خبرمرگ ناصرومسرت شاهانه وجشن چهل هزاردلاری درسال1352

نا مه‌ها و نكته‌ها  ار دنیا ی اقتصا د
سوروسات ميهمانی شاه و ملکه! 

گروه تاریخ اقتصاد – اسدالله علم در خاطرات شخصی خود زندگی روزمره و حوادث مختلف رژیم پهلوی را به رشته تحریر درآورده است، آنچه در زیر می‌خوانید گزیده خاطرات او در 25 مهر ماه سال 1352 است که در آن به مسائل مرتبط با مرگ جمال عبدالناصر و تولد ملکه پرداخته است. 

در ظرف دو هفته گذشته چشم دردم مانع از این شد که بتوانم این یادداشت‌ها را بنویسم… صبح هفتم مهر داشتم به برنامه اخبار بی‌بی‌سی گوش می‌کردم که خبر مرگ ناصر را اعلام کرد؛ خبر غیرمترقبه‌ای بود. به شاه تلفن کردم، معلوم شد خبر را شنیده است… بیش از اندازه سرحال و شنگول بود، مثل این است که صبح بلندشوی و بگویند سرسخت‌ترین رقیب ناگهان برای ابد ناپدید شده است… با شاه سفری به کرمانشاه و همدان رفتیم… از همدان عازم بیرجند شدیم، تمام خانواده سلطنتی به همراه هفتاد میهمان. در روز 22 مهر تولد شهبانو را جشن گرفتیم. شخصا بهترین آشپز دنیا را دعوت کرده بودم که از ماکسیم پاریس به همین منظور آمده بود. غذاهایی که عرضه کردم حقیقتا فوق‌العاده بود و در خور پادشاه.. برای این دو روز جشن و سرور مبلغی در حدود 40 هزار دلار خرج کردم.

ایران ووطن دراشعار فارسی.فریدون مشیری

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد

و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.

نگاهت تلخ و افسرده است

 

دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.

 

غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.

 

 

 

تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.

 

تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.

 

تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان استتو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.

 

تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران

 

تو را این خشکسالی های پی در پی

 

تو را از نیمه ره بر گشتن یاران

 

تو را تزویر غمخواران ز پا افکند

 

تو را هنگامه شوم شغالان

 

بانگ بی تعطیل زاغان

 

در ستوه آورد.

 

 

 

تو با پیشانی پاک نجیب خویش

 

که از آن سوی گندمزار

 

طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است

 

تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت

 

تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت

 

که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است

 

تو با چشمان غمباری

 

که روزی چشمه جوشان شادی بود

 

و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست

 

خواهی رفت.

 

و اشک من ترا بدروردخواهد گفت

 

 

 

من اینجا ریشه در خاکم

 

من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم

 

من اینجا تا نفس باقیست می مانم

 

من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم؟!

 
 

ای ایران ای مرز پرگهر

جداگانه

منتشرشده روی 8 آوریل 2013

ای ایران ای مرز پرگهر ای خاکت سرچشمه هنر دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی تو جاودان ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم مهر تو چون شد پیشه‌ام دور از تو نیست اندیشه‌ام در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما سنگ کوهت در و گوهر است خاک دشتت بهتر از زر است مهرت از دل کی برون کنم برگو بی‌مهرِ تو چون کنم تا گردش جهان و دور آسمان به پاست نور ایزدی همیشه رهنمای ماست مهر تو چون شد پیشه‌ام دور از تو نیست اندیشه‌ام در راه تو کی ارزشی دارد اين جان ما پاینده باد خاک ایران ما ایران ای خرم بهشت من روشن از تو سرنوشت من گر آتش بارد به پیکرم جز مهرت در دل نپرورم از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم مهر اگر برون رود تهی شود دلم مهر تو چون شد پیشه‌ام دور از تو نیست اندیشه‌ام در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما

گوشه ای در میان بوته های رز سرخ در کنار لحظه های پرگل میان دشت گوشه ای در سکوت راز ناک و سرخ سیب پای ساقه ی ظریف تاک مست گوشه ای نشسته ام_درون سرزمین خود_ کنار معنویت چنار پایدار؛ به زیر نارون _این همیشه سایه دار_ آن طرف! در ورای بیشه های دور روی وحشی نگاه خاطرات مرگ و جنگ قلب من میزند درون دستهای سرنوشت او قلب من میتپد بخاطرش قلب من سالهاست گوشه ای: در میان یاسهای آبی و کبود روی وحشی نگاه خاطرات میتپد به عشق سرزمین خود به عشق سرزمینی از تبار رود! سرزمین من! خاستگاه خاطرات خوب و بد! بازتاب جمله های «یا حسین» و «یا علی مدد»! سرزمین من!جایگاه مردمی همیشه جاودان! سرزمین من!خاک پربهاء،مرز پر گوهر! یاد قدرت خدایی ات هماره در تمام قلب من؛ باقی و همیشه زنده است! سرزمین من! سرزمین بهترین الهه ها و بهترین خدایگان! برلب تمام بچه های پرغرور تو هرکچا که حرفی از شجاعت است نقل میشود: _چون حماسه ای عزیز و ناب_ «نام تو» ای عطیه ی الهی ام؛ ایران من!ای خاک آسمانیم

جایگاه:همکار انجمن شعر و ادب

 پاسخ : ای ايران ای مرزپرگهر ۞ مجموعه شعر برای وطن عزیزمان

گوشه ای در میان بوته های رز سرخ

در کنار لحظه های پرگل میان دشت

گوشه ای در سکوت راز ناک و سرخ سیب

پای ساقه ی ظریف تاک مست

گوشه ای نشسته ام_درون سرزمین خود_

کنار معنویت چنار پایدار؛

به زیر نارون _این همیشه سایه دار_

آن طرف!

