میرزا رفیع زاهدی شاعر مازندرانی بر گرفته از کتاب سبوی سخن.

میرزا رفیع زاهدی

میرزا رفیع زاهدی در سال 1316 در زیرآب متولد شد و پس از تحصیلات مقدماتی در کسوت روحانیت درآمد و به ارشاد اهالی آن سامان مشغول شد. تا آن که سرانجام در 63 سالگی به دیار باقی تافت ، میرزا رفیع پدر عبدالعظیم زاهدی و پدر بزرگ مادری آقای فتوت نصیری است که هر سه شاعر و ادیب اند .

دیوان اشعار میرزا رفیع توسط آقای فتوت نصیری جمع آوری و تدوین گردید تا به چاپ سپرده شود آما هنوز این کار انجام نشده است. امید است که به زودی عملی شود. قطعه شعر زیر از یک مثنوی بلند او است :

حمد بی حد بر خداوند مجید       از دو حرف کن دو عالم آفرید

آسمان را بی ستون او بر فراشت از ید قدرت ، کواکب بر گماشت

گشت ظاهر قدرت قدرت نما        خلقت فی الارض تا تحت الثری

از ید قدرت سرایی آفرید       انبیا و اولیایی آفرید

آزمودن انبیا و اولیا              در سر خوان بلا آمد صلا

منابع

1-   علی زمانی شهمیرزادی ، شعرای مازندران و گرگان ، ص 124 .

2-   بهمن بزرگی نوشهری و سید محمدتقی حسنی ، شاعران مازندارن ، ص 470 .

 

 

حماسه چیست

«حماسه» چیست؟
عماد افروغ . مدرس دانشگاه و نماینده پیشین مجلس
مفهوم «حماسه» را باید جزو مفاهیم «سهل و ممتنع» دانست؛ مفهومی که هم آشناست، هم ناآشنا. شاید از نظر برخی، آسان جلوه کند و در حیات فرهنگی و اجتماعی یک قوم، امری بدیهی تلقی شود اما به محض اینکه پای تعریف به میان می‌آید، کار را بسیار سخت می‌کند. ظاهرا هر قومی در ذخیره تاریخی خود، درکی از حماسه دارد به‌گونه‌ای که می‌شود گفت حماسه، امری فرهنگی و هویتی است که حداقل خاستگاه فرهنگی، هویتی و اجتماعی دارد. قطع نظر از تعریف حماسه چند ویژگی از آن را می‌توان برشمرد. نخست بحث فرهنگی و هویتی است و سپس وجه اجتماعی بودن آن است که خود را نشان می‌دهد. بنابراین، به یک امر غیرفرهنگی و هویتی و فاقد ریشه که صرفا دارای ویژگی‌های فردی است نمی‌توان حماسه اطلاق کرد. حماسه درواقع خلق حادثه‌ای است هم غیرمترقبه و هم مترقبه. غیرمترقبه بودن آن به نوظهور و دور از انتظاربودنش برمی‌گردد و مترقبه بودن آن، یعنی امری ریشه‌دار در هویت یک قوم است پس احتمال وقوع دارد. در این میان باید توجه داشت هیچ خلق حماسه و حادثه عظیم و شگفتی بدون خاستگاه و ریشه تاریخی امکان‌پذیر نیست. شاید بتوان گفت که حماسه، خلق حادثه اجتماعی عظیمی است که از «زیر» به «رو» آمده است. می‌دانیم هر ملتی از ساختارهای مبنایی و زیرین بهره‌مند است که هرازچندگاهی و عطف به مقتضیات، ضرورت‌ها و شرایط مکانی و زمانی بروز و ظهور می‌یابد. تمثیل خوب در این زمینه، کوه آتشفشان است که چیزی در درون خود نهفته دارد که در اثر اتصال آن به عوامل بیرونی، فوران می‌کند. بنابراین وقتی گفته می‌شود «حماسه سیاسی»، این امر نمی‌تواند از نقطه صفر شروع شود و بدون پیشینه و قابلیت، به ظهور برسد. حماسه با یک خواست و اراده جمعی واقعی پرورش می‌یابد که البته نباید منافاتی با دارایی‌های تاریخی یک ملت داشته باشد. برای نگارنده دشوار است که بپذیرد ملتی قابلیت‌های تاریخی خود را از دست داده یا نتواند آن را به فعلیت برساند. شاید با یک اراده جمعی، این قابلیت‌ها را کماکان ذخیره نگه دارد اما آنها را از دست نمی‌دهد. این دیدگاه حسب وجه ساختاری‌ای حاصل شده که برای فرهنگ قایل هستم. پست‌مدرن‌ها و زمان‌گرایان به این دیدگاه‌ها قایل نیستند اما من میانه خوبی با تفکرات پست‌مدرنیستی و «گفتمان‌گرایی» ندارم اما چک سفیدامضا هم نمی‌دهم که اینها به مرور زمان کمرنگ نشود یا کماکان در پستو نگه داشته شود. در عین حال با شناخت نگارنده از جامعه ایرانی معتقدم کماکان این قابلیت دست‌نخورده باقی مانده و جامعه هر آن مترصد فرصتی است که آن را به ظهور برساند. درخصوص نامگذاری امسال نیز باید گفت مقام معظم رهبری با شناختی که از لایه‌های زیرین ایرانیان به‌ویژه پس از انقلاب اسلامی دارند، توقع خلق یک حماسه دیگری علاوه بر گذشته را مطرح ساخته‌اند. اشاره شد که برای عملی شدن این امر، اهرم‌هایی مورد نیاز است. نمی‌توان از وجه عقلانی و اهرم‌های مورد نیاز خلق حماسه غافل شد و برخی تصور کنند با توجه به خواست ایشان، می‌توانند به سراغ فرآیندهای احساسی و هژمونیک بروند و صرفا با نگاه تکلیف‌گرایانه محض و بدون توجه به نیازهای واقعی به دنبال خلق مشارکت مردمی باشند. به طور طبیعی آنچه مدنظر رهبری بوده است، ایجاد بستر لازم برای مشارکت در همه حوزه‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. همه در سطوح تصمیم‌گیری، اجرا و نظارت باید به این امر توجه لازم را مبذول دارند. حماسه نیازمند حضور سلایق مختلف در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی و قانون اساسی در میدان است. اگر نسبتی بین خلق حماسه و مشارکت حداکثری وجود دارد، این مشارکت بدون تکثر و با توجه به واقعیت کیفی جامعه، محقق نخواهد شد. جامعه ایران، جامعه قطبی سیاسی و اقتصادی نیست و باید به واقعیت طیف‌گونه آن توجه داشت. عطف به این ویژگی، باید اجازه ایفای نقش به کاندیداهای متکثر داد تا بتوان گفت بستر لازم برای خلق حماسه‌ای جدید فراهم شده است. در این میان، پرهیز از برخورد سلیقه‌ای با دیدگاه‌های سیاسی مختلف و سعه‌صدر ناظران امری ضروری و حیاتی به شمار می‌رود.

