندیه، تورج اتحادیه، فرهاد مشار، آناهیتا قبائیان، دکتر حسن حاج سید جوادی، دکتر حمیده مروج، صدیق تعریف، دکتر خوشنویس، مهندس کورش زعیم، هایده مشایخ، فروزنده اربابی، فروغ بهمن پور، ترانه شایگان و همچنین احمد مسجد جامعی، ریاست شورای شهر تهران، و علی مرادخانی معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

در آغاز این مراسم که همزمان با هشتادمین زادروز پری صابری، علی دهباشی از او چنین یاد کرد:

” امشب مفتخریم به حضور خانم پری صابری و استادان و هنرمندان ارجمند.

بدون تردید سی و پنج سال احیر نقطه عطفی در زندگی زنان ایران بوده است. حضور گسترده زنان ایران در عرصه‏های گوناگون، و در اینجا روی سخنم عرصه هنر و ادبیات است، با آنچه که گذشته است قابل مقایسه نیست. در اینجا مجال آن نیست به حضور زنان در عرصه هنرهای تجسمی، ادبیات، سینما و دانشگاه بپردازیم. اما در عرصه تئاتر نیز کارنامه درخشان زنان قابل تأمل است.

خانم پری صابری یکی از چهره‎های درخشان و مؤثر در عرصه تئاتر ایران هستند که در چندین دهه از سالهای دهه چهل تا کنون همواره با آثار ارجمندی که خلق کردند وجهی دیگر از توانایی زنان ایران را در عرصه هنر به ویژه هنر تئاتر به ما نمایاندند.

علی دهباشی ـ عکس از ژاله ستار

علی دهباشی ـ عکس از ژاله ستار

کارنامه پر برگ و درخشان خانم صابری گویای تلاش پی گیر و مستدام ایشان در حوزه‎ای است که عاشقانه کار کردند.

خانم صابری این امکان و شانس و شرایط را داشتند که با هنرمندان مهمی همکای و همفکری و نشست و برخاست داشته باشند.

دوستی و همکاری نزدیک با فروغ فرخزاد که در نمایش « شش شخصیت در جستجوی نویسنده» پیراندللو متبلور شد. همچنین آشنایی با اوژن یونسکو که نخست در فرانسه بود و سپس در سفر یونسکو به ایران. همچنین با دیگر شخصیت‏ها همچون سهراب سپهری و بسیاری دیگر.

مجموعه این مناسبات و همکاریها و بعد آشنایی و مطالعه جدی در تئاتر جهان این امکان را به ایشان داد که بتوانند با توانایی‎های بیشتر در حوزۀ اقتباس از آثار کلاسیک ادبیات فارسی همچون شاهنامه و مولانا و دیگر متون کلاسیک همچون عطار آثار مدرن و خلاقی را ارائه کنند که بسیاری از حاضران این نمایشنامه‏ها را دیده‎اند که از جمله موفق‎ترین آثار نمایشی تئاتر ایران است.

وجه دیگر خانم صابری ترجمه‏‎های ایشان است از آثار نمایشنامه‎نویسان مهم فرانسه زبان همچون کامو، یونسکو، ژان پل سارتر و … خانم صابری آثار دیگری نیز در کارنامه خود دارد، از جمله: « هفت شهر عشق»، « شمس پرنده»، « ۲ قصه برای فیلم لیلا در نصف جهان» و….

این همه را گفتم و کوتاه می‏‎کنم که مجموعه این کارنامه زرین و درخشان خانم پری صابری به راحتی به دست نیامده است و تنها شاید عدۀ معدودی بدانند که چه مایه رنج و رنج را متحمل شده‌‎‎اند و با سینۀ پردرد اما با لبی خندان به کار خود همچنان ادامه می‎دهند.”

دکتر ژاله آموزگار سخنرانی بعدی این نکوداشت بود که از « بانوی نستوه» حکایت کرد:

” به همت آقای دهباشی عزیز گرد هم آمده‎ایم تا سالروز تولد بانویی را شادباش بگوییم که کارنامه کاری و اخلاقی درخشانش او را در جرگۀ زُبدگان جامعه ما قرار می‎دهد که علی رغم تنگناها در این زمینه کم نمی‎آورند.

کیست که از سابقۀ پر بار تحصیلی و علمی پری صابری آگاه نباش. زمانی که خانوادۀ روشنفکرش این مجال را برای او فراهم می‎کنند که تحصیلات دانشگاهی‎اش را در پاریس در رشتۀ تئاتر و سینما ادامه دهد، دری از پیشرفت به سوی او گشوده می‎شود که برای بسیار کسان آرزویی دست نیافتنی است. او قدر این موقعیت را می‏داند ، فرصت را هدر نمی‏‎دهد. خوب می‎آموزد و خوش می‎‏درخشد / اولین فیلم کوتاهش دربارۀ خیام در ۱۹۵۴ در پاریس بهترین فیلم دانشجویی شناخته می‏‎شود.

مانند بیشتر دانش‏‎‏آ‎موختگان آن زمان، با بار اندوخته‎‌هایش به ایران بازمی‏‎گردد تا صفحات کارنامه‏‎اش را با کارهای برجسته‎اش در سرزمین خودش زرین کند.

من تخصصی در دانش هنر و تئاتر و سینما ندارم اما خداوند را سپاسگزارم که چشم زیبابین، عشق به هنر، دوست داشتن هنرمندان و ارج نهادن بر این نازنینانی که ما را با خود به مهمانی شادی‏ها و زیبایی‏های نهان در پرده می‎برند و گاه با شکافتن عمق ناگواری‎ها اشک به چشمانمان می‎آورند، دریغ نکرده است.

من هم مانند شما بارها در صندلی سالن‏های تئاتر جای گرفته‎ام و با اشتیاق و تحسین به دستاوردهای این بانوی نستوه نگریسته‏‎ام و آفرین گفت‏ه‏‎ام.

دکتر ژاله آموزگار ـ عکس از مجتبی سالک

دکتر ژاله آموزگار ـ عکس از مجتبی سالک

بحث در ریزه‏کاری‎های هنری او کار من نیست، دست اندرکاران هنر به خوبی این توانایی‏ها را به قلم می‎کشند و مقامِ برجسته هنری او را معرفی می‎کنند. و پری صابری مسلماً با دلایل فراوان در اوج این کرسی افتخار جای دارد. اما من با دیدی دیگر به این دستاوردها می‏نگرم.

به نظر من آنچه بیش از همه در کارهای پری صابری تحسین برانگیز است ، همت، جرأت  و تحمل اوست. او می‎توانست در شرایط نامطلوب ، با امکاناتی که داشت و دارد، به دور از هر قیل و قالی به کناری بنشیند، کتاب بخواند، موسیقی گوش کند، دور جهان بگردد و کاری به کاری نداشته باشد، چنان که بسیار کسان چنین راهی را برگزیدند.

اما او چنین نکرد. فراموش نکنیم آن زمان پرتنشی را که او با عزمی زنانه پا به میدان گذاشت و در شرایط سختی که همه به یاد داریم هنرمندانِ زن و مرد را با همه دلزدگی‏ها و زودرنجی‎‏هایشان به کار گرفت ، با ظرایف و حساسیت‏های شغلی آنها مدارا کرد و شرایط ناگواری را گردن نهاد که از تحمل بسیار کسان خارج است و نتیجه‎

شب پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

شب پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

‏اش آثار هنری ارزنده‏ای شد که در آن سالها همه را با اشتیاق به سالن‏های نمایشش کشاند.

هنرمند اثر هنری می‎آفریند. ولی کار هنرمندی کارستان است که در شرایط نامناسب و در زیر فشارهای گوناگون، به خلق اثری بپردازد. شاهکارها معمولاً در شرایط نامناسب خلق می‎شوند.

پری صابری هم در زمینی پر سنگلاخ قدم گذاشت. جرأت، همت و جسارت خود را به کار گرفت. با مهارتی خاص دوباره رنگ و حریر و زیبایی و حرکات موزون را آرام آرام به روی صحنه آورد و صدای لطیف زن را کنار آوای مردان به گوش تماشاچیان رساند. صحنۀ تئاتر به دست او پس از مدت‎ها رنگین شد و آهنگین.

هنر ارزندۀ دیگر او این بود که با موضوعات اصیلی که برای آثار نمایشی‏اش برگزید پلی شد میان شاهکارهای ادبی وگنجینه‎های کم نظیر سرزمین ما. با نسل جوانی که در آن اوضاع و احوال کمتر این سخنان به گوششان می‎خورد و همچنین با گروهی که یا از این مقولات بسیار دور بودند و یا در گیرودار گرفتاری‎هایشان دغدغۀ این مطالب را نداشتند و کم کم آنها را به دست فراموشی می‎سپردند.

