قلعه رودخان گیلان از ویکی پدیا ومنا بع دیگر

قلعه رودخان

 

دژ رودخان
RudkhanCastle.JPG
نام دژ رودخان
کشور Flag of Iran.svg ایران
استان گیلان
شهرستان فومن
اطلاعات اثر
نام محلی قله رخون
نام‌های دیگر قلعهٔ هزارپله
نام‌های قدیمی دژ سگسال (سکسار یا سگسار)، دژ حسامی، دژ هزارپله
نوع بنا دژ نظامی سنگی
سال‌های مرمت دورهٔ سلجوقیان
کاربری دژ نظامی
دیرینگی ساسانیان
دورهٔ ساخت اثر ساسانیان
اطلاعات ثبتی
شمارهٔ ثبت ۱۵۴۹/۳
تاریخ ثبت ملی ۳۰ مرداد ۱۳۵۴
قتعه ئودخان333333333دژ رودخان بر ایران واقع شده‌است

دژ رودخان

پارک جنگلی منتهی به قلعه رودخان

دژ قلعه رودخان یا قلعه حسامی نام قلعه‌ای تاریخی در ۲۰ کیلومتری جنوب غربی شهر فومن در استان گیلان است. برخی از کارشناسان، ساخت قلعه را در دوران سا سا نیان و مقا رن با حمله عرب‌ها به ایران دانسته‌اند.[۱] این قلعه با ۲٫۶ هکتار مساحت بر فراز ارتفاعات روستای رودخان قرار دارد. دیوار قلعه ۱۵۰۰ متر طول دارد و در آن ۶۵ برج و بارو قرار گرفته شده است.فاصله مستقیم قلعه تا شهرماکلوان ۲۵کیلومتر وتا ماسوله ۴۵کیلومتروتا شفت ۲۰کیلومتر است .اما از مسیر اصلی و آسفالته مسافت قلعه تا فومن 25 کیلومتر و تا ماکلوان تقریبا 35 کیلومتر و تا ماسوله 60 کیلومتر است.

در دورهٔ سلجوقیان این قلعه تجدید بنا شده و از پایگاه‌های مبارزاتی اسماعیلیانبوده است. بر روی کتیبه سردر ورودی قلعه که اکنون در موزهٔ گنجینهٔ رشتنگهداری می‌شود٬ درج شده که این قلعه در سال ۹۱۸ تا ۹۲۱ هجری قمری برایسلطان حسام‌الدین امیردباج بن امیر علاءالدین اسحق تجدید بنا شده است. امیره حسام الدین دباج فومنی (مظفرالسلطان)، فرمانروای بیه‌پس اولین قدرت منطقه‌ای بود که از اطاعت از صفویان سرپیچی کرد، و قلعه رود خان را بازسازی کرد تا از آنجا به مقاومت بپردازد ولی موفقیتی به دست نیاورد و به دربند گریخت و نهایتاً دستگیر و در تبریز اعدام شد.[۲]

این قلعه در ارتفاعی بین ۶۶۵ تا ۷۱۵ متر از سطح دریا واقع شده و در کنار آن رودخانه‌ای با همین نام جاری است.

 

توصیف قلعه

ورودی اصلی قلعه رودخان

قلعه رودخان از دو بخش ارگ (محل زندگی حاکم و حرم‌سرای وی) و قورخانه (محل فعالیت‌های نظامی و زندگی سربازان) تشکیل شده است. ارگ در قسمت غربی این بنا در دو طبقه واقع شده و جنس آن از آجر است. قراول‌خانه‌ها در قسمت شرقی در دو طبقه با نورگیرها و روزنه‌های متعدد بر اطراف مسلط است. چشمه‌ای نیز میان قلعه و گودترین محل آن وجود دارد.

بخش شرقی قلعه شامل دوازده ورودی، زندان، در اضطراری، حمام و آبریزگاه است. بخش غربی دوازده ورودی دارد، چشمه، حوض، آب‌انبار، سردخانه، حمام، آبریزگاه شاه‌نشین و چند واحد مسکونی که با برج و بارو محصور شده‌اند، دیگر بناهای این بخش را تشکیل می‌دهند. ۴۰ برج دیده‌بانی دور تا دور قلعه را احاطه کرده که اتاق‌های هشت ضلعی آن با طاق‌های گنبدی پوشانده شده است. دور تا دور دیوارها و برج‌ها روزنه‌هایی شیب‌دار دیده می‌شود که برای ریختن مواد مذاب و تیراندازی تعبیه شده‌اند.

لازم به ذکر است که در طول تاریخ قلعه، هیچ‌گاه دشمنی به آن نفوذ نکرده و نتوانسته آن را فتح کند.

دلیل نام گذاری

چون این قلعهٔ تاریخی در کنار رودخانه‌ای بنا شده، معادل باستانی «دژ رودگان» یا «روگان» (دژی که در کنار رود قرار دارد)یاتغییر یافته آن به نام قلعهٔ رودخان خوانده می‌شود . این قلعه به زبان اهالی آن منطقه که تالش هستند قله رخون نامیده میشود . سپس به مرور زمان به «قلعه رودخان» تبدیل شده است. این قلعه در دوران‌های تاریخی به نام‌های «قلعهٔ هزارپله»، «حسامی»، «سکسار»، «سگسار» و «سگسال» نیز خوانده شده است.

  • قله رخون

ویژگی‌های زمین‌شناسی

قلعه رودخان از نظر زمین‌شناسی در منطقه‌ای بنا شده که در تقسیم‌بندی زمین‌شناسی به مجموعه گشت شهرت دارد و طبق بررسی‌های اشتوکلین شامل دو فاز دگرگونی است. اولی مربوط به پرکامبرینپالئوزوئیک با شدت دگرگونی بالا است و دیگری به زمان مزوزوئیک و با شدت دگرگونی پایین مطلق است. با توجه به گزارش‌های زمین‌شناسی، احتمال وجود ذخایر آهن در این منطقه بالا است. شواهدی برای فعالیت معدن کاری باستانی در این منطقه گزارش شده است. ازجملهٔ آن‌ها پس‌مانده‌های ذوب در این منطقه‌است.

 

  • «بررسی تحلیلی معماری قلعهٔ رودخان» [کار گروهی دانشجویان گروه معماری دانشکدهٔ هنر و معماری دانشگاه تربیت مدرس] در فصلنامهٔ هنر معماری، شمارهٔ ۱۲، بهار ۱۳۸۸، صص ۱۷۸-۱۸۵.
اقلعه ئودخان گیلان111111111111

آشنایی با قلعه رودخان – گیلان ازهمشهری آ نلا ین

سفر > دیدنی‌ها- همشهری آنلاین:
رودخان نام قلعه‌ای است متعلق به دوره سلجوقیه که بر فراز ارتفاعات جنگلی شهرستان فومن در روستای رودخان بنا شده و 6/2هکتار مساحت و 65 برج و بارو و دیواری به طول 1500 متر دارد.

رطوبت بیش از حد هوا باعث رویش گیاه در لابه‌لای دیوارهای قلعه و پوسیدگی آنها شده، اما با این حال در مقایسه با قلعه‌های دیگر، رودخان سالم مانده است.

قلعه عظیم و شگفت‌انگیر رودخان در ۲۵ کیلومتری جنوب غربی فومن که در حوزه جغرافیایی این شهرستان قرار دارد در قله کوهی در دل جنگل آرمیده است.

برای رسیدن به قلعه پس از عبور از شهر فومن، روستاهای گشت، کردمحله، گشت رودخان، سیاه کش، سیدآباد و قلعه رودخان در جاده ای که نیمی از آن آسفالت و نیمی دیگر خاکی است باید طی مسیر کرد و به روستای حیدرآلات که جاده‌ای اتومبیل رو به آن ختم می‌شود، رسید.

این مسیر تا قلعه را باید با پای پیاده که حدود ۵ کیلومتر است طی کرد. زمان لازم برای طی کردن این مسیر با پای پیاده حدود یک ساعت و نیم است که مقداری از آن را از طریق پله‌های احداثی باید طی کرد.

بر اساس تحقیقات انجام شده، این دژ عظیم که به قلعه روخان (رودخان) موسوم است، طى وقایع و رویدادهایى که پس از دوره ساسانى به وقوع پیوست، تخریب شد، اما در قرن ۵ و ۶ هجرى قمرى و در زمان حکومت سلجوقیان تجدید بنا شد و به همین جهت در شمار قلاع اسماعیلیه مشهور است.

از روستای قلعه رودخان تا قلعه رودخان طبیعت بسیار زیبا و چشم اندازهای زیادی وجود دارد که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کند.

در مسیر صعود به قلعه درختانی با قدمت طولانی به سمت آسمان قد علم کرده و نور از لابه لای شاخه‌های این درختان به پایین می‌ریزد.

ارتفاع قلعه بین 665 تا 715 متر از سطح دریا می‌باشد. در سمت راست قلعه، رودخانه‌‏ای به همین نام قرار دارد که از ارتفاعات، سرچشمه گرفته و آب آن از جنوب به شمال در جریان است.

ارتفاع دیوارها متفاوت و از 3 تا 10 متر متغیر است و در ‏نقاط نفوذپذیر قلعه، دیوارها و باروها قطور و ارتفاع بیشتری دارند.

انتخاب مکان مناسب، ‏بهره گیری از مصالح مقاوم، استفاده از شیوه های مختلف معماری و ایجاد اشکال ‏هندسی متنوع، عظمت خاصی به این مجموعه داده است. فرم کلی قلعه نامنظم است ‏و از دو بخش شرقی و غربی تشکیل شده است.‏

بخش غربی، شامل دروازه ورودی، چشمه، حوض، آب انبار و سردخانه، حمام، آب ریزگاه، شاه نشین ‏و تعدادی واحد مسکونی که به وسیله برج و باروهایی محصور شده اند.

قلعه کلا دارای ‏دو ارگ و 16 قراول خانه است. ارگ یا شاه قلعه در دو طبقه و از آجر ساخته شده؛ ‏قراول خانه‌ها به صورت دو طبقه با نورگیرها و روزنه‌های متعدد مسلط بر محیط اطراف ‏است.

در ورودی یا دروازه قلعه، شمالی است و در دو طرف آن دو برج توپر بسیار عظیم ‏ساخته شده است که در گذشته بر بالای آن کتیبه‌ای نصب شده بود.

مساحت بخش شرقی کمتر از ‏بخش غربی است. بناهای موجود در آن بیشتر جنبه نظامی داشته و شامل دروازه ورودی ‏جداگانه با دو برج بزرگ، زندان، تعدادی واحد مسکونی و در اضطراری(دزد در) است.

در ‏دیوار شمالی و جنوبی قلعه و در فواصل نامنظم، برج‌هایی است که بالای آنها اتاق‌های 8ضلعی، از آجر ساخته شده (دیوارهای قلعه، 65برج نگهبانی دارد) و در ‏دیوارها، منافذ و ترکش‌هایی برای دیده بانی و برای ریختن مواد مذاب و تیراندازی، تعبیه ‏شده است.

از وجوه جالب توجه در معماری قلعه رودخان، کاربرد طاق‌های جناغی و انواع ‏مختلف آن و نیز طرح‌های آجرکاری و سنگ چینی است که نشان از دقت نظر سازندگان ‏آن دارد.

 

 

گزارش تصویری / قلعه رودخان گيلانجام جم آنلاين : قلعه رودخان یا قلعه حسامی نام قلعه‌ای تاریخی در ۲۰ کیلومتری جنوب غربی شهر فومن در استان گیلان است.

عكاس : سجاد رفيع خواه

برچسب‌ها: گزارش تصویری

شاعران مازندران. دکتر عبداله بهزادی شاعر .ادیب .نویسنده.وسیاست مدار


بنام خداوند جا ن وخرد…نخست با معرفی او ازکتا ب سبوی سخن آغاز می کنم وسپس معرفی بیشتر اورا از  از کتاب ارزشمند د یا ر فرزانگا ن (1) ادامه داده ومطا لب بعدی….

عبدالله بهزادی

دکتر عبدالله بهزادی شاعر ، سیاستمدار ، پزشک و وکیل مجلس شواری ملی سابق در سال 1296 ش در قریه ی یالرود از توابع نور مازندران چشم به جهان گشود ، در کودکی مقدمات خواندن و نوشتن را در روستای زادگاهش نزد مادرش که زنی باسواد بود ، فرا گرفت. دکتر بهزادی در سال 1305 ش به تهران آمد و در مدرسه ی عنصری به تحصیل مشغول شد. وی دوره ی متوسطه را در دبیرستان معرفت گذرانید و سپس وارد دانشکده ی پزشکی شد و در سال 1321 موفق به اخذ دکترای پزشکی گردید و در سال 1322 به استخدام وزارت بهداری در آمد و به عنوان رئیس بهداری بندر انزلی مشغول کار شد.

در سال 1325 به علت فعالیت های سیاسی علیه رژیم شاه به بیمارستان مسلولین بوعلی تهران انتقال یافت. با ترور نافرجام شاه در پانزده بهمن 1327 سرکوب نهضت های سیاسی شدت یافت و دکتر بهزادی نیز در 1328 بازداشت و زندانی شد و پس از رهایی از بند برای ادامه تحصیل و دریافت تخصص در رشته قلب و ریه به فرانسه رفت و در سال 1334 که به ایران بازگشت بعنوان رئیس مبارزه با سل در بابل و سایر شهرهای مازندران به کار پرداخت . او در سال 1350 به سمت نماینده ی مجلس شورای ملی سابق انتخاب شدو به تهران آمد. در سال 1354 به سمت مشاور وزیر بهداری منصوب گردید و در مهرماه 1355 به علت سکته ی قلبی چشم به جهان فروبست .

شعر « سرود بهاران » او در سال های بعد از انقلاب با آهنگی خوش بارها و بارها از رسانه های گروهی (صدا و سیما) به گوش مردم رسید. این شعر ظاهراً به بهانه ی مرگ لومومبا سروده شد. اما در واقع بازگو کننده ی نظرات و احساس شاعر در مورد ایران و فجایعی بود که در آن زمان در ایران انجام می شد. بهزادی شاعری آگاه و پیره دست بود و در قالب های مختلف شعر فارسی طبع آزمایی کرده است و اشعارش اغلب از قدرت و استحکام و روانی برخوردار است . مانند شعر زیر :

 

شعر تازه

شعر باید گفت و شعر تازه گفت         شعر خوش آهنگ و خوش اندازه گفت

تازگی ربطی ندارد با زمان            تازه آن باشد که ماند جاودان

کهنه ی دیروز اگر زیبا بود           تازه هم امروز و هم فردا بود

تازه آن باشد که از دل سرزند              با دو بال ویژه ی خود پر زند

حرف تو مفت است اگر از دیگری است     مفت خوردن از جنون یا از خری است

ماه اگر داس است حافظ گفته است       گر تو گویی داس تو خواهد شکست

چیز دیگر را به مه مانند کن               یا به داست چیز دیگر بند کن

یا اگر چون سرو سویت عازم است        زیر پایت نردبانی لازم است

ای بسا دیوان سنگین و کلفت           که پر است از فکر پوچ و حرف مفت

راه خود جوی و مکن تقلید کس          از پریدن کبک کی گردد مگس

و این بند بندگی و این بار فقر و جهل           به سرتاسر جهان به هر صورتی که هست نگون و گسسته باد

منابع :

1-   یوسف الهی ، سخنوران بابل ، ص 4-182 .

2-   سرود بهاران ، دیوان چاپ نشده شاعر ، مقدمه .

3-   گلبرار رئیسی ، دانشمندان مازندران ، ص 4-82 .

 

شعری ازاو…کمتر کسی است که آهنگ «بهاران خجسته باد» را نشنیده باشد. اما اصل شعر با عنوان «سرود بهار» که سروده‌ی عبدالله بهزادی است، با آنچه در آهنگ آمده اندکی تفاوت دارد.

 

دکتر عبدالله بهزادی چند هفته پس از قتل پاتریس لوموبا (رهبر استقلال کنگو)، این شعر را در همدردی و خطاب به همسر او سرود و در نشریه سپید و سیاه چاپ کرد.سرود بهارهوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید
پرستو به بازگشت بزَد نغمه‌ی امید
ز بازی ابر و مهر به نیلی سپهر ژرف
به هر لحظه تازه‌ای نمایان شود شگرف
به جوش آمده است خون درون رگ گیاه
بهار خجسته فال، خرامان رسد ز راه.به خویشان و دوستان، به یاران آشنا
به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند
به آنان که با قلم تباهی دهر را
به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند
به بانوی سوگوار که در ماتم شهید
بنالید و زان نوا دل عالمی تپید
بهاران خجسته باد.

و این بندِ بندگی و این بار فقر و جهل
به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست
نگون و گسسته باد.

