پارسي و رباعی*
سیدعلی ميرافضلی
این گفتن بسیار تو هست از پندار
بگذر ز وجود، تا شوی برخوردار
با پارسی و رباعی آنجا نرسی
تو کار بکن کار، رها کن گفتار
اوحدالدین کرمانی(1)
1
دربارۀ پیدایش رباعی و تعیین نخستین گوینده ای که بدین وزن و قالب شعر گفته است، آرای گوناگونی بیان شده و ازجمله ، دو روایت سنتی در این زمينه در دست است: نخست روایت شمس قیس رازی که پیدایش رباعی را به زمان سامانیان ميرساند و رودکی (متوفی 339ه) را موجد آن ميشناساند که:
«روزی از ایام اعیاد، بر سبیل تماشا در بعض از متنزّهات غزنین بر ميگشت. طایفه ای اهل طبع را دید گرد ملعبۀ جمعی کودکان ایستاده و دیده به نظارۀ گوز بازی [=گردو بازی] کودکی نهاده ، قدم در نهاد و سر به ميان ایشان برآورد. کودکی دید ده پانزده ساله …. در گوز بازی اسجاع متوازن و متوازی ميگفت. گردکانی چند از کف به گوی ميانداخت، تا یکباری در انداختن گردکانی از گو، گوز بیرون افتاد و به قهقرا هم به جایگاه باز غلطید … کودک از سرِ ذکای طبع و صفای قریحت گفت:
غلتان غلتان هميرود تا بن گو
شاعر را این کلمات وزنی مقبول و نظمي مطبوع آمد. به قوانین عروض مراجعت کرد و آن را از مفترعات [= شاخههای] بحر هزج بیرون آورد و به واسطۀ آن کودک برین شعر شعور یافت.» (2)
شبیه چنین روایتی که البته در اجزاء و اشخاص داستان تفاوتهایی با روایت شمس قیس دارد، حکایتی است از دولتشاه سمرقندی در تذکرة الشعرا که زمان پیدایش رباعی به روزگار یعقوب لیث صفّار (متوفی 265ه.) ميپیوندد. (3)
اگر چه این دو روایت هیچ کدام خالی از قصه پردازیهای رایج در ادبیات قدیم نیست، اما مانند بسیاری از افسانهها، در پس آنها واقعیتی نهفته است و آن واقعیت، ازین قرار است که «وزن رباعی در سخنان تودۀ مردم وجود داشته است[و] ادبا کلام فارسی را اندک اندک با جرح و تعدیلاتی با اوزان شعری عربی منطبق کردهاند. (4)» باید افزود که رباعی همچون دو بیتی از اشعاری بوده که از گذشتههای بسیار دور بر زبان تودۀ مردم ایران جاری بوده، اما به دلیل آنکه کوششی در راه ثبت و ضبط آنها صورت نگرفته، از آن اشعار نمونههای اندکی باقی مانده است.
نگرشی به پیوند ميان رباعی و فهلوی
با رواج اوزان عروضی عرب در شعر فارسی و توجه شاعران و ادیبان پارسی زبان بدانها، وزن و شکل پاره ای از این اشعار مردمي که با عروض عرب سازگاری بیشتری داشته، به تدریج وارد دایرۀ اوزان جدید شده و مورد استفادۀ شعرا قرار گرفته است. و البته درین نقل مکان ، پاره ای از هنجارها و ویژگیهای اولیه و تبدّلهایی در آن راه یافته است. ظاهراً رباعی بیش از دوبیتی نزد شعرا مقبول افتاده است. همانطور ، که از تعبیر شمس قیس رازی بر ميآید، وزن رباعی را ادبیات زمانه از کلام مردم کوچه بازار «استخراج» کردهاند و با قوانین عروض مطابقت دادهاند. (5) در واقع، سخن از اینکه مخترع و اولین گویندۀ رباعی چه کسی است، بیهوده است، چرا که گویندۀ اصلی این نوع شعر، مردم بودهاند که در نقاط مختلف این سرزمين، هر کدام به گویش خویش بدان درد دلی ميکردهاند و حسب حالی ميگفتهاند.
2
شواهدی موجود است که نشان ميدهد در زمان جنید بغدادی (متوفی 297ه) در خانقاههای بغداد، صوفیان به رباعیات عاميانه سماع ميکردهاند و به احتمال بسیار، این رباعیات به زبان فارسی دری بوده است. دکتر شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر ضمن نقل و نقد این شواهد، بنا به دلایل و قراینی، نتیجه گرفته است:
«1.رباعی، نوعی شعر ایرانی خالص بوده که سالها قبل از تولد رودکی در مجامع صوفیه با آن سماع ميکردهاند.
2.رباعی در اصطلاح صوفیه بیشتر به شعرهای فولکلوری یا شعرهایی که گویندگانش ناشناخته بودهاند، اطلاق ميشده است و غالباً سرودۀ مردم عاشق پیشۀ کوچه و بازار بوده است. (6)
3. رباعیهایی که در حلقات صوفیۀ قرن سوم ميخواندهاند، به زبان عربی نبوده و به احتمال قوی به زبان دری یا از نمونههای فهلویات بوده است.»
مؤید این گفته، تعدادی از این نوع شعرهاست که در کتابهای صوفیه ضمن حکایات عرفا و صوفیان بزرگ نقل شده؛ بخصوص از شرح احوال ابوسعید ابوالخیر (متوفی 440ه.) که انس و الفت عجیبی با شعر داشته، بر ميآید که وی اشعار عاشقانۀ عاميانه را در مجالس وعظ ميخوانده و مطابق مشرب عرفانی خویش تفسیر و تأویل ميکرده است. از جمله آوردهاند:
«در نیشابور زنی بوده است زاهده که اهل نیشابور به زهد وی تقرّب نمودندی و از خاندانی بس محتشم. و او را ابشی نیلی گفتندی. وی را دایه ای بود که پیش وی خدمت کردی. در آن وقت که شیخ را به نیشابور قبول کرده و مجلس ميگفت: دایۀ ابشی یک روز به مجلس آمد. شیخ را در اثنای سخن ميرفت.