به همت او برای نسل جوان و همچنین نسل فراموشکار و غرق در ظواهر و گرفتاری‏ها، از ورای رنگ و حریر و آهنگ، دری به دنیای دیگر گشوده شد. با کارهای او اسطورۀ سیاوش نه تنها در ایران که در تالار یونسکو نیز دل‎ها را لرزاند، تا تماشاگران با « من از کجا و عشق از کجا» به فروغ سلامی دوباره کنند، در « باغ عرفان» با سهراب قدم زدند، « هفت شهر عشق»را با عطار درنوردیدند. با زلیخا عاشق یوسف شدند. یا شاخ نبات حافظ دمخور گشتند. از هفت خان رستم گذشتند، برای سهراب نوحه سر دادند، با رستم همدردی کردند و بر مرگ اسفندیار اشک ریختند و به همت او سرود « دریغ است ایران که ویران شود» را به عرش رساندند و بخشی از این کارها مرزها را نیز درنوریدند و به همت پری صابری این آثار نماینده‏ای شد از فرهنگ اصیل ما در کشورهای غربی.

اما اگر از اینها بگذریم، پری صابری با وجود همه این لیاقت‎ها و توانایی‌های شغلی ر زندگی روزانه ، تا آن جا که من دیده‏ام، بانویی است آرام، مهربان، متواضع، خوش قلب و بردبار که هرگز موفقیت‏های بیشمارش پرده‎ای از غرور بر او نکشیده است و او با معنویتی سرشار از صمیمت همیشه برای دوستان قدیم و جدیدش همچنان دلسوز، مهربان و مهمان‏نواز باقی مانده است.

من افتخار می‎کنم که در جرگۀ دوستانش جای دارم و هر از گاهی مورد مشورتش قرار می‎گیرم.

و به عوان یک دوست به نمایندگی از سوی دوستان مشترک و به عنوان یک ایرانی علاقمند به فرهنگ این سرزمین، از برپایی این مجلس خشنود ، سرمست و سپاسگزارم و برای این موجود دوست داشتنی روزهایی خوش با تندرستی آرزومندم.”

و سپس نوبت به خسرو خورشیدی رسید تا از پری صابری و تالار مولوی سخن بگوید:

” خانم پری صابری دوران درخشانی را در کارنامۀ هنری خود دارند و من متوجه شدم ایشان دو دوره پُر کار و با انرژی داشتند که شاید امروز کسی از دوران گذشته ایشان به خصوص نسل جوان اطلاعی نداشته باشند.

و من باید با این عنوان شروع کنم که تئاتر دانشگاهی ما مرهون زحمات بی‎دریغ و جسارت هنرمندانۀ ایشان بوده و امروز اگر نامی از تالار مولوی برده می‎شود این نام در زمان مدیریت خانم پری صابری آن چنان درخشید که در کنار تئاتر شهر که هم زمان در زمستان ۱۳۵۱ با هم فعالیت خود را آغاز کردند قرار گرفت . تئاتر شهر با یک ساختمان بسیار مجهز و سرمایه آن چنانی که از طرف تلویزیون ایران در اختیار داشتند. در آن زمان پِیس باغ آلبالوی آنتوان چخوف را بر صحنه داشت و هم زمان ما هم در تالار مولوی پِیس ملاقات بانوی سالخورده را به کارگردانی زنده یاد حمید سمندریان برروی صحنه آوردیم . اما چگونه؟ ماجرا بدین قرار بود. وقتی من تازه از ایتالیا برگشته بودم، زمستان ۵۰ ، دوست دیرینه‌‎ام زنده یاد حمید سمندریان پِیس کرگدن را در تالار فارابی دانشگاه تهران بر روی صحنه برد و من هم چون همکار این دوست عزیز در دانشکده هنرهای دراماتیک بودم شبی به دیدن تئاتر رفتم. البته تئاتر و بازیگران هنرمند ایتالیایی را که در نمایش‎ها دیده بودم در ذهن من جای گرفته بود در حالی که این مقایسه بسیار نادرست بود. و شروع کردم به انتقاد کردن . اما با تمام انتقادهای من باعث نشد که در دوستی من و حمید سمندریان کوچکترین خللی وارد آید. اما حمید بعد از مدتی یک روز به من گفت که تو استاد انتقاد هستی اما استاد کار نیستی چون من در این مدت هیچ نوع فعالیت هنری در تئاتر نداشتم. در نتیجه حمید گفت من می‌خواهم ملاقات با بانوی سالخورده را اجرا کنم . هستی یا نه؟ گفتم صد در صد. چون کلام با نفوذ او و نوع بیانش که استاد این کار بود مرا مجذوب نمود و راه دیگری نداشتم. بالاخره گفتم در کجا؟ گفت در تالاری که در دانشکده هنرهای زیبا هست و تالاری هم در دانشکده ادبیات . هر دو به اتفاق به دیدن سالن‏ها رفتیم . آنقدر این سالن‏ها بی‏روح بود که من موافقت نکردم . البته سالن دانشکده هنرهای زیبا بهتر بود. و حمید به یک باره گفت راستی یک سالن دیگر هم در حال ساخت است و خانم صابری مدیریت آن را بر عهده دارد . برویم ببینیم می‎پسندی یا نه.

خسرو خورشیدی ـ عکس از مجتبی سالک

خسرو خورشیدی ـ عکس از مجتبی سالک

دکتر علی رفیعی هم آنتیگون را که اولین کارشان بود در همین سالن به بهترین نحو اجرا کردند. از دیگر هنرمندان و کارگردانانی که در تالار مولوی کار کردند باید از زنده یاد هوشنگ حصامی و دکتر محمد کوثر یاد کنم. در این تالار بود که علاقمندانِ تئاتر در فضای دوست داشتی‎اش چند اثر از گارسیا لورکا، از برتولت برشت ، تنسی ویلیامز ، آرتور میلر ، لوئیجی پیراندللو، آلفرد دوموسه، دورنمات و دیگر بزرگان عالم نمایش دیدند. و همانطور که اشاره شد تالار مولوی جای بسیار ویژه‎ای در تئاتر ایران پیدا کرد.

زمان گذشت و اما امروز شاهد جشنی بزرگ برای بانوی تئاتر ایران هستیم و من در مدتی که آمریکا بودم ، تمام مدت یکی از خاطراتی که در ذهنم می‏گذشت خاطرۀ خوب تالار مولوی بود. تالار مولوی با سالنی مدرن که تماشاچی در تمام اطراف می‎تواند بنشیند. و ما توانستیم در این سالن ، با وجودی که فاقد تمام امکانات تئاتر ایتالیایی بود، آثار نمایشی بزرگی را به روی صحنه ببریم و این چیزی نبود جز مدیریت خانم پری صابری . به هر حال همیشه در تمام دوران زندگیم ، چه هنگامی که در اپراهای بزرگ بودم ، چه در تمام تئاترها، هنوز تالار مولوی برای من یک خاطره نمایشی فراموش نشدنی است.

پری صابری، دکتر ژاله آموزگار و داود موسایی ـ عکس از ژاله ستار

پری صابری، دکتر ژاله آموزگار و داود موسایی ـ عکس از ژاله ستار

بعد از مراجعت از آمریکا دوباره افتخار همکاری با خانم صابری را در نمایش‏های رند خلوت نشین، یوسف و زلیخا و لیلی و مجنون را داشتم و این بار شاهد این بودم که در تالار وحدت مردم تا آخرین طبقات آن به دیدن تئاتر آمده بودند و این چیزی نبود جز پیوند درست خانم پری صابری با مردم مملکت خود. امیدوارم همیشه سلامت و خلاق باشند و من نیز به ایشان، همانند تمام دوستانشان، افتخار می‏کنم.”

دکتر امید روحانی در بخشی دیگر از این مراسم از « دوران پنجاه ساله هنری» خانم صابری سخن گفت: ” این دوره را می‎توان به دو دوره مشخص تقسیم کرد. این دوره‎بندی در آثار بسیاری از هنرمندان میسر است ولی فکر نمی‏‎کنم این دو دوره در هیچ هنرمندی به اندازه خانم صابری مشخص باشد.