از د یا رفرزانگا نعکس بهزادی
ص1مصدق در بندارادی اززندان
زمزمه عاشقانه
نور6


نور78نور8فرجا م

امیر پازواری و اشعار تبری

اشعار به زبان تبری

شعر شماره یک

مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ
بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ
ته جا بلبل گلي به گلي نونه
ته نخوندي پيله ، پاپلي نونه
بي ته لاله و لمپا سو ندنه
ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه
بهار وائه پيغومِ پِه اني
هلي اسبه جِمه رِ دوجني
بهار گله‌ي بچا بچايي
ميا گيرنه مه دل ته بي‌صدايي
خل توم گوم بيمه ، مه ويشه تِئي
نوج بزه پيتومه ، مه ريشه تِئي
برو بي ته سو آ صفا ندارنه
تناري گلي ونگا وا ندارنه
مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ
بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ
مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ
بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ
ته جا بلبل گلي به گلي نونه
ته نخوندي پيله ، پاپلي نونه
بي ته لاله و لمپا سو ندنه
ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه
بهار وائه پيغومِ پِه اني
هلي اسبه جِمه رِ دوجني
بهار گله‌ي بچا بچايي
ميا گيرنه مه دل ته بي‌صدايي
خل توم گوم بيمه ، مه ويشه تِئي
نوج بزه پيتومه ، مه ريشه تِئي
برو بي ته سو آ صفا ندارنه
تناري گلي ونگا وا ندارنه
مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ
بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ
مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ
بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ
ته جا بلبل گلي به گلي نونه
ته نخوندي پيله ، پاپلي نونه
بي ته لاله و لمپا سو ندنه
ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه
بهار وائه پيغومِ پِه اني
هلي اسبه جِمه رِ دوجني
بهار گله‌ي بچا بچايي
ميا گيرنه مه دل ته بي‌صدايي
خل توم گوم بيمه ، مه ويشه تِئي
نوج بزه پيتومه ، مه ريشه تِئي
برو بي ته سو آ صفا ندارنه
تناري گلي ونگا وا ندارنه
مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ
بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ
مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ
بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ
ته جا بلبل گلي به گلي نونه
ته نخوندي پيله ، پاپلي نونه
بي ته لاله و لمپا سو ندنه
ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه
بهار وائه پيغومِ پِه اني
هلي اسبه جِمه رِ دوجني
بهار گله‌ي بچا بچايي
ميا گيرنه مه دل ته بي‌صدايي
خل توم گوم بيمه ، مه ويشه تِئي
نوج بزه پيتومه ، مه ريشه تِئي
برو بي ته سو آ صفا ندارنه
تناري گلي ونگا وا ندارنه
مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ
بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ
مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ
بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ
ته جا بلبل گلي به گلي نونه
ته نخوندي پيله ، پاپلي نونه
بي ته لاله و لمپا سو ندنه
ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه
بهار وائه پيغومِ پِه اني
هلي اسبه جِمه رِ دوجني
بهار گله‌ي بچا بچايي
ميا گيرنه مه دل ته بي‌صدايي
خل توم گوم بيمه ، مه ويشه تِئي
نوج بزه پيتومه ، مه ريشه تِئي
برو بي ته سو آ صفا ندارنه
تناري گلي ونگا وا ندارنه
مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ
بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ

شعر شماره دو

دادار مِنزِل مازِرون اَلبِرز ديوار خِزِر مِه آبِرو بَركِتِ

هِوا شِوار وِنه خاكِه اَمِه مار خِدايا تِه اَمه مار خارخاري دار

خانه ام مازندران البرز شده ديوار آن آبرويم شد خزر از بركت دادار آن

هوايش نرم باراني و خاكش مادرمان خدايا تو نگهداري كن از اين مادرمان

مجيد صالحي ملقب به صالح

وَنوشِهْ رِه گِمـِّهْ چييِهْ تِهْ دامِنْ چاكْ ؟ نُوروُز بييَموُ نَظِر دارْنـي سُويِ خاكْ

تُوپَنْجْرُوزِهْ عُمْرْدارْني،تِرِهْ چييِهْ باك؟ هَرْكَس بِدَني كَم بِزيسْتِهْ،هَسِّه پاكْ

گويم بنفشه را ، ز چه شد دامن تو چاك نوروز آمد نظرت هست سوي خاك

اين پنجروز عمر ترابهر چيست باك؟ هركس كه كم بزيست در عالم هموست پاك

امير پازواري

قالي سَرْنيشْتي،كُوبِ تِريرِهْ يادْدارْ اَمسالِ سيري،پارِوَشني رِهْ ياد دارْ

اَسبِ زينْ سِوارْ دُوشِ چَپي رِهْ يادْ دارْ چَكمِهْ دَكِردي،لينگِ تَلي رِهْ يادْ دارْ

ياد كن چون روي فرشي ،بوريا نيمدار را سيرگشتي ياد كن، بودي گرسنه پار را

زين سواري ياد كن زنبيل وكوله بار را چكمه پوشا! ياد كن پاي پياده خار را

امير پازواري

سَرْرِهْ بَشِسّي،زِلفُونْ رِهْ غيش بِساتي اَلْماسْ دينْگوُئي،دِلْرِهْ خِريشْ بِساتي

هِزارْبيگانِهْ رِهْ، شِهْ وَرْ خويشْ بِساتي مِهْ جا بَرِسي ، خَوْدْ رِهْ دَرْويشْ بِساتي

شستي سروزلف را كردي غيش الماس بدل بريختي ،گشت خريش

بيگانه هزار كس گزيدي چون خويش بر من چو رسيده اي ، شدي چون درويش

امير پازواري

تيـرِنگْ بَديمِهْ كِهْ ويشِهْ نيشْتِهْ بيِهْ بَوتِمِهْ تيرِنْگْ !تِهْ مِدِّعاچِهْ چييِهْ

مِهْ ديمْ سِرْخِهْ ، مِهْ گِرْدِنْ هَلي تي تيِهْ هَرْكَسْ عاشِقْ بوُ،دُونّهْ مِهْ دَرْدْ چِه چييِهْ

بـديـدم من تذروي زار وخستـه درون بيشـه اي تنهـا نشستـه

بدو گفتـم: چه باشـد مـدّعـايت بگـفتـا نيك بنگـر بـا درايت

كه رويم سرخ وگردن هست الوان چنـان اشكوفه اي فصل بهاران

كه رويد بر درخت گوجه بسيار همان آلوچه ي پر بهر وپر بار

هر آن عاشق بود داند سبب چيست؟ فغان ودرد من از كيست ، از چيست؟

امير پازواري

اَمْروُزْ چَنْدْ روُزِهْ ، دوُسْتِ گِموُنْ نِدارْمِهْ وَحْشي بَئيمِهْ دينُ وُ ايموُنْ نِدارْمِهْ

وِنِـهْ شِـهْ بـوُرِمْ ، بَـلِدِاوُنْ نِـدارْمِـهْ شِهْ دوُسْتِ مِنْزِلْ رِهْ مِنْ نِشوُنْ نِدارْمِهْ

نـدارم آگـهي چنـدي ز جـانـان شـدم وحشي نـدارم دين وايمـان

رَوَم بايد به نزدش، نيست رهبان نـدارم من نشـان ، از كـوي ايشان

امير پازواري

برای راحتی در خواندن متن را به زبان انگلیسی نوشته ایم و ترجمه را هم در ذیل آن آورده ایم

شعر شماره سه

beshoom chelchele par bazenem par

بشوم چلچله پر بزنم پر
she yare bavinem rahat nelem sar
يار خود را ببينم راحت تنها يش نگذارم
sare koye bala dar dashte hali
بالاي كوه درختي الوچه داشت
bordeme bachine ling borde tali
رفتم بچينم پايم تيغ رفت
elahi bamire sahabe tali
الهي بميرد صاحب تيغ
ke neshte men borem she yare pali
که نگذاشت (مانع شد)بروم پهلوي يارم
te vese khastene mere bakhoshen
براي تو ميخواستن من را بکشند
kafane gharibi me tan daposhen
کفن غربت تنم کنند
kafane gharibi sedr hasto kafor
کفن غربت صدر است و کافور
arezoye tere venebarem gor
آرزوي تو را بايد به گور ببرم
me goshtebaverin dihat be dihat
گوشت مرا ببريد ده به ده
hamere kam hadin me yare ziad
به همه کم بدهيد و به يارم زياد

* * *

اشعار شاعر مازندرانی به زبان فارسی

پيش سخن
گرچه ميرد آنكه افشاند به خاكي تخم ـ مي گويد ـ « كلاف » ـ
كودكان نوخاسته خرمنش را گرد آورند
تا از آن گردند بهره‌ور …
اين سخن برجاست

هنگام بهاران

كشتزاران چون گل بشكفته مي گردند .
در ميان كشتزاران

كشتكاران شادمانه بهر كار آشفته مي گردند
خنده خواهد بست بر لب

روي گندمها شقايق

آه! بعد از ما
مي خرامند آن نگاران

نازك اندامان ، ميان ره

بسوك كشتگاهان
روز تابستان

هلاك از خنده هاي گرم خواهد شد …
كشته‌ي گندم به زير پاي خرمن كوب ديگر

نرم خواهد شد .
ليك افسوس ! از هر آن تخمي
كه به سنگستان شود پاشيده

تنها از براي آن
يك نفر گويد كه تخم گندمي بوده است
در درون سنگ‌ها مي‌خواست رويد

ليك فرسوده است

نويسنده موضوع: اشعار مازندرانی
kaveh

اشعار مازندرانی

مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ
بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ
ته جا بلبل گلي به گلي نونه
ته نخوندي پيله ، پاپلي نونه
بي ته لاله و لمپا سو ندنه
ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه
بهار وائه پيغومِ پِه اني
هلي اسبه جِمه رِ دوجني
بهار گله‌ي بچا بچايي
ميا گيرنه مه دل ته بي‌صدايي
خل توم گوم بيمه ، مه ويشه تِئي
نوج بزه پيتومه ، مه ريشه تِئي
برو بي ته سو آ صفا ندارنه
تناري گلي ونگا وا ندارنه
مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ
بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ
مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ
بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ
ته جا بلبل گلي به گلي نونه
ته نخوندي پيله ، پاپلي نونه
بي ته لاله و لمپا سو ندنه
ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه
بهار وائه پيغومِ پِه اني
هلي اسبه جِمه رِ دوجني
بهار گله‌ي بچا بچايي
ميا گيرنه مه دل ته بي‌صدايي
خل توم گوم بيمه ، مه ويشه تِئي
نوج بزه پيتومه ، مه ريشه تِئي
برو بي ته سو آ صفا ندارنه
تناري گلي ونگا وا ندارنه
مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ
بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ
مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ
بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ
ته جا بلبل گلي به گلي نونه
ته نخوندي پيله ، پاپلي نونه
بي ته لاله و لمپا سو ندنه
ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه
بهار وائه پيغومِ پِه اني
هلي اسبه جِمه رِ دوجني
بهار گله‌ي بچا بچايي
ميا گيرنه مه دل ته بي‌صدايي
خل توم گوم بيمه ، مه ويشه تِئي
نوج بزه پيتومه ، مه ريشه تِئي
برو بي ته سو آ صفا ندارنه
تناري گلي ونگا وا ندارنه
مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ
بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ
مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ
بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ
ته جا بلبل گلي به گلي نونه
ته نخوندي پيله ، پاپلي نونه
بي ته لاله و لمپا سو ندنه
ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه
بهار وائه پيغومِ پِه اني
هلي اسبه جِمه رِ دوجني
بهار گله‌ي بچا بچايي
ميا گيرنه مه دل ته بي‌صدايي
خل توم گوم بيمه ، مه ويشه تِئي
نوج بزه پيتومه ، مه ريشه تِئي
برو بي ته سو آ صفا ندارنه
تناري گلي ونگا وا ندارنه
مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ
بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ
مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ
بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ
ته جا بلبل گلي به گلي نونه
ته نخوندي پيله ، پاپلي نونه
بي ته لاله و لمپا سو ندنه
ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه
بهار وائه پيغومِ پِه اني
هلي اسبه جِمه رِ دوجني
بهار گله‌ي بچا بچايي
ميا گيرنه مه دل ته بي‌صدايي
خل توم گوم بيمه ، مه ويشه تِئي
نوج بزه پيتومه ، مه ريشه تِئي
برو بي ته سو آ صفا ندارنه
تناري گلي ونگا وا ندارنه
مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ
بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ

شعر شماره دو
دادار مِنزِل مازِرون اَلبِرز ديوار خِزِر مِه آبِرو بَركِتِ
هِوا شِوار وِنه خاكِه اَمِه مار خِدايا تِه اَمه مار خارخاري دار
خانه ام مازندران البرز شده ديوار آن آبرويم شد خزر از بركت دادار آن
هوايش نرم باراني و خاكش مادرمان خدايا تو نگهداري كن از اين مادرمان
مجيد صالحي ملقب به صالح
وَنوشِهْ رِه گِمـِّهْ چييِهْ تِهْ دامِنْ چاكْ ؟ نُوروُز بييَموُ نَظِر دارْنـي سُويِ خاكْ
تُوپَنْجْرُوزِهْ عُمْرْدارْني،تِرِهْ چييِهْ باك؟ هَرْكَس بِدَني كَم بِزيسْتِهْ،هَسِّه پاكْ
گويم بنفشه را ، ز چه شد دامن تو چاك نوروز آمد نظرت هست سوي خاك
اين پنجروز عمر ترابهر چيست باك؟ هركس كه كم بزيست در عالم هموست پاك
امير پازواري

قالي سَرْنيشْتي،كُوبِ تِريرِهْ يادْدارْ اَمسالِ سيري،پارِوَشني رِهْ ياد دارْ
اَسبِ زينْ سِوارْ دُوشِ چَپي رِهْ يادْ دارْ چَكمِهْ دَكِردي،لينگِ تَلي رِهْ يادْ دارْ
ياد كن چون روي فرشي ،بوريا نيمدار را سيرگشتي ياد كن، بودي گرسنه پار را
زين سواري ياد كن زنبيل وكوله بار را چكمه پوشا! ياد كن پاي پياده خار را
امير پازواري

سَرْرِهْ بَشِسّي،زِلفُونْ رِهْ غيش بِساتي اَلْماسْ دينْگوُئي،دِلْرِهْ خِريشْ بِساتي
هِزارْبيگانِهْ رِهْ، شِهْ وَرْ خويشْ بِساتي مِهْ جا بَرِسي ، خَوْدْ رِهْ دَرْويشْ بِساتي
شستي سروزلف را كردي غيش الماس بدل بريختي ،گشت خريش
بيگانه هزار كس گزيدي چون خويش بر من چو رسيده اي ، شدي چون درويش
امير پازواري
تيـرِنگْ بَديمِهْ كِهْ ويشِهْ نيشْتِهْ بيِهْ بَوتِمِهْ تيرِنْگْ !تِهْ مِدِّعاچِهْ چييِهْ
مِهْ ديمْ سِرْخِهْ ، مِهْ گِرْدِنْ هَلي تي تيِهْ هَرْكَسْ عاشِقْ بوُ،دُونّهْ مِهْ دَرْدْ چِه چييِهْ
بـديـدم من تذروي زار وخستـه درون بيشـه اي تنهـا نشستـه
بدو گفتـم: چه باشـد مـدّعـايت بگـفتـا نيك بنگـر بـا درايت
كه رويم سرخ وگردن هست الوان چنـان اشكوفه اي فصل بهاران
كه رويد بر درخت گوجه بسيار همان آلوچه ي پر بهر وپر بار
هر آن عاشق بود داند سبب چيست؟ فغان ودرد من از كيست ، از چيست؟
امير پازواري
اَمْروُزْ چَنْدْ روُزِهْ ، دوُسْتِ گِموُنْ نِدارْمِهْ وَحْشي بَئيمِهْ دينُ وُ ايموُنْ نِدارْمِهْ
وِنِـهْ شِـهْ بـوُرِمْ ، بَـلِدِاوُنْ نِـدارْمِـهْ شِهْ دوُسْتِ مِنْزِلْ رِهْ مِنْ نِشوُنْ نِدارْمِهْ
نـدارم آگـهي چنـدي ز جـانـان شـدم وحشي نـدارم دين وايمـان
رَوَم بايد به نزدش، نيست رهبان نـدارم من نشـان ، از كـوي ايشان
امير پازواري

امیری
اول بوم بسم الله نوم خداره
صلوات برس بر محمد صل الله ره
خله مرد خامبه جواب بوه الهی
یونس پیغمبر دره شکم ماهی
دریا پشت آب بند و آب پشت ماهی
ماهی پشت آب بند و سر الهی
***
بوم یا علی سو دکفه امه دل
علی باله ماس هسه قیامت پل
قیامت پل یه موی نازکی یه
چند تا بی نماز اون پله یور نشی یه
***
حسن و حسین (ع) فاطمه بزاره
عجب نوری پاک داشته وشون دتاره
امیر المومنین (ع) وشون بابا هه
ونگ هکنم ونه خواره صداره
***
امیر باته یک بار بورم جوون بهووم
کله سنگه دشته جوون بهووم
بورم مدرسه قرآن خون بهووم
پیش محمد(ص) رو گردون نهووم
***
ناماشون صحرا وا دکته صحراره
داره چله چو بورده مه قواره
تازه بوره شیر دکفه مه پلاره
خبر بمو ورگ بزو مه گیلاره
***
دریوی کنار بدیمه یک ستاره
قنبر جلو دار شاهه مردان سواره
شاهه مردان برس مه مدعاره
بورم کشه بزنم قبر امام رضاره
***
سئوال و جواب امیری
این نوع از اشعار به صورت سئوال و جواب مطرح شده است که به نوبه خود از اهمیت خاصی برخوردار می شده است و سئوال کننده سئوال خود را مطرح می کرد و جواب هم به صورت شعر جواب داده می شده است:
کدوم روزه که افتاب یک نم درنه؟
زمین مرس بون و چشم کفا درنه؟
کدوم شخصه که گارز گرنه و تن انه؟
کدوم شخصه که به داد ملت انه؟
روز قیامت هسه افتاب یک نم درنه
زمین مرس بونه چشم کفا درنه
جبرئیل امین گارز گرنه تن انه
محمد (ص) رسول الله به داد ملت انه
***