بیت
من دانگی سیم داشتم حبۀ کم
بر بربط من نه زیر ماندهست ونه بم
دو کوزۀ مي خریده ام پارۀ کم
تا کی گویی قلندری و غم و غم
چون دایه از مجلس باز آمد، ابشی پرسید که شیخ چه گفت در مجلس؟ این دو بیت یاد گرفته بود بگفت. ابشی بانگ بر وی زد و وی را زجر کرد و گفت: برخیز و دهان بشوی! کسی از این سخن گوید، او را زاهد توان گفت؟»(7)
آنچه ابشی را بر آشفته بود، ظاهراً ذکر این نوع شعرهای کوچه و بازاری در مجلس شیخ بوده و وی شأن این مجالس را اجل ازین شعرها ميدانسته است. رباعیی که ابوسعید در مجلس خوانده، یکی از همان ترانههای عاميانۀ قدیم است که مشابه آن را در حکایت دیگری از ابوسعید ميیابیم:
«روزی شیخ ابوسعید در بازار نیشابور ميرفت. نزدیک نخّاس خانه[=سرای برده فروشان] رسید و آواز چنگ بشنید. بنگریست کنیزکم ترک مطربه چنگ ميزد و این بیت ميگفت:
بیت
امروز درین شهر چون من یاری نی
آن کس که خریدار بدو رایم نی
آورده به بازار و خریداری نی
وآن کس که بدورای، خریدارم نی» (8)
همان گونه که پیداست، این ترانه نیز خارج از قواعد پایبندیهای ادبیات رسمي است و نوع قوافی آن نیز شبیه قافیههایی است که در اشعار عاميانه زیاد دیده ميشود.
دو قرن بعد، شیخی دیگر از ولایت خراسان، چنین حالاتی را تکرار ميکند. در احوال سیف الدین باخرزی (متوفی 659ه.) آوردهاند:
«جمعی لولیان غریب رسیده بودند و صوتی غریب آورده و گرد شهر ميگشتند و این بیتک ميگفتند که شعر
جانانۀ من سبوس و بندانۀ من
كاری نکنی برون شو از خانۀ من
و این بیت در شهر شهرت یافته بود. شیخ عالم بر سر منبر فرمود: هیچ ميدانید که این لولیان بر درهای دوکان شما چه ميگویند و معنی سخن ایشان چیست؟ هان تا لهو نشنوی که فرستادۀ حقّند ….» (9)
آنچه درین حکایت و حکایت پیشین در خور توجه است، با آهنگ خوانده شدن این ترانههاست. در واقع، همان کاری که در مجالس سماع صوفیه نیز انجام ميشد؛ با این تفاوت که در خانقاهها، به جای مطربان و لولیان و کنیزکان، این قوّالان بودهاند که چنین اشعاری را با لحن و آهنگ مخصوص ميخواندهاند. در احوال ابوسعید ابوالخیر ميخوانیم:
«شیخ فرموده بود تا سماع ميکردند و شیخ را حالتی بود و جمع را وقت خوش گشته. و قوّال این بیت ميگفت:
از بهر بتی گبر شوی عار نبو
تا گبر نشی ترا بتی یار نبو»(10)
البته اهل مجلس نیز گاه به مناسبت شور و حال خویش از قوّالان رباعیاتی ميطلبیدهاند و این سنتی رایج در مجالس سماع بوده است. چنانکه شیخ علاءالدولۀ سمدانی (متوفی 736ه) در یکی از نامههای خود مينویسد:
«ای عزیز در بدايت و وسط مقام توحید ، خاصّه در خلال سماع، امثال این رباعیها بر قوّال داده باشم و در آن ذوق مدتها بمانده. یکی این است:
این من نه منم، اگر منی هست تویی
در راه غمت نه تن به من ماند نه جان
ور در بر من پیرهنی هست تویی
ورزانکه مرا جان وتنی هست تویی»(11)
در جای دیگر ، وی اهل سماع را از رباعی طلبیدن از قوّال بر حذر داشته است. (12)
شیخ اوحدالدین کرمانی (متوفی 635ه) نیز معتقد است کسی باید از قوّال بیت بطلبد که معنی آن را دریافته باشد:
در عشق ز دیده اشک باید سفتن
در رقص به قوّال کسی گوید بیت
دل را ز غبار نفس باید رُفتن
کو معنی حرف بیت داند گفتن
که البته منظور از بیت درین شعر، همان رباعی است. وی همچنین رباعی دیگری دارد که مؤید پیوند ميان ترانه و مجالس سماع است:
عشقت به بهانه ای به سر شاید برد
وین دل نه به دانه ای به سر شاید برد
معذورم اگر سماع ميدارم دوست
کین غم به ترانه ای به سر شاید برد(13)
3
گفتیم که ترانههای عاميانۀ فارسی در خانقاهها و محافل صوفیه و نزد عدهاي از مشایخ اهل ذوق، مقبولیت و روایی داشته و مورد استناد و استفاده بوده است. بازتاب این نوع ترانهها را کم و بیش در کتابهای این طایفه ميتوان دید. این ترانهها، بازمانده و یادگاری از اشعار عاميانه و فهلویات است و یا متأثر و ملهم از آنهاست و نشان دهندۀ پاره ای از ویژگیهای گویشی گوینده یا راوی شعر است. مانند همان بیت که در مجلس ابوسعید خوانده ميشده و کامل آن را در اوراد الاحباب باز ميیابیم:
تا گبر نشی ترا بتی یار نبو
آن را که ميان بسته به زنّار نبو
وز بهر بتی گبر شيی عار نبو
او را به ميان عاشقان کار نبو(14)
این شعر را شیخ بهایی در کشکول خویش به ابوالحسن خرقانی (متوفی 425ه.) نسبت داده، بدین لفظ: «للشیخ ابوالحسن خرقانی بلسان الپهلوی:
تا گور نشی با تو بتی یار نبو
ور گور شی از بهر بتی، عار نبو ….» (15)
در سیرۀ نامۀ شیخ ابواسحاق کازرونی (متوفی 426ه)، در ميان اشعاری که به لهجههای محلی کازرونی و شیرازی و ارهستانی بر زبان شیخ رفته، این ربای نیز به چشم ميخورد:
من دوست گل نبم که هر سل ماهی
من دوست مورد بم خسروانی
من دوست مورد بم که سل سالی
که همه درختی بشوتام توبمانی(16)
البته بعید نیست این روایت با آنچه گفتۀ شیخ بوده ، تفاوتهایی داشته و از جانب نسخه برداران و راویان، دخل و تصرّفی در آن صورت گرفته باشد، چنانکه محمود بن عثمان مؤلف سیره نامۀ شیخ یادآور شده: «در چند نسخههای تازی و فارسی سیرت شیخ دیدم که نسّاخان به خلاف یکدیگر آن لفظها [منظور گفتههای محلّی شیخ] نبشته بودند و از آن سخن که شیخ قَدَّسَ الله روحه العزیز فرموده بود، گردانیده بودند، از آن جهت که فهم آن نکرده بودند. پس در تصحیح آن لفظها سعی بلیغ رفت تا مفهوم شد.» (17) و بسا که وی نیز ناخواسته در اصل سخن شیخ تصرّفاتی کرده باشد. زیرا در جای دیگر، همين نویسنده فهلوی یاد شده را با لفظی متفاوت ثبت کرده است:
مِ دوست گل نهای که هر سله مایی
مِ دوست مورد که خسروانی
مِ دوست مورد [بم] که سله سالی
همه درختی بشووم تو بمانی(18)
گفتنی است که شیخ ابواسحاق در خاندانی زرتشتی بزرگ شده بود وجدّش زادان فرخ و پدرش خورشید هر دو بدین کیش بودهاند و این نکته، احتمالاً ميتواند رابطۀ او را با فهلویات و سنّتهای شعری پیش از اسلام روشن کند.
در روح الارواح سمعانی (متوفی 534 ه.) بیتی وجود دارد که ظاهراً بخشی از یک رباعی است و نشانههایی از گویشی محلّی در آن به چشم ميخورد:
وا گرگان شمه واكنار ریشه
اینجا چه کنم دل به هزار اندیشه(19)
و درین رباعی اوحدالدین کرمانی نیز تأثیر گویش محلی آشکار است:
خیزم در دلدار زنم بوك دبو
من خود دانم که او قبولم نکند
خود را به درش درافکنم بوک دبو
با این همه جانی بکنم بوک دبو(20)
و شبیه آن، این رباعی از علاء الدولۀ سمنانی:
در حلقۀ عشق اگر خریدار دبو
یک بار دیگر بر سرِ ميدان رضا
بیعی بکنیم، بو که بازار دبو
گویی بزنیم بو که این بار دبو(21)
4
در صدر مقاله، رباعیی از اوحدالدین کرمانی نقل شد که نام مقاله هم بر گرفته از آن است. درین شعر، واژۀ رباعی با «پارسی» معادل و مترادف فرض شده است و این امر ذهن مرا به نکته ای رهنمونم شد که دکتر کاميار در کتاب بررسی منشأ وزن شعر فارسی بازگفته است. ایشان وزن رباعی را نشأت گرفته از شعر فولکلوریک ميداند و ميگوید:
قدمت وزن رباعی به یونان قدیم ميرسد. زیرا در شرح و تفسیرهایی که بر کتاب هفائیستیون- عروضدان یونانی متولد به سال دوم ميلادی- نوشته شده است، از وزنی به نام پرسیکوس یعنی پارسی یاد شده که نام دیگرش پنیکوس آمایوره است. این وزن از رکن–UU تشکیل شده که اساس وزن رباعی است. (22)
5
در بین شاعران فارسی، نخستین گویندهای که در سرودن اشعار محلّی نام برآورده، خواجه کمالالدین بندار رازی (متوفی 401ه) شاعر شیعی دربار آل بویه است که در تذکره و کتابهای شعر، اشعاری از وی به لهجۀ مردم وی نقل شده که بیشتر آن قصیده و قطعه و تغزل است، و در ميان آنها، رباعیی که به گویش رازی باشد، به چشم نميخورد. اما در یکی از جنگهای خطی، رباعی زیر را که با رباعی اوحدالدین کرمانی و علاء الدولۀ سمنانی قابل سنجش است به او نسبت دادهاند:
در ایلخی شاه اسب کرّوک دبو
آن اشتر لوک و اسب کروک منم
در قافله نیز اشتر لوک دبو
این در به اميد آن زنم بوک دبو(23)
البته به انتساب این رباعی به پندار رازی پایۀ محکمي ندارد.