در ورای بیشه های دور

روی وحشی نگاه خاطرات مرگ و جنگ

قلب من میزند درون دستهای سرنوشت او

قلب من میتپد بخاطرش

قلب من سالهاست گوشه ای:

در میان یاسهای آبی و کبود

روی وحشی نگاه خاطرات

میتپد به عشق سرزمین خود

به عشق سرزمینی از تبار رود!

سرزمین من!

خاستگاه خاطرات خوب و بد!

بازتاب جمله های «یا حسین» و «یا علی مدد»!

سرزمین من!جایگاه مردمی همیشه جاودان!

سرزمین من!خاک پربهاء،مرز پر گوهر!

یاد قدرت خدایی ات هماره در تمام قلب من؛

باقی و همیشه زنده است!

سرزمین من!

سرزمین بهترین الهه ها و بهترین خدایگان!

برلب تمام بچه های پرغرور تو هرکچا که حرفی از شجاعت است

نقل میشود:

_چون حماسه ای عزیز و ناب_

«نام تو» ای عطیه ی الهی ام؛

ایران من!ای خاک آسمانیم!

شعرزیبای ایران ای ایران از سروده های آقای بهروز افضلی که باصدای زیبای………آقای امید تقوایی در مراسم تجلیل از استا د وجدی به همراهی گروهی از هنر مندان …..به اجرا درآمد

نگاره: ‏شعرزیبای    ایران  ای  ایران  از سروده های آقای  بهروز  افضلی  که باصدای زیبای.........                                     </p><br />
<p> آقای  امید تقوایی  در مراسم تجلیل از استا د وجدی به همراهی گروهی از هنر مندان .....        </p><br />
<p>به اجرا درآمد‏
 

یاد.درگذشت خالق لی لی حوضک

خالق انيميشن لي لي حوضك درگذشت

وجيه الله فرد مقدم از پيشكسوتان عرصه انيميشن كشور و خالق انيميشن لي لي حوضك، شنبه شب (هفدهم فروردين) در يكي از بيمارستان هاي تهران دار فاني را وداع گفت. انجمن سينمايي فيلمسازان انيميشن ايران ديروز با اعلام اين خبر، در پيامي درگذشت اين انيماتور پيشكسوت را تسليت گفت. در بخشي از پيام اين انجمن آمده است: با اندوهي بسيار، فقدان استادي ديگر در عرصه انيميشن از جامعه انيميشن ايران سايه افكند و دست زمانه انسان، استاد و هنرمندي از جنس آيينه، با اخلاق و احساس فراتر از زمينيان را از ما زمينيان ربود. استاد وجيه الله فرد مقدم از پيشكسوتان انيميشن ايران و از اعضاي با افتخار و باسابقه انجمن سينمايي فيلمسازان انيميشن ايران (آسيفا) به ديار باقي شتافت. آسيفا ايران با آرزوي آمرزش و شادي روح بزرگ ايشان اين اندوه را به خانواده محترم و داغ ديده اش و خانواده بزرگ انيميشن ايران تسليت عرض مي كند. بدون شك ياد و خاطره و آثار ماندگارشان در تارك هنر انيميشن ايران همچنان درخشنده باقي خواهد ماند. تقليد، مزاحم ها، يار هم، كنار هم، لي لي لي لي حوضك، در كنار هم، با هم و درخت دوستي بنشان از جمله انيميشن هايي است كه از مرحوم مقدم باقي مانده است.
    