دورۀ اول دوره‎ای که از بازگشت ایشان از فرانسه آغاز می‏‎شود و عملاً تا زمان انقلاب به طول می‎انجامد. خانم صابری به ایران برمی‏‎گردند، به همراه بسیاری از هنرمندان که در آن سال‎ها پس از فارغ‎التحصیل شدن به ایران برمی‎گشتند و هنر ایران بسیار مدیون این هنرمندان است. عملا آنچه   ما در سینمای ایران داریم، بخش عمده‎‏ای از آن را حاصل فعالیت هنرمندانی است که در این سال‎ها که مصادف است با دهۀ شصت میلادی به ایران برمی‏‎گردند. در زمینۀ تئاتر به خصوص خانم پری صابری و زنده یاد حمید سمندریان شاخص‏‎‎اند. این دو نفر همان کاری را می‏‎کنند که زمانه از آنها انتظار دارد. ما صاحب یک سنت تئاتری بودیم در سال‎های دهۀ ۲۰ ، سال‏های طلایی تئاتر لاله‏‎زار. »

دکتر امید روحانی ـ عکس از ژاله ستار

دکتر امید روحانی ـ عکس از ژاله ستار

امید روحانی در ادامه سخنانش اشاره کرد؛« آن پدیدۀ جدیدی که خانم صابری و زنده یاد حمید سمندریان به تئاتر ایران می‏‎آورند، دراماتورژی است، یعنی خوانش جدید از آثار قدیمی. کشف امکانات نمایشی در آثار قدیمی، کشف امکانات جدید.» و سپس دکتر امید روحانی به کارهای خانم صابری پس از انقلاب اشاره دارد،« و به نظر من خانم صابری در دوران پس از جنگ چیزی را بنا می‏‎کند که بسیار مهم‎تر از دوران اول است. یعنی خلق اُپرت ایرانی. کوشش برای پیدا کردن اپرت که خودش باز ریشۀ قدیمی دارد. و بیست سال گذشته و خانم صابری همچنان خستگی ناپذیر کار می‎کند.»

و سپس علی دهباشی از رامین آزادآور دعوت کرد تا چند کلمه‏‎ای از همکاری‎اش با پری صابری بگوید و او نیز از نقش موسیقی در آثار خانم صابری و تفکیک‎ناپذیری آن از اثر نمایشی ایشان شد، به گونه‏‎ای که کار موسیقی و تمرین نمایش توأمان پیش می‎رود و به هیچ روی نمی‏‎توان این دو را از هم جدا کرد.

آزادآور ـ عکس از ژاله ستار

رامین آزادآور ـ عکس از ژاله ستار

آخرین سخنران این مراسم تجلیل محمد حاتمی بود که سالهاست در نمایش‎های پری صابری کار می‎کند و وی از ورودش به باغ عرفان روایت کرد:

نمایش به فتح نون و کسر یا، اسم مصدر از نمایاندن یا نمودن است، نشان دادن، به معنی جلوه و منظره و بازی در جایگاهی ( یعنی تماشاخانه) . جایی که سالها با آن آشنا بوده و هستم . جایی که گفته بودند ناممکن‎ها آغاز می‏شود و شد.

بازیگر آفریننده است، آفریننده‎ای که خود الگوی آفرینش است و تئاتر وسیله‏ای برای تأثیرگذاری بر جهان و زایاندن انسانی نو، مسیحا نفس و شفابخش و وجود شناخت.، برای بازسازی انسان و جهان و تلاش و کنکاش و مقولۀ معرفت الوجود. تئاتر یک وحدت است، جایی که همه عناصر باید در هم بیامزیند و یکی شوند تا مروری کنند بر بیداری وجدان در دنیای زیبایی و « حق» .

این جمله را سالها پیش از تو آموختم و این اولین بار نیست که بعد از ۲۶ سال شما را تو خطاب می‏کنم ، که اگر در مقام قیاس قرار ندهم، در راز و نیازهایم به خدا هم تو می‏گویم و او اصلاً از این نوع خطاب نمی‏رنجد.

پس بگذار با کلام تو آغاز کنم.

تو این گونه گفتی که اَعمال هنرمند آثار اوست.

محمد حاتمی ـ عکس از مجتبی سالک

محمد حاتمی ـ عکس از مجتبی سالک

ما وارد گود می‎شویم، « گود بازی» و می‏دانیم که اگر در نبرد خطرناک مبادلۀ قدرت‎های عریان حسی، نابلد باشیم و موذی پاره می‏شویم و سرکوفته و ناتمام، که هنر وادی عاشقان تیزبین گستاخ است و باید سفر کنید از بیرون به درون. و من سفر کردم ، سفر حچمی در خط زمان.

از یک روز پاییزی در ۲۶ سال پیش که پا به باغ عرفان گذاشتم. به عرفا برنخورد، منظورم نمایش من در باغ عرفان است.نمایشی که شاید به جرأت بگویم دری تازه بر من گشود. از همان آغاز یعنی روز اول تمرین که نمایشنامه را ورق زدم، با تعجب که توضیح صحنه را که قبلاً این گونه می‎خواندم:

دو درب ( یعنی همان در معروف) در سمت چپ و راست، پنجره‏ای رو به نور در طبقۀ بالا ـ چند پله که به آشپزخانه می‏رسد و یک کاناپۀ رنگ و رو رفتۀ قدیمی با پارچه مخمل قرمز که نشان از اشراف‎زدگی پوسیده می‎دهد. در گوشه‏ای دو چراغ پایه بلند روسی در کنار شومینۀ خاموش. و یک جار آویخته از سقف و این بار این گونه خواندم، توضیح شروع صحنه :

عشق ، زیبایی، مرگ را دور می‏زنیم و همراه کلام مولانا و حافظ و فروغ با بازی صوت، حرکت ، نور به سوی دروازه‏های باز حق و زیبایی می‎رویم. تقریباً همان نخست زیرزیرکی بیش از هفت بار خواندم تا متوجه بشوم. باید از کدام در وارد این عشق بشوم و از کدام پله بالا بروم تا بتوانم همکلام حافظ و مولانا و … دیگران بشوم و کدام پردۀ پنجره را کنار بزنم تا نور حق را ببینم ( هنوز هم نفهیده‏ام).

و تمرینات به مرور گذشت و فقط شعر بود و موسیقی و آواز و حرکت. ما فعل حرکت را به جا آوردیم، نور خوردیم، موسیقی نوشیدیم و کلاممان ( دیالوگ) تبدیل به نوشداروی اشعار حافظ وفردوسی بزرگ و مولانا و عطار شد. در کودکی از ایرانی بودن این را به خاطر داشتم که فعلاً بچۀ طهرانم و معلم جغرافیا که می‏گفت نقشۀ ایران به شکل گربه است و موی گربه زیان‎آور.

و فردا و فرداهای تمرین تو این گونه آموختی که انسان جان جهان است و بی‎یاورمندی او جهان مرده بود و اهریمن پیروز. در این دوران دلگزای آمیختگی و نامرادی گنبد دوار ، در این تاراج ضحاک‏ها و افراسیاب‏ها، هر انسانی به فراخور توانایی روح خود در گیر و دار پیکار است.

شب پری صابری ـ عکس از مجتبی سالک

شب پری صابری ـ عکس از مجتبی سالک

                                    شیر حقم نیستم شیر هوا

                                    فعل من بر دین من باشد گوا

با تو آمدم و آمدیم، پله پله تا ملاقات . و پوست انداختم و انداختیم و شکل گرفتیم. از شهری به شهری و از دیاری به دیاری دیگر. و من و ما آمیزه‏ای شدیم از زندگانی آدم‏های پراکنده که گاه سهراب بودم و گاه مولانا و گاه حافظ و سیاوش و عطار و تا به اینجا که رسیدم و رسیدیم. باز به ملاقات عشق و شفقت و وحدت که پدر می‏گفت عشق کلید تربیت انسان است و تصفیه کننده و کیمیاگر ، و عشق اخگری است برافروخته از تجلی حسن معشوق ازلی که آدمی و پری طفیلی هستی اویند.

و این شعر به ظاهر کودکانه و پُر رمز و راز در گوشم زمزمه کرد که :

                                    کوه به کوه نمی‏رسد           آدم به آدم می‎رسد.

و پس از آن صدیق تعریف غزلی از حافظ را خواند و پیش از آن چنین عنوان کرد: با عرض سلام و شادباش تولد استاد پری صابری. من خودم دانش‎آموختۀ رشته تئاتر هستم از دانشکده  هنرهای زیبای دانشگاه تهران. و بسیاری از این نمایش‎هایی که استادان به آن اشاره کردند ، بنده این افتخار را در دوران دانشجویی داشتم که بروم و ببینم، از جمله نمایش آنیتگون که اولین کار استاد علی رفیعی است و چند تا از کارهای استاد صابری، از جمله ” جزیره بزها”را دیده‎ام. و به این ترتیب در واقع توانستم یاد بگیرم از این بزرگانی که همیشه جزو گردن فرازان هنر ، نمایش و تئاتر و جزو مخافر ملی به حساب می‎آیند. این را گفتم تا بدانید آنچه اینجا مطرح شد برای من بسیار بسیار جذاب بود ؛ به خصوصی بحثی که دوستمان آقای دکتر روحانی مطرح کردند راجع به آبشخور تئاتر ایران، برای تئاتر ملی که می‎تواند با تلاشی که استاد صابری کردند به یک تئاتری برسیم که آرزوی همیشگی تئاتر ایران بوده و شاید با تجربۀ آزمون و خطا بتوانیم به تئاتری به معنای درست کلمه تئاتر ملی دست پیدا کنیم و به نمایش‎های موزیکال که اشاره کردند نوعی اُپرت به حساب بیاید.