در یک جُنگ خطی دیگر که بخشهایی از آن در قرن هفتم یا هشتم هجری کتابت شده، دو رباعی ملمّع به نام امام صدرالدین خجندی ثبت شده که سه مصراع آنها به عربی و مصراع چهارمشان به فارسی است. در رباعی دوم، شاعر زبان ادبی و زبان عاميانه را به هم درآميخته و شعری نادر آفریده است که با زمينه تحقیق ما بیگانه نیست:
حرّمت وصالی و فؤادی تسبی
حسناً و تراه من اَجَل الکسبِ
ما رمت سوی وصلک حسبی حسبی
مرگ ار چه نبی، درد جدایی وس بی(24)
صدرالدین خجندی از معاریف قرن ششم است (متوفی 523 ه.) و خاندان وی از خاندانهای معروف مقیم اصفهان بودهاند که در سده ای ششم و هفتم ریاست مذهبی شافعیان اصفهان و قدرت اداری و سیاسی این شهر را در دست داشتهاند. از وی رباعیاتی در لباب الالباب عوفی و نزهة المجالس و دیگر کتابها باقی است.» (25)
یک قرن بعد، در ميان رباعیات بی شمار به جا مانده از شاعر معروف قرن هفتم مجدالدین همگر (متوفی 686ه.) در لابلای برگهای مجموعه دواوین خطّی مورخ، 692 هجری ، یک رباعی نیز به گویش سپاهانی ثبت شده است. مجدالدین همگر سالهای طولانی در اصفهان اقامت داشته و این رباعی را نوه اش اسحاق بن قوام بن مجد همگر به سال 697 هجری به همراه دیگر رباعیاتش در تبریز کتابت کرده است. عین این رباعی بی هیچ تغییری درین مقاله نقل ميشود و یافتن و ضبط صحیح و معنای آن را به اهل فن وا مينهیم:
وسكت و کورت دبرنی زار ای زار
وات چون مکلب کُوات نبو وات و بکار
وات نشجه هی کرو دهاک واب موسو
هم کب و ریش وی مُرو جم دکار(26)
از کهنترین فهلویاتی که به گویش طبری (مازندرانی) به جا مانده، رباعیاتی است که عنصرالمعالی کیکاوس بن وشمگیر در کتاب قابوسنامه (تألیف در 475ه.) به نام خویش یاد کرده است:
من گویم به زفان طبری:
من دشمن بشر تو داری دمّونه
چنین گنه دوناک: پیش هر ردونه
نهراسُم ور میر کهون ور عونه
به گور خُتِه اونکس نَخسه به خونه
و هم این بیت را به پارسی به لفظ دری بگویم تا هر کسی را معلوم باشد:
گر شیر شود عدو، چه پیدا چه نهفت
با شیر به شمشیر سخن خواهم گفت
کان را که به گور خفت باید بی جفت
با جفت به خان خویش نتواند خفت»(27)
عبدالقادر مراغی در بخش خاتمۀ کتاب جامع الالحان، دو رباعی به گویش مازندرانی نقل کرده که ظاهراً پس از رباعی قابوس نامه، از کهنترین ترانههای طبری است. از آنجا که عبدالقادر مراغی با این گویش آشنایی کافی نداشته، احتمال تحریف و تبدیل در نقل این اشعار ميرود:
آدم نه بُجا که من مرورزی من
کر همه توی من ميان دانی من
بهشتم دلا تا بکنی هر کاری
هر که دامن داری سربرآری
من بتو دانی به این جا رسی من
حوّا نه بجا من بتو عاشق بی من
آنجا که دلاوینه ميرد کاری
به آن درد بميره که درمان نیاری(28)
یکی از نسخههای جامع الالحان نیز این رباعی را اضافه دارد:
ارکهان پرخوری من سوی ته وس
ار دو گیتی ده دامانم وزنی چنگ
ور کهان پر گل من بوی ته وس
من ازهردو کهان وا روی تهوس(29)
سپس ميتوان از رباعیات شاعر پرآوازۀ خطۀ مازندران امير پازواری یاد کرد که هم از لحاظ کميت و کیفیت و هم مقبولیت اشعارش در بین مردم ، سرآمد همۀ گویندگان طبری زبان است. به رغم آنکه شعرهای او آشکارا به وزن رباعی است، تعدادی از پژوهشگران، از سرِ سهو یا غفلت، آنها را دو بیتی و گاه دارای اوزان هجایی دانستهاند. باید گفت که درین فهلویات اگر چه از قید و بندهای دست و پاگیر شعرهای رسمي خبری نیست و شاعر آزادی و اختیار بیشتری دارد، اما وزن همۀ آنها به ميزان عروض راست ميآید. این شعرها را معمولاً با آواز ميخواندهاند و افت و خیزهای وزنی آنها، در زیر و بم صدای خواننده حل ميشود.
از زندگی امير پازواری اطلاعات تاریخی چندانی در دست نیست. جز اینکه احتمالاً در دورۀ صفویه ميزیسته است. ما بقی آنچه دربارۀ او گفته ميشود، افسانهها و داستانهایی است که عامۀ مردم شمال به سابقۀ احترام و کرامتی که برای وی قایل بودهاند، آنها را همچون شعرهایش سینه به سینه حفظ کردهاند.
مجموعۀ اشعار امير را برنهارد دارن با همکاری ميرزا شفیع مازندرانی به نام کنزالاسرار مازندرانی فراهم آورده و در دو جلد در مطبعۀ پترزبورگ به چاپ رسانده است (1277 و 1283ه.)