     
 روزنامه ايران،

شعرفارسی.اشعاردردوره ساسانی

اشعار در دوره ساساني

مهم ترين اشعار در دوره ساساني، شعرهايي است كه در اين دوره در ارتباط با آيين هاي ملي و باستاني سروده مي شده است كه مهم ترين آن ها سروده ها و آهنگ هاي باربد و ديگر هنرمندان آن عهد است كه در توصيف آيين ها، مراسم و همچنين قهرماني ها و دلاوري هاي پهلوانان و شاهان در قالب سرود، چكامه و ترانه گفته مي شده است. باربد از سرودهاي خسرواني در بيان مراسم و اعياد ملي و از آن جمله نوروز بهره برده است و مي توان گفت كه يكي از دستاوردهاي بزرگ موسيقي آن زمان «خسرواني باربد» ، «سروت خسروانيك» است، مخصوصاً در ماخذهاي پهلوي، اين «سروت خسروانيك»، خاطرنشان شده است. اين سرودها را باربد به خسروپرويز تقديم كرده و در نوشته هاي تاريخي به نام سرود خسرواني و بين اعراب به «الطريق الملوكيه» «سبك شاهانه» مشهور شده است. سرودهاي خسرواني باربد در اساس از هفت سرودگوناگون، يعني از گنج عروس، گنج بادآورد، گنج شايگان، گنج افراسياب، گنج فريدون، گنج سوخته و گنج گاو تشكيل شده و هريك از اين سرودها از شاخه و قسمت هاي جداگانه، تركيب يافته بوده است كه در جمع سي سرود و آهنگ بوده است. در سرودهاي خسرواني موضوع هاي فلسفي، اجتماعي، عشقي، اخلاقي، نيايشي، وطن خواهي، دليري بهار و غيره توصيف شده اند، مثلاً سرودهاي گنج گاو، گنج بادآورد يا گنج بادآور و گنج افراسياب، اقتدار و ثروت شاهان ساساني را در خود مجسم كرده اند، در سرودهاي خسرواني ديگر مانند گنج عروس و گنج سوخته، شادي ايرانيان توصيف شده اند.
     «گنج عروس» و «گنج بادآورد» از گنج هاي خسروپرويز كه باربد در دوره اين شاهنشاه سروده هايي در مورد آن ها گفته، طبق آنچه فردوسي مي گويد از گنج هاي دوره باستاني ايران بوده است .
     «ديگر نوع سرودهاي عهد باربد، افزون بر سرودهاي خسرواني، چامه و چكامه است كه اين سرودها شامل سرودهاي نوروزي و بهاريه باربد، سركب، سركش، گيسوي نواگر، آزادوار چنگي، بامشاد و رامتين هستند. موضوع چامه هاي بهاريه باربد شامل: نوروز، لبينا، گل، نوروز بزرگ، گلنوش ، ني بر سر بهار، اشكنه، سروستان، سبزاندرسبز، كبك دري و غيره ستايش طبيعت و زيبايي هاي آن و بيان روحيات و رفتارهاي مردم در روزهاي عيد نوروز و بهار است كه فردوسي در اين مورد چنين گفته است:
همه چامه بزم خسرو زدند
همي هر زمان چامه نو زدند
ابن خرداذبه مورخ مشهور در كتابش «اللهو و ملاهي» خاطرنشان مي كند كه باربد و همكارانش در بزم هاي نوروزي اشعار را با ساز مي خواندند كه نشان دهنده توصيفات بلند شاعرانه و ساخته هاي اين استاد موسيقي بوده است خرداذبه سه مصرع از سروده هاي نوروزنامه موسيقي باربد را آورده كه چنين است:
قيصر ماه ماند، خاقان خورشيد
آن من خداي، ابر ماند كامكاران
گه خواهند ماه پوشند گه خواهند خورشيد
   موسي بن عيسي كسروي محقق قرن سوم هجري نيز در توصيف برگزاري جشن نوروز به سروده هاي نوروزي اشاره مي كند. سروده هاي بهار كه در عيد نوروز خوانده مي شده، سروده هايي كه به اصطلاح متن از پهلوانان حكايت مي كرده و به عبارت ديگر، سروده اي پهلواني و سروده هايي راجع به باران و ستارگان كه سبب بارندگي بوده، يعني سروده هايي كه مربوط به عوامل طبيعت و در كشاورزي داراي اهميت فراوان بوده است و ياد كردن آن در حلول بهار به موقع و شايسته به شمار مي رفته و بالاخره سروده اي آفرين و خسرواني و مادراستاني پهلبد باربد آفرين از جهت معناي لغوي يحتمل نام سروده هايي بود كه ضمن آن شخص مقابل شاهنشاه را ستايش و يا درباره او دعاي خير مي كرده است. سروده هاي خسرواني، از نوع سروده هايي بود كه به قول ثعالبي باربد در انشاي آن مشهور بوده و در قرون بعد از اسلام در سراسر كشورهاي اسلامي در مشرق زمين رواج داشته است.»
  فردوسي نيز در شاهنامه از بزم هاي دربار خسروپرويز ياد مي كند: 
    نيامد سر مرغ و ماهي به خواب 
    از آن بزم و آواز چنگ و رباب 
    و باز فردوسي صحنه هاي رنگين ساز و آوازخواني و جشن هايي را كه در نوروزنامه باربد متجلي است با ذوقي سرشار چنين بيان مي كند:
     بزرگان به شادي بياراستند 
    مي و رود و رامشگران خواستند 
    چنين جشن فرخ از آن روزگار 
    بمانده از آن خسروان يادگار
    

باور ها.شرف الشمس و نظرگاه آیت اله حسن زاده آملی

شرف الشمس چقدر واقعيت دارد؟

مهر: 19 فروردين روزي است که به روز «شرف الشمس» معروف شده است. نوشتن دعا و حکاکي روي انگشترهاي عقيق زردرنگ به نيت گشايش کارها و افزايش روزي، از جمله کارهاي پرطرفدار اين روز است. «اين فرصت را از دست ندهيد. همه آنچه فکرش را نمي کنيد، تنها با يک انگشتر شرف الشمس.»شايد اين جمله هاي تبليغاتي روي کاغذهاي آگهي، اين روزها براي شما هم ارسال شده باشد. آگهي هايي که براي فروش و حکاکي يک انگشتر خاص در روز 19 فروردين تبليغ مي کنند؛ انگشترهايي از عقيقي زردرنگ که به «شرف الشمس» معروف شده اند. 
    
 چرا 19 فروردين؟ چرا شرف الشمس؟ 
    نوزدهمين روز از ماه فروردين براي منجمان مسلمان اهميت ويژه اي داشته است. روزي که خورشيد 19 درجه در برج حمل (فروردين) باشد. آنها مي گويند اين روز خاص بنابر محاسبات نجومي، روزي خوش يمن و بابرکت است و البته در ساعت هاي خاصي در اين روز، بهترين موقعيت خورشيد در کهکشان در سال است. ابوريحان بيروني در کتاب التفهيم در باب «در احکام نجوم» فصل «بهرهاي (بهره ها) ستارگان اندر بروج» زير عنوان «شرف و هبوط ستارگان کدامند» مطالبي را در خصوص شرف سيارات نوشته است. بر اساس جدول کتاب التفهيم شرف الشمس هنگامي است که خورشيد 19 درجه در برج حمل باشد. در ميان عامه مردم هم اين روز، روزي است که موکلان خورشيد به زمين مي آيند و چند ساعتي را در زمين مي گذرانند. ساعت هايي که براي اهل زمين، از جمله خوش يمن ترين ساعت هاي سال است.
     