صدیق تعریف ـ عکس از مجتبی سالک

صدیق تعریف ـ عکس از مجتبی سالک

پخش بخش‎هایی از فیلم مستندی که به زندگی و آثار نمایشی پری صابری می‎پرداخت یکی دیگر از قسمت‏های این برنامه بود.

و در خاتمه نوبت به پری صابری رسید تا با دوستدارانش سخن بگوید:

سلام عرض می کنم و از تشریف فرمایی تمام سرورانی که به مجلس ما رونق بخشیده‎اند تشکر می‎کنم.

پری صابری هستم ،زاده آب و خاک ایران.حرفه‎ام تئاتر،نویسندگی و گردش در باغ هنر است. تئاتر دلبستگی من است. جایگاه شناخت آدمی است. خودشناسی است. نمایش بزک نشدۀ تقواها و شرارت‎هاست. ادراک حس بلوغ و آزادی است. غوغای زندگی است! کجا می‎توان دلپذیرتر از تئاتر به آگاهی رسید ،به پناهگاهی علیه دلمردگی ! کجا انسانها می‎توانند در لحظه‎ای که تنها به لبان یک نفر چشم دوخته‎اند و با حسی مشترک به تصّرف درآمده‎اند و ربوده شده‏اند ،این چنین به برادری یکدیگر واقف شوند. آن دیگری که خود من است و رنج می برد و لذّت می برد و تار  پودم را با همدردی به ارتعاش در می آورد. بازیگری  که تقوا و شرارت را هم قدرت سیم های لخت فشار قوی ، هرروز تجربه و زندگی می کند و زیبایی و زشتی را دراقتدارکاملشان با قدرتی همطراز ، به تماشاگران منتقل می کند. کجا می توان پنداشت تقوائی والاترموجود است؟ درکجا،”یگانگی” معنی بیشتری پیدا می کند؟

پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

ما کارگزاران تئاتر، به تعّهد عشقی رو در رو و کارساز، گردن نهاده ایم و باور داریم هنر مولّد بروز استعدادهای غیره منتظره ی آدمهاست! به انسان امکان زیستن می دهد. امکان شاعر شدن .امکان معرفت!هر انسانی میتواند به خلاقیت دست پیدا کند وبه آگاهی برسد و استعداد های نهفته اش را باور کند و از سرچشمه ی خرد توشه بردارد که :

خرد سرچشمه خوشبختی است.

ملّت ایران پرچم افتخاراتش را از دست فلاسفه ، علما ،حکما،شعرا،عرفا،معماران و نقاشان بدست آورده است.آثار هنرمندان بازتاب صادقانه ی کابوسها ، دلهره ها ، امید ها و رویا هایی است که از بدو به خود آمدن ،ما را در تصرّف داشته اند! شکست یک یک ما :شکست میلیارد ها انسان است! بی خردی و جبر یک یک ما : بی خردی و جبر میلیارد ها انسان است ! هنر وادی عاشقان تیز بین بی رحم بدون لاپوشی هاست . حکیم” ابوالقاسم فردوسی ” شاهنامه را به نام خداوند جان و خرد آغاز می کند. جان و خرد را ارج می گذارد و والاترین می پندارد و بقا و سلامت وسربلندی وهویّت ، اخلاق ،درستی ، وطن دوستی قوم ایرانی را پی ریزی می کند. ضمانت بقای ما دردست فردوسی ،سعدی،عطار،حافظ، مولوی ،فلاسفه و عرفای ماست.چنانچه در تمام بحران هائی که بر ما گذشته و خواهد گذشت، صدای سلطان اخلاق و سخن “سعدی” از سر در سازمان ملل، بی گزند از تنگی ها می گذرد و به گوش ما و جهانیان می رسد

بنی آدم    اعضاء      یکدیگرند                     که در آفرینش ز یک گوهرند

چوعضوی به درد آورد روزگار                        دگر عضو ها را   نماند قرار

تنها صداست که می ماند .

صدای عشق، مدارا،مردم دوستی،اخلاق ، مهربانی،هم زیستی وجد، زیبائی، موسیقی: آدمیت

من صداها را شنیدم و سرمستی و بشارت زندگی را در جهان تئاتر بدست آوردم! با حس افتادگی به گذشته ها نگریستم و دیدم نو آورانی جایگزین نوآورانی دیگر شده اند و هیچ باید و نبایدی پایدار نمانده است! چنانچه سهراب سپهری عارف گفته است:

کارما نیست شناسایی راز گل سرخ

کارما شاید این است

که در افسون “گل سرخ” شناور باشیم

به هیچ باید و نبایدی دل نبستم. پناهگاهم را علیه روزمرگی و دلمردگی در گرمای سیّال هزار چهره ی تئاتر جستجو کردم و جان گرفتم. در گلزار تئاتر پرسه زدم و از هر گلی بهره ای بردم . گاه گریستم ، گاه خندیدم، گاه تعجّب کردم، گاه رنجیدم و هر بار از دیدن گونه گونه های نمایش به فکر فرو رفتم. هر گز دو نقاب قدرتمند “خنده و گریه” حاکم بر تئاتر را از یاد نبردم .دو نقابی که به امر الهی بر چهره ی هر انسانی نقش بسته است. با چشمانمان گریه می کنیم با دهانمان می خندیم؛ با رعایت کامل حفظ اعتدال و نزاکت که نه افسرده شویم و نه لوده!

علی دهباشی به همراه پری صابری ـ عکس از سمیه لطفی

علی دهباشی به همراه پری صابری ـ عکس از سمیه لطفی

خیر الامور اوسطها!

هرچه گشتم از تئاتر مصر قدیم و ایران قدیم –  ۱۳۰۰ سال پیش ازمیلاد  مسیح-  چیزی نیافتم.

هنرمندان بزرگ دورانهای قدیم ، توضیحی راجع به فوت و فن و چگونگی و  باید و نباید های حرفه‎اشان نمی دادند. شکسپیر زبده‎ترین کیمیاگر دنیای تئاتر، محرم اسرار باقی مانده است ؛ندا داده است:

بودن یا نبودن؟ مسئله اینجاست؟

سوفوکل در بعد زمان مهر سکوت بر لب زده است.بانگ برداشته است:

خرد سرچشمه ی خوشبختی است!

به زندگی خیره شدم!

آئین زندگی است که پدران جای خود را به فرزندان بسپارند.

نوبت کهنه فروشان در گذشت                      نو فروشانیم و این بازار ماست

موضوع تئاتر موضوع غامض و گسترده ایست که با هیچ ترفند و حتی بی ملاحظگی نمی توان در چند سطر یا چند صفحه افقهای گسترده اش را که در افقهای گسترده ی هنر های دیگر ریشه دوانده است؛بررسی و محدود کرد. چگونه می توان تک تعریفی قابل قبول از تراژدی ،تعزیه،کمدی،درام، ملودرام، تئاتر سایه ،تئاتر کابوکی،

تئاترهای ترکیبی:تئاتر و شعر ،تئاتر و موسیقی، تئاتر و رقص، پانتومیم، خیمه شب بازی، سیاه بازی، مضحکه، اپرت،اپرا، سیرک، ارائه داد.

دلقک های سیرک، چه درسهایی  به من آموختند!

در طول تاریخ بشر، همواره ، “خلاقیت” زندانی قانون بشر بوده است. چرا؟

خسرو سینایی ـ عکس از ژاله ستار

خسرو سینایی ـ عکس از ژاله ستار

چرا حوصله نکرده ایم با مرور عصبانیّت ها و تجربیّات ، مبتکران پاک باخته ی اسلاف خویش ، که از قرنی به قرنی،مکتبی به مکتبی،صلیب مصائب تکامل آفرینش را به دوش کشیده اند، همگام آئین زندگی نو به نو شویم؟چرا هنوز بر سر قبول، یا رد شعر کهن وشعر نو دعوا داریم؟

راستی تئاتر چیست و هدفش چیست؟ که گاه آنچنان لعنت و نفرین و تکفیر شده است و گاه آنچنان تعریف و تمجید؟حرفه بحث انگیز اسرار آمیزی که حتّی سایه ی پر طمطراق حمایت لوئی چهاردهم، سلطان قدر قدرت فرانسه ، ملقّب به خورشید شاه، در قرن ۱۷ ، نتوانست از قهر کلیسا علیه “مولیر”جلوگیری کند.“مولیر”سلطان کمدی جهان، ترد شده ؛ تکفیر شده با بی آبرویی تمام به خاک سپرده شد.