البته: «درین دو مجموعه» ، اشعاری از شاعران پیش از امير [نیز] با قید نامشان مشاهده ميشود (از جمله ميرعبدالعظیم مرعشی و زرگر آملی) …. عدم هماهنگی و یکدستی لازم ميان قطعات و رباعیات از لحاظ شیوۀ بیان و القایی مفاهیم نشان ميدهد که سرودههایی از مجموعۀ منسوب به امير مربوط به وی نیست.» (30) تقریباً اغلب رباعیات امير، چهار قافیه ای است که دو نمونۀ آن مرقوم ميشود:
امير گنه مه دلبر بسان خوره
مره بدی دوست گره زن ابرو ره
تن سوسن و قد سرو و کلاله نوره
گره به ميان کی خوشه ماه نوره
ته عشقه که عالم رِه کرده آگاه
ته عشقه که صنعون ر بورده از راه
ته عشقه که یوسف ور بدا ته چاه
ته عشقه که مجنون ر دنیگو راه به راه(31)
بعد از امير، رضا خراتی ناميترین شاعر طبری زیان است. «اشعار رضا عموماً در شیوۀ بیان تحت تأثیر رباعیات حضرت امير پازواری است. گرچه نوع مفاهیم، تصاویر و لحنی که در سرودههای او به چشم ميخورد، دارای حال و هوای کوهستانی است و آشکارا متمایز از سبک و سیاق امير.» (32) طبق قراینی که پژوهشگران ارائه کردهاند، دوران زندگانی رضا خراتی را باید بین سالهای 1150تا 1230 دانست. در ترانههای طبری رضا گاهی تخلّص او نیز دیده ميشود:
رضا گته جان، من شاعر خرات مه
امر کردگار سخن ر دربات مه
رضا گته جان، اَ بسر جوون بو بوم
بورم مدرسه قرآن خون بو بوم
الحمدالله شاگرد بی استات مه
عشق یاعلی دارمه، محشر آزات مه
کر سنگ دشت باغبون بو بوم
پیش محمد بلبل زوون بو بوم(33)
***
این نمونهها ، خبر از سنّتی دیرینه و ریشه دار در زمينۀ ترانه گویی به گویش طبری ميدهد که احتمالاً پیشنیة آن به روزگار قبل از اسلام ميرسد. از آنجا که رباعیاتی نیز به گویش گیلکی در دست است، این نکته به ذهن متبادر ميشود که مردم مناطق شمالی ایران این شاخه از ادبیات شفاهی را که یادگار روزگاران کهن است ، بیش از دیگر مناطق کشور ، با ذهن و زبان و زندگی خویش سازگار یافته، پس در نگهداری و انتقال آن به نسلهای بعد به جان و دل کوشیدهاند.
7
از شرفشاه دولابی عارف گیلانی که در قرن هفتم یا هشتم ميزیسته، دیوانی شامل حدود 800 رباعی محلی به گویش گیلکی گسکری باقی مانده است. چاپ عکسی تنها نسخۀ این دیوان که در کتابخانۀ آکادمي بخارست نگهداری ميشود، در سال 1358 به کوشش دکتر محمدعلی صوتی در سلسله انتشارات بنیاد فرهنگ ایران به انجام رسیده است. در مقدمۀ گردآورندۀ اشعار (در قرن نهم)، همه جا ترانههای شرفشاه چهاردانه ناميده شده است. ترانههای شرفشاه درین دفتر بر اساس حرف تهجّی قافیهها تنظیم شده و همۀ آنها چهارقافیه ای است. دکتر شميسا این ترانهها را غیر عروضی و حلقۀ گمشدۀ زنجیرۀ شعرهای هجایی پیش از اسلام و شعرهای عروضی دانسته است. (34) عدّۀ دیگری از پژوهگشران شعرهای شرفشاه را دو بیتیهایی فاقد وزن و قافیۀ سالم و مرتب خواندهاند. (35) البته اظهار نظر درین باره، در حوزۀ تخصص زبان شناسان و آگاهان به گویشهای کهن ایرانی است، اما هنگام جست و جو در ترانههای شرفشاه، هر کس که آشنایی اندکی هم با گویش گیلکی داشته باشد، وزن رباعی را در بسیاری از ابیات و مصاریع کتاب در خواهد یافت:
باوردم تی بندگی اقرار ساقی!
ناوردم اوی تو دمي قرار ساقی!
ميکار مشکل ویم بیا غمخوار ساقی!
که پیش تو کار دشخوار خوار ساقی!
دانی که خمار استا دشخوار ساقی!
چه ستائی واده مي خوشخوار ساقی!
مگذار بندآ لحظه ای هشیار ساقی!
کوا تلفم چون تو حریف و هشیار ساقی[؟]
یا دوست! من کمال تو خواندم تو کمي من
من کام به مراد تو خواندم و تو نی به من
جیره نکنی به وصال یکین یاد من
تا تی رِهخ فدی کنم جان شیرین من(36)
همچنین در چهاردانههای او، مصراعهای موزونی ازین دست فراوان یافت ميشود:
– عاصی بنده دل، چه دوزخ تاریکتره(ص134)
– تو شاه من باش که من تی استم دعاگو(ص 135)
– مي سر به سلامت، مال هرگز مباگو(ص137)
– خود را بکشی، بزا نخوازی کشتن!(ص 118)
– تو واکنه تو هر دم مي دل داغان (ص 113)
– دل طاقت عشق ندارد، وامانستم (ص 68)
– من غرق محبوبم و ميپروا نی کس(ص 73)
شاید گفته شود که این ابیات و مصاریع، خود به خود موزون افتادهاند، اما فراوانی آنها پایۀ این ادّعا را سست ميکند. افزون بر این، عنوان چهاردانه که بر این ترانهها نهادهاند، همچون قرینه ای ما را به رباعی بودن آنها راهنما ميگردد. ضمناً موزون بودن این ترانهها، همگی ، هنگامي که با آهنگ مخصوص خود (شرفشاهی) خوانده شود، بیشتر پرده بر ميافتد. (37)
8
در دورۀ قاجار در همسایگی مازندران، شاعری به نام ميرزا نعیم سمنانی ميزیست که به گویش سمنانی اشعاری ازو باقی مانده و در ميان آنها، رباعی هم به چشم ميخورد:
اون روز کو کاروان جون بار کرن
اَ اشتری لاغرون مو بار پره
در راهی عدم قافله ایوار کرن
ترسون کوسری پلی مو وادار کرن(38)
9
در باب رواج و رونق و محبوبیت و اقبال رباعی در ميان مردم شمال ایران، نمونههایی فراوان نقل شد. در جنوب ایران اگر چه ازین شدت و حدّت خبری نیست و مردم بیشتر به دو بیتیهای جان سوز توجه و نظر دارند، اماچنان نیست که درین منطقه رباعی هوادار نداشته باشد. گواه این مدعا، مراسمي است شگفت انگیز به نام خیام خوانی که در بوشهر و اطراف آن رواج دارد.