آغازفصل کشت برنج سال92 در آمل .نشا کاری.بادرود بر شیرزنان ودلیر مردانی که با رنج وتلاش فراوان به تولید ملی کمک کرده و توان مقابله با تحریم را به جهانیان نشان می د هند.به آنان خسته نباشید گفته و زندگی پر نشاط را برای آنان آرزو داریم.

ازخبرگزاری فا رسمل1111111111
مل333333333مل4444444444444مل6666666666666666مل77777777777777777مل888888888888888مل99999999999999999مل10مل11مل12مل13مل14مل15مل16مل17مل18

زیبایی های دره پنچشیر بایاداحمد شاه مسعود که به دست ددمنشانی بنام طالبان جهل از میان رفت.

برگرفته ازخبرگزاری فارس

نگاهی به جاذبه‌های گردشگری افغانستان 
بهار در دره زیبای «پنجشیر» افغانستان+تصاویر

خبرگزاری فارس: دره پنجشیر در شمال افغانستان، از قدمتی تاریخی برخوردار است و یکی از مناطق سرسبز و غنی افغانستان است که در فصل بهار رودخانه خروشان این دره، جلوه خاصی به طبیعت زیبای آن می‌بخشد.

خبرگزاری فارس: بهار در دره زیبای «پنجشیر» افغانستان+تصاویر

به گزارش خبرنگار دفتر منطقه‌ای فارس، مقاومت سرسختانه‌ای که مردم دره پنجشیر بر علیه روس‌ها از خود نشان دادند این دره کوچک و زیبا را شهره آفاق و زبانزد خاص و عام کرد.

«احمد شاه مسعود» فرمانده شجاع افغان که سال‌ها با رو‌س‌ها و طالبان در این دره مقاومت کرد سرانجام بعد از شهادت در همین دره به خاک سپرده شد.

افغانستان جزئی از قاره پهناور و کهن آسیا است که مابین آسیای میانه و آسیای جنوب غربی قرار دارد.

6 کشور آسیایی افغانستان را بین خود محصور کرده‌اند: از شمال ازبکستان و ترکمنستان، از شمال شرقی تاجیکستان و چین، از جنوب و شرق پاکستان و در نهایت از غرب ایران که به عنوان همسایگان آن شناخته می‌شوند.