آری!هرکس به ظنّ وسلیقه و پیش داوری خویش تئاتر را تمجید وتقبیح و تعریف می کند.

هر کسی از ظنّ خود شد یار من                   وز درون من   نجست   اسرار من

سّر من از ناله ی من دور نیست                    لیک چشم و گوش را آن نور نیست

مگر می شود خورشید را از آسمان پائین کشید و تکه تکه اش کرد؟ تنها می توان از گرمای خورشید گرم شد و خرّم!  خرّمی که معنای زندگی است: حضور در جشنواره ی رحمت الهی : زندگی . زمانی که کاهنان در ادامۀ مراسم مذهبی،مصائب مسیح را به نمایش می‎گذاشتند، همدلی سحر آمیزی بین مردم و کاهنان وجود داشت. زمانی که مردم یونان یکپارچه گرد هم می آمدند و از فرط اشتیاق شرکت درمراسم با شکوه تئاتر ، در آمفی تئاتر های عظیم خواب و خوراک نداشتند. زمانی که به همّت مقام‎های روحانی، غیر روحانی، شهر داری‎ها،مشارکت عموم مردم؛ مصائب حضرت مسیح، طی چندین شبانه روز برگزار می‎شد ،زمانی که مردم ایران، تکیه‎ها و میادین شهر و روستا را برای دیدن تعزیه ها و مصائب کربلا پر می‎کردند و با تمام وجود سینه می‎زدند ؛کسی از خود نمی‎پرسید تئاتر چیست؟

تئاتر مشارکتی بود خودجوش، بی ریا،مسلّم و آشکار!تعهدی بود که بر ریشه های آئین، ایمان وصداقت وخلوص صحّه می گذاشت.تعّهدی بود که به مرورسست شد وبی اعتبار.  تئاتر بند ناف خود را از گهواره ی  تقدّس پاره کرد؛ تکفیر شد و رانده شد و بدنام. کلیسا به مردم پشت کرد و مردم به کلیسا!همه ازهم گسستند .هرکی به سوئی و سودایی. در زمان شکوفایی تئاتر، هم تعزیه داشتیم هم روحوضی ،هم سیاه بازی هم تراژدی، هم کمدی هم ملودرام، هم درام هم سیرک و  هم مضحکه . انواع تئاتر پهلو به پهلو حرکت می کرد. کسی از خندیدن نمی ترسید! کسی از اشک ریختن و فغان کردن خجالت نمی کشید.کسی از تخلیه ی بار سنگین احساسات سرکوب شده اش عار نداشت.  امروز تکلیف ما چیست ؟ آیا تئاتر باید تراژدی باشد یا کمدی؟

پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

شب پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

شب پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

آیا باید به نقش اجتماعیش متعهّد و تسلیم باشد؟زیر پرچم سیاسی خاصی سینه بزند و یا نزند؟ خود را در اختیار ابزار تبلیغاتی و سفارشی حکومت ها قرار بدهد یا ندهد؟ جواب چیست؟ راه چاره چیست؟چگونه می‎شود دوباره خیل تماشاگرانی را که از میادین آمفی تئاترهای یونانی پا به میادین ورزشی فوتبال گذاشته‎اند به تالارهای نمایش برگرداند؟ ذهنیتی باز و خلاق و کارآمد و هوای تازه می خواهد؛ با راه و روش امروزی.

گسترده در ابعاد مختلف نمایشی. آیا قادریم نیاز و سلیقه  و مسائل بشری امروزی را مطرح سازیم و در نبض تحوّل جهان قدم برداریم .

آیا برای رفع مسئولیّت خودمان بی رغبتی تماشاگران را به تئاتر، به محافظه کاری و کند ذهنی آنان نسبت نمی دهیم؟ آیا توّجه نداریم که سردمداران امر نمایش جهان چگونه با تردستی برنامه ریزی می کنند و چندیدن ماه و چندین سال نمایش های منتخب زبده خود را به دور جهان می چرخانند و مردم برای بدست آوردن بلیط و دیدن کارشان سرودست می شکنند ؟

پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

فی المثال:

بینوایان – آمریکا، گربه ها- آمریکا، تله موش – انگلستان، سیرک خورشید- کانادا، زینگارو- فرانسه، آشپزی – کره، که  در سی و دومیّن جشنواره بین المللی تئاتر فجر در تالار وحدت برروی صحنه رفت .  تا کنون دربیش از ۵۲ کشور با موفقیّت”آشپزی”  را اجرا شده و چندین میلیون تماشاچی را به خود جلب کرده است .از آمریکا گرفته تا شرق دور، استرالیا ،عربستان صعودی ،تایوان، مالزی،کویت، دوبی، ابوذبی ،بحرین، عمان، اردن ،برزیل ،بانکوک، تایلند ،فنلاند، لهستان، مجارستان، ژاپن،چین  ووو.

 با موفقیت نمایش “آشپزی” را بر روی صحنه رفته و برای حداقل ده سال آینده آن را به تمام دنیا خواهند رفت.غول های خفته ی تمدّن ها ی بزرگ  نژاد زرد: بیدار شده اند و در هر زمینه ای تکنولوژی ، صنعت و هنر؛ز دنیا را به تصرّف خود در آورده اند.تکلیف ما چیست؟ این گربه ی  کز کرده ، کی بیدار خواهد شد؟  آیا قادر خواهیم بود با در دست داشتن ثروت کم نظیری که از اجدادمان به رایگان در اختیارمان قرار گرفته ، در میدان رقابت جهانی قرار بگیریم. با طنز فاخر سعدی،عبید زاکانی،ملانصرالدّین، مردم سراسرجهان را بخندانیم؟ با تراژدی های بی همتای رستم وسهراب،رستم واسفندیار…،گیل کمش ،کاوه آهنگر… و عاشقانه های لیلی و مجنون ، خسرو و شیرین، یوسف و زلیخا؛ در امر نمایش جهان جایگاه معتبری را بدست آوریم؟.معرف خود و فرهنگ خود باشیم؟آیا نیاز مبرمی به خلق ایمانی نوین و پیروزمند در خود احساس نمی کنیم؟ آیا به یاد می آوریم چگونه با نمایش های چارلی چاپلین ،لورل هاردی، برادران ماک سنت، مولیر؛ خنده بر لبان میلیون ها نفر نقش بست. سرگذشت تئاتر، داستان غریبی است، با افت و خیزهای بسیار!هنرمندان سرسپرده اش طی قرون افتان و خیزان رفتند و مشقت ها را تحمّل کردند تا توانستند حق و حقوق مدنی خود را بدست آورند و مورد احترام و ستایش قرار بگیرند.از ملکه انگلیس لقب “سر” بگیرند. نشان های افتخار سروسینه ی بازیگران بیشماری را مزیّن می کند و گاه جلب دوستی ستارگان بر محبوبیّت روئسای جمهور می افزاید .”هاول” کارگردان، درام نویس بنام چکسلواکی ، در جایگاه ریاست جمهوری می نشیند. براستی ماهیّت این حرفه چیست؟ تئاتر محل وقوف به احوال خود و دیگری است. با شناخت و بررسی افکار،امیال،اعمال دیگران؛کارشناس کارکشته ی خود می شویم. تئاتر محل آشکار شدن پنهان شده های آدمی است . که همگان را از امیر و وصی ووکیل و ظالم و مظلوم ،سخّی و شریف،باسواد و بی سواد و قدّیس و ملحد را به دایره ی عریان بازی می کشاند نقابها را پس می زند و دُمل ها را می شکافد؛ چرک ها را بیرون می ریزد.انسان را به والائی دعوت می کند. میل به والائی که تماشاگران  خاموش ،هرشب با حضورشان اعلام می دارند. بر ما دست اندرکاران حرفه است که با سلاح گونه گونۀ تئاتر به سجایای با لقوّل هر انسانی پاسخ بدهیم . به تنگی ها تن در ندهیم. زیرا که نمایش هر شب در یک ملاقات عاشقانه  همگان را بطور مساوی و صادقانه، در برابر وجد، والائی، درد، شعف، اجحاف،حماقت، شرافت،خباثت، تنگی ها ، گره های کور بودن یا نبودن- شریک می سازد و وسوسه کشف راه حل را تا سر منزل مقصود ، در تارپودشان می دواند.