در خیام خوانی که به شکی Shaki نیز معروف است، عمدتاً از ترانههای خیام و گاه از رباعیات فولکلوریک که ظاهراً شبیه رباعیات خیام است، استفاده ميشود. و آنها را با آهنگی خاص ميخوانند که بیشتر به کار مجالس عروسی و محافل شاد ميآید. (39)
متأسفانه هنگام نگارش این مقاله دسترسی به نمونه ای ازین رباعیات ميسر نیامد.
10
در ميان اشعار فولکلوریک بی شماری که پژوهشگران فرهنگ عامه از زبان مردم شهرهای مختلف ایران برگرفته و موضوع تحقیقات خویش قرار دادهاند، رباعی یا رباعی وارههای بسیاری یافت ميشود که این مقاله از نقل مقداری از آنها بی نیاز نخواهد بود. این ترانهها، بخشی جدایی ناپذیر از آیینها و مراسم خاص مردم هر منطقه است و کاربردی ویژه دارد. مانند این ترانه که جزوی از یک تصنیف عروسی است:
بیا برویم ازین ولایت من و تو
تو دست مرا بگیر و من دامن تو
ای یار مبارک بادا، ایشالاً مبارک بادا
قربان بروم رَوِشت مرغابی را
آن حوض بلور و گردش ماهی را … (40).
و این ترانۀ مشهدی:
آن یار منه که ميروه سر بالا
دسمال به دست و ميزنه گرما را
از کوچه درآمدی و خندو خندو
چشمت به من است و چادرت ور دندو
و این ترانهها:
سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده ميترسانی
گر ما ز سر بریده ميترسیدیم
در مجلس عاشقون نميرقصیدیم
در باغ گل است و در بیابان نرگس
من رفتن تو رضا نبودم هرگز
یاران شما تمامتان یارانید
این يارک من ز کوچه برگردانید(41)
امشب چه شبی، شب حنابندان است
عاشق هميشه تو کوچه سرگردان است
نارنج و ترنج بر سرم سایه زده
عشقم به سرِ دختر همسایه زده(42)
چهار ترانه ای که در بالا نقل شد، یک ویژگی مشترک دارند که آنها را از رباعیهای دیگر تا حدودی متمایز ميکند، و آن قافیه آنهاست. در واقع، هر بیت این ترانهها برای خود قافیه ای جداگانه دارد و شباهت به مثنوی ميدهد. این ویژگی در تعدادی از دو بیتیها نیز دیده ميشود. مانند این دو بیتی خراسانی:
به ارّه گر ببرّن هر دو پایم
به تیشه گر ببرّن هر دو دستم
به زانو گر نیایم بی وفایم
اشاره ميکند چشمان مستم(43)
البته شباهت ميان دو بیتیها و رباعیات عاميانه، پدیده ای نیست که اثبات آن نیاز به تلاش فراوان داشته باشد. کافی است که تعدادی دو بیتی را کنار تعدادی رباعی فولکلوریک بگذاریم تا شباهتهای آنها از لحاظ ساخت و قالب و زبان پیدا آید. در بسیاری از موارد، تنها وزن این شعرهاست که آنها را از هم متمایز ميگرداند. مانند این رباعی که مردم خراسان بیرجند در مراسم الله رمضونی ميخوانند:
آن روز که سر حسین بر نیزه زدند
مرغان هوا به یک طرف خیمه زدند
مرغان هوا و ماهیان دریا
از بهر حسین سنگ بر سینه زدند(44)
که از لحاظ ساخت و شکل، حداقل سه تا از ویژگیهای دو بیتی در آن دیده ميشود. نخست، تکرار پارۀ اول مصراع دوم در مصراع سوم است: «مرغان هوا». دوم، قافیههای آن: نیزه/ خیمه/ سینه، که از لحاظ آوایی سازگاریهایی دارند، اما با قواعدی که امثال شمس قیس رازی ميپسندند، مطابق نیست. ( و چه باک!) نکتۀ سوم، سکتهها و سکونهای خفیفی است که در بعضی کلمات، روی داده است: آن روزه که سر، از بهر حسین سنگ. و همۀ این موارد، در پاره ای از دو بیتیها نیز وجود دارد. بگذریم. و اینک نمونههای دیگر:
بادام سفید که سر درآورده ز پوست
عالم خبرن که من ترا دارم دوست
سرم ببرید خودم بمانم تن و پوست
سر از قدم تو برندارم شب و روز
آن بام بلن که ميبینی بام من است
اون چادر سفید که ميبینی یار من است(45)
این مثل کرمانی نیز به وزن رباعی است:
گربه دیدی که [برگ] گشنیز خورد؟
گر گشنه شود هزار و هف چیز خورد(46)
11
درد مردم را رباعیات مردم باز گوید
حاجتی بر گفت شیادان جنه آوا ندارد.