 شرف الشمسي که سنگ نيست
    در باور عاميانه، «شرف الشمس» نگين انگشتري زردرنگ است که بعضي ها به نيت گشايش در کارها به دست مي کنند. اما در واقع شرف الشمس سنگ نيست بلکه دعايي منسوب به امام علي (ع) است که در روز نوزدهم فروردين با آدابي خاص مي نويسند و نقشي رمزگونه را پشت انگشتر عقيق زردرنگ حک مي کننددر روز شرف الشمس شکل شرف الشمس را از ساعت 11 ظهر تا ساعت 23 روي طلا، عقيق زرد، پارچه زرد کشيده يا حک کرده يا با خط زرد روي کاغذ يا پارچه مي نويسيد و دعاي آورده شده را خوانده و نوشته و بعد هر حاجتي که از خدا دارند را زير دعا مي نويسند و در قرآن مي گذارند. اما نقش هاي رمزگونه اي که شرف ‏الشمس ناميده مي شود در کتاب «جنه‏الوافيه» مشهور به «مصباح کفعمي» آمده است. کفعمي در حاشيه کتاب مي‏نويسد: «در بعضي از کتاب هاي علماي شيعه ديدم که اين شکل از اميرالمومنين(ع) نقل شده است که وقتي عازم جهاد بود در بين راه که استراحت مي کردند اين شکل ها را بر روي سنگي حک کرد و فرمود: اين رمز پيروزي ماست. به نظر مي رسد بيان چنين نقلي محکم نيست؛ چون سند اين روايت تا اميرالمومنين(ع) ذکر نشده است.» مرحوم شيخ بهايي هم همين شکل را در کتاب «سرّ المستتر» با اندکي تغيير آورده است. البته در کتاب هاي يادشده اين شکل به «شرف الشمس» ناميده نشده است و احتمالاتشخيص اساتيد علم ختوم و اذکار اين بوده که اين شکل در الشرف شمس – که نوزدهم فروردين ماه است – نوشته شود که ساعت خوبي است و باعث تاثير بيشتر اين شکل خواهد بود. در کتاب «هزار و يک نکته»، نکته 277، تاليف آيت الله‏ حسن زاده آملي نيز مطالبي راجع به اين شکل آمده است. در کتاب هاي اسلامي هم نقش شرف الشمس را شامل پنج اسم اعظم خداوند مي دانند که آنها را کلمات مبارکه: الله، جميل، رحمن، مومن و نور گفته اند و به جاي نقش از پنج حرف اول آنها به صورت ا. ج. ر. م. ن مي توان استفاده کرد. از سنگ شرف الشمس براي چشم زخم، گشايش امور، برآورده شدن آرزوها، افزايش رزق وروزي استفاده مي شود.
    

 روزنامه شرق ، 

نگاه سبز.یک اشتباه تاریخی . مهندس درویش .محقق وپژوهشگر.

يك اشتباه تاريخي

نويسنده: محمد درويش (Darvish100@gmail.com)

خبرگزاري دانشجويان ايران، ايسنا در هفدهمين روز از فروردين 1392 از قول سيدعلي خليل پور، مديرکل دفتر امور مراتع در سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري کشور اعلام کرد: «مراتع به بخش کشاورزي واگذار مي شود.» خبري که بهت و حيرت بسياري از فعالان حوزه منابع طبيعي و محيط زيست را در پي داشت. به نحوي که به فاصله يک روز پس از اين اظهارات، دکتر هادي کيادليري، رييس انجمن علمي جنگلباني ايران در گفت وگويي با خبرگزاري مهر، به شدت نسبت به آن واکنش نشان داد و گفت: «طرح واگذاري مراتع به بخش کشاورزي به هيچ عنوان کارشناسي نيست و موجب افزايش روند فرسايش خاک و طغيان آفات مي شود.»
نگارنده خود در يادداشت مورخ 26 تير سال گذشته در همين ستون نگاه سبز روزنامه «شرق»، به صراحت نسبت به واگذاري دوميليون هکتار از عرصه هاي منابع طبيعي براي گسترش کشاورزي هشدار داده و انجام آن را يک خودزني بزرگ دستگاه متولي حفظ امنيت غذايي و پايداري بوم شناختي کشور، يعني وزارت جهاد کشاورزي دانسته بود. در آن يادداشت و خطاب به مديران مسوول ذي ربط پرسيده بودم: چرا کسي نمي پرسد: مگر از آن 17ميليون هکتار اراضي کشاورزي موجود، داريم به خوبي استفاده مي کنيم که در صدد گسترش سطح آن برآمده ايم؟ پرسشي که هنوز هم پس از گذشت نزديک به يک سال از طرح آن، بي پاسخ مانده است و ما همچنان به جاي حل مساله، درصدد دشوارتر کردن حل آن هستيم! چرا؟
مطابق آمارهايي که در يازدهمين همايش کميته ملي آبياري و زهکشي توسط مهرزاد احساني و هومن خالدي منتشر شد، کمتر کشور و ملتي در جهان يافت مي شود که متوسط سرانه کشت آبي اش به پاي ايرانيان برسد. در حقيقت از لحاظ سطح زيرکشت آبي، بعد از کشورهاي هند، چين، آمريکا و پاکستان، ايران داراي رتبه پنجم است. سرانه مساحت تحت کشت آبي کشور با فرض 8/7ميليون هکتار، معادل 115هکتار براي هر هزار نفر بوده که مقدار مشابه جهاني آن فقط 45هکتار براي هر هزار نفر است؛ يعني در ايران، سرانه کشت آبي دست کم 5/2 برابر متوسط جهاني آن است. از آنجا که مساحت کشت آبي در فاصله انتشار اين آمار در سال 1383 تاکنون دست کم به 9ميليون هکتار افزايش يافته است، بنابراين انتظار نمي رود که اين نسبت در کل و با توجه به افزايش جمعيت کشور، تغيير چنداني کرده باشد.
همان طور که مشاهده مي شود، مشکل کشاورزي ما، کمبود زمين قابل کشت يا محدوديت منابع آبي نيست؛ بلکه مشکل به کارايي اندک سامانه توليد در اين بخش برمي گردد که سبب شده تا متوسط توليد در واحد سطح به کمترين ميزان خود برسد. بنابراين شايسته تر آن است تا به جاي تخريب و تغيير کاربري منابع طبيعي ارزشمند کشور که خود ضامن توليد و حفظ کيفيت حيات در ايران محسوب مي شوند، به مقولاتي چون افزايش راندمان آبياري در بخش کشاورزي، کاهش ضايعات محصولات غذايي، کاهش مصرف کودها و آفت کش هاي شيميايي و ارتقاي دانش کشاورزان و دامداران و ديگر ذي نفعان اين بخش بپردازيم که متاسفانه حدود 90درصد آنها در حال حاضر کم سواد يا بي سواد مطلق هستند. موارد و مولفه هايي که در قانون برنامه پنجم توسعه کشور هم به درستي به اغلب آنها پرداخته شده است، اما در آغاز سومين سال از اجراي اين قانون، همچنان آنگونه که سزاوار است، مورد توجه قرار نگرفته اند. اميد که روند مرتع خواري، جنگل خواري و تالاب زدايي به نفع گسترش اراضي کشاورزي هرچه زودتر در اين کشور متوقف شود، زيرا ضرر آن بيش از همه متوجه همان بخش کشاورزي و مردم درگير در آن خواهد بود.