بهارتا، فیلسوف بزرگ هندی، تئاتر را موّلد و معلّم شور و حالی می دانست که از رحمت کامل الهی برخورداراست. به بازیگران هندی توصیه می کرد نمایش را با تقدیم قربانی و خیرات آغاز نمایند.

من نیز شور و حال مقدّسی که ما را به سرشاریها، وجد و معرفت دعوت کند: انتظار دارم. با مراعات کامل حسّ صداقت و نزاکت و زیبایی.

در خاتمه کیک تولد خانم صابری بریده شد و پرتره پری صابری کار فخرالدین فخرالدینی به وی اهدا شد. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار نیز کتابهایی به ایشان اهدا کرد و نیز دکتر توفیق سبحانی پژوهشی از مولوی را به خانم صابری اهدا نمود و  هدیه‎ای نیز از سوی شبکه بین المللی میراث فرهنگی ناملموس در کره جنوبی ICCN وابسته به یونسکو، توسط نماینده این سازمان ،خانم صدری شریفی ، با امید به حضور خانم پری صابری در اجلاس زنان و میراث فرهنگی در اکتبر ۲۰۱۴ / مهر ماه ۱۳۹۳ در اصفهان، به خانم صابری داده شد.

پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

اهدای پرتره توسط فخرالدین فخرالدینی ـ عکس از سمیه لطفی

اهدای پرتره توسط فخرالدین فخرالدینی ـ عکس از سمیه لطفی

شب پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

شب پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

فخرالدین فخرالدینی، دکتر ژاله آموزگار، پری صابری و احمد مسجد جامعی

فخرالدین فخرالدینی، دکتر ژاله آموزگار، پری صابری و احمد مسجد جامعی

پری صابری در تولد هشتاد سالگی اش ـ عکس از سمیه لطفی

پری صابری در تولد هشتاد سالگی اش ـ عکس از سمیه لطفی

پری صابری و پسرش ، تیمور شیرین لو ـ عکس از سمیه لطفی

پری صابری و پسرش ، تیمور شیرین لو ـ عکس از سمیه لطفی

پری صابری به همراه علی دهباشی و پسرش ، تیمور شیرین لو ـ عکس از مژگان عطاءاللهی

پری صابری به همراه علی دهباشی و پسرش ، تیمور شیرین لو ـ عکس از مژگان عطاءاللهی

پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

پری صابری به همراه دختر و پسرش ، مریم و تیمور شیرین لو ـ عکس از مژگان عطاءاللهی

پری صابری به همراه دختر و پسرش ، مریم و تیمور شیرین لو ـ عکس از مژگان عطاءاللهی

پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

پری صابری، به همراه  علی دهباشی و تیمور پسرش کیک تولد هشتاد سالگی اش را می برد ـ عکس از مژگان عطاءاللهی

پری صابری، به همراه علی دهباشی و تیمور پسرش کیک تولد هشتاد سالگی اش را می برد ـ عکس از مژگان عطاءاللهی

پری صابری ـ عکس از ژاله ستار پری صابری ـ عکس از ژاله ستار پری صابری ـ عکس از ژاله ستار پری صابری ـ عکس از ژاله ستار

استادسراج الدین قمری آملی معرفی یک شاعر نامدارآملی.غزلی از شاعر نامدار آملی ،سراج الدین قمری هین درفکن به جام،شراب مغانه را…پر نور کن زقبله زردشت خانه را… سرد است،گرم کن زتف آتش شراب…این هفت سردسیرخراب زمانه را.. .هرچند ضدیکدگرنداین چهار طبع…یک باده آشتی دهداین چار گانه را.. . از پرده عراق دل من ملول شد…یک ره بزن به پرده دیگرچغانه را .. خواهی که دل چو لاله ز انده تهی کنی .پرکن زمی چو غنچه لبالب چمانه را …یک ره به یک دوباده سبکسار شو از آنک..بارگران،ضعیف کند،زورشانه را. .درپافکنده دان ز گرانی تو سنگ را…برسر نهاده ازسبکی بین توشانه را (چغانه نام آلتی ار آلات موسیقی) (چمانه =نیم کدوی منقش) (قبله زردشت =آتش)

استادسراج الدین قمری آملی
معرفی یک شاعر نامدارآملی
مولاناسراج الدین قمری از شعرای معروف نیمه دوم قرن ششم و اوایل قرن هفتم میباشد که‌ در آمل متولد شده و از شعرای نسبتاً معروف عصر خود است . تخلص شاعر نام همان پرنده معروف قمری است وارتباطی با ماه قمری ندارد واین امر ازبسیاری از ابیات دیوان اونمایان است مانند این بیت .طوق مهر تولازم قمری…همچوطوق کبوتر افتاده است ..وگاهی هم مولانا تخلص میکرده ودر این خصوص نیز میگوید..توآن مگیر ،نه مولای بارگاه توام…وزین سبب لقب من شده است مولانا .زادگاه شاعرقطعاآمل بوده وتعلق به لاریجان داشته امابیشتردرآمل زیسته وکسانی که اوراقزوینی یاخوارزمی وگرگانی دانسته اند در این زمینه به خطا رفته اند،قمری درقصایدبلند ومثنوی کارنامه خویش ،این بزرگان رااز معاصران خود،ستوده است،حسام الدین اردشیربن کیخواربن شهریارازملوک باوندطبرستان که پایتخت خودراازساری به آمل انتقال داده وبه وضع نابسامان آل باونددردوران فتنه خیز مغول سروسامان داده است .وفات سراج الدین قمری بنابرقول تقی الدین کاشانی درخلاصه الاشعار،سال625 هجری درتبریز اتفاق افتاده ودر چرنداب مدفون است اودارای دیوان در6962بیت شعروشامل قصاید وغزلیات وترجیع بند وترکیب بند وقطعات ورباعیات است ورساله ای به همت دکتریداله شکری میباشداین رساله گزیده ای است از قصاید و غزلیات و قطعات و رباعیات شاعر که همراه با مقدمه ای پیرامون زندگی و احوال و آثار و معاصران اوست.متاسفانه درفضای مجازی ودانشنامه ها ی آزاد اثرچندانی ازاو موجود نیست که مایه تاسف است واویکی ازبزرگان شعرفارسی بوده و باانوری مقایسه میشود.امیدوارم بتوانم اورادر وب خود بیشتر معرفی واشعارش را بیاور م.بابخشی ازیک غزل زیبای او یادش راگرامی میداریم.هین درفکن به جام،شراب مغانه را…پر نور کن زقبله زردشت خانه را…سرد است،گرم کن زتف آتش شراب…این هفت سردسیرخراب زمانه را…هرچند ضدیکدگرنداین چهار طبع…یک باده آشتی دهداین چار گانه را…از پرده عراق دل من ملول شد…یک ره بزن به پرده دیگرچغانه را(چغانه نام آلتی ار آلات موسیقی)(چمانه =نیم کدوی منقش)
(قبله زردشت =آتش)

جشن سده: جشن بزرگ آتش با خاستگاه کیهانی.همراه باتصاویر این مراسم در بعضی نقاط ایران

  1. 595 × 397 – siteaks.com

جشن سده: جشن بزرگ آتش با خاستگاه کیهانی

این گفتار در کتاب «نوروزنامه: پنجاه گفتار در زمینه پژوهش‌های ایرانی» (تهران، ۱۳۸۶) ازآقای رضاغیاث آبادی   منتشر شده است.

جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن‌ آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های گروهی و اشتراکی شناخته شده در ایران است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، مردمانِ بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم کم‌‌وبیش بر می‌افروزند. جشن سده همچون جشن‌های نوروز و یلدا در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده و متون پهلوی و زرتشتی در این زمینه ساکت است. مردمان نواحی مختلف در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

گستره جشن

در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای صغیر (آناتولی) تا استان سین‌کیانگِ چین یعنی در سرتاسر فلات ایران، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایت‌های مکتوب تاریخی به آن اشاره شده است.

امروزه تا آنجا که نگارنده آگاهی دارد، این مراسم در میان روستا‌نشینان شمال شرقی کشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِرپَچار»)، در کردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مرکزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «کُرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، کردستان، آذربایجان و کرمان رواج دارد.