این بیت را یکی از شاعران تاجیک در باب قبول و قابلیت رباعیات عاميانه بین مردم تاجیکستان گفته است، رباعیاتی که آیینۀ آلام و آمال ایشان است:
کولاب غریب، دشتک کولاب غریب
بیمار شدیم ، به سر نداریم طبیب
کو پدر و کو مادر، کو خویش و قریب
بیگانه چه داند که کجا مرد غریب
آفتاب زدی در سرک کندانی
جوره ميروی روته نميگردانی
دلت به مه خاطرات جای دیگر
ای جگر سوختگیمه ميریزانی
مه خواب بودم ته چنار دو بره
بیدار شدم نظاره ما شیر بره
با کُرنه گل گلی و با اسب اله
دمش نزنیم، غمزه کنان ميگذره(47)
لازم به گفتن نیست که کشور تاجیکستان که در شمال شرقی ایران قرار دارد، در روزگاری نه چندان دور، بخشی از خاک ایران بوده است، بنابراین رواج این نوع ترانههای عاميانه را بین مردم تاجیکستان نميتوان اتفاقی تلقی کرد. همجواری این کشور با مناطق شمالی و شمال شرقی ایران بازگو کنندۀ نکتههایی است. شیوع رباعیات مردمي و عاميانه درین حوزۀ جغرافیایی به هم پیوسته، به این ظن دامن ميزند که شاید خاستگاه اولیۀ این قالب اصیل ایرانی، درین سرزمين باشد. شاید اگر شعرهای فولکلوریک مردم افغانستان نیز کاویده شود، ترانههای ازین دست فرا چنگ آید. چرا که افغانستان هم در همين حوزۀ جغرافیایی است. (47)
12
باری، این مقاله اندکی به درازی کشید. اما نقل این شواهد متعدد، خالی از فایده نیست و نکتههایی ميتوان از آن استنباط کرد. البته در جای جای مقاله، پراکند وار، حرفهایی زده شده، ولی اگر بخواهیم نتیجه ای کلی از آن همه بگیریم، باید گفت:
رباعی، شعری است دارای وزن و قالب ایرانی، با سابقه ای طولانی که از لحاظ شکل و ساخت و سرنوشت، با دوبیتی شباهتهای فراوانی دارد.
این نوع شعر، از روزگاران پیش از اسلام در ميان عامۀ مردم ایران بخصوص مردم مناطق شمال و شمال شرقی کشور از اقبال و توجه فراوان برخوردار بوده است (همچون دو بیتی در ميان مردم جنوب ایران). و در واقع، رباعی بخشی از ادبیات شفاهی مردم کشور ماست.
در حدود قرن سوم هجری که شاعران ایرانی اوزان عربی را در اشعار خویش ميآزمودهاند، رباعی را که شعری مردمي بوده، دارای وزن و قالب مناسب یافته و آن را از زبان مردم کوچه و بازار گرفته و با عروض عربی سازگار کردهاند.
به موازات رونق و تعالی روز افزون رباعی در ميان ادبیات و شاعران پارسی زبان، در گوشه و کنار ایران ، عده ای از شاعران بی آوازه اما سخت کوش و معتقد، سنّت فهلوی گویی را – اعم از رباعی و دو بیتی- همچون نیاز و ضرورتی مقدس ادامه دادهاند. اما متأسفانه به جز در مواردی اندک، نام و نشان و اثری مکتوب از آن بی شماران باقی نمانده است.
از آنجا که تاریخ نگاران و تذکره نویسان فارسی، از اعتبار و اهميت و ضبط و ثبت اشعار عاميانه و ادبیات شفاهی مردم بسی بی خبر بودهاند،ا ازین شعرها، نمونههای اندکی در دست است. بنابراین، ارزیابی و بررسی تاریخی آنها هیچ گاه خالی از شکّ و ابهام و اما و اگر نیست. ازین روی حدس و گمانهای موجود که درین مقاله اغلب تقریبی است و بیشتر یک پیشنهاد است تا اظهار نظر قطعی، و لاجرم از داوری و نقد و نظر اهل فن بی نیاز نخواهد بود.
«والسلام»
يادداشتها:
1. ديوان رباعيات اوحدالدين كرماني، به كوشش احمد ابومحبوب، تهران، سروش، 1366، ص 157.
2. المعجم في معابير اشعار العجم، شمس قيس رازي، به تصحيح محمد قزويني، با مقابلة مجدد مدرس رضوي، تهران، زوّار، چاپ سوم، 1360، صص 112 و 113.
3. سير رباعي در شعر فارسي، سيروس شميسا، تهران، آشتياني، 1363، ص 24.
4. همان كتاب، ص 26.
5. المعجم في معابير اشعار العجم، ص 112.
6. موسيقي شعر، محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، آگاه، چاپ دوم، 1368، ص 477.
7. حالات و سخنان ابوسعيد ابوالخير، جمالالدين ابوروح لطفالله بن ابيسعيد بن ابيسعد، به تصحيح محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، آگاه، 1366، ص 67.
8. همان كتاب، ص 103.
9. اورادالاحباب و فصوصالآداب، ابوالمفاخر يحيي باخرزي، به كوشش ايرج افشار.
10. اسرارالتوحيد في مقامات الشيخ ابيسعيد، محمد بن منور بن ابيسعد بن ابيطاهر بن ابيسعد ميهني، به تصحيح محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، آگاه، چاپ دوم، 1366، ج 1، ص 76.