ونه بدونم ناف دونیا کجوهه؟
مغرب تا مشرق چند گز و چند وجوهه؟
هفت دریای او چند قطره و چند تپوهه؟
اگه جواب را بتی کل امیر ته بندوه
مکه معظمه ناف دونیا اونجوهه
مغرب تا مشرق خدای یک وجوهه
هفت دریای او علی (ع) ره یک تپوهه
این هم ته جواب بی بور ته آرزوهه
***
کدوم شخصه که نادین دارنه نا ایمون؟
کدوم شخصه که مقصره به زندون؟
کدوم شخصه که شیر هکرده پالون؟
کدوم شخصه که افتاب ره بیارده سامون؟
ابلیس لعین نا دین دارنه نا ایمون
همچنین وه مقصره به زندون
علی (ع) شیر هکرده پالون
خلاق جهون افتاب ره بیارده سامون
***
کدوم مرغه پر دارنه پا ندارنه؟
کدوم سوره وه بسم الله ندارنه؟
کدوم گله وه بو ندارنه؟
کدوم جاهه که مجشگاه ندارنه؟
اون مرغ ماهی هسه پر دارنه پا ندارنه
سوره توبه هسه که بسم الله ندارنه
اون گل پنبه هسه وه بو ندارنه
ته دریل هسه که مجشگاه ندارنه
***
کدوم سازه که دست نزه سرونه؟
کدوم اسبه که مار نزا کروهه؟
کدوم شمعه که شب تا صواحی سوهه؟
کدوم تیغه که استا چکش نزوه؟
اون ساز بلبله که دست نزه سرونه
اون اسب دول دوله که مار نزا کروهه
اون شمع ستاره هسه شب تا صواحی سوهه
اون تیغ ذولفقاره که استا چکش نزوهه
***
گل دارمی گلاب ره کورمی؟
شیر دارمی کله قند نبات ره کورمی؟
دین اسلام دارمی جهان ره کورمی؟
روز قیامت دارمی حساب ره کورمی؟
گل دارمی گلاب هم ورنه
شیر دارمی کله قند نبات هم ورنه
دین اسلام دارمی جهان هم ورنه
روز قیامت دارمی حساب هم ورنه
***
ونه بدونم اول و آخر کی هه؟
ونه بدونم پیر منور کی هه؟
ونه بدونم فولاد انور کی هه؟
ونه بدونم شیر دلاور کی هه؟
خالق یکتا اول و آخر وهه
خلاق جهون پیر منور وهه
ذولفقار شاه فولاد انور وهه
علی (ع) شیر دلاور وهه
***

اشعار طالبا
مه طالب گم بیه فصل جوانی
ونه قسمت دیبیه ته خانمانی
ندارمه مار مه سه هاکنه مادری
خردمه مار هاکرده لاغلی سری
دله ره دکرده بیهوشه داری
مه طالب بخرده وا بهیه راهی
لعنت بر خورده مار و شی پسر داری
لعنت بر خورده مار و شی پسر داری
انده بورده طالب میونه هندی
هندی یه کنار داشته جفته انجیلی
ونه بالا نیشبیه کوتر چمپلی
ونه زیر نیشبیه آدم آبی
آدم آبی تو مه طالب ره ندی؟
طالب ره بخرده دریوی ماهی
بزنم سالیک و بیرم طلاجی
گردم ره دکنم رز رز شاهی
طالب مه طالب و طالب فرامرز
هر کجه دری خدا بیامرز
***
طالب ره بدیمه میون هندی
هندی مردمون قلیون او کرده
هندی زنانه وچه رو خو کرده
هندی کیجائونه کشه خو کرده
هندی مردمون چراغ سو کرده
قلی چار بیدار تو مه طالب ره ندی
قلی چار بیدار تو مه طالب ره ندی
قلی چار بیدار تو مه طالب ره بیار
طالب نمو ونه دعا کتاب ره بیار
صد تا گسفن دمه همه وره مار
صد تا مادیون دمه همه کره مار
صدتا گومش دمه همه باقه مار
صد تا شتر دمبه قطار به قطار
صد تمن پول اشمامه دمبه میون
بلکه ول هاکنن طالب نوجوون
گدا کیجا بیمه درمه بیابون
دعا کمبه پیدا بوه مه خاهون
طالب مه طالب و طالب خرما چش
از عشق زهره دل دارنه ناخش
***
عاشقی نکنین عاشقی سخته
عاشقی کره دیم دائم زرده
هر کی عاشقی شه کسب هاکرده
عمره صد و بیسته وه شصت سال هاکرده
عاشقی ره هاکردنه پیغمبرون
یوسف عشق ذلیخا بورده زندون
نجما و رعنا برار بینه سرگردون
خسرو و شیرین بوم دونا دون
مسکین و فاطمه گدای دل بیه خون
حضرت عباس من ته بازوی قربون
دمه ذولفقار هاکرده مسلمون
***
الهی لال بوه عمو ته دهون
دیگه این صوبت ره نیار مه میون
مه سره سیو می بوه مه رنگ دندون
غیر از طالب زهره نیره شه خاهون
صادق گد کله هسه سا تشی دندون
طالب فقط هسه مه جان خاهون
گمبه یا عباس مره صادق نونه
یا امام رضا مره صادق نونه
اون قفل طلا مره صادق نونه
محمد صل الله مره صادق نونه
علی مرتضی مره صادق نونه
مره طالب ورنه و خدا ندنه
***
گالشی هاکرد بیمه کنار بیشه
به درگاه الله زهره ناله تنیشته
دسه تور بزو مه جان شه لینگه تاشه
زمینه هاکرده ممرزه ریشه
صد تا گو بزا مه جان نخرده ششه
دکنم پیله طالب کم بخت جانه شه
طالب مه طالب طالب مهربون
گدا کیجا بیمه و درمه بیابون

بهار نو (سال نو مبارک)
بهار بمو وه سبزه سو
گل سبزه سر بیته الو
سال بهییه هشتاد و هفت
برکت و روزی دارنه مشت
سفره پر هسه چه شلوغ
شیرنی و گل،خنده و ذوق
قرآن نمای سفره هه
شمع با صفای سفره هه
مرغنه رنگا رنگ دره
سکه طلایی رنگ دره
شادی وچونه هسه مشت
دتا جیب عیدی دره مشت
هفت تا سین اونجه رج بهی
سرخه سه اونجه رج بهی

سلام برار سلام خواخر
سلامت باشی تا آخر
عیدی تره موارکوا
مه منزل هدایی صفا
عمره دراز دارین شما
پر برکت باشه سال و ما
ناراتی اونجه بونه رد
شونه بیرون دشمنی ،بد
گد اونجه بونه محترم
کچیک میونه دارنه نرم
ساز و صدا انه مه گوش
چکه سما انه مه گوش
بلبل چه خش خونه بهار
هی پش به پش خونه بهار
پیغومچی ی بهار بونه
شادی دو چند هزار بونه
گل سبزه ره سوار بونه
قشنگی ی بهار بونه
بهار ماه الان چه جور
عید قدیمی ها چه جور
شاید گنی کو قدیما
تازه بهی نو و نوا
مدل رب زندی برار
خارجی گپ زندی برار
کئی پلاره یاد نکن
دولبه کلاره یاد نکن
شلوار لی تنگ پوشنی
ایمونه دل ره کوشنی
جواب سر بالا دنی
کد و گچیکی ره وا دنی

قدیمای سختی ره ته
اونای بدبختی ره ته
اتا لحظه شه یاد بیار
اون کتاباره بی بیار
نا که قدیما چی چی اه
زرک و چفا چی چی اه
اسا بونه یاد هکنی
قدیماره شاد هکنی
الان بمو ظبط و سی دی
زبونه مازرون چی تی
بورده فراموش بهییه
فارسی بتن خوش بهییه
بوم اسا از قدیما
از آدمای با وفا
هنیش بینه رواق سر
خسه بینه شه کار سر
تازه چایی افتاب کل
بهار بینه زمینا کل
ورزای پشت چو و ازال
لپر و تیل کتنه چال
بچی پلاره خردنه
زنده بینا ای مردنه
گد وشون وه کد خدا
پول و زمین کرده سیوا
بیچارون هی کار کردنه
بینج کیسه بار کردنه
ناماشونا خسه بینه
مله میون دسه بینه
سمباره بن پلی بینه
مشغوله لینگه تلی بینه
تش کله سر زرک پلا
مشغول بینه قند و پلا
تازه کره قد کتنه
تیسابه راره متنه
زمین زوهه تازه وجین
دسه جمی کاره بوین
کمر دلا تب تب عرق
مرزه بالا لامبوس ورق
عیدی بیهه کرسی سر
خردنی دیه سر به سر
گل رنگارنگ روخنه لو
از دییا ری هی دانه بو
نداشتنه این راحتی
این زندگی ی پاکتی
شیرنی ی جور با جور کوهه
سفره غذای پور کوهه

بهار امو وه خش صدا
دار داهه تن ره اسبه لا
ساده بیهه چه با صفا
اینجه اونجه کتنه را
سلام علیک و روبوسی
نداشتنه رودر باسی
نوروز خونه صدا امو
سرنا چی ی همرا امو
خنه بینه یک در اتاق
هم گلی بیهه هم رواق
گل و گوئی کردنه رنگ
همسایه ره کردنه ونگ
شسنه لالوت و لباس
خرید شینه با التماس

هر چی بوم از قدیما
کم بتمه من به خدا
طاهری شعر دارنه زیاد
هیچ وقت نکنده شعره یاد
****************
میا بیه هو ا ا ز دوری تو
به رو دشت ودمن هاره هده سو
ببار ای نور خورشیدی سرابر
هَکن بیدا ر جنگل ها ره از خو

***
ندومه فرقی ره تش ره من ازاو
تره ویمه تر ه هر سو به هرسو
بزومه من گره جان ره به بویت
تو رو جایی مره تا ریکی شو

***
غم برگون جنگل سینه هامه
شقایق رنگ سرخ کینه هامه
من این تاریک شوهای زمستون
بهاروسبزه ره آیینه ها مه

***
هدایی توبه خورشید سحر سو
بهیته عالم از رویت همه بو
نسیمت یاد جنگلهای پرپر
تتی بیه تتی هرسو به هر سو
***
مه شادی با ته شادیها دوسه
مه دست با تو به فردا ها برسه
الوک هیره همه عا لم سراسر
زمه من با ل و پر یا را ته وسه
*********************
تودَنی سره چه سرده،شوگلاره پرهکرده
دل کوترا ی معصوم ، به مث خزون زرده
***
تو بها ر بی خزو نی ،روح چشمه ها روُنی
تن هر شقا یق کو ه ، مث رو شنا ی خونی
***
به رو تا که پر بهیریم، کوه ودشت ودربهیریم
سفر ستا ره ها ر ه ، به سحر به سر بهیریم
***
همه از توء دل من، که هدا ئه گُل گِل من
تر ه تا بدیمه خو رشید ، همه بیه منز ل من
***

مره عاشقت هکردی، به سپید ه دم بَوردی
دلمه به ورف ووارش ، چه تشی بپانکردی
***
توبخون من دوسی ،سحرو ستاره هسی
تتی ِ انار کو هی ، کِنه از تو رقص مستی
***
گل سرخی در دلم تو،دنی کوه ودره ها بو
به توء صوایی خورشید،دنه باغ عالمه سو
***
تودَنی سره چه سرده ،شوگلا ره پر هکرده
دل کوترای معصوم ،به مث خز ون سرد ه
***********************

تِره ویمه دره وکوه، توستاره ای مره شو
تن سبزهرگل سرخ، تره روزوشوکمه بو
***
توکجه دَ نی ندومه ،تره خال سر سِروُمه
دری جان ودل ا َیم من،تره عمری جستجومه
***
مره پردنی مره تو ،به ستا ره ها دل شو
به خیال سبز رویت،گل لاله بیمه هر سو
***
تش تش مه دل سراسر،همه جان الوک ِیکسر
بزومه میون کلا ک ،مگر ت بَهیر مت وَ ر
***
تو سپیده بها ری ، تو تبا ر لا له ز ا ری
مره پر دنی بخورشید،شومه سرستاره واری
***
عالم از تو مسه مسه ، بوی عشقی تو مه وسه
ته وسه سحر سر کوه ،چیمه لا له دسه دَ سه
خارج شده است

گل افروز داداشی مجموعه: ارشیو اشعار محلی

آي خِنِه‌دارْ
آي وَچِه‌دارْ
برو اينْ ورِ بازارْ
حراجْ حراجِ واقعي
دِلْ بَوارْ جيگِر بَوارْ
دِلْ حَراجِ آي حَراجِ
جيگرْ ،حراجِ آي حَراجِ
شِه مالِّ مِنْ تّش بَزومِهْ
حراجْ حراجْ حراجِ
اتّا آدمْ حراجِ
آبرو آبرو آبْرو آبْرو روشِمْبِهْ.
*
مِنْ شِهْ مارِ دوشْ دَرِمْبِه وِنِهْ بِرِمِهْ مِهْ شْيِره.
مِنْ پيرخالي جيفْ دِلِهْ هِنيشْتومِه.
مِنْ خاخِرِه وِشْنادَسِّ سَرْ بَخِتومِهْ.
گت پيّرِّ دوش دّوِسْتِمِه
لالالالا دِنيا دِروزِهْ سال به دِوازده ماه ته داشتي روزه
شِه وّچِه دَسِّ بيتِمه وره گِمبِه وّچِه اين بادكنك به دَرد نَخِرْنِه
وَچه زايِ وِسِّهْ گِمْبِهْ
آي قَصِّه ، قَصه ،قَصه نونا ،پنيرا ،پسته
اتّا بي‌يِه اتّا نيّه خدا اَمِه خِدا !
منْ پارِه كّلوشِمه ،شِه لينگْ دَرِمْبِهْ
بّپيسّ ماهي ِ پِشْتْ شِه‌خِد‌رِه مِن جا بِدامِه مِه چشْ تَه چشْ تَن نَكِفِه.
وَشْني‌جِه اَنْدِه تِه چِشْ سو دَني‌يه
تا قيامِتْ صِراطِ پِلْ‌جِهْ بِتُوني يورْ بوردي
وِشْنا آدِمِّ بِهِشتْ ندنه راه
*
بِرارْ بِرارْ آبرو وري چِچي دِني
آقاآقا شِه سُوآلِّ پيشْ بيارْ ،خامْبِهْ سيكارِ تّشْ هاكِنِمْ
*
جيرْ جيرْ
دِلْ وِنِهْ تابْ تابْ هاكِنِهْ يا جيرْ
مِهْ دِلْ دِلِهْ دارْ كوه،شُو، جيجْ‌جْيروني
جيرْ جيرْ جيرْ
*
خّنْدِه دارْنِهْ مِنْ بورِمْ زيرآبِ ميْدونِ دورْ رقصْ هاكِنِمْ
لاكْ‌سَري‌سِما مِوارِكِ ،سِهْ‌چَكِّهْ سِما مِوارِكْ ،بِمْپِري‌سِما،دَردْدارِ� �سما مِواركِ،مِواركِ
آخْ‌خِدا مِهْ يار دَرِنِهْ
بَسُوتِهْ بِهارْ دَرِنِهْ
اَگِهْ مِهْ حَرفْ خَنْدِه دارْنِهْ
مِرِه مَسْتي زِنْدهْ دارْنه
چَكِّه‌چَكّه ، چَكِّه‌چَكّه ، بِرمِهْ بِرمِه، بِرمِه بِرمِه
دِنيايه غَمْ چِشِ سِرْمِهْ
آهـاي مَرْدِمْ آهـاي آبْرو روشِمْبِهْ
چِشا،دَسْتا،لينْگا، اَبْرو روشِمْبِهْ
اونْچي‌ره ويمْبِهْ نِخامْبِهْ
اونْچي‌رِهْ خامْبِهْ نَويمْبِهْ
*
تِهْ گِني خَنْدِه دارْ شِهْ خِدِّ مِنْ تَشْ بَكِشِمْ اينْوَرِ پِلْ تااونْ طَرِفْ
دو بَئيرِمْ زو بَكِشِمْ
زوووووووووووووو
زو مِه زوزِهْ ،شوءِ روزِهْ
وِلْ هاكِنْ اَتّا سيْگارْ تَشْ بَزِنِمْ
*
?اينْ دارْ كِنِشِهْ، ريشِهْ كِنِشِهْ،سَنگْ كِنِشِهْ شيْشِهْ كِنِشِهْ باغْ كِنِشِهْ ويشِهْ كِنِشِهْ.
تَشْ اَمِشِهْ،غَشْ اَمِشِهْ،نَشْ اَمِشِه!ْ.
وِلْ هاكِنْ اَتّا سيْگارْ تَشْ بَزِنِمْ!
او كِنِشِهْ سو كِنِشِهْ ،اينْتا گِلِ بو كِنِشِهْ؟
اَتّا سيْگارْ تَشْ بَزِنِمْ!
?رَخْصْ اَمِشِهْ سازْ كِنِشِهْ، چو اَمِشِهْ دازْ كِنِشِهْ
! اَتّا سيْگارْ
?روزْ كِنِشِهْ،شو كِنِشِهْ دَردْ كِنِهْ ، دِوا كِنِهْ بِلا كِنِهْ خِدا كِنِهْ
اَتّا ديگِهْ!
?تّشْني كِنِهْ،وَشْني كِنِهْ،نونْ كِنِشِهْ خونْ كِنِشِهْ
رِمِهْ بي چپّونْ كِنِشِهْ
تَشْ اَمِشِهْ،غَشْ اَمِشِهْ،نَشْ اَمِشِهْ
دِوا-آ-درمونْ كِنِشِهْ؟
كِنِهْ؟
كِنِه؟
كِنِه؟
اتّا؟
اّتّا؟
اتّا؟
آقاآقا
سيگارْ دارني؟
كِنِهْ ؟
كِنِه؟
كِنِه
اَتّا!
اَتّا!
اَتّآ!
آقاآقا؟
سيگارْ دارني سيگارْ؟

شعر: علی حسن نژاد

نگارش یافته توسط گل افروز داداشی مجموعه: ارشیو اشعار محلی

 