همانگونه که گفته شد ، یکی از نواحی‌ای که جشن سده را برگزار می‌دارند، روستاهای دشت جوین در خراسان و به ویژه روستای «آزاد ور» است. این روستا در جنوب شرقی جاجرم و در کنار خط راه‌آهن خراسان و ایستگاه آزادور واقع شده است. در این روستای کهنسال و روستاهای پیرامون آن، جشن سده با شکوه فراوان برگزار می‌شود. چشم‌انداز دشت جوین در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه و شادی و آوازخوانی مردم و جوانان، بسیار زیبا و دیدنی است. بر بام خانه ها و بر فراز کوه‌های اطراف، آکنده از بوته‌های فروزانی است که سراسر دشت را آتشباران و چراغانی کرده‌اند. هیزم این مراسم از بوته خاصی فراهم می‌شود که به نام محلی جشن، «سـرِه» (sareh/ serah) نامیده می‌شود. مردم منطقه از چند روز پیش از سده به گردآوری این بوته می‌پردازند.

جشن سده، روستای آزادور، خراسان

سرودخوانی در جشن سده، زنده‌یاد ملا شعبان آزادوری، روستای آزادور خراسان، عکس از غیاث آبادی، دهم بهمن ۱۳۸۰

جشن سده آزادور در گذشته در چند روز متوالی برگزار می‌شده است و اکنون آقای خسرو زیباکیان از ناحیه کوهستانی وخان در پامیر (شرق افغانستان) خبر داده است که مردمان آن ناحیه هنوز هم جشن سده را در پنج روز متوالی منتهی به دهم بهمن برگزار می‌کنند.

در اینجا لازم می‌دانم از همه مردم مهربان روستای آزاد ور، به ویژه خانواده برادران آزادوری و مادر آگاه به باورهای کهن آنان که دوبار در جشن سده سال‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۸۱ من و همراهان مرا برای پژوهش‌های میدانی به روستای کوچک و دوست‌داشتنی خود دعوت کردند، سپاسگزاری کنم.

با اینکه در هیچیک از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پیداست که این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است؛ اما خوشبختانه در دوران معاصر این مراسم در میان هم‌میهنان زرتشتی نیز رایج شده است که البته در شیوه برگزاری، به برخی آیین‌های کهن و گاه مهم آن توجه نمی‌شود. روشن کردن تعداد زیادی کُـپه‌های جداگانه آتش از ویژگی‌های این مراسم بوده و در همه متون کهن به آن اشاره شده؛ اما برافروختن تنها یک کُـپه آتش در منافات با آیین کهن است. همچنین با انجام مراسم توسط موبدان، جشنی همگانی تبدیل به مراسمی دینی شده و بتازگی با سخنرانی‌های مقامات رسمی در حال تبدیل شدن به مراسمی تشریفاتی است. رواج این شیوه موجب می‌شود تا برگزاری جشنی همگانی، در انحصار گروهی خاص قرار بگیرد و دیگران حداکثر تماشاگر مراسم باشند. جشن سده در میان بسیاری از زرتشتیان و از جمله پارسیان هند در چهارم بهمن (برابر با دهم بهمن ماه در گاهشماری یزدگردی) برگزار می‌شود.

دلایل برگزاری جشن

جشن سده هیچگاه به هیچیک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی همگانی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایت‌های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.

یکی از دلایلی که برای پیدایش سده یاد می‌کنند همانا کشف آتش توسط هوشنگ‌شاه در شاهنامه فردوسی است. باید گفت که داستان کشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساخته‌های جدیدتر است. این فرضیه امروزه مورد توجه بیشتر شاهنامه‌شناسان قرار گرفته و از جمله در نسخه‌های تصحیح شده آقایان، استاد جلال خالقی مطلق و مصطفی جیحونی، داستان کشف آتش به دلایل بسیاری در زمره بیت‌های افزوده شده و الحاقی شاهنامه آورده شده است. از سویی از این داستان در هیچیک از متون تاریخی مقدم بر شاهنامه و گاه متاخر بر آن یاد نشده است و همچنین می‌دانیم که کشف آتش بسیار کهن‌تر از عصر هوشنگ است که با توجه به اشاره‌های شاهنامه در باره چگونگی و دستاوردهای زندگی انسان در آن دوره (ساخت ابزار ریزسنگی، یکجا‌نشینی، آغاز کشت‌وزرع و اهلی کردن برخی حیوانات)، می‌بایست با دوره‌ای منطبق باشد که در باستان‌شناسی بنام«میان‌سنگی/ مزولیت» (حدود ۱۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش) خوانده می‌شود. و از سوی دیگر این بیت‌ها در ‌برخی نسخه‌های متقدم شاهنامه و از جمله کهن‌ترین آن (دست‌نویس فلورانس) وجود ندارد.

نگارنده بر این باور است که پیدایی این جشن (مانند بسیاری مناسبت‌های دیگر) نه فقط یک دلیل، بلکه دلایل متعددی دارد که همزمانی آنها بر اهمیت جشن افزوده است.

نخست اینکه، اشاره‌های فراوانی که از داستان‌ها و ترانه‌های مردمی بدست می‌آید؛ نشانگر به ستوه آمدن مردم از یخبندان و آرزو برای رفتن سرما و یا کاستنِ از شدت آن بوده و همین نکته مهمترین دلیل پیدایش این مراسم و بر افروختن آتش‌هایی در مبارزه نمادین با سرماست.

بجز این، به نظر می‌آید که چند واقعه کیهانی نیز در پیدایش این آیین بی‌تاثیر نبوده است. نخست اینکه جشن سده در چهلمین روزِ شب یلدا یا شب زایش خورشید (انقلاب زمستانی) برگزار می‌شود و جشن چهلمین روز تولد خورشید است. دوم اینکه، دهم بهمن ماه، یکی از دو هنگامِ سال است که در عرض‌های بالایی ایران‌زمین، طول تاریکی کامل آسمان ۱۲ ساعت تمام است. سوم اینکه، می‌دانیم ارتباط واژه «سده» با عدد «سد/ صد» هنوز به اثبات نرسیده است. عدد «سد» به شکل «صد» معرب شده‌، در حالیکه واژه «سده» به شکل «سَذق» معرب گشته ‌است. اما در زبان اوستایی واژه «سَـد» به گونه جالبی هم به معنای «فرو رفتن/ غروب کردن» و هم به معنای متضاد آن یعنی «بر آمدن/ طلوع کردن» آمده است. همچنین واژه «سَـذِه» در اوستا، هم به معنای طلوع کردن و هم به معنای غروب کردن آمده است که به گمان برگرفته از رویداد زیر است:

در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شب‌های شب‌های بهمن‌ماه، رویداد جالبی رخ می‌داده که بعید نیست با آیین‌های جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نام‌های «سماک رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمال‌غربی آسمان سرشبی. در آن زمان ستاره زرین «سماک رامح» در آسمان سرشبی عرض‌های بالایی ایران‌زمین و در افق شمال‌شرقی، به تازگی طلوع کرده و ستاره سپید‌فام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمال‌غربی، آماده غروب کردن بوده است. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژه‌های اوستایی «سد» و «سذه»، و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است.

امیر مسعود حسینی .شاعران مازندران .غزلسرای نوشهری

امیر مسعود حسینی.شاعران مازندران

امیر مسعود حسینی
امیر مسعود حسینی در سال 1355 در نوشهر متولد شد و پس از گذراند دوره ی تحصیلات ابتدایی و متوسطه به دانشگاه راه پیدا کرد و به اخذ لیسانس در رشته ی مهندسی عمران نایل شد. حسینی از ذوق شاعری برخوردار است و بیشتر اشعارش را در قالب غزل می سراید و به نوآوری و مضمون آفرینی گرایش ویژه ای دارد. غزل زیر از او است :
اسب
شکوهمند سپید و نجیب زیبا اسب که ایستاده پریشان میان صحرا اسب
به دور دست افق خیره خیره می نگرد تمام روز چه می خواهد از تماشا اسب
هنوز رام کسی نیست ، از تنش پیداست چه کرد فاجعه ای تازیانه ها با اسب
صدای پای کسی در سرش طنین انداخت به تاخت می رود آن سمت ، بی محابا اسب
رکاب می دهد و مرد می رود بالا خدا کند که نیفتد ، نیفتد از پا اسب
هنوز مثل همیشه کسی سوارش نیست و باز می رسد از عمق دشت ، تنها اسب
منبع :
دفتر شعر جوان 5 ، پاییز 1381 ص 52 – 44
سبوی سخن