افغانستان به واسطه شرایط اقلیمی خاص و کوهستان‌های سر به فلک کشیده از جاذبه‌های طبیعی گوناگونی بر خوردار است که تا هنوز برخی از این مناطق ناشناخته باقی مانده است.

دره پنجشیر در شمال افغانستان سرآغاز کوه‌های زرخیز «لعل بدخشان» است و در همه کتب تاریخی که درباره خراسان نوشته شده از دره پنجشیر نیز نام برده شده است.

این دره سر سبز که در حد فاصل میان کابل و بدخشان قرار دارد و رودخانه‌ای پر از آب از میان آن می‌گذرد که هم از نظر اقتصادی و هم از نظر جغرافیایی با اهمیت است.

مؤلف کتاب «حدودالعالم» درباره پنجشیر چنین نوشته است: «پنجهیر و جاریانه دو شهریست و اندرون معدن سیمست، رودی میان این دو شهر بگذرد و اندر حدود هندوستان افتد.»

«ابن بطوطه» نیز در سفرنامه خود در مورد معنی و مفهوم و جغرافیایی دره پنچشیر چنین نگاشته است: «پنج هیر به معنی کوه است و پنج هیر یعنی پنج کوه. در آنجا شهر قشنگ و آبادانی دیدم که روی نهر برگ کبودینی بنا شده است. این رودخانه از کوهستان بدخش سر چشمه می‌گیرد. یاقوت معروف بدخش از همین کوهستان بدست می‌آید. این شهرها را چنگیز ملعون خراب کرد و از آن پس روی آبادانی ندیده‌اند.»

مقاومت سرسختانه‌ای که از سال 1361 در این دره بر علیه روس‌ها شروع شد، این دره کوچ و زیبا را شهره آفاق و زبانزد خاص و عام ساخت و اکنون هر گاه کسی نام دره پنجشیر را می‌شنود نام «شیر پنجشیر» در ذهن او تداعی می‌شود، لقبی که مخصوص احمد شاه مسعود فرمانده جنگ‌های چریکی علیه روس‌ها در این منطقه بود.

در سال‌های تجاوز روس‌ها به افغانستان این دره شاهد جنگ‌های خونینی میان مردم ساکن و نیروهای متجاوز شوروی بود.

احمد شاه مسعود فرمانده مجاهدین افغانستان در طول سال‌های متمادی با روس‌ها و طالبان در این دره جنگید.

«صدیقه مسعود» همسر احمدشاه مسعود که شوهرش او را «پری گل» صدا می‌زد در کتاب «احمد شاه مسعود به روایت همسرش» دره پنجشیر را این گونه تعریف کرده است:

«اگر آرامش بخش‌ترین مناظر دنیا را تصور کنید، آنوقت جایی را که من در آن بزرگ شده‌ام، در نظرتان آمده است. خانه های کاکلی که در زیر درختان توت و زردآلو پراکنده بودند، سایه خنک بیدهای مجنون، فریادهای شادی پسران که در رودخانه آب تنی می‌کردند مزارع کشت شده، باغ‌های سبزی کاری که اطرافشان را گل فرا گرفته بود، همه جا کاملاً نورانی و شفاف بود.»

این ها توصیفات پری گل همسر احمد شاه مسعود از زادگاه او و همسرش است و آن گونه که پری گل می‌گوید: «چندین بار شنیدم که شوهرم خطاب به من گفت: «نگاه کن کشورمان چقدر قشنگ است. آیا لیاقتش را ندارد که با تمام روح و جسم‌مان از آن دفاع کنیم.»

سرانجام این فرمانده شهید طبق وصیتش در چند کیلومتری منزل شخصی خود در دره پنجشیر در منطقه «ساریچه» به خاک سپرده شد.

مزار او مشرف بر 2 دامنه دره پنجشیر است و هر توریست و مسافری که به دره پنجشیر سفر می‌کند آرامگاه مسعود را نیز زیارت می‌کند.

 

بزرگترین دریاچه آب شیرین جهان درارمنستان

ازخبرگزاری فارسارسال به دوستان
بزرگ‌ترین دریاچه آب شیرین جهان+عکس

یکی از بزرگ‌ترین دریاچه‌های کوهستانی آب شیرین در جهان در ارتفاع ۱۹۱۶ متری از سطح دریا در ارمنستان واقع شده است.

خبرگزاری فارس: بزرگ‌ترین دریاچه آب شیرین جهان+عکس

به گزارش فارس، دریاچه سوان در 60 کیلومتری شمال شرقی ایروان و در استان گغارکونیک بعنوان بزرگ‌ترین دریاچهٔ قفقاز و از بزرگ‌ترین دریاچه‌های کوهستانی آب شیرین در جهان است که در بلندای 1916 متری سطح دریا واقع شده‌ است.