طالبا

آمل شهر علم ، فلسفه ، عرفان ، حکمت ، ادب

وب جامع آمل

حضرت مولانا ملک الشعرا طالب آملی
طالب آملی (طالبا) از شاعران مشهور ایران در قرن یازدهم هجری است که در سرزمین هند شهرت بسیاری به دست آورد و جزو شاعران طراز اول زمان خود قرار گرفت. در شعر به نام خود؛ یعنی «طالب» تخلص می کرد. طالب در آمل به دنیا آمد و در همان شهر به کسب دانش و ادب پرداخت و در ابتدای جوانی و خیلی زود به شاعری روی آورد و از حدود بیست سالگی شروع به مدح حاکم آمل و بزرگان آن دیار کرد. خود شاعر به مهارتش در بعضی علوم و توانایی اش در ابتدای جوانی، در قصیده ای به مطلع:آنم که ضمیرم به صفا صبح نژادست،چون باد مسیاشاره کرده و نیز تقی الدین اوحدی که او را در اصفهان دیده بود، درباره ی طالب چنین می گوید:«با آنکه هنوز در عنفوان شباب بود و بر صفحه ی عذار خطی نداشت، رقم خط و نظم دلپذیرش چون زلف دلبران صید قلوب عارفان می کرد، الحق خوش می نویسد و شعر را از چاشنی و تازگی و مزه رتبه ی عالی داده و طالع شهرتی غریب و عجیب دارد. »محمد عارف شیرازی در لطایف الخیال می گوید که طالب خیلی زود و در حدود سال 1010 هجری از مازندران خارج شد. مدتی مقیم اصفهان بود و این حوالی همان زمان بود که تقی الدین اوحدی می گوید که هنوز «بر صفحه ی عذار خطی نداشت». طالب پس از اصفهان به کاشان رفت و در آنجا اقامت گزید و همانجا ازدواج کرد. خویشاوندان مادری طالب در کاشان بودند. حکیم نظام الدین علی کاشی، طبیب دیوان شاه تهماسب و سلطان محمد خدابنده، شوهر خاله ی او بود و حکیم رکنای مسیح، شاعر بسیار مشهور، پسرخاله اش. به همین دلیل اقامت طالب در کاشان از چهار یا پنج سال بیشتر طول کشید. بعد از آن، به شهر و زادگاه خود برگشت و از آنجا به خراسان رفت و در مرو شاهجهان به ملازمت بکتش خان استاجلو حاکم این شهر رسید و بنا به روایت فخرالزمانی، مثنوی ای به وزن خسرو و شیرین به نام او سرود و در همان، از بکتش خان اجازه ی بازگشت به مازندران و دیدار خویشاوندانش را خواست؛پس از خارج شدن از مرو که پیش از سال 1017هجری و یا نزدیک به این تاریخ بود، به سوی هندوستان به راه افتاد و بعد از اینکه مدتی در هند سرگردان بود، سرانجام به قندهار و به ملازمت میرزاغازی خان ترخان که به «وقاری» تخلص می کرد، رسید و مدتی در خدمت او در آسایش و رفاه به سر برد و چند قصیده ی مشهورش را در مدح او سرود .که دارای سه مطلع و قصیده ای بسیار طولانی است. شاعر در همین قصیده به سرگردانی اش در هندوستان تا زمانی که به قندهار رسیده و ماجراهای سفرش از اگره تا لاهور و مولتان را که به طور طبیعی باید از دهلی هم می گذشت و مدتی را که در آنجا اقامت کرده بود، شرح می دهد. برخی از تذکره نویسان این سرگردانی طالب را در هند، سفر اولش به هند دانسته اند؛ از جمله ی آنها، نویسندگان خزانه ی عامره و شمع انجمن هستند. وقتی میرزاغازی خان ترخان در سال 1021 هجری درگذشت، طالب نیز به ناچار دومین سفرش به هند را آغاز کرد. این تاریخ مقارن بود با دوره ی پادشاهی جهانگیر. طالب از قندهار به اگره رفت و در آنجا با فخرالزمانی، صاحب تذکره ی میخانه دیدار کرد و فخرالزمانی او را جوانی آراسته به انواع هنر و در فن شعر از هم عصرانش برتر و نیز زود آشنا و مهربان و شعرشناس یافت.پس از آن، طالب از اگره به بندر سورات نزد پادشاه چین، قلیج خان رفت و کار مداحی او را بر عهده گرفت؛ اما حکومت آن خان زیاد طول نکشید و طالب دوباره به اگره برگشت. آنگاه سفارشنامه ای از محمد حسین دیانت خان دشت بیاضی برای عبدالله خان فیروزجنگ که حاکم گجرات و از نوادگان خواجه عبیدالله احرار نقشبندی و هردو از مشاهیر دوره ی جهانگیر بودند، گرفت.فیروزجنگ از طالب به گرمی استقبال کرد و او را بسیار نواخت؛ اما طالب مدت زیادی را در خدمت این سردار خونریز نماند و دوباره از گجرات به اگراه برگشت و از آنجا به لاهور رفت. در این شهر با آقاشاپور تهرانی از شاعران مشهور آن دوره و پسر عموی اعتمادالدوله غیاث الدین محمد تهرانی دیدار کرد و ظاهرا شاپور او را به اعتمادالدوله معرفی کرد. اعتمادالدوله نیز که بسیار دوستدار ادب پارسی بود، او را به بارگاه جهانگیر برد. بعد از این، طالب مرتبه های ترقی را به سرعت طی کرد تا اینکه در سال 1028 هجری قمری به منصب ملک الشعرایی رسید و بعد از آن در کمال نعمت و عزت تا هفت، هشت سال زندگی کرد و آنگاه بعد از مدت زمانی بیماری و گرفتاری به یک نوع اختلال حواس، سرانجام در سال 1035 یا 1036 درگذشت و پسرخاله اش، حکیم رکنای مسیح کاشی که او نیز در هند و برخی سفرهای طالب با او همراه و از نظر سن از او بزرگتر بود، رباعی ای در ماده تاریخ مرگ طالب سرود.اما درباره ی اختلال حواس طالب در اواخر عمر، برخی تذکره نویسان نوشته اند که او دچار عارضه ی اختلال حواس شد و مرگش نیز در پی همین بیماری رخ داد؛ اما تصور می شود (اگر این گفته حقیقت داشته باشد) این اختلال حواس طالب در اثر افراط در استفاده ی او از معجون افیون دار باشد. گویند که طالب زمانی که به درگاه جهانگیر می رفت از این افیون استفاده کرده و هنگام حضور در پیشگاه جهانگیر، در اثر آن دچار اختلال حواس شده و نتوانست در مقابل بخششها و التفات شاهانه کلمه ای بر زبان آورد.پس بعید نیست که شاعر پراستعدادی چون طالب، به خاطر اعتیاد به افیون دچار مرض اختلال حواس شده است. خواهر طالب به نام ستی النساء زن یکی از دو برادر حکیم رکنای کاشی؛ یعنی نصیرای کاشی بود که پس از مرگ این شاعر، دو دختری را که از او بجا مانده بودند را تحت سرپرستی خود گرفت؛ زیرا ظاهرا مادر این دو دختر نیز قبل از طالب در گذشته بود. ستی انساء از نظر سن از طالب بزرگتر و برادرش را بسیار دوست می داشت. زنی بود باسواد که از علم پزشکی نیز مطلع بود. بعد از خارج شدن طالب از کاشان، ستی النساء که مدت چهارده سال از او دور بود، به اشتیاق دیدار برادر راهی هند شد؛ اما هنگامی که به اگره رسید، طالب در ملازمت جهانگیر به تفرج در سرزمین هند مشغول بود و وقتی خبر رسیدن خواهرش به اگره را شنید، قطعه ای سرود و در آن از جهانگیر اجازه خواست تا به اگره برگردد.به هر حال دوره ی زندگی طالب آملی که در ادب پارسی یکی از نو آوران بود، بدین شرح در سنین جوانی به پایان رسید؛ اما او باتوجه به کمی سنش توانست مجموعه ی بزرگی از اشعار فراهم آورد. تذکره نویسان تعداد ابیات دیوان او را از نه هزار تا پانزده هزار بیت ذکر کرده اند؛ اما نسخه ی چاپی دیوان او شامل بیست و دو هزار و نهصد و شصت و هشت بیت، حاوی قصیده، ترکیب بند، ترجیع بند، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و مفردات است. قصاید، ترکیبها و ترجیعاتش در مدح حاکمان مازندران، میرزاغازی خان ترخان، دیانت خان، عبدالله خان فیروزجنگ، اعتمادالدوله و جهانگیر پادشاه و تعدادی از آنها هم در مدح و منقبت امامان است. قطعه های او برخی در مدح اشخاص مختلف و برخی دیگر به مناسبتهای گوناگون سروده شده است. از مثنویهای او، یکی مثنوی کوتاهی به نام قضا و قدر است. دیگر، منظومه ی کوتاهی به نام سوز و گداز و نیز یک مثنوی دیگر که به نام جهانگیر پادشاه سروده شده که فخرالزمانی در تذکره ی میخانه به جای ساقی نامه روایت کرده است؛ اما بخش اصلی و بزرگی از دیوان او، غزلیات و بعد از آن، تعداد755 رباعی در موضوعهای مختلف است.تمام معاصران طالب او را به داشتن ذهنی هوشمند و پراز استعداد و اطلاعات وسیع و ستوده و استعداد او را در سخنوری کم نظیر دانسته اند؛ اما برخی از تذکره نویسان همچون تقی الدین اوحدی درباره اش مبالغه ی بسیار کرده و برخی نیز همچون آذر بیگدلی کلام او را«مطلوب شعرای فصیح» ندانسته اند؛ اما واقع امر آن است که طالب به جهت تأثیر بسیاری که در سبک شعر فارسی دوره ی صفوی داشت؛ شاعری با اهمیت و قابل توجه است. طالب ازجمله کسانی است که در پیروی و دنباله روی از سبک شعرای آغاز قرن دهم، به سوی تحولی سریع و تغییری قاطع پیش رفتند که نتیجه اش ظهور شاعرانی در همان قرن یازدهم، از جمله جلال اسیر، کلیم کاشانی و صائب تبریزی شد.هوش بسیار و همت بلند و استعداد خدادادی او به همان نسبت که او را در جوانی شاعری توانا کرد، به او فرصتی داد تا در شعر به نوآوری و تازگی بپردازد که خود به این تازه بودن لفظ و معنی در شعر خود آگاهی داشت و آن را نتیجه ی «خیالبافی» خود دانسته و به این «روش تازه» که آن را از همه تازه تر می دانست، مغرور بود. این قریحه ی خدادادی که بیشتر وقتها او را از گرفتاری در تنگناهای خیالبافی و مضمون یابی، پیروز بیرون می آورد؛ گاهی نیز خیالهای دست نیافتنی شاعر، او را از رعایت لفظ و کلام دور می داشت و در اینگونه موارد، گاهی بیتهای اشعارش نادرست و گاه اگر می شود لفظ او را به تعبیری درست کرد، به ناچار بخشی از پیوندهای لفظی او را می بایست درعالم خیال و اوهام جستجو کرد. به علت اینکه اینگونه بیتها در اشعار طالب زیاد است، شاعران و ادبای دوره ی بازگشت ادبی همچون آذر بیگدلی او را در شمار شاعران فصیح ندانسته و یا رضا قلی خان هدایت حتی از آوردن نام او روی گردانده است؛ اما چه آنهایی که در مورد طالب راه مبالغه پیش گرفته و چه آنان که راه طرد این شاعر را در پیش گرفتند، هر دو از طریق عدالت و انصاف خارج شده اند؛ چرا که گرچه عده ای از اشعار طالب سست و نا مفهوم و حتی بی مزه هستند؛ اما در دیوان او؛ به خصوص در غزلهایش، می توان اشعاری بسیار زیبا و دل انگیز یافت که از نظر لفظ و معنی متناسب، زیبا، گویا، تازه و بدیع است و اینچنین است که توانسته دیوان بزرگی از اشعار دل انگیز؛ به خصوص غزل را فراهم سازد.ازجمله ویژگیهای شعر طالب، توجه و علاقه ی او به آوردن تشبیهات و استعاره هایی است که بیشتر مرکب و خیالی و نیز مبالغه در آوردن آنها است. او معتقد است سخنی که خالی از تشبیهات و استعارات باشد، بی مزه است. نکته ی دیگری که درباره ی اشعار طالب آملی لازم به ذکر است، این است که این شاعر با وجود ادعای خود در آوردن مضامین و الفاظ تازه و نوآوری در شعر، از پیروی و استقبال اشعار شاعران استاد پیش از خود و یا نزدیک به زمانش خودداری نکرده و غزلهای بسیاری به استقبال سعدی، مولوی، امیرخسرو دهلوی، حافظ، فیضی، نظیری و عرفی سرود و نیز در قصیده های خود بیشتر متمایل به شیوه ی خاقانی بود اما با وجود این، گرچه در قصیده سرایی همان دراز آهنگی خاقانی را دارد؛ ولی هرگز نتوانست از عهده ی آنهمه رنگ آمیزی و زبان آوری آن استاد بزرگ برآید. برخی از این قصیده ها با ردیف و برخی دیگر با قافیه های ساده است و استفاده از ردیف که طالب علاقه ی زیادی به آن دارد نیز تقریبا در اکثر غزلهای او دیده می شود. همچنین او نیز مانند تمامی شاعران عصر خود، تکرار قافیه را در بیشتر شعرهایش دارد.

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 12:10 توسط آم شهر| آرشيو نظرات

حمام های تاریخی و قدیمی آمل

مربوط به حمام قدیمیامل

نویسندگان: شهرام یوسفی فر (1)
معصومه یدالله پور (2)

چکیده:

حمام ها به عنوان یکی از گونه های تأسیسات عمومی در شهرها، از جمله عناصر و نشانه های بافت کهن شهرهای ایران به شمار می روند. این گونه تأسیسات شهری که در قدیم میزان قابل توجهی از بافت کالبدی شهرها را در بر می گرفته‌اند، نه تنها کارکرد اجتماعی و اقتصادی داشتند، بلکه از نظر کالبدی نیز در شکل دهی به ساختار فضایی شهرها تأثیر گذار بوده اند.
شهر آمل به عنوان یکی از شهرهای کهن ایران چنین خصایص کالبدی داشته است. از جمله این گونه تأسیسات عمومی در این شهر، گرمابه «سادات نیاکی» از مهم ترین و قدیمی ترین حمام های شهر آمل است که تاکنون پابرجاست. این حمام به صورت موقوفه تأسیس و اداره شده است. مطالعه این نهاد شهری ـ که از ویژگی وقف برخوردار است ـ در مقایسه با دیگر حمام های شهر آمل، افزون بر آنکه وجوه فرهنگی این تأسیس را نشان می دهد، ارزش های آن را در مناسبات شهری نیز از منظر نهادی وقفی تبیین می کند.
کلید واژه:

وقف، حمام های شهری، حمام سادات نیاکی، آمل، بازار آمل.
مقدمه

در شهرهای کهن ایران، جمعیت شهری در محلات مختلف بر اساس تفاوت هایی چون ویژگی های قومی، مذهبی، حرفه ای و شغلی یا حتی مبدأ شهری و روستایی شهریان استقرار می یافتند؛ از این رو محله ها به طور معمول فضاهای سکونتی گروهی همگون از مردمان را در شهر تشکیل می دادند. این خصلت در شهرهای کوچک‌تر به علت تجانس فرهنگی و دیگر عوامل دخیل، چون: همگونی در حرفه یا مبدأ و خاستگاه، تشدید می شد.
محله ها به عنوان بخشی مستقل در شهرها دارای تأسیسات خدماتی و عمومی مربوط به خود بودند که نیازمندی های ساکنان خود را برآورده می ساختند. در سطحی فراتر، محله های مسکونی در شهرها، به مانند مکملی برای منطقه بازار کهن و مرکزی شهرها محسوب می شدند.(3)
محله از یک میدان مرکزی برخوردار بود که معمولاً در محل تقاطع دو یا چند راه اصلی قرار داشت و به مانند مرکز محله عمل می کرد. در اطراف میدان هم شماری مغازه و برخی اماکن عمومی (آب انبار یا مکان های مذهبی، اجتماعی و تفریحی) برای تأمین نیازهای ساکنان محله وجود داشت. این مکان با کارکردهای اجتماعی اش مرکز جامعه محله نیز بود.(4)
در شهر آمل نیز به پیروی از الگوی کهن شهرها، ساکنان هر محله براساس شاخص هایی چون حِرَف و مشاغل، مسقط الرأس یا قومیت اسکان می یافتند. به عنوان مثال، محله صنعتگران، محله نیاکی، محله گرجی ها و دیگر موارد که نشان دهنده این واقعیت اجتماعی در این شهر بود. به همین ترتیب محله های اصلی شهر نیز دارای عناصر خدماتی، اجتماعی و مذهبی بودند که نیازهای مختلف ساکنان محله و حتی شهر را پاسخگو بود.
حمام های عمومی یکی از تأسیسات مهم محله ها بودند که افزون بر کاربرد بهداشتی، عملکردهای اجتماعی متنوعی نیز داشتند. این حمام ها در سیمای جغرافیایی شهرها هم تأثیر گذار بودند.
در مطالعه حاضر ابتدا گزارشی از حمام های شهری و کارکردهای آن ارائه می گردد؛ و در ادامه به حمام های شهر آمل و اهمیت آنها می پردازد؛ و در نهایت قدیمی ترین حمام شهر که موقوفه است بررسی می شود.
حمام به مثابه نهادی اجتماعی و فرهنگی در شهرها