امیر مسعود حسینی.شاعران مازندران

امیر مسعود حسینی
امیر مسعود حسینی در سال 1355 در نوشهر متولد شد و پس از گذراند دوره ی تحصیلات ابتدایی و متوسطه به دانشگاه راه پیدا کرد و به اخذ لیسانس در رشته ی مهندسی عمران نایل شد. حسینی از ذوق شاعری برخوردار است و بیشتر اشعارش را در قالب غزل می سراید و به نوآوری و مضمون آفرینی گرایش ویژه ای دارد. غزل زیر از او است :
اسب
شکوهمند سپید و نجیب زیبا اسب که ایستاده پریشان میان صحرا اسب
به دور دست افق خیره خیره می نگرد تمام روز چه می خواهد از تماشا اسب
هنوز رام کسی نیست ، از تنش پیداست چه کرد فاجعه ای تازیانه ها با اسب
صدای پای کسی در سرش طنین انداخت به تاخت می رود آن سمت ، بی محابا اسب
رکاب می دهد و مرد می رود بالا خدا کند که نیفتد ، نیفتد از پا اسب
هنوز مثل همیشه کسی سوارش نیست و باز می رسد از عمق دشت ، تنها اسب
منبع :
دفتر شعر جوان 5 ، پاییز 1381 ص 52 – 44
سبوی سخن

شاعران مازندران عیسی چراتی،فرهنگی،غزل سرا

شاعران مازندران نگاره: ‏شاعران مازندران </p> <p>عیسی چراتی،فرهنگی،غزل سرا<br /> « فریاد» عیسی چراتی فرزند زلفعلی در 1353 ش در شهرستان جویبار چشم به جهان گشود و پس از طی تحصیل ابتدایی و متوسطه وارد دانشگاه شد و رشته ی جامعه شناسی را تا کارشناسی ارشد به پایان برد. وی دبیر آموزش و پرورش است و در کنار تدریس ، انتشارات « روش روشن » را در ساری اداره می کند. چراتی از قریحه ی شاعری نیز برخوردار است و به قالب غزل بیشتر گرایش دارد.<br /> این دبیر شاعر در چند دوره از مسابقات شعر و نثر در استان و کشور امتیازاتی نیز به دست آورده است و آثارش در مطبوعات به چاپ می رسد. غزل کوتاه زیر از اوست که از لطافت و نوآوری برخوردار است :<br /> حوا نیا زمانه ی ما بی ترحم است 			شیطان درون خوشه ی زیبای گندم است<br /> آدم بگیر دست زنت را که سیب سرخ 		بر این درخت تبر زده تنها توهم است<br /> یک چند می شود که در این روز و روزگار 	مضمون شعر و خاطره حذف تبسم است<br /> سگ دو می زدیم تا شب تاریک ، منتهی 		در بهت سفره های تهی نان ما گم است<br /> مرد غرور بیهده ضحاک می شود 		باور نمی کند که خود از جنس مردم است<br /> لبخند در قبیله ی آدم غریبه شد 		حوا نیا ، زمانه ی ما بی ترحم است<br /> منابع :<br /> 1-	شرح حال خود نوشت شاعر<br /> 2-	مصاحبه ی مولف با شاعر .3 سبوی سخن<br /> تصویر.پل تاریخی سیکاپل که به پل درویش محمدشاه نیز معروف است در روستای درویش محمدشاه و نزدیکی شهر جویبار‏نگاره: ‏شاعران مازندران </p> <p>عیسی چراتی،فرهنگی،غزل سرا<br /> « فریاد» عیسی چراتی فرزند زلفعلی در 1353 ش در شهرستان جویبار چشم به جهان گشود و پس از طی تحصیل ابتدایی و متوسطه وارد دانشگاه شد و رشته ی جامعه شناسی را تا کارشناسی ارشد به پایان برد. وی دبیر آموزش و پرورش است و در کنار تدریس ، انتشارات « روش روشن » را در ساری اداره می کند. چراتی از قریحه ی شاعری نیز برخوردار است و به قالب غزل بیشتر گرایش دارد.<br /> این دبیر شاعر در چند دوره از مسابقات شعر و نثر در استان و کشور امتیازاتی نیز به دست آورده است و آثارش در مطبوعات به چاپ می رسد. غزل کوتاه زیر از اوست که از لطافت و نوآوری برخوردار است :<br /> حوا نیا زمانه ی ما بی ترحم است 			شیطان درون خوشه ی زیبای گندم است<br /> آدم بگیر دست زنت را که سیب سرخ 		بر این درخت تبر زده تنها توهم است<br /> یک چند می شود که در این روز و روزگار 	مضمون شعر و خاطره حذف تبسم است<br /> سگ دو می زدیم تا شب تاریک ، منتهی 		در بهت سفره های تهی نان ما گم است<br /> مرد غرور بیهده ضحاک می شود 		باور نمی کند که خود از جنس مردم است<br /> لبخند در قبیله ی آدم غریبه شد 		حوا نیا ، زمانه ی ما بی ترحم است<br /> منابع :<br /> 1-	شرح حال خود نوشت شاعر<br /> 2-	مصاحبه ی مولف با شاعر .3 سبوی سخن<br /> تصویر.پل تاریخی سیکاپل که به پل درویش محمدشاه نیز معروف است در روستای درویش محمدشاه و نزدیکی شهر جویبار‏عیسی چراتی،فرهنگی،غزل سرا
« فریاد» عیسی چراتی فرزند زلفعلی در 1353 ش در شهرستان جویبار چشم به جهان گشود و پس از طی تحصیل ابتدایی و متوسطه وارد دانشگاه شد و رشته ی جامعه شناسی را تا کارشناسی ارشد به پایان برد. وی دبیر آموزش و پرورش است و در کنار تدریس ، انتشارات « روش روشن » را در ساری اداره می کند. چراتی از قریحه ی شاعری نیز برخوردار است و به قالب غزل بیشتر گرایش دارد.
این دبیر شاعر در چند دوره از مسابقات شعر و نثر در استان و کشور امتیازاتی نیز به دست آورده است و آثارش در مطبوعات به چاپ می رسد. غزل کوتاه زیر از اوست که از لطافت و نوآوری برخوردار است :
حوا نیا زمانه ی ما بی ترحم است شیطان درون خوشه ی زیبای گندم است
آدم بگیر دست زنت را که سیب سرخ بر این درخت تبر زده تنها توهم است
یک چند می شود که در این روز و روزگار مضمون شعر و خاطره حذف تبسم است
سگ دو می زدیم تا شب تاریک ، منتهی در بهت سفره های تهی نان ما گم است
مرد غرور بیهده ضحاک می شود باور نمی کند که خود از جنس مردم است
لبخند در قبیله ی آدم غریبه شد حوا نیا ، زمانه ی ما بی ترحم است
منابع :
1- شرح حال خود نوشت شاعر
2- مصاحبه ی مولف با شاعر .3 سبوی سخن
تصویر.پل تاریخی سیکاپل که به پل درویش محمدشاه نیز معروف است در روستای درویش محمدشاه و نزدیکی شهر جویبار
نگاره: ‏شاعران مازندران </p> <p>عیسی چراتی،فرهنگی،غزل سرا<br /> « فریاد» عیسی چراتی فرزند زلفعلی در 1353 ش در شهرستان جویبار چشم به جهان گشود و پس از طی تحصیل ابتدایی و متوسطه وارد دانشگاه شد و رشته ی جامعه شناسی را تا کارشناسی ارشد به پایان برد. وی دبیر آموزش و پرورش است و در کنار تدریس ، انتشارات « روش روشن » را در ساری اداره می کند. چراتی از قریحه ی شاعری نیز برخوردار است و به قالب غزل بیشتر گرایش دارد.<br /> این دبیر شاعر در چند دوره از مسابقات شعر و نثر در استان و کشور امتیازاتی نیز به دست آورده است و آثارش در مطبوعات به چاپ می رسد. غزل کوتاه زیر از اوست که از لطافت و نوآوری برخوردار است :<br /> حوا نیا زمانه ی ما بی ترحم است 			شیطان درون خوشه ی زیبای گندم است<br /> آدم بگیر دست زنت را که سیب سرخ 		بر این درخت تبر زده تنها توهم است<br /> یک چند می شود که در این روز و روزگار 	مضمون شعر و خاطره حذف تبسم است<br /> سگ دو می زدیم تا شب تاریک ، منتهی 		در بهت سفره های تهی نان ما گم است<br /> مرد غرور بیهده ضحاک می شود 		باور نمی کند که خود از جنس مردم است<br /> لبخند در قبیله ی آدم غریبه شد 		حوا نیا ، زمانه ی ما بی ترحم است<br /> منابع :<br /> 1-	شرح حال خود نوشت شاعر<br /> 2-	مصاحبه ی مولف با شاعر .3 سبوی سخن<br /> تصویر.پل تاریخی سیکاپل که به پل درویش محمدشاه نیز معروف است در روستای درویش محمدشاه و نزدیکی شهر جویبار‏