11. مصنفات فارسي علاءالدوله سمناني، به اهتمام نجيب مايل هروي، تهران، علمي و فرهنگي، 1369، ص 326.
12. همان كتاب، ص 141.
13. ديوان رباعيات اوحدالدين كرماني، صص 274 و 275.
14. اورادالاحباب، صص 209 و 210.
15. سير رباعي در شعر فارسي، ص 101.
16. فردوس المرشديه في اسرارالصمديه، محمود بن عثمان، به كوشش ايرج افشار، تهران، انجمن آثار ملي، چاپ دوم، 1358، ص 138.
17. همان كتاب، ص 5.
18. فردوس المرشديه في اسرارالصمديه، ص 647.
19. روحالارواح فيشرح اسماء الملكالفتاح، شهابالدين احمد سمعاني، به تصحيح نجيب مايل هروي، تهران، علمي و فرهنگي، 1368، ص 188.
20. ديوان رباعيات اوحدالدين كرماني، ص 137.
21. ديوان كامل اشعار فارسي و عربي شيخ علاءالدوله سمناني، به اهتمام عبدالرفيع حقيقت، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، 1364، ص 386.
22. بررسي منشاء وزن شعر فارسي، تقي وحيديان كاميار، مشهد، استان قدس رضوي، 1370، ص 136.
23. جنگ خطي ش 53 ـ د كتابخانة دانشكدة ادبيات، از قرن يازدهم و دوازدهم، نسخة عكسي ش 5000 كتابخانة مركزي دانشگاه تهران، ص 55.
24. جنگ خطي ش 70 ـ د كتابخانة دانشكدة ادبيات، اول و آخر اين نسخه به خط نستعليق و چليپايي سدة يازدهم هجري است و ميانة آن به خط نسخ مُعرب سدة هفتم و هشتم. رباعي ياد شده در بخش مياني نسخه قرار دارد.
25. نزهة المجالس، جمال خليل شرواني، به تصحيح محمد امين رياحي، تهران، زوّار، 1366، مقدمه، صص 80 و 81.
26. مجموعه دواوين خطي كتابخانة موزة بريتانيا، مورّخ 692 هجري، ش OR. 3713. نسخة عكسي ش 234 و 235 كتابخانة مجتبي مينوي. گفتني است در اصل نسخه، در مصراع دوم به جاي كلمة «وات»، «وارت» بوده و در مصراع سوم به جاي «دهاك»، «دحالي». هردو مورد را كاتب خود بالاي كلمه اصلاح كرده و كنار آن «صَح» نوشته است.
27. قابوسنامه، عنصرالمعالي كيكاووسبن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار، به تصحيح غلامحسين يوسفي، تهران، علمي و فرهنگي، چاپ چهارم، 1366، صص 98 و 99. در متن قابوسنامه، شعر طبري با ضبط پريشاني نوشته شده است كه با عنايت به حاشيه ص 98 و تعليقات ص 331 و 332، اندكي تغيير در آن روا داشتيم.
28. جامع الالحان، عبدالقادر بن غيبي الحافظ المراغي، به اهتمام تقي بينش، بخش خاتمه، تهران، مؤسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1372، ص 141. و نيز رك: اشعار محلي جامعالالحان عبدالقادر مراغي، علياشرف صادقي، مجلة زبانشناسي، سال نهم، ش 1، بهار و تابستان 1371، صص 55 و 56.
29. اشعار محلي جامعالالحان عبدالقادر مراغي، ص 57.
30. پژوهشي در زبان تبري، نصرالله هومند، آمل، كتابسراي طالب آملي، 1369، حاشيه صص 9 و 10.
31. بومي سرود: شيخ العجم امير پازواري، هادي سعيدي كياسري، مجلة شعر، سال اول، ش 1، فروردين 1372، ص 71.
32. بومي سرود: رضا خزاني، نصرالله هومند، مجلة شعر، سال اول، ش 8، دي 1372، ص 66.
33. پژوهشي در زبان تبري، بومي سرود: رضا خزاني، ص 68.
34. سير رباعي در شعر فارسي، ص 312.
35. همان كتاب، ص 313. و نيز رك: تالشيها كيستند؟ علي عبدلي، تهران، مؤلف با همكاري انتشارات ققنوس، چاپ دوم، 1369، ص 139.
36. ديوان شرفشاه دولابي، به كوشش محمدعلي صوتي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1356، ص 142 و 141 و 105.
37. رك: سير رباعي در شعر فارسي، ص 312.
38. بومي سرود: ميرزا نعيماي سمناني، محمد احمد پناهي سمناني، مجلة شعر، سال دوم، ش 11، تير 1373، ص 76.
39. شروهسرايي در جنوب ايران، علي باباچاهي، تهران، مركز فرهنگي هنري اقبال، 1368، ص 29.
40. ترانههاي ملّي ايران، محمد احمد پناهي سمناني، تهران، مؤلف، چاپ دوم، 1368، ص 165.
41. بررسي وزن شعر عاميانه، تقي وحيديان كاميار، تهران، آگاه، 1357، ص 171.
42. شروهسرايي در جنوب ايران، ص 30.
43. بررسي وزن شعر عاميانه، ص 164.
44. رمضان در فرهنگ مردم، سيد احمد وكيليان، تهران، سروش، 1370، ص 212.
45. بررسي وزن شعر عاميانه، ص 171.
46. امثال فارسي در گويش كرمان، ناصر بقايي، كرمان، مركز كرمانشناسي، 1370، ص 59.
47. خانة بابايي، گلنظر، مجلة آينده، سال 19، ش 1-3، فروردين، خرداد 1372، ص 4-8. اين مقاله از مجلة پيوند چاپ شهر دوشنبة تاجيكستان نقل شده است.