شعرای مازندران،خانم فخر ایران داوری برگرفته از کتاب سبوی سخن ومنابع دیگر.

فخر ایران داوری
بانو فخر ایران داوری «نیلی» فرزند دکتر حشمت و نوه ی محمد مهدی داوری در 1298 ش در شهر ساری متولد شد. دو ساله بود که پدرش مرحوم شد و در هفت سالگی وارد دبستان «بناب» گردید که بعدها نامش به ایراندخت تغییر یافت و در سال 1310 ش موفق به اخذ گواهینامه ی دوره ی ابتدایی شد و چون در آن زمان کلاس متوسطه دایر نبود در خارج از مدارس به فراگرفتن زبان فرانسه و تکمیل معلومات متوسطه پرداخت و در اوایل سال 1314 ش با منوچهر نیلی پیوند زناشویی برقرار کرد و ثمره ی این ازدواج هشت فرزند است. بانو داوری از ذوق شاعری برخوردار بود و فعالانه در انجمن های ادبی شرکت می کرد. اشعارش اغلب در جراید محلی به چاپ می رسید. این شاعره ی خوش قریحه در باره ی پدر و وطن دوستی اش می گفت «ایرانش منم که از وطن پرستی او حکایت می کند.» بانو داوری در سال 1365 ش چشم از جهان فروبست و در آرامگاه ملامجدالین ساری به خاک سپرده شد. مثنوی زیر از او است :
ایران
ای وطن ای مدفن شاهان جم ای ز رویت دور بادا گرد غم
خاک راهت سرمه ی چشمان من دوستیت شد عجین با جان من
روح من از شادی تو شاد باد خاطرم ز آزادی ات آزاد باد
دشمن تو تا ابد دل ریش باد تا ابد دل ریش در تشویق باد
ما هواخواه تو باشیم ای وطن مدح تو گوییم در سر و علن
بی تو ما را زندگانی تلخ باد غره ی نامت مصون از سلخ باد
پرچم تو تا ابد پاینده باد نام نیکویت به عالم زنده باد
تو چو جان در جسم ما هستی عجین آب و خاکت برتر است از هر زمین
ما به راه اعتلای نام تو شربت مردی چشیم از جام تو
نام تو پیوسته بادا پایدار جاودان و سربلند و برقرار
در ثنایت گفت «ایران» چامه ای چامه ای نیکو ز شیرین خامه ای
منابع :
1- حسین اسلامی ، دانشوران ساری ص 199
2- فتح الله صفاری ، شکوفه هایی از ادبیات مازندران ص 19-18
3- سیدمحمد طاهری شهاب ، تاریخ ادبیات مازندران ، تصحیح زین العابدین درگاهی ص 3-722 شعرای مازندران،………………

Samira nili
فرستاده شده در 2013/08/27 در 20:44

Ba sepas az negarande lazem be yadavarist name salie shaere irane davari mibashad . In va fakhr Iran nami bood ke tavasote khanevade be in nam khande mishodand. Man naveye Ishan az chaharomin farzande pesareshan mibasham………نوه محترم  شادروان  فخر ایران داوری  تذکاری  تکمیلی (متن بالا)را فرستاده اند که  باس\اس از ایشان منتظر اشعار وتصویر آن روانشاذ برای تکمیل این مختصر میباشم و بخشی از شعر زیبای اورا دربازه وطن  دوباره می آورم….ای وطن ای مدفن شاهان جم ای ز رویت دور بادا گرد غم
خاک راهت سرمه ی چشمان من دوستیت شد عجین با جان من
روح من از شادی تو شاد باد خاطرم ز آزادی ات آزاد باد
دشمن تو تا ابد دل ریش باد تا ابد دل ریش در تشویق باد
ما هواخواه تو باشیم ای وطن مدح تو گوییم در سر و علن
بی تو ما را زندگانی تلخ باد غره ی نامت مصون از سلخ باد
پرچم تو تا ابد پاینده باد نام نیکویت به عالم زنده باد

شعرای مازندران،مهدی پرتوی آملی،شاعر،نویسنده، محقق.بر گرفته از کتاب سبوی سخن ومنابع دیگر