نام سوان از ریشهٔ اورارتویی سیونا و به معنی «سرزمین دریاچه‌ها» گرفته شده‌است. حدود 36 جویبار به این دریاچه می‌ریزند و تنها رودخانه‌ای که از سوان سرچشمه می‌گیرد رود هِرازدان است.

از گردشگاه‌های پیرامون این دریاچه، چشمهٔ آب معدنی دلیجان و شهرستانی به همین نام است. ماهی قزل‌آلای مشهوری به نام ایشخان (شاهزاده) بومی این دریاچه‌ است.

زنی که پیش مرگ هیتلربود

 
زنی که پیش‌مرگ هیتلر بود+تصاویر

اشپیگل به تازگی در قالب گزارشی بخشی از زندگی زنی را منتشر کرد که یکی از ۱۵ زن پیش‌مرگ هیتلر هنگام صرف غذا بود.

خبرگزاری فارس: زنی که پیش‌مرگ هیتلر بود+تصاویر

به گزارش خبرگزاری فارس صرف مارچوبه پوست‌کنده با سس مخصوص و کره ممکن است در نگاه نخست فقط غذای سنتی آلمان باشد اما در زمان جنگ جهانی دوم که مردم این کشور برای داشتن قهوه نیز با مشکل مواجه بودند و از مارگارین به جای کره استفاده می‌کردند. خوردن این وعده غذایی اهمیت ویژه‌ای می‌یابد.

«مارگوت وولک» یکی از افرادی است که در آن زمان به چنین غذایی دسترسی داشت. در واقع مارگوت یکی از 15 زن جوانی بود که ناچار بودند به مدت 2 سال و نیم غذای «آدولف هیتلر» دیکتاتور نازی را بچشند تا مسمومیت و آلودگی نداشته باشد. به عبارتی این افراد پیشمرگان هیتلر بودند.

هفته‌نامه آلمانی «اشپیگل» درباره وولک چنین می‌نویسد: وی منشی 24 ساله‌ای بود که در زمستان 1941 پس از بمباران آپارتمان والدینش به منزل مادرشوهرش در دهکده‌ای که هم‌اکنون با نام «پارسز» در لهستان قرار دارد، نقل مکان کرد.این منطقه سر سبز بود و مارگوت در خانه‌ای با باغی بزرگ زندگی جدیدی را آغاز کرد اما داستان از آنجا شروع شد که این خانه کمتر از 3 کیلومتر با منطقه‌ای موسوم به «ولفز لیر» فاصله داشت؛ جایی که هیتلر آن را برای استقرار دفاتر جبهه‌های شرقی خود انتخاب کرده بود.

وولک در ادامه گفت که شهردار این دهکده یک نازی پیر بود و اندکی پس از اینکه وولک وارد این وارد دهکده شد، نیروهای اس‌اس از وی خواستند تا با آنها برود. نظامیان او و شماری از زنان جوان را به سرباز خانه‌ای نزدیک «کراوسن‌دورف» – جایی که (غذای هیتلر) در 2 طبقه آماده می‌شد، بردند و به اتاقی با ظروفی پر از سبزیجات، سس، رشته و… منتقل شدند.

این پیرزن 95 ساله آلمانی افزود: «هیتلر گیاه‌خوار بود از این رو هرگز در این غذاها گوشت وجود نداشت و البته غذاها بسیار لذیذ بودند اما نمی‌توانستیم از آنها لذت ببریم.»

شایعاتی مطرح بود مبنی بر اینکه متفقین قصد دارند هیتلر را مسموم کنند.از این رو غذاها را پیش‌مرگان می‌چشیدند و پس از اینکه سلامت غذا تائید می‌شد، سربازان اس‌اس آن را به دفتر مرکزی می‌بردند.

از این رو یکی از نیروهای اس‌اس هر روز صبح ساعت 8 صبح مارگوت را بیدار می‌کرد. به عبارتی هر وقت که هیتلر در ولفز‌لیر بود، کار مارگوت نیز شروع می‌شد. با این حال وی هرگز هیتلر را ندید.

به این ترتیب زنی که از پیوستن به گروه دختران هیتلر – نمونه دخترانه‌ای از جوانان هیتلری – سر باز زده بود و پدرش نیز به حزب نازی نپیوسته بود، عملا به یکی از کمک کنندگان به هیتلر تبدیل شد.

عکس زیر از مدیا گا لری مدیا

Signed Photograph of Adolf Hitler for Reza Sha...

Birds

Birds (Photo credit: Kenny Teo (zoompict))

1-نما د فا شیسم ونژاد پر  ستی 2- نماد صلح و آ ز ا د ی