در فرهنگ ایرانی پیش از ظهور اسلام و پس از آن، به بهداشت فردی به عنوان آموزه ای دینی توجه می شد؛ و بر این اساس حمام به منزله نشانه کالبدی و اجتماعی بروز این گونه باورها، تجلی مهمی در جامعه ایران داشت. واژه گرمابه در دوره ایران باستان به معنای ساختمان گرم بود. در دوره اسلامی ـ به ویژه دوره خلفای عباسی و صفوی ـ حمام های بی شماری در شهرهای ایران احداث شد. اهمیت عنصر حمام در زندگی شهری سبب گردید که در الگوی شهرسازی، گرمابه به مانند رکنی مهم در طراحی شهری محسوب شود. در نزد ناظران آن روزگار، شمار زیاد گرمابه در هر شهر نشانه آبادانی و پاکیزگی مردم در هر شهر بود.(5)
به طور معمول حمام ها در گذرهای اصلی و عمومی شهر یا راسته بازار، مجاورت مساجد، در مراکز یا میدان ها و بازارچه های محله ای برپا می شدند.(6)
حمام ها چون محیطی نسبتاً بسته بوده، ارتباط کمی با شرایط اقلیمی مجاور خود دارند، از نظر ساختار کالبدی، در مناطق گوناگون اقلیمی ایران کم و بیش مشابه هستند و عوامل اقلیمی مختلف مانند آب، باد و موقعیت جغرافیایی، تأثیر چندانی در نحوه استقرار شکل کالبدی و تقسیم بندی فضاهای داخل حمام نداشته است.(7)
برخی از حمام های تاریخی معروف ایران که در فهرست آثار ملی ایران نیز به ثبت رسیده اند عبارتند از: حمام آخوند، حمام آقا تقی اردبیلی، حمام ابراهیم خان، انصاری، اوچ دکان، حمام بازار شاهرود، حمام پرهیزگار، پهنه سمنان، حمام تاریخی کن، مزداران، جلفا، جم، چهاردرخت، چهارسوق، چهار فصل اراک، حاج آقاتراب، حاج تقی عسکر، حاجی رئیس، حسینیه اعظم، خان سنندج، خان یزد، خسروآقا، رضی آباد، سراب یا جلال، سلطان میراحمد، شاهزاده ها، شاه علی صفوی، شاه مشهد، شیخ بهایی، صفا یا حاجی محمد رحیم، علیقلی آقا، فین کاشان، چکنه، حمام قدیمی شهر گناباد، حمام قدیمی شیخ سلماس، حمام قدیمی ماکو، قیصریه سبزوار، کردشت اهر، کلبغلی خان ساوه، کهنه سردشت، گلشن لاهیجان، گله داری بندرعباس، گنجعلی خان کرمان، مرمر، مصباح کرج، مکتب خانه بروجن، ملک بوشهر، مهرآباد، میرزا رسول مهاباد، نوبر، نیما یوشیج، وزیر، وکیل شیراز، وکیل کرمان، دو حمام تاریخی رمنان.(8)
در شهر آمل حمام های بسیاری وجود داشته است که امروزه تعداد کمی از آنها پابرجا هستند. دراین شهر به ضرورت بهره گیری حمام ها از آب رودخانه مجاور شهر موسوم به «هراز» و تأمین ذخیره آب انبارهای متعدد گرمابه های شهر، معمولاً این بناها در نزدیک رودخانه ساخته شده اند. حمام های آمل نیز تابع ساختار کلی کالبدی و فضایی حمام های ایرانی بوده اند.
انواع حمام ها از نظر کارکرد و نحوه اداره

الف.کارکرد

حمام عمومی: این گونه گرمابه ها برای استفاده عموم افراد یک محله یا شهر تأسیس می شد و دارای ویژگی های معماری و طراحی درونی خاصی بود.(9)
حمام های عمومی به دو صورت اداره می شد: گاه به صورت دو حمام جداگانه، یکی مخصوص مردان و دیگری مخصوص زنان، با خزینه واحد و به هم چسبیده که به حمام دوقلو معروف بود؛ و گاه یک حمام در ساعاتی از روز برای زنان و در برخی ساعات به مردان اختصاص داشت.(10)
استفاده از این حمام ها مستلزم پرداخت هزینه بود.
حمام های خاص: شماری از حمام ها که درون محوطه های محصور (کاخ ها) یا محله هایی با ویژگی های قومی یا دینی خاص (یهود، نصارا) قرار داشتند و فاقد کاربری عمومی بودند.
حمام های محله ای: این گونه حمام ها در مرکز محله و کنار مسجد یا حسینیه، به منظور رفع نیاز اهالی محله ساخته می شد. این حمام ها علاوه بر کارکرد بهداشتی، برای گذران اوقات فراغت نیز استفاده می شد.(11)
کارکردهای حمام های محله ای در شهر آمل

حمام های شهر آمل از عناصر وحدت بخش مرکز محله یا محلات بودند که علاوه بر تأمین نیازهای ساکنان محل و داشتن کارکردهای اجتماعی و اقتصادی، در شکل دهی به این شهر نیز تأثیرگذار بوده اند. با توجه به اینکه طایفه ها، در شهر آمل، محلات مخصوص به خود را به وجود آوردند، حمامات واقع در آن محل که معمولاً در مرکز محله واقع بود به نام همان طایفه مشهور بوده است .
ب.نحوه اداره

حمام های انتفاعی: این گونه حمام ها را حکومت یا افراد برخوردار به منظور بهره گیری از عواید آن می ساختند. مالکیت خصوصی و طرز اداره انتفاعی این حمام ها وجه بارز تفاوت آنها با حمام های وقفی است.
حمام های وقفی: این گونه حمام ها از نظر حقوق تابع قانون وقف بود و درآمد حاصل از فعالیت های آنها وقف امور عام المنفعه یا امور خیریه مشخص می شد. یکی از ویژگی حمام های وقفی آن است که اغلب در مجاور مجموعه هایی چون مسجد، بازار، کاروانسرا، خانقاه و نظایر اینها ساخته می شد.(12)
حمام های وقفی از لحاظ معماری و کارکرد مانند حمام های عمومی بوده اند. برخی از حمام های معروف ایران که پیشتر از آنها نام برده شد، به صورت موقوفه بوده اند. در این باره، حمام بازار شاهرود، حمام گله داری بندرعباس، حمام کوچک و بزرگ علیقلی آقا در محله بیدآباد اصفهان و نظایر اینها قابل ذکرند.
اهمیت وقف حمام در فرهنگ دینی مسلمانان، از نظر تأکیدی که بر پاکی و طهارت در اعمال و عبادات شده، قابل توجه است. حمام ها به مانند نهادی بهداشتی و اجتماعی به طور معمول در مجاور مسجد ساخته می شدند. گروهی از دولتمردان نیک سیرت به نیت بهره ثواب و ذخیره روز رستاخیز، و جمعی از دولتمردان هم در اندیشه شهرت بیشتر به بنای حمام های وقفی چشمگیر و زیبا همت می گماردند. ساختن حمام یکی از موارد عادی مصرف وجوه و درآمدهای وقفی به شمار می آمده است.
بینش دینی در باب طهارت و کاربرد سنتی حمام به عنوان یک پایگاه مداوای پزشکی، سبب گسترش شبکه ای از حمام ها با ویژگی های خاص ظاهری و درونی در سراسر سرزمین های اسلامی گشت.(13)
محله های تاریخی شهر آمل

آمل از جمله شهرهای کهن ایران است که شماری از عناصر کالبدی ارزشمند آن هنوز پابرجاست. در این شهر نیز فضای شهری به محلات متعدد تقسیم می شد که این امر اداره شهر را آسان می کرد. محله هایی مانند: مشایی محله، کاردگر محله، شاهان دشت محله، کاشی محله، پایین بازار، نیاکی محله، قادی محله، گرجی محله از محله های کهن و معروف این شهر هستند که در مرکز خود، فضای مذهبی، تجاری و خدماتی هم داشته اند. خط سیر بازار قدیمی آمل به خصوص محورهای آن نقش مهمی در تفکیک کالبد محله ای این شهر ایفا می کرد. رشد و گسترش کالبد بازار آمل به صورت تک محوری سبب شده است تا محلات مسکونی متعددی در پیرامون آن شکل گیرد. این محله ها بر مبنای شاخصه هایی چون بستگی های طایفه ای شکل یافته اند. طایفه هایی چون آملی (جوان، زرگر، کاردگر، رودگر، کمانگر، چنان، نبی، دیر، سالار، چلابی، ساروی، خراسانی و کاشانی)، نیاکی (سادات و غیر سادات)، شاهان دشتی (سادات و غیرسادات)، مشائی، گرجی، اسکی (قادی، درزی، امیری، رئیسی)، بهرستاقی (آهنگر، اردشیر، درویش، گریپ، بلقمی، بلـر، قلباف، باتیجی، نوسر، اوک و بوستان)، نوائی (بلالی ، گودرزی، حمزه، جغتا، ملا، درزی و خزات)، دلارستاقی (خواجه سلیمان، کهرودی، کیانی، فولادوش، امیر، شیوخ، دیلم، موتن، پل وار، درکانی، یهری، متکان، میان دهی، کرنی و مغولی)، ایرائی ( رودگر، الیاس، آماک، گرشاسب)، امیری (سادات غیر سادات، از ساکنان اصلی لاریجان)، و گروه هایی چون لاسمی ها، نوری ها، تیکوهی، کلشی ها (14) در طی ادوار مختلف تاریخی در شهر ساکن شدند و محله های مخصوص به خود را شکل دادند. نظم اجتماعی مزبور تا امروز نیز کم و بیش در قالب اجتماعات آیینی (مراسم محرم و غیره) و رسوم اجتماعی (عروسی و غیره) قابل ردگیری است.
حمام های محله ای شهر آمل

الف.حمام های عمومی

1.حمام اشرف: از قدیمی ترین حمام های واقع در بازار این شهر بود. این حمام در شاهان دشت محله، مرکز بافت قدیم شهر آمل واقع بود و از شمال به کاشی محله، از غرب به پایین بازار محله و بازار قدیم، از جنوب به مشایی محله و از شرق به چاکسر محله مرتبط می شد.
ارتباط فضایی با بازار قدیم به صورت بی واسطه و در ضلع غربی آن بود. حمام روبه روی مسجد حاج علی کوچک قرار داشت. غلامحسین یوسفی مالک این حمام در مسجد مزبور به خاک سپرده شده است.(15) این حمام، سربینه ای (رختکن) داشت که از سه قسمت تشکیل می شد: وسط حوض و راهرو و دو طرف آن دو قسمت، رختکن بود. از رختکن به گرم خانه و از آنجا به صحن حمام وارد شدند. مستراح و نوره خانه قدیمی دراز و طولانی بود و نور کافی نداشت.
بعدها قسمتی از گرم خانه را به این دو اختصاص دادند. کاشی کاری های قدیمی سربینه بر جای بود که قدمت پاره ای از آنها به زمان صفویان می رسید. بر بالای در ورودی حمام این عبارت نوشته شده بود: «هر وقت لنگ در این مکان نصب است، حمام مردانه است».(16)
وجود چند عنصر تأثیرگذار چون مسجد حاج علی کوچک و حمام اشرف از عوامل تشکل وحدت محله ای مزبور بود.(17) این حمام، حمام اشرف سلطان نیز خوانده می شد. این حمام ساخت رودگری های آمل بود که در سال 1361 تخریب شد.(18)
2.حمام رجائی (حمام مشائی): در مشائی محله، پشت کاروانسرای حبشی مجاور راسته نمدمالان قرار داشت.(19) مشائی محله در ضلع شرقی بافت قدیم بازار آمل واقع است و از شمال به شاهان دشت محله، از غرب به کارگرد محله (کاردیگر)، از جنوب به بازار قدیم و از شرق به خیابان 30 متری شهید بهشتی ارتباط دارد.(20) بنا به اظهار مطلعان، مالک آن آقای مشایی بود.
3.حمام گروسی یا حمام سبزه میدان: در راسته گروسی، نزدیک سبزه میدان قرار داشت. آقای گروسی مالک آن بود.(21) به دو صورت مردانه و زنانه مورد استفاده قرار می گرفت.(22)
4. حمام آقا عباس: این حمام در میدانگاهی مجاور مسجد آقا عباس، در راسته آقاعباس مجاور بازار نمدمالان در کاردگر محله قرار داشت.(23)
امروزه از این حمام قدیمی اثری بر جای نیست. کاردیگر محله از شمال به پایین بازار، از غرب به نیاکی محله، از جنوب به بخش مرکزی شهر و از شرق به بازار قدیم مرتبط می شود.(24)
5.حمام مهدی زاده: این حمام در سه راهی قادی محله، نیاکی محله و پایین بازار قرار داشت. بنا به اظهار مطلعان، مالک این حمام اصغر مهدی زاده بود.
6.حمام قادی محله: که در قادی محله قرار داشت و مالک آن آقای توکلی زاده بود.(25) این محله در قسمت شمالی شرقی بافت قدیم شهر واقع است و از جنوب به گرجی محله و از شرق به نیاکی محله و پایین بازار مرتبط می شود.(26)
7.حمام اثرایی راسته: واقع در راسته اثرایی و مالک آن آقای پهلوان زاده بود.(27)
8.سایر حمام های قدیمی: حمام یوسف خان در شاهان دشت محله، حمام چرخ فلک و فلک در قادی محله، حمام کاظم بیگ، چهارسوق، بقال، عطار، ساچمه پاشان، مسگر بازار که اثری از آنها باقی نمانده است. (28) همچنین دو حمام قدیمی در هارون محله قرار داشت که در دوره رضا شاه تخریب و به جای آنها اداره پست و تلگراف احداث شد.(29)
بسیاری از حمام های مهم شهر آمل در بازار شهر قرار داشته و در تأمین بهداشت و سلامتی ساکنان محله یا محله های بازار تأثیرگذار بوده است.
ویژگی دیگر حمام های شهر آمل نزدیکی آنها به مساجد و تکایا بود. به عنوان مثال، حمام مشائی در مجاورت مسجد جامع، تکیه مشائی، آقا عباس قرار داشت و حمام اشرف رو به روی مسجد حاج علی کوچک بود.
ب.حمام های وقفی آمل

1.حمام چاکسر: این حمام در چاکسرمحله قرار داشت و واقف آن حاجی صالح مشائی بود. در وقف نامه تکیه مشائی تصریح شده که این حمام، وقف تکیه مزبور است.(30)
2.گرمابه سادات نیاکی: واقع در راسته نیاکی، مجاور حسینیه و مسجد نیاکی. این حمام سربینه، رختکن، سردخانه و گرم خانه داشت و عواید آن وقف بر تکیه نیاکی و نیاک است.(31)
نیاکی محله از قدیمی ترین محلات شهر است که از شمال به پایین بازار، از غرب به گرجی محله و قادی محله از جنوب به بخش مرکزی شهر و از مشرق به کاردگر محله مرتبط می شود و در قسمت مرکزی بافت قدیم قرار دارد.(32)
گرمابه موقوفه نیاکی تنها گرمابه به جا مانده شهر آمل در کنار مجموعه تاریخی مسجد و حسینیه نیاکی و آب انبار سابق، در اطراف بازار است. بانی آن در واقع حجت الاسلام و المسلمین حاج سید حسین یزدان پناه لاریجانی است.(33)
بدون تردید جنبه موقوفه بودن این بنا باعث پایداری آن گردیده است.
نیاک و نیاکیان

نیاک نام منطقه ای است واقع در جاده تهران به آمل، پس از پلور، در دره مسیر رود هراز، میان اسک و رینه از بالا و وانه از پایین. در بالای این دره کوتاه از یک سوی روستای نیاک است و در برابر آن روستای کوچکی است به نام کنارنگام. ابوالخیردشت یا بی خبر دشت در اطراف نیاک واقع است. مردم نیاک در گذشته به بازرگانی، کشاورزی و دامپروری می پرداختند. آنها خود را سید هاشمی و از نسل سید عالی یا سید علی، برادر سید حسن ولی می دانند که مزار و آستانه او در همین روستا واقع است. در این مزار قبر درویش تاج الدین حسن ولی، درویش علی و درویش سهراب قرار دارد. درباره نسب درویش تاج الدین حسن و سادات نیاک روایت های محلی وجود دارد و به نظر می رسد سید حسن ولی و برادرش علی، نواده حسن سبط هستند و از دودمان عبدالله بن لطف الله پدر سید عمادالدین فتح الحسنی.
بر آستانه و مزار مزبور، رقباتی در نیاک، نوا، مون، رینه و ایرا وقف شده است که بالغ بر 147 طغرا از سده نهم تا سده چهاردهم است. گویا در هیچ مزاری این گونه و تا بدین اندازه سند نباشد. از سنجیدن آنها با سندهای موقوفات دیگر ارزش آنها به دست می آید و روشن می شود که این اسناد از سندهای وقف تبریز، اردبیل، کاشان، یزد و سجلّات تیموری نوتر و هم زمان با وقف نامه امیر چقماق، و کهن تر از اسناد دیگر است. (34)
بررسی اسناد نیاکی در خصوص موضوع پژوهش از دو نظر در خور اهمیت است:
1.وقف در بین مردم آمل به خصوص مردم نیاک و طایفه نیاکی پیشینه ای بس دراز دارد؛
2.مردم نیاک را سید هاشمی و از نسل سید عالی یا سید علی برادر سید حسن ولی می داند، اما باور مردم نیاک بر آن است که طایفه نیاکی شامل محمد بزا، عالی بزا و حسن بزا می باشد (35) که این اسناد اطلاعات مفیدی درباره این سه تن به دست می دهد.
تکیه نیاکی و نیاک

تکیه نیاکی در نیاکی محله قرار دارد. دارای سیزده سقاخانه بوده که تاریخ ساخت آن با تاریخ مسجد حاج علی کوچک یکی است. بانی آن عباسقلی خان سردار لاریجانی اسکی بود.(36) اکنون این تکیه به حسینیه ارشاد و سادات نیاکی معروف است.
تکیه نیاک: این تکیه در روستای نیاک لاریجان قرار دارد. ساختمان قدیمی را خراب کردند و آن را از نو در دو طبقه بنا نهادند.(37)
معرفی سند

وقف نامه حمام نیاکی در آرشیو اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان آمل نگهداری می شود. این حمام را طایفه نیاکی در تاریخ هفتم شهر جمادی الثانی 1332 قمری. بر تکیه نیاکی (اطراف بازار) و تکیه نیاک در قریه نیاک لاریجان وقف کرده اند. ساختمان این حمام در این تاریخ جدیدالبنا بوده است. وقف نامه حاضر در مجموع 38 مهر دارد که اسامی واقفان و مهرهای آنها در وقف نامه آمده است .
موارد مصرف درآمد موقوفه

درآمد حمام برای عزاداری سرور شهیدان خاص اهل الکسا مولی حضرت اباعبدالله الحسین (ع) صرف می شده است، به گونه ای که هر گاه ماه محرم با فصل تابستان مصادف بود و نیاکیان در ییلاق نیاک به سر می بردند، صرف عزاداری در تکیه نیاک لاریجان و در بقیه فصول در تکیه نیاکی آمل صرف عزاداری امام حسین (ع) می شود.
تولیت