مهدی پرتوی آملی   
مهدی پرتوی فرزند اسدالله متولد 1296 ش از فرهنگیان فرزانه ی مازندران است. وی تحصیلات ابتدایی را در دبستان نصرت آمل به پایان برد و سال اول متوسطه را در بابل و پنج سال دیگر را در ساری گذراند و دوره ی عالی دانشسرای عالی در رشته ی تاریخ و جغرافیا به اتمام رساند و به اخذ فوق لیسانس ، توفیق یافت. در شهریور 1316 در دبیرستان پهلوی (اداره ی آموزش و پرورش ناحیه ی 2 فعلی ساری) به سمت دبیر مشغول انجام وظیفه شد و پس از شش ماه بعنوان ناظم و بعد از چندی به کفالت ریاست در همان جا منصوب گردید و مدت پنج سال با همین سمت مشغول خدمت بود و کتابخانه ی دبیرستان بر اثر مساعی ایشان توسعه یافت و پربارتر شد. پرتوی در سال های 18-1317 اولین سالنامه ی دبیرستان پهلوی را چاپ و منتشر کرد. چندی بعد ریاست فرهنگ بابل به او محول شد. نامبرده در خلال این مدت خدمات بسیاری به فرهنگ بابل و مردم آن شهر نمود. وی از ذوق و قریحه ی شاعری برخوردار بود و گه گاه شعر می سرود و آثارش در جراید محلی مثل زبان ملت ، مازیار ، مازندران و مجله ی گل های رنگارنگ به چاپ رسید.
این ادیب با ذوق پرکار محققی چیره دست و خطیبی توانا بود. سخنرانی های ایشان در سازمان پرورش افکار ساری سبب شد که به اخذ یک قطعه مدال علمی درجه ی اول از وزارت فرهنگ وقت نایل شود. ضمناً دو جلد کتاب ریشه های تاریخی امثال و حکم به قلم ایشان به چاپ رسید که به خاطر استقبال مردم ادب دوست ، چند بار تجدید چاپ شد. آثار دیگر این فرزانه ی مازندرانی عبارتند از :
چکیده های تاریخ ، آماده چاپ فرهنگ مردم مازندران آماده چاپ ، فرهنگ عوام آمل چاپ شده .
مهدی پرتوی بعد از یک عمر خدمت پربار فرهنگی سرانجام در سال 1368 درگذشت. دو قطعه شعر زیر گزیده ای از اشعار او است

:

غزل
هر کسی را که به سر سری و سودا باشد عاشق روی تو حوری وش زیبا باشد
در شگفتم ز چه پرسند که سودایت چیست تا تو را زلف دوتا ، قامت یکتا باشد
بوستانی است پر از بلبل و گل وادی عشق گلشن عشق چه خوش باغ دل آرا باشد
دیگرم نیست به تن عاریه جز طایر روح تا نثار ره آن منظر دل ها باشد
حاجتم نیست به سرو لب جو تا که برم پنجه ام در خم آن زلف چلیپا باشد
«پرتوی» بیهده وصل تو طمع می دارد مگسی را طمع سیر ثریا باشد

راز خلقت
دوش در خانه ی دل ، مهد قیاس من و عقل و خرد و فکر و حواس
جمع بودیم و خلاص از غم و رنج دل شب بود و نبد جز ما پنج
بانی محفل ما فکرت بود بحث در مسئله خلقت بود
هر کجا دهر بیامد به وجود بود معدوم یا موجود
این قوانین و نظامات جهان ز که باشد ؟ که بود واضع آن
راستی دوره ی ئنیا چند است چند رفته است و چه قدری مانده ست
در مدار همه اجرام سما راستی کیست شان راهنما
شمس از چیست و منظومه ز پیست که وجود از عدمش نارد زیست
بوالعجب جسم چه بوده ست و چه سان قطره آب شد این سان جنبان
سبب خلقت سلول چه بود علت این همه معلول که بود
از سرپنجه ی پا تا ز برین مات ز اسرار تن و این تکوین
یک تن و این همه ترتیب و نظام سال ها دایر و برکار مدام
توسن درک فرو مانده به گل زین تن و حاکم تن یعنی دل
حیرتم از چه رموز است به دل که مرا عقل ز سر شد زایل
کیست این گلشن عالم را باب قلم صنع کشیده ست بر آب
هان نگهدار زبان ، کلک مران توسن فکرت برگیر عنان
این نه کس باشد و نه جسم و محل نه ز اجرام و جهانستی بل ،
این خدای است و با قدرت یکتا که نه آخر بودش نه مبداء
خالق عالم امکان باشد آنچه در وهم نبود ، آن باشد
شرح و وصفش ز خرد بیرون است می ندانم که چه گویم ، چون است
تو بدین مایه خرد کان هم از اوست نتوانی که شناسیش چو دوست
حکمت آزار مده عقل و خرد که در این خانه کسی ره نبرد
منابع :
1- صمصام الدین علامه ، یادگار آمل ص 50-149
2- احمد اخگر ، راز خلقت «بی چون نامه» قسمت اول ، دوره سوم
3- علی زمانی شهمیرزادی ، شعرای مازندران و گرکان ص 6-64
4- محمدرضا مداحی آملی ، مشاهیر آمل ، ج 2 ص 86-68
5- سیدمحمد طاهری شهاب ، تاریخ ادربیات مازندران تصحیح زین الدین درگاهی ص 8 -695
6- هنر مردم ، شماره های 82 – 84-85-94
7- دکتر محمود غفاری ، بزرگان و اندیشمندان آمل ص 340
8- گلبرار رئیسی ، دانشمندان مازندران ص 8-85

شعرای ماز ندران.احسان طبری،شاعر ونویسنده ،استاددانشگاه ومحقق.

احسان طبری
احسان طبری فرزند حسین معروف به فخر طبری در 1295 ش در ساری از مادر زاده شد. پدرش در عدلیه (دادگستری) کار می کرد و چون گوینده ای توانا بود در مجالس خصوصی به وعظ و تبلیغ دینی پرداخت و چندی نیز در سلک اهل عرفان و تصوف درآمد و لقب «فخرالعارفین» یافت . پدر بزرگش شیخ علی اکبر طبری جویباری از علمای طراز اول مازندران بود و در زمان حیات موفقیت و اعتبار خاصی در میان مردم داشت. احسان در شش سالگی به مکتب سید عهبدالحمید رفت و خواندن و نوشتن را فراگفت و قرآن مجید ، نصاب الصیان ، و کتاب های جودی و جوهری را به مطالعه گرفت و چون از استعداد و هوش سرشار و حافظه ای نیرومند برخوردار بود ، پیشرفتش از همان کودکی چشمگیر و موجب شگفتی گردید. « در هفت سالگی به مدرسه ی احمدیه رفت و پس از پایان دوره ی ابتدایی به علت تبعید پدرش به تهران ، به اتفاق مادرش به آن شهر عزیمت کرد و دوره ی دبیرستان را هم به انجام رساند. آنگاه به دانشکده حقوق راه یافت و در خلال تحصیل حقوق به فراگیری علوم ادبیه و عربیه پرداخت و در مدرسه ی سپهسالار نزد استادان فن کسب دانش کرد و با فلسفه و علوم عقلی نیز آشنایی کامل یافت .
طبری در سال 1316 همراه گروه پنجاه و سه نفر یاران دکتر تقی ارانی دستگیر و زندانی شد و در سال 1320 پس از تبعید رضاخان به جزیره ی موریس از زندان آزاد شد و در فعالیت های حزب توده شرکت جست و از اعضای برجسته ی آن گردید و پس از چندی به اراک تبعید شد و در سال 1325 در کنگره نویسندگان در تهران شرکت کرد و در سال 1328 به اعدام محکوم شد و ناگریز مخفیانه به شوروی گریخت و در آکادمی مسکو به تحصیل پرداخت و پس از پایان این دوره به مقام استادی رسید و از آنجا به برلین رفت و دوره ی آکادمی علوم اجتماعی را گذراند و به دریافت مدرک استادی فلسه نایل شد و سال ها در دانشگاه های آلمان به تدریس اشتغال داشت. وی با زبان های عربی ، پهلوی ، روسی ، آلمانی ، انگلیسی ، فزانسوی ، ترکی آذری و ترکی اسلامبولی آشنایی داشت و تخصص اصلی اش در زمینه ی تاریخ و فلسفه و ادبیات بود.
احسان طبری پس از سی سال دوری از وطن در سال 1358 در پرتو انقلاب اسلامی به میهن بازگشت ولی در سال 1362 که بنا بر تشخیص به جای مصادر امور ، فعالیت حزب توده مغایر مصالح جمهوری اسلامی شناخته شد و طبری به اتفاق کادر رهبری حزب دستگیر و زندانی گردید و به اشتباهات خود و خیانت حزب اعتراف کرد و کتاب کژراهه را در این زمینه نوشت .
طبری در زمینه ی شعر کلاسیک و نو و تحصیلات فلسفی و بررسی های لغوی و فولکوریک و نوشته های سیاسی و اجتماعی اطلا عات عمیقی داشت و غیر از کتاب های متعددی که از او به چاپ رسید، چندین مقاله ی علمی و تحقیقی در روزنامه ها و مجلات حزبی از او منتشر شد. از احسان طبر ی 6 مجموعه ی شعر با نام های زیر منتشر شده است :
1- از میان ریگ ها 2- الماس ها 3- دریچه پاییز 4- ترانه ی خواب گونه 5 آذرستان و 6- لابه به همراه تفکرات تنهایی .
قابل ذکر است که اشعار طبری اغلب ساده و از شورانگیزی و صور خیال کم بهره است. این شاعر و نویسنده ی ساروی سرانجام در سال 1368 در اثر بیماری مهلک سرطان چشم از جهان فروبست .
آثار نثری او عبارتند از : در دوزخ ، شغال شاه ، شکنجه و امید ، برخی بررسی ها در باره ی جنبش ها و جهان بینی های اجتماعی در ایران ، فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داری ، جامعه ای ایران در دوران رضاشاه ، شناخت و سنجش مارکسیسم ، رد تئوری همگرایی ، سفر جادو ، نوشته های فلسفی و اجتماعی ، خانواده ی برومند (داستان) بررسی چند مسئله ی اجتماعی ، جامعه و جامعه شناسی ، دانش و بینش (در زمینهی عرصه های نوین علمی) حمسه ی گئومات (نمایش نامه ) پنج نامه (مجموعه ی داستان) چشمان قهرمان باز است (مجموعه ی داستان) فرهاد چخارم (داستان) شمه ای در باره ی شناخت ایران و جهان ، انسان و پراتیک اجتماعی و رفتار فردی وی (در زمینهی اخلاق) سیمای یک انقلابی ، گفت و گو با یک روشنفر مایوس (نمایش نامه) ، زایش و تکامل تئوری انقلابی ، دهه ی نخستین (داستان) چهره خانه (داستان) رانده ی ستم (داستان) بررسی اجتماعی و تاریخی ، برخی مسائل حاد انقلاب ایران ، و چند اثر دیگر. سه قطعه شعر زیر از آثار این ادیب و شاعر است :
امید
زیباتر از جهان امید ای دوست در عالم وجود جهانی نیست
صد عرصه را بهار و خزانی هست در عرصه ی امید خزانی نیست
صد بار زهر یاس مرا می کشت گر پادزهر من نشدی امید
در تیرگی رنج رهم بنمود بس شام تیره تابش این خورشید
تا آن زمان که شهپر بوم مرگ در جایگاه من فکند سایه
در کارزار زندگی ام بادا از جادوی امید بسی مایه
ایرانم آرزوست
من گرد پای بسته و میدانم آرزوست دریای لب خموشم و ظغیانم آرزوست
در چنبر شکیب فروکاست جان من بال و پری به عرصه ی جولانم آرزوست
بس دیر شد ملال زمستان انتظار غوغای رنج خیز بهارانم آرزوست
آن دم به اوج بر سر بازارهای شهر آن نغمه ی به جان شده پنهانم آرزوست
فرسوده از سرشک خود و شامگاه بخت صبح نجات و چهره ی خندانم آرزوست
در ریک زار تفته لبان چاک از عطش آهنگی از نوازش بارانم آرزوست
بس عقده بسته رنج بر اعماق سینه ها اینک گره گشایی توفانم آرزوست
منابع :
1- سیدمحمد باقر برقعی ، سخنوران نامی معاصر ج 1 ص 56-148
2- عباس شایان ، جغرافیای تاریخی مازندران ص 8-147
3- حسین اسلامی ، دانشوران ساری ص 197
4- فصل نامه ی ونوشه ، ویژه نامه ی هنر و اندیشه ، ادارهه ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران ، ش 1و2
5- سیدمحمد طاهری شهاب ، تاریخ ادبیات مازندران ، تصحیح زین العابدین درگاهی ص 6-263
6- آذرستان ، دفتر شعر شاعر
7- فرهنگ داستان نویسان ایرانی ص 144
8- گلبرار رئیسی ، دانشمندان مازندرانی ص 19-215