پنج تن از متدینین قریه نیاک
مشخصات سند

واقف: سادات و غیر سادات قریه نیاک لاریجان؛ موقوف علیهم: گرمابه موقوفه نیاکی؛ تاریخ وقف: هفتم شهر جمادی الثانی 1332 قمری؛ تاریخ تنظیم سند: ـ نوع سند: وقف نامه؛ شماره سند: ـ
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الواقف علی الأسرار بما وراء، و الصلوة و السلام علی النبی المختار محمد و آله الأطهار، و اللعنة الدائمة علی أعادیهم مادم اللیل و النهار.
اما بعد، نظر به مضمون صدق مشحون «الدنیا مزرعة الآخره»، و به مفاد الهام بنیاد «إذا مات ابن آدم انقطع عمله إلا من ثلاث؛ علم ینتفع به، و ولد صالح یدعو له، و صدقة جاریة»، بر هر مکلفی واجب و لازم است که نفس خود را به امتثال خیرات و مبرّات واداشته، در مزرعة اعمال خویش تخم سعادتی کاشته، و از خرمن طاعات و عبادات خوشه انباشته، تا در «یوم لاینفع مال و لابنون» حاصلی داشته باشد؛ و شبهه نیست که بهترین اعمال و شایسته ترین افعال به نصّ آیة کریمة «المال و البنون زینة الحیوة الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثواباً و خیرّ أملاً»، صدقة جاریه است و از جمله مصادیق باقیات صالحات، بلکه موجب نجات یوم المحشر و آسودگی آن روز پرخوب و خطر می باشد؛ لذا توفیق شامل حال و متکفل احوال عموم حضرات سادات و غیرسادات ذوی العزّ و الاحترام قریة نیاک لاریجان، که اسامی سامی و امهار گرامی در ظهر این وقف نامه ثبت و ختم است، گردیده.
وقف مؤبّد شرعی و حبس مخلّد ملّی نمودند یک باب حمام جدید البنا، واقع در آمل مازندران، نزدیک تکیة سادات نیاک، محدود به حدود اربعة در هامش، که غنی از زیادتی توضیح و توصیف است، با کافة ملحقات شرعیه و منضمّات عرفیه، من غیر استثناء شیء از آنرا، برای عزا سرور شهیدان خامس اهل الکساء، مولی حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، تا منافع حاصلة آن در شهر محرم الحرام صرف وجوه عزاداری نمایند. مقرر آنکه اگر اکثر و اغلب حضرت سادات در آمل می باشند، باید در تکیة نیاکی آمل صرف نمایند، و اگر در نیاک می باشند، باید در همان تکیه نیاک صرف فرمایند و ثواب آن واگذار به خود واقفین و اموات ایشان است؛ و تولیت آن در همه اوقات با چهار نفر متدینین از … مردمان قریه نیاک است الی یوم النشور.
و صیغة الوقف المسطور حسب ما فصّل فی المزبور علی النهج المقرّر فی الشریعة النبویة (علی صادعها ألف ألف سلام و تحیة) سمت جریان پذیرفت. وصول نیز متحقق شده، فصار وقفاً صحیحاً شرعیاً لازماً بحیث لا یباع و لایوهب و لایرهن. فمن بدّله بعد ما سمعه فإنما إثمه علی الذین یبدّلونه.
و کان وقوع ذلک فی سابع شهر جمادی الثانی سنة 1332 [هجری قمری].
حواشی

[حاشیه پایین راست]: اما حدود اربعه از این قرار است: جنوب: کوچه باریک پشت دیوار خانه مرحوم آقا سید حسین عطار نیاکی؛ شمال: معبر عام متصل به سقاخانه؛ مشرق: نهر آب و معبر عام؛ مغرب: کوچه باریک زیر دیوار خانه آقا میرزا ابراهیم نیاکی.
[حاشیه بالا وسط]: بسم الله الرحمن الرحیم. این ورقه به واسطه اشتمال بر خطوط و امهار آقایان نیاکی، خصوص مرحوم حجةالاسلام آقای آقا میرزا محمد نیاکی… در کمال اعتبار است. علاوه بر استشهاد وقف واقفین، اعتراف و اقرار به وقف و عمل نمود احقر الفانی عبدالکریم الامیری، 3 صفر …، [سجع مهر:] عبدالکریم.
[حاشیه بالا چپ]: بسم الله و له الحمد. جرت صیغة الوقف المسطور… المزبور لدی الأحقر؛ فصار وقفاً صحیحاً شرعیاً لازماً لا یباع لایوهب و لایرهن. فمن بدّله بعد ما سمعه فإنما إثمه علی الذین یبدّلونه. فی 7 جمادی الاخری من سنه 1332 [هجری قمری]. [سجع مهر:]… ابومحمد بن حسن الله الحسنی.
[حاشیه بالا وسط]: بسم الله…. قد اعترف… 13 [سجع مهر: ناخوانا].
[مهرها]

حاجی میرزا هادی [سجع مهر:] هادی الحسنی؛ آقا ابوالحسن [سجع مهر:] ابوالحسن؛ حاجی سید ابراهیم آقا [سجع مهر:] ابراهیم الراحی الحسنی؛ حاجی سید ابراهیم… [سجع مهر:] ابراهیم بن الحسنی….؛ حاجی سید آقاخان [سجع مهر:] آقا خان الحسنی؛ آقا… [سجع مهر: ناخوانا] ؛ حاجی مهدی [سجع مهر: ناخوانا] ؛ حاجی سید نقی [سجع مهر: ناخوانا] حاجی سید هاشم [سجع مهر:] هاشم الحسنی؛ آقا حبیب [سجع مهر:] حبیب الله بن الحسنی؛ الحاجی روح الله [سجع مهر:] روح الله؛ حاج آقا رضا [سجع مهر:] رضا الحسنی…؛ سید غلامعلی درویشی [سجع مهر:] غلامعلی الحسنی؛ حاج آقا… سید عباس [سجع مهر:] عباس علی …. الحسنی؛ حاجی سید اسدالله [سجع مهر:] اسدالله بن علی الحسنی؛ آقا محمد [سجع مهر: ناخوانا]؛ علی محمد… [سجع مهر: ناخوانا]؛عبدالکریم ابن محمد امین الحسنی [سجع مهر:] عبدالریم بن محمد امین الحسنی؛ حاجی سید ذبیح الله [سجع مهر:] ذبیح الله الحسنی؛ حاج آقا احمد [سجع مهر: ناخوانا]؛ حاجی سید علی ابن احمد [سجع مهر:] علی بن الحسنی احمد؛ سید آقاخان [سجع مهر: ناخوانا]؛ [سجع مهر: ناخوانا]؛ سید مختار [سجع مهر:] مختار الحسنی الراحی؛ آقا سید علی عطار [سجع مهر:] علی بن الحسین الحسنی؛ سید محمد حسین [سجع مهر:] محمد حسین الحسنی، حاجی سید حبیب الله [سجع مهر:] حبیب الله بن الحسنی، [سجع مهر:] عبده نقیّ الحسنی؛ آقا حسین آقا [سجع مهر:] … حسین الحسنی؛ [سجع مهر:] ابن نقی الحسنی.
[مهـر:] دفتر اداره معارف و اوقاف آمل لاریجان؛ 10/9/8[13شمسی] ، ثبت و سواد به عمل آمد. رئیس معارف و اوقاف آمل..
[مهـر:] دفتر اداره اوقاف مازندران؛
[مهـر:] دفتر اداره اوقاف آمل … ؛
[مهـر:] دفتر اداره … ؛
[مهـر:] اداره معارف و اوقاف آمل، لاریجان ـ نور؛
وضعیت کنونی موقوفه

گرمابه موقوفه نیاکی دارای دو بخش حمام عمومی و حمام نمره است و به دو صورت مردانه و زنانه دایر است. از ویژگی این گرمابه در مقایسه با دیگر گرمابه های ایران، وسعت و شکل حمام مخصوص به زنان است که به نظر می رسد به صورت مساوی با حمام مردانه و شاید بزرگتر باشد. این حمام بر خلاف دیگر حمام های قدیمی بدون خزینه است. دو منبع آب سرد و آب گرم دارد. از ساعت 4/5 صبح تا 7 شب باز است. روزانه 15 ـ 10 مشتری دارد و به دلیل وجود حمام های خانگی به مانند سابق کارایی ندارد، ولی همچنان در برآورده ساختن نیاز بهداشتی مردم محله دایر است.
استقبال مردم شهر از گرمابه به ویژه حمام عمومی در زمستان بیشتر است. حضور دلاک (کیسه کش) در حمام (مردانه و زنانه) سبب شده است تا مردم شهر همچنان بدان جا مراجعه نمایند.
کرایه هر دلاک 2000 تا 2500 تومان است. هر فردی که دلاک می گیرد، باید این مبلغ را بپردازد. سوخت حمام در گذشته زغال سنگ، نفت سیاه و گازوئیل بودکه در حال حاضر از گاز استفاده می شود. کرایه حمام عمومی 1500 تومان و کرایه حمام نمره 2000 تومان است. به گفته حمامی، به دلیل گران بودن سوخت و آب، اداره گرمابه به صرفه نیست، ولی با توجه به اینکه این حمام وقف امام حسین (ع) است آن را همچنین اداره می کند و ارادت خاصی، هم به وقف، هم به امام حسین (ع) دارد.
با آنکه حمام به طور معمول در ماه مرداد تعطیل می شود، اما اجاره این ماه نیز پرداخت می گردد. حمام موقوفه نیاکی حدود هفت سال است که در اختیار مهدی حسنی نیا قرار دارد. وی درآمد آن را به صورت اجاره ماهانه به مبلغ 100000 تا 150000 تومان به هیئت امنای مسجد و حسینیه ارشاد (نیاکی) می پردازد. حاج اسدالله صادقی، حاج محمد روشن و حاج مالک بنی هاشمی از هیئت امنای مسجد و حسینیه ارشاد آمل هستند.
با توجه به اینکه میزان موقوفه کم است، هزینه های مساجد و حسینیه های متعلق به خود را طایفه مذکور ـ هم در آمل و هم در نیاک لاریجان ـ تحت نظر هیئت امنا، در مراسم ها به ویژه محرم و عزاداری امام حسین (ع) پرداخت می کنند. مراسم عزاداری امام حسین در نیاک لاریجان بسیار باشکوه تر از شهر آمل است. (38)
نتیجه

حمام در محلات شهرهای ایرانی به خصوص شهر آمل مکان گفت و گو، تبادل افکار و بحث اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بوده است. بسیاری از حمام های مهم این شهر در محلات بازار یا مجاور آن قرار داشته است. گرمابه موقوفه نیاکی از جمله حمام های برجای مانده شهر آمل است که به نظر می رسد وقف مهم ترین عامل استمرار این بنا و دیگر بناهای عمومی در شهرهای ایران بوده باشد. بنابراین بناهایی چون حمام به مدد موقوفات و خیرات در شهرها به عنوان مظاهری از جغرافیای شهری به وجود آمدند.
منابع:
1) کتاب

1.ایاز آملی، حشمت الله. (1382). اولین ها در آمل. آمل: شرکت غدیر خم.
2.خیرآبادی، مسعود. (1376). شهرهای ایران. ترجمه حسین حاتمی نژاد و عزت الله مافی. مشهد: نیکا.
3.رجبی، آزیتا. (1385). ریخت شناسی بازار. تهران: آگاه .
4.ستوده، منوچهر. (1375). از آستارا تا استارباد. ج 4. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
5.سعیدی رضوانی، عباس. (1368). بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی. مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی.
6.علامه، صمصام الدین. (1338)، یادگار فرهنگ آمل. تهران: تابان.
7.قبادیان، وحید. (1373). بررسی اقلیمی ابنیه سنتی ایران. تهران: دانشگاه تهران.
8.نظر محمد نرگسی، زهرا. (1384). گرمابه: نگاهی به حمام های قدیمی ایران از دوره باستان تاکنون. تهران: آوینا.
2) مقاله

1.ضیا توانا، محمد حسن. «محله، بافت و ساختار آن در شهر شرق اسلامی». مجله علوم زمین، دانشگاه شهید بهشتی. شماره اول، سال 1370، صص 199 ـ 173 .
3)مراکز آرشیوی

1.اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان آمل.
2.طرح حفاظت و مرمت بافت قدیم آمل، شش جلد، مشاور رهرو، 1385 .
3.طرح ساماندهی بافت قدیم بازار آمل، چهارجلد، امان الله امانی و … 1372.
4)پایان نامه

1.یدالله پور، معصومه. (1388). بازار آمل. بنیاد ایران شناسی، دانشگاه شهید بهشتی.
5)مصاحبه

1.عزیز الله جوربندی، قهوه چی. مکان مصاحبه: راسته نمدمالان، قهوه خانه امید به خدا. تاریخ مصاحبه: 1387/10/9. روز و ساعت: شنبه 2 ـ 2/5 بعدازظهر.
2.مهدی حسنی نیا، حمامی. مکان مصاحبه: گرمابه موقوفه نیاکی، جنب حسینیه ارشاد. تاریخ مصاحبه: 1390/6/15. روز و ساعت: دوشنبه 10 ـ 11/5 صبح.
3.نصرت الله شهره، خواروبار فروش و لوازم شکار فروش سابق در تیمچه. مکان مصاحبه: خیابان مهدیه، فروشنده مجاز اسلحه شکاری و لوازم شکار. تاریخ مصاحبه: 1387/10/19. روز و ساعت: یکشنبه 11 ـ 12/5 ظهر
4.محمدرضا قلی پور، کیف فروش. مکان مصاحبه: قصر کیف، بازار، جنب تکیه امیری. تاریخ مصاحبه: 1387/7/22، روز و ساعت: دوشنبه 11/5 ـ 1/5 بعدازظهر.
5.سید عبدالله مرتضوی مقدم، بزاز، مکان مصاحبه: بازار چهارسو، فروشگاه اطلس، تاریخ مصاحبه: 1387/7/21 روز و ساعت: یکشنبه 9/5 ـ 12/5 ظهر.
6)سایت

بانک اطلاعات کتب و نسخه خطی
http://www.aghabozorg.ir/BookLIstDetail. aspx? BookListid=6&Volum eNumber=4.
پی نوشت ها :

1.دانشیار تاریخ ایران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
yousefifar89@gmail.com
2.کارشناس ارشد ایران شناسی گرایش تاریخ، دانشگاه شهید بهشتی
masoom8227@yahoo.com
3.خیرآبادی، مسعود. شهرهای ایران. ترجمه حسین حاتمی نژاد و عزت الله مافی، ص 106؛ ضیا توانا، محمد حسن. «محله، بافت و ساختار آن در شهر شرق اسلامی»، علوم زمین، شماره اول، 1370، ص 173 ـ 199 .
4.شهرهای ایران، ص 106؛ رجبی، آزیتا، ریخت شناسی بازار، ص 184 .
5.نظر محمد نرگسی، زهرا، گرمابه: نگاهی به حمام های قدیمی ایران از دوره باستان تاکنون، ص 30 ـ 47 .
6.ریخت شناسی بازار، ص 107 .
7.قبادیان، وحید. بررسی اقلیمی ابنیه سنتی ایران، ص 277 .
8.گرمابه: نگاهی به حمام های قدیمی ایران از دوره باستان تاکنون، ص 60 ـ 87 .
9.همان، ص 90 .
10.ریخت شناسی بازار، ص 109 .
11.همان، ص 108 .
12.نگاهی به حمام های قدیمی ایران از دوره باستان تاکنون، ص 91 .
13.سعیدی رضوانی،عباس. بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی، ص 77 ـ 78؛ بررسی اقلیمی ابنیه سنتی ایران، ص 277.
14.مشاوران رهرو. طرح حفاظت و مرمت بافت قدیم آمل، ص 52 ـ 53.
15.مصاحبه با جوربندی، 1387/10/19 .
16.ستوده، منوچهر. از آستارا تا استرآبد، ص 58 .
17.یدالله پور، معصومه. بازار آمل، ص 160 .
18.ایاز آملی، حشمت الله. اولین ها در آمل. ص 113.
19.مصاحبه با مرتضوی مقدم، 1387/7/21 .
20.بازار آمل، ص 160 .
21.مصاحبه با مرتضوی مقدم 1387/7/21 .
22.مصاحبه با شهره 1387/10/19.
23.مصاحبه با جوربندی، 1389/10/19.
24.بازار آمل، ص 162.
25.مصاحبه با جوربندری، 1387/10/19
26.بازار آمل، ص 163.
27.مصاحبه با قلی پور، 1387/7/22 .
28.ستوده، منوچهر. از آستارا تا استرآباد، ص 60 .
29.همان، ص 72 .
30.رونوشت واقف نامه تکیه مشایی، آرشیو 255 .
31.از آستارا تا استرآباد ص 89 .
32.یدالله پور، معصومه، بازار آمل، ص 162.
33.مصاحبه با مهدی حسنی نیا، 1390/6/15.
34.دانش پژوه، محمد تقی. «مقدمه اسناد آستانه درویش تاج الدین حسن ولی در نیاک لاریجان»، نشریه نسخه های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج 4، ص 481 ـ 648 .
35.ایاز آملی، حشمت الله، اولین ها در آمل، مقدمه، ص ژ.
36.علامه، صمصام الدین، یادگار فرهنگ آمل، ص 90 .
37.مصاحبه با مهدی حسنی نیا، 1390/6/15.
38.مصاحبه با مهدی حسنی نیا، 1390/6/2527

منبع:سجادی، سید احمد؛(زمستان 1390)، وقف میراث جاویدان شماره 76،تهران،موسسه فرهنگی هنری نور راسخون،

ارسال نظر شما
• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.

ل

ر با عی و پید ا یش آ ن پا ر سی و ر با عی

پارسي و رباعی*
سیدعلی ميرافضلی

این گفتن بسیار تو هست از پندار
بگذر ز وجود، تا شوی برخوردار
با پارسی و رباعی آنجا نرسی
تو کار بکن کار، رها کن گفتار
اوحدالدین کرمانی(1)

1
دربارۀ پیدایش رباعی و تعیین نخستین گوینده ای که بدین وزن و قالب شعر گفته است، آرای گوناگونی بیان شده و ازجمله ، دو روایت سنتی در این زمينه در دست است: نخست روایت شمس قیس رازی که پیدایش رباعی را به زمان سامانیان مي‌رساند و رودکی (متوفی 339ه‍‌) را موجد آن مي‌شناساند که:
«روزی از ایام اعیاد، بر سبیل تماشا در بعض از متنزّهات غزنین بر مي‌گشت. طایفه ای اهل طبع را دید گرد ملعبۀ جمعی کودکان ایستاده و دیده به نظارۀ گوز بازی [=گردو بازی] کودکی نهاده ، قدم در نهاد و سر به ميان ایشان برآورد. کودکی دید ده پانزده ساله …. در گوز بازی اسجاع متوازن و متوازی مي‌گفت. گردکانی چند از کف به گوی مي‌انداخت، تا یکباری در انداختن گردکانی از گو، گوز بیرون افتاد و به قهقرا هم به جایگاه باز غلطید … کودک از سرِ ذکای طبع و صفای قریحت گفت:
غلتان غلتان همي‌رود تا بن گو
شاعر را این کلمات وزنی مقبول و نظمي‌ مطبوع آمد. به قوانین عروض مراجعت کرد و آن را از مفترعات [= شاخه‌های] بحر هزج بیرون آورد و به واسطۀ آن کودک برین شعر شعور یافت.» (2)
شبیه چنین روایتی که البته در اجزاء و اشخاص داستان تفاوتهایی با روایت شمس قیس دارد، حکایتی است از دولتشاه سمرقندی در تذکرة الشعرا که زمان پیدایش رباعی به روزگار یعقوب لیث صفّار (متوفی 265ه‍‌.) مي‌پیوندد. (3)
اگر چه این دو روایت هیچ کدام خالی از قصه پردازیهای رایج در ادبیات قدیم نیست، اما مانند بسیاری از افسانه‌ها، در پس آنها واقعیتی نهفته است و آن واقعیت، ازین قرار است که «وزن رباعی در سخنان تودۀ مردم وجود داشته است[و] ادبا کلام فارسی را اندک اندک با جرح و تعدیلاتی با اوزان شعری عربی منطبق کرده‌اند. (4)» باید افزود که رباعی همچون دو بیتی از اشعاری بوده که از گذشته‌های بسیار دور بر زبان تودۀ مردم ایران جاری بوده، اما به دلیل آنکه کوششی در راه ثبت و ضبط آنها صورت نگرفته، از آن اشعار نمونه‌های اندکی باقی مانده است.

نگرشی به پیوند ميان رباعی و فهلوی
با رواج اوزان عروضی عرب در شعر فارسی و توجه شاعران و ادیبان پارسی زبان بدانها، وزن و شکل پاره ای از این اشعار مردمي‌ که با عروض عرب سازگاری بیشتری داشته، به تدریج وارد دایرۀ اوزان جدید شده و مورد استفادۀ شعرا قرار گرفته است. و البته درین نقل مکان ، پاره ای از هنجارها و ویژگیهای اولیه و تبدّلهایی در آن راه یافته است. ظاهراً رباعی بیش از دوبیتی نزد شعرا مقبول افتاده است. همانطور ، که از تعبیر شمس قیس رازی بر مي‌آید، وزن رباعی را ادبیات زمانه از کلام مردم کوچه بازار «استخراج» کرده‌اند و با قوانین عروض مطابقت داده‌اند. (5) در واقع، سخن از اینکه مخترع و اولین گویندۀ رباعی چه کسی است، بیهوده است، چرا که گویندۀ اصلی این نوع شعر، مردم بوده‌اند که در نقاط مختلف این سرزمين، هر کدام به گویش خویش بدان درد دلی مي‌کرده‌اند و حسب حالی مي‌گفته‌اند.

2
شواهدی موجود است که نشان مي‌دهد در زمان جنید بغدادی (متوفی 297ه‍‌) در خانقاههای بغداد، صوفیان به رباعیات عاميانه سماع مي‌کرده‌اند و به احتمال بسیار، این رباعیات به زبان فارسی دری بوده است. دکتر شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر ضمن نقل و نقد این شواهد، بنا به دلایل و قراینی، نتیجه گرفته است:
«1.رباعی، نوعی شعر ایرانی خالص بوده که سالها قبل از تولد رودکی در مجامع صوفیه با آن سماع مي‌‌کرده‌اند.
2.رباعی در اصطلاح صوفیه بیشتر به شعرهای فولکلوری یا شعرهایی که گویندگانش ناشناخته بوده‌اند، اطلاق مي‌شده است و غالباً سرودۀ مردم عاشق پیشۀ کوچه و بازار بوده است. (6)
3. رباعیهایی که در حلقات صوفیۀ قرن سوم مي‌خوانده‌اند، به زبان عربی نبوده و به احتمال قوی به زبان دری یا از نمونه‌های فهلویات بوده است.»
مؤید این گفته، تعدادی از این نوع شعرهاست که در کتابهای صوفیه ضمن حکایات عرفا و صوفیان بزرگ نقل شده؛ بخصوص از شرح احوال ابوسعید ابوالخیر (متوفی 440ه‍‌.) که انس و الفت عجیبی با شعر داشته، بر مي‌آید که وی اشعار عاشقانۀ عاميانه را در مجالس وعظ مي‌خوانده و مطابق مشرب عرفانی خویش تفسیر و تأویل مي‌کرده است. از جمله آورده‌اند:
«در نیشابور زنی بوده است زاهده که اهل نیشابور به زهد وی تقرّب نمودندی و از خاندانی بس محتشم. و او را ابشی نیلی گفتندی. وی را دایه ای بود که پیش وی خدمت کردی. در آن وقت که شیخ را به نیشابور قبول کرده و مجلس مي‌گفت: دایۀ ابشی یک روز به مجلس آمد. شیخ را در اثنای سخن مي‌رفت.
بیت

من دانگی سیم داشتم حبۀ کم
بر بربط من نه زیر مانده‌ست ونه بم
دو کوزۀ مي‌ خریده ام پارۀ کم
تا کی گویی قلندری و غم و غم

چون دایه از مجلس باز آمد، ابشی پرسید که شیخ چه گفت در مجلس؟ این دو بیت یاد گرفته بود بگفت. ابشی بانگ بر وی زد و وی را زجر کرد و گفت: برخیز و دهان بشوی! کسی از این سخن گوید، او را زاهد توان گفت؟»(7)
آنچه ابشی را بر آشفته بود، ظاهراً ذکر این نوع شعرهای کوچه و بازاری در مجلس شیخ بوده و وی شأن این مجالس را اجل ازین شعرها مي‌دانسته است. رباعیی که ابوسعید در مجلس خوانده، یکی از همان ترانه‌های عاميانۀ قدیم است که مشابه آن را در حکایت دیگری از ابوسعید مي‌یابیم:
«روزی شیخ ابوسعید در بازار نیشابور مي‌رفت. نزدیک نخّاس خانه[=سرای برده فروشان] رسید و آواز چنگ بشنید. بنگریست کنیزکم ترک مطربه چنگ مي‌زد و این بیت مي‌گفت:
بیت

امروز درین شهر چون من یاری نی
آن کس که خریدار بدو رایم نی
آورده به بازار و خریداری نی
وآن کس که بدورای، خریدارم نی» (8)

همان گونه که پیداست، این ترانه نیز خارج از قواعد پایبندیهای ادبیات رسمي‌ است و نوع قوافی آن نیز شبیه قافیه‌هایی است که در اشعار عاميانه زیاد دیده مي‌شود.
دو قرن بعد، شیخی دیگر از ولایت خراسان، چنین حالاتی را تکرار مي‌کند. در احوال سیف الدین باخرزی (متوفی 659ه‍‌.) آورده‌اند:
«جمعی لولیان غریب رسیده بودند و صوتی غریب آورده و گرد شهر مي‌گشتند و این بیتک مي‌گفتند که شعر

جانانۀ من سبوس و بندانۀ من
كاری نکنی برون شو از خانۀ من

و این بیت در شهر شهرت یافته بود. شیخ عالم بر سر منبر فرمود: هیچ مي‌‌دانید که این لولیان بر درهای دوکان شما چه مي‌گویند و معنی سخن ایشان چیست؟ ‌هان تا لهو نشنوی که فرستادۀ حقّند ….» (9)
آنچه درین حکایت و حکایت پیشین در خور توجه است، با آهنگ خوانده شدن این ترانه‌هاست. در واقع، همان کاری که در مجالس سماع صوفیه نیز انجام مي‌شد؛ با این تفاوت که در خانقاه‌ها، به جای مطربان و لولیان و کنیزکان، این قوّالان بوده‌اند که چنین اشعاری را با لحن و آهنگ مخصوص مي‌خوانده‌اند. در احوال ابوسعید ابوالخیر مي‌خوانیم:
«شیخ فرموده بود تا سماع مي‌کردند و شیخ را حالتی بود و جمع را وقت خوش گشته. و قوّال این بیت مي‌گفت:

از بهر بتی گبر شوی عار نبو
تا گبر نشی ترا بتی یار نبو»(10)

البته اهل مجلس نیز گاه به مناسبت شور و حال خویش از قوّالان رباعیاتی مي‌طلبیده‌اند و این سنتی رایج در مجالس سماع بوده است. چنانکه شیخ علاء‌الدولۀ سمدانی (متوفی 736ه) در یکی از نامه‌های خود مي‌نویسد:
«ای عزیز در بدايت و وسط مقام توحید ، خاصّه در خلال سماع، امثال این رباعیها بر قوّال داده باشم و در آن ذوق مدتها بمانده. یکی این است:

این من نه منم، اگر منی هست تویی
در راه غمت نه تن به من ماند نه جان
ور در بر من پیرهنی هست تویی
ورزانکه مرا جان وتنی هست تویی»(11)

در جای دیگر ، وی اهل سماع را از رباعی طلبیدن از قوّال بر حذر داشته است. (12)
شیخ اوحدالدین کرمانی (متوفی 635ه‍‌) نیز معتقد است کسی باید از قوّال بیت بطلبد که معنی آن را دریافته باشد:

در عشق ز دیده اشک باید سفتن
در رقص به قوّال کسی گوید بیت
دل را ز غبار نفس باید رُفتن
کو معنی حرف بیت داند گفتن

که البته منظور از بیت درین شعر، همان رباعی است. وی همچنین رباعی دیگری دارد که مؤید پیوند ميان ترانه و مجالس سماع است:
عشقت به بهانه ای به سر شاید برد
وین دل نه به دانه ای به سر شاید برد
معذورم اگر سماع مي‌دارم دوست
کین غم به ترانه ای به سر شاید برد(13)

3
گفتیم که ترانه‌های عاميانۀ فارسی در خانقاه‌ها و محافل صوفیه و نزد عده‌اي از مشایخ اهل ذوق، مقبولیت و روایی داشته و مورد استناد و استفاده بوده است. بازتاب این نوع ترانه‌ها را کم و بیش در کتابهای این طایفه مي‌توان دید. این ترانه‌ها، بازمانده و یادگاری از اشعار عاميانه و فهلویات است و یا متأثر و ملهم از آنهاست و نشان دهندۀ پاره ای از ویژگیهای گویشی گوینده یا راوی شعر است. مانند همان بیت که در مجلس ابوسعید خوانده مي‌شده و کامل آن را در اوراد الاحباب باز مي‌یابیم:

تا گبر نشی ترا بتی یار نبو
آن را که ميان بسته به زنّار نبو
وز بهر بتی گبر شيی عار نبو
او را به ميان عاشقان کار نبو(14)

این شعر را شیخ بهایی در کشکول خویش به ابوالحسن خرقانی (متوفی 425ه‍‌.) نسبت داده، بدین لفظ: «للشیخ ابوالحسن خرقانی بلسان الپهلوی:

تا گور نشی با تو بتی یار نبو
ور گور شی از بهر بتی، عار نبو ….» (15)

در سیرۀ نامۀ شیخ ابواسحاق کازرونی (متوفی 426ه‍‌)، در ميان اشعاری که به لهجه‌های محلی کازرونی و شیرازی و ارهستانی بر زبان شیخ رفته، این ربای نیز به چشم مي‌خورد:

من دوست گل نبم که هر سل ماهی
من دوست مورد بم خسروانی
من دوست مورد بم که سل سالی
که همه درختی بشوت‌ام تو‌بمانی(16)

البته بعید نیست این روایت با آنچه گفتۀ شیخ بوده ، تفاوتهایی داشته و از جانب نسخه برداران و راویان، دخل و تصرّفی در آن صورت گرفته باشد، چنانکه محمود بن عثمان مؤلف سیره نامۀ شیخ یادآور شده: «در چند نسخه‌های تازی و فارسی سیرت شیخ دیدم که نسّاخان به خلاف یکدیگر آن لفظها [منظور گفته‌های محلّی شیخ] نبشته بودند و از آن سخن که شیخ قَدَّسَ الله روحه العزیز فرموده بود، گردانیده بودند، از آن جهت که فهم آن نکرده بودند. پس در تصحیح آن لفظها سعی بلیغ رفت تا مفهوم شد.» (17) و بسا که وی نیز ناخواسته در اصل سخن شیخ تصرّفاتی کرده باشد. زیرا در جای دیگر، همين نویسنده فهلوی یاد شده را با لفظی متفاوت ثبت کرده است:

مِ دوست گل نه‌ای که هر سله مایی
مِ دوست مورد که خسروانی
مِ دوست مورد [بم] که سله سالی
همه درختی بشووم تو بمانی(18)

گفتنی است که شیخ ابواسحاق در خاندانی زرتشتی بزرگ شده بود وجدّش زادان فرخ و پدرش خورشید هر دو بدین کیش بوده‌اند و این نکته، احتمالاً مي‌تواند رابطۀ او را با فهلویات و سنّتهای شعری پیش از اسلام روشن کند.
در روح الارواح سمعانی (متوفی 534 ه‍.‌) بیتی وجود دارد که ظاهراً بخشی از یک رباعی است و نشانه‌هایی از گویشی محلّی در آن به چشم مي‌خورد:

وا گرگان شمه واكنار ریشه
اینجا چه کنم دل به هزار اندیشه(19)

و درین رباعی اوحدالدین کرمانی نیز تأثیر گویش محلی آشکار است:

خیزم در دلدار زنم بوك دبو
من خود دانم که او قبولم نکند
خود را به درش درافکنم بوک دبو
با این همه جانی بکنم بوک دبو(20)

و شبیه آن، این رباعی از علاء الدولۀ سمنانی:

در حلقۀ عشق اگر خریدار دبو
یک بار دیگر بر سرِ ميدان رضا
بیعی بکنیم، بو که بازار دبو
گویی بزنیم بو که این بار دبو(21)

4
در صدر مقاله، رباعیی از اوحدالدین کرمانی نقل شد که نام مقاله هم بر گرفته از آن است. درین شعر، واژۀ رباعی با «پارسی» معادل و مترادف فرض شده است و این امر ذهن مرا به نکته ای رهنمونم شد که دکتر کاميار در کتاب بررسی منشأ وزن شعر فارسی بازگفته است. ایشان وزن رباعی را نشأت گرفته از شعر فولکلوریک مي‌داند و مي‌گوید:
قدمت وزن رباعی به یونان قدیم مي‌رسد. زیرا در شرح و تفسیرهایی که بر کتاب هفائیستیون- عروض‌دان یونانی متولد به سال دوم ميلادی- نوشته شده است، از وزنی به نام پرسیکوس یعنی پارسی یاد شده که نام دیگرش پنیکوس آمایوره است. این وزن از رکن–UU تشکیل شده که اساس وزن رباعی است. (22)

5
در بین شاعران فارسی، نخستین گوینده‌ای که در سرودن اشعار محلّی نام برآورده، خواجه کمال‌الدین بندار رازی (متوفی 401ه‍‌) شاعر شیعی دربار آل بویه است که در تذکره و کتابهای شعر، اشعاری از وی به لهجۀ مردم وی نقل شده که بیشتر آن قصیده و قطعه و تغزل است، و در ميان آنها، رباعیی که به گویش رازی باشد، به چشم نمي‌خورد. اما در یکی از جنگهای خطی، رباعی زیر را که با رباعی اوحدالدین کرمانی و علاء الدولۀ سمنانی قابل سنجش است به او نسبت داده‌اند:

در ایلخی شاه اسب کرّوک دبو
آن اشتر لوک و اسب کروک منم
در قافله نیز اشتر لوک دبو
این در به اميد آن زنم بوک دبو(23)

البته به انتساب این رباعی به پندار رازی پایۀ محکمي‌ ندارد.
در یک جُنگ خطی دیگر که بخشهایی از آن در قرن هفتم یا هشتم هجری کتابت شده، دو رباعی ملمّع به نام امام صدرالدین خجندی ثبت شده که سه مصراع آنها به عربی و مصراع چهارمشان به فارسی است. در رباعی دوم، شاعر زبان ادبی و زبان عاميانه را به هم درآميخته و شعری نادر آفریده است که با زمينه تحقیق ما بیگانه نیست:
حرّمت وصالی و فؤادی تسبی
حسناً و تراه من اَجَل الکسبِ
ما رمت سوی وصلک حسبی حسبی
مرگ ار چه نبی، درد جدایی وس بی(24)

صدرالدین خجندی از معاریف قرن ششم است (متوفی 523 ه‍‌.) و خاندان وی از خاندانهای معروف مقیم اصفهان بوده‌اند که در سده ای ششم و هفتم ریاست مذهبی شافعیان اصفهان و قدرت اداری و سیاسی این شهر را در دست داشته‌اند. از وی رباعیاتی در لباب الالباب عوفی و نزهة المجالس و دیگر کتابها باقی است.» (25)
یک قرن بعد، در ميان رباعیات بی شمار به جا مانده از شاعر معروف قرن هفتم مجدالدین همگر (متوفی 686ه‍‌.) در لابلای برگهای مجموعه دواوین خطّی مورخ، 692 هجری ، یک رباعی نیز به گویش سپاهانی ثبت شده است. مجدالدین همگر سالهای طولانی در اصفهان اقامت داشته و این رباعی را نوه اش اسحاق بن قوام بن مجد همگر به سال 697 هجری به همراه دیگر رباعیاتش در تبریز کتابت کرده است. عین این رباعی بی هیچ تغییری درین مقاله نقل مي‌شود و یافتن و ضبط صحیح و معنای آن را به اهل فن وا مي‌نهیم:
وسكت و کورت دبرنی زار ای زار
وات چون مکلب کُوات نبو وات و بکار