دکتر اسمعیل سنگ ساروی .شاعر ،پزشک، روز نامه نگار سیا ستمدار.برگرفته از کتاب سبوی سخن

اسمعیل سنگ ساروی

دکتر اسمعیل سنگ ساروی فرزند محمدحسین متولد 1267 ش تحصیلات مقدماتی را تا هفده سالگی در ساری انجام د اد و برای تکمیل آن به تهران آمد و در مدرسه ی آلیانس به فراگیری زبان فرانسه پرداخت و همزمان با آن به آموختن مبانی عرفان و پژوهش در منظومه ی حاج ملاهادی سبزواری مشغول شد. وی کتاب خانه ای در ساری تاسیس کرد و خود تصدی آن را بعهده گرفت و به ترویج علم و ادب و هنر ایران و جهان در بین اقشار مختلف جامعه به ویژه قشر جوان پرداخت. دکتر سنگ برای تقویت اساس و اهداف اصلی مشروطیت بسیار کوشید و چون خطر جانی برای مشورط خواهان شدت یافت ، با پدر به بادکوبه رفت و از آن جا به سویس عزیمت کرد و سپس به دانشکده طب در ژنو وارد شد و در سال 1332 ق به ایران آمد و چجون مصادف با جنگ جهانی اول گردید ، در تهران به تحصیل خود ادامه داد و دوره ی دانشکده طب را به پایان برد و به ریاست بهداری مازندران منصوب شد. دکتر در تشکیل جمعیت شیر و خورشید سرخ (هلال احمر فعلی) و بنای بیمارستانی به این نام در ساری همت و تلاش به کار برد.

دکتر سنگ از دوره ی ششم تا سیزدهم یعنی هشت دوره متوالی نماینده ی مردم ساری در مجلس شورای ملی سابق بود. در سال 1323 روزنامه ی خزر را در مازندران منتشر کرد. آخرین سمتی که وی بعهد ه داشت ، نماینده ی انتصابی محلس سنا بود. این پزشک کارآمد در ادبیات نیز دستی داشت و در فن شعر نیز مطلع و توانا بود و اشعار دل انگیزی از او به یادگار مانده است. احمد کسروی قطعاتی محلی از این پزشک شاعر را جمع آوری و با ترجمه ی خودش در مجله ی ایرانشهر ، چاپ برلین ، منتشر کرد. دکتر سنگ نمایش نامه ای منظوم به گویش مازندرانی سرود با عنوان منگو که نگاهی انتقادی داشت و در اوایل سلطنت رضاشاه در ساری روی صحنه آمد. این پیر فرزانه پس از نزدیک به یک قرن زندگی و تلاش در 1361 ش دار فانی را وداع گفت.

اشعار زیر از او است :

دلی دارم که سوزد تار و پودش جهان خوش می کند همواره دودش

دلی آشفته تر از موی دلبر دلی پر نور همچون روی دلبر

دلی بشکسته و پر خون و پر غم دلی مایوس از امید مرهم

تو را بیمد چه در کوه و چه صحرا چه در جوی و چه در جنگل ، چه دریا

همه راز و نیازش با تو باشد همه سوز و گذارش با تو باشد

الهی این دل و ای زاری دل الهی این همه بیماری دل

همه خواهد رهی یابد به کوی ات کند پرواز و بشتابد به سوی ات

رباعی

رندم من و عاشقی مرا پیشه ی دل دردا که جز این نیست در اندیشه ی دل

چون او دل بشکسته همی دارد دوست خواهم که درست بشکند شیشه ی دل

دی با صنمی طرح سخن سا خته ام تا با ورق گنجفه پرداخته ام

بگرفت و ورق کشید ، خالی از دل رندانه هر آنچه داشتم ، باخته ام

بیمار داری

گرسنه ، تشنه در صحرا دویدن زبان اندر دهان خود جویدن

فرو بردن به پا خار مغیلان نهادن مارها اندر گریبان

به گیر دزد صحرایی فتادن به دست خود به دل خنجر نهادن

بودن به تا شبی بیدار بودن به بالای سر بیمار بودن

گفتم که به گوشه ای چو سنگی بنشینم و روی دل به دیوار

دیدم که میسرم نباشد تو سنگ در آوری به گفتار

منابع :

1- احمد کسروی ، مجله ی ایرانشهر ، ش 3 ، سال 1304 ص 458

2- فتح الله صفاری ، شکوفه هایی از ادبیات مازندران ص 4-41

3- عباس شایان جغرافیای تاریخی مازندران ، ج 2 ، ص 52-49

4- علی زمانی شهمیرزادی ، شعرای مازندران و گرگان ص 51-149

5- جنگ اختصاصی استاد غلامرضا کبیری

6- سید محمد طاهری شهاب ، تاریخ ادبیات مازندران ، تصیحیح زین العابدین درگاهی ص 3-731

بهمن بزرگی نوشهری و سیدمحمد تقی حسینی ، شاعران مازندران ص 3-