وات نشجه هی کرو دهاک واب موسو
هم کب و ریش وی مُرو جم دکار(26)

از کهنترین فهلویاتی که به گویش طبری (مازندرانی) به جا مانده، رباعیاتی است که عنصرالمعالی کیکاوس بن وشمگیر در کتاب قابوسنامه (تألیف در 475ه‍‌.) به نام خویش یاد کرده است:
من گویم به زفان طبری:

من دشمن بشر تو داری دمّونه
چنین گنه دوناک: پیش هر ردونه
نهراسُم ور میر کهون ور عونه
به گور خُتِه اون‌کس نَخسه به خونه

و هم این بیت را به پارسی به لفظ دری بگویم تا هر کسی را معلوم باشد:
گر شیر شود عدو، چه پیدا چه نهفت
با شیر به شمشیر سخن خواهم گفت
کان را که به گور خفت باید بی جفت
با جفت به خان خویش نتواند خفت»(27)

عبدالقادر مراغی در بخش خاتمۀ کتاب جامع الالحان، دو رباعی به گویش مازندرانی نقل کرده که ظاهراً پس از رباعی قابوس نامه، از کهنترین ترانه‌های طبری است. از آنجا که عبدالقادر مراغی با این گویش آشنایی کافی نداشته، احتمال تحریف و تبدیل در نقل این اشعار مي‌رود:

آدم نه بُجا که من مرورزی من
کر همه توی من ميان دانی من
بهشتم دلا تا بکنی هر کاری
هر که دامن داری سربرآری
من بتو دانی به این جا رسی من
حوّا نه بجا من بتو عاشق بی من
آنجا که دلاوینه ميرد کاری
به آن درد بميره که درمان نیاری(28)

یکی از نسخه‌های جامع الالحان نیز این رباعی را اضافه دارد:

ارکهان پرخوری من سوی ته وس
ار دو گیتی ده دامانم وزنی چنگ
ور کهان پر گل من بوی ته وس
من ازهردو کهان وا روی ته‌وس(29)

سپس مي‌توان از رباعیات شاعر پرآوازۀ خطۀ مازندران امير پازواری یاد کرد که هم از لحاظ کميت و کیفیت و هم مقبولیت اشعارش در بین مردم ، سرآمد همۀ گویندگان طبری زبان است. به رغم آنکه شعرهای او آشکارا به وزن رباعی است، تعدادی از پژوهشگران، از سرِ سهو یا غفلت، آنها را دو بیتی و گاه دارای اوزان هجایی دانسته‌اند. باید گفت که درین فهلویات اگر چه از قید و بندهای دست و پاگیر شعرهای رسمي‌ خبری نیست و شاعر آزادی و اختیار بیشتری دارد، اما وزن همۀ آنها به ميزان عروض راست مي‌آید. این شعرها را معمولاً با آواز مي‌خوانده‌اند و افت و خیزهای وزنی آنها، در زیر و بم صدای خواننده حل مي‌شود.
از زندگی امير پازواری اطلاعات تاریخی چندانی در دست نیست. جز اینکه احتمالاً در دورۀ صفویه مي‌زیسته است. ما بقی آنچه دربارۀ او گفته مي‌شود، افسانه‌ها و داستانهایی است که عامۀ مردم شمال به سابقۀ احترام و کرامتی که برای وی قایل بوده‌اند، آنها را همچون شعرهایش سینه به سینه حفظ کرده‌اند.
مجموعۀ اشعار امير را برنهارد دارن با همکاری ميرزا شفیع مازندرانی به نام کنزالاسرار مازندرانی فراهم آورده و در دو جلد در مطبعۀ پترزبورگ به چاپ رسانده است (1277 و 1283ه‍‌.)
البته: «درین دو مجموعه» ، اشعاری از شاعران پیش از امير [نیز] با قید نامشان مشاهده مي‌شود (از جمله ميرعبدالعظیم مرعشی و زرگر آملی) …. عدم هماهنگی و یکدستی لازم ميان قطعات و رباعیات از لحاظ شیوۀ بیان و القایی مفاهیم نشان مي‌دهد که سروده‌هایی از مجموعۀ منسوب به امير مربوط به وی نیست.» (30) تقریباً اغلب رباعیات امير، چهار قافیه ای است که دو نمونۀ آن مرقوم مي‌شود:

امير گنه مه دلبر بسان خوره
مره بدی دوست گره زن ابرو ره
تن سوسن و قد سرو و کلاله نوره
گره به ميان کی خوشه ماه نوره

ته عشقه که عالم رِه کرده آگاه
ته عشقه که صنعون ر بورده از راه

ته عشقه که یوسف ور بدا ته چاه
ته عشقه که مجنون ر دنیگو راه به راه(31)

بعد از امير، رضا خراتی نامي‌ترین شاعر طبری زیان است. «اشعار رضا عموماً در شیوۀ بیان تحت تأثیر رباعیات حضرت امير پازواری است. گرچه نوع مفاهیم، تصاویر و لحنی که در سروده‌های او به چشم مي‌خورد، دارای حال و هوای کوهستانی است و آشکارا متمایز از سبک و سیاق امير.» (32) طبق قراینی که پژوهشگران ارائه کرده‌اند، دوران زندگانی رضا خراتی را باید بین سالهای 1150تا 1230 دانست. در ترانه‌های طبری رضا گاهی تخلّص او نیز دیده مي‌شود:

رضا گته جان، من شاعر خرات مه
امر کردگار سخن ر دربات مه

رضا گته جان، اَ بسر جوون بو بوم
بورم مدرسه قرآن خون بو بوم
الحمدالله شاگرد بی استات مه
عشق یاعلی دارمه، محشر آزات مه

کر سنگ دشت باغبون بو بوم
پیش محمد بلبل زوون بو بوم(33)

***
این نمونه‌ها ، خبر از سنّتی دیرینه و ریشه دار در زمينۀ ترانه گویی به گویش طبری مي‌دهد که احتمالاً پیشنیة آن به روزگار قبل از اسلام مي‌رسد. از آنجا که رباعیاتی نیز به گویش گیلکی در دست است، این نکته به ذهن متبادر مي‌شود که مردم مناطق شمالی ایران این شاخه از ادبیات شفاهی را که یادگار روزگاران کهن است ، بیش از دیگر مناطق کشور ، با ذهن و زبان و زندگی خویش سازگار یافته، پس در نگهداری و انتقال آن به نسلهای بعد به جان و دل کوشیده‌اند.
7
از شرفشاه دولابی عارف گیلانی که در قرن هفتم یا هشتم مي‌زیسته، دیوانی شامل حدود 800 رباعی محلی به گویش گیلکی گسکری باقی مانده است. چاپ عکسی تنها نسخۀ این دیوان که در کتابخانۀ آکادمي‌ بخارست نگهداری مي‌شود، در سال 1358 به کوشش دکتر محمدعلی صوتی در سلسله انتشارات بنیاد فرهنگ ایران به انجام رسیده است. در مقدمۀ گردآورندۀ اشعار (در قرن نهم)، همه جا ترانه‌های شرفشاه چهاردانه ناميده شده است. ترانه‌های شرفشاه درین دفتر بر اساس حرف تهجّی قافیه‌ها تنظیم شده و همۀ آنها چهارقافیه ای است. دکتر شميسا این ترانه‌ها را غیر عروضی و حلقۀ گمشدۀ زنجیرۀ شعرهای هجایی پیش از اسلام و شعرهای عروضی دانسته است. (34) عدّۀ دیگری از پژوهگشران شعرهای شرفشاه را دو بیتی‌هایی فاقد وزن و قافیۀ سالم و مرتب خوانده‌اند. (35) البته اظهار نظر درین باره، در حوزۀ تخصص زبان شناسان و آگاهان به گویشهای کهن ایرانی است، اما هنگام جست و جو در ترانه‌های شرفشاه، هر کس که آشنایی اندکی هم با گویش گیلکی داشته باشد، وزن رباعی را در بسیاری از ابیات و مصاریع کتاب در خواهد یافت:
باوردم تی بندگی اقرار ساقی!
ناوردم اوی تو دمي‌ قرار ساقی!
مي‌کار مشکل ویم بیا غمخوار ساقی!
که پیش تو کار دشخوار خوار ساقی!
دانی که خمار استا دشخوار ساقی!
چه ستائی واده مي‌ خوشخوار ساقی!
مگذار بندآ لحظه ای هشیار ساقی!
کوا تلفم چون تو حریف و هشیار ساقی[؟]

یا دوست! من کمال تو خواندم تو کمي‌ من
من کام به مراد تو خواندم و تو نی به من
جیره نکنی به وصال یکین یاد من
تا تی رِهخ فدی کنم جان شیرین من(36)

همچنین در چهاردانه‌های او، مصراعهای موزونی ازین دست فراوان یافت مي‌شود:
– عاصی بنده دل، چه دوزخ تاریکتره(ص134)
– تو شاه من باش که من تی استم دعاگو(ص 135)
– مي‌ سر به سلامت، مال هرگز مباگو(ص137)
– خود را بکشی، بزا نخوازی کشتن!(ص 118)
– تو واکنه تو هر دم مي‌ دل داغان (ص 113)
– دل طاقت عشق ندارد، وامانستم (ص 68)
– من غرق محبوبم و مي‌پروا نی کس(ص 73)
شاید گفته شود که این ابیات و مصاریع، خود به خود موزون افتاده‌اند، اما فراوانی آنها پایۀ این ادّعا را سست مي‌کند. افزون بر این، عنوان چهاردانه که بر این ترانه‌ها نهاده‌اند، همچون قرینه ای ما را به رباعی بودن آنها راهنما مي‌گردد. ضمناً موزون بودن این ترانه‌ها، همگی ، هنگامي‌ که با آهنگ مخصوص خود (شرفشاهی) خوانده شود، بیشتر پرده بر مي‌افتد. (37)

8
در دورۀ قاجار در همسایگی مازندران، شاعری به نام ميرزا نعیم سمنانی مي‌زیست که به گویش سمنانی اشعاری ازو باقی مانده و در ميان آنها، رباعی هم به چشم مي‌خورد:

اون روز کو کاروان جون بار کرن
اَ اشتری لاغرون مو بار پره
در راهی عدم قافله ایوار کرن
ترسون کوسری پلی مو وادار کرن(38)

9
در باب رواج و رونق و محبوبیت و اقبال رباعی در ميان مردم شمال ایران، نمونه‌هایی فراوان نقل شد. در جنوب ایران اگر چه ازین شدت و حدّت خبری نیست و مردم بیشتر به دو بیتی‌های جان سوز توجه و نظر دارند، اماچنان نیست که درین منطقه رباعی هوادار نداشته باشد. گواه این مدعا، مراسمي‌ است شگفت انگیز به نام خیام خوانی که در بوشهر و اطراف آن رواج دارد.
در خیام خوانی که به شکی Shaki نیز معروف است، عمدتاً از ترانه‌های خیام و گاه از رباعیات فولکلوریک که ظاهراً شبیه رباعیات خیام است، استفاده مي‌شود. و آنها را با آهنگی خاص مي‌خوانند که بیشتر به کار مجالس عروسی و محافل شاد مي‌آید. (39)
متأسفانه هنگام نگارش این مقاله دسترسی به نمونه ای ازین رباعیات ميسر نیامد.
10
در ميان اشعار فولکلوریک بی شماری که پژوهشگران فرهنگ عامه از زبان مردم شهرهای مختلف ایران برگرفته و موضوع تحقیقات خویش قرار داده‌اند، رباعی یا رباعی واره‌های بسیاری یافت مي‌شود که این مقاله از نقل مقداری از آنها بی نیاز نخواهد بود. این ترانه‌ها، بخشی جدایی ناپذیر از آیینها و مراسم خاص مردم هر منطقه است و کاربردی ویژه دارد. مانند این ترانه که جزوی از یک تصنیف عروسی است:
بیا برویم ازین ولایت من و تو
تو دست مرا بگیر و من دامن تو
ای یار مبارک بادا، ایشالاً مبارک بادا

قربان بروم رَوِشت مرغابی را
آن حوض بلور و گردش ماهی را … (40).

و این ترانۀ مشهدی:
آن یار منه که مي‌روه سر بالا
دسمال به دست و مي‌زنه گرما را
از کوچه درآمدی و خندو خندو
چشمت به من است و چادرت ور دندو
و این ترانه‌ها:
سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده مي‌ترسانی
گر ما ز سر بریده مي‌ترسیدیم
در مجلس عاشقون نمي‌رقصیدیم
در باغ گل است و در بیابان نرگس
من رفتن تو رضا نبودم هرگز
یاران شما تمامتان یارانید
این يارک من ز کوچه برگردانید(41)

امشب چه شبی، شب حنابندان است
عاشق هميشه تو کوچه سرگردان است
نارنج و ترنج بر سرم سایه زده
عشقم به سرِ دختر همسایه زده(42)

چهار ترانه ای که در بالا نقل شد، یک ویژگی مشترک دارند که آنها را از رباعیهای دیگر تا حدودی متمایز مي‌کند، و آن قافیه آنهاست. در واقع، هر بیت این ترانه‌ها برای خود قافیه ای جداگانه دارد و شباهت به مثنوی مي‌دهد. این ویژگی در تعدادی از دو بیتی‌ها نیز دیده مي‌شود. مانند این دو بیتی خراسانی:

به ارّه گر ببرّن هر دو پایم
به تیشه گر ببرّن هر دو دستم
به زانو گر نیایم بی وفایم
اشاره مي‌کند چشمان مستم(43)

البته شباهت ميان دو بیتی‌ها و رباعیات عاميانه، پدیده ای نیست که اثبات آن نیاز به تلاش فراوان داشته باشد. کافی است که تعدادی دو بیتی را کنار تعدادی رباعی فولکلوریک بگذاریم تا شباهتهای آنها از لحاظ ساخت و قالب و زبان پیدا آید. در بسیاری از موارد، تنها وزن این شعرهاست که آنها را از هم متمایز مي‌گرداند. مانند این رباعی که مردم خراسان بیرجند در مراسم الله رمضونی مي‌خوانند:
آن روز که سر حسین بر نیزه زدند
مرغان هوا به یک طرف خیمه زدند
مرغان هوا و ماهیان دریا
از بهر حسین سنگ بر سینه زدند(44)

که از لحاظ ساخت و شکل، حداقل سه تا از ویژگیهای دو بیتی در آن دیده مي‌شود. نخست، تکرار پارۀ اول مصراع دوم در مصراع سوم است: «مرغان هوا». دوم، قافیه‌های آن: نیزه/ خیمه/ سینه، که از لحاظ آوایی سازگاریهایی دارند، اما با قواعدی که امثال شمس قیس رازی مي‌پسندند، مطابق نیست. ( و چه باک!) نکتۀ سوم، سکته‌ها و سکونهای خفیفی است که در بعضی کلمات، روی داده است: آن روزه که سر، از بهر حسین سنگ. و همۀ این موارد، در پاره ای از دو بیتی‌ها نیز وجود دارد. بگذریم. و اینک نمونه‌های دیگر:

بادام سفید که سر درآورده ز پوست
عالم خبرن که من ترا دارم دوست
سرم ببرید خودم بمانم تن و پوست
سر از قدم تو برندارم شب و روز

آن بام بلن که مي‌بینی بام من است
اون چادر سفید که مي‌بینی یار من است(45)

این مثل کرمانی نیز به وزن رباعی است:
گربه دیدی که [برگ] گشنیز خورد؟
گر گشنه شود هزار و هف چیز خورد(46)

11
درد مردم را رباعیات مردم باز گوید
حاجتی بر گفت شیادان جنه آوا ندارد.

این بیت را یکی از شاعران تاجیک در باب قبول و قابلیت رباعیات عاميانه بین مردم تاجیکستان گفته است، رباعیاتی که آیینۀ آلام و آمال ایشان است:
کولاب غریب، دشتک کولاب غریب
بیمار شدیم ، به سر نداریم طبیب
کو پدر و کو مادر، کو خویش و قریب
بیگانه چه داند که کجا مرد غریب

آفتاب زدی در سرک کندانی
جوره مي‌روی روته نمي‌گردانی
دلت به مه خاطرات جای دیگر
ای جگر سوختگیمه مي‌ریزانی

مه خواب بودم ته چنار دو بره
بیدار شدم نظاره ما شیر بره
با کُرنه گل گلی و با اسب اله
دمش نزنیم، غمزه کنان مي‌گذره(47)

لازم به گفتن نیست که کشور تاجیکستان که در شمال شرقی ایران قرار دارد، در روزگاری نه چندان دور، بخشی از خاک ایران بوده است، بنابراین رواج این نوع ترانه‌های عاميانه را بین مردم تاجیکستان نمي‌توان اتفاقی تلقی کرد. همجواری این کشور با مناطق شمالی و شمال شرقی ایران بازگو کنندۀ نکته‌هایی است. شیوع رباعیات مردمي‌ و عاميانه درین حوزۀ جغرافیایی به هم پیوسته، به این ظن دامن مي‌زند که شاید خاستگاه اولیۀ این قالب اصیل ایرانی، درین سرزمين باشد. شاید اگر شعرهای فولکلوریک مردم افغانستان نیز کاویده شود، ترانه‌های ازین دست فرا چنگ آید. چرا که افغانستان هم در همين حوزۀ جغرافیایی است. (47)

12
باری، این مقاله اندکی به درازی کشید. اما نقل این شواهد متعدد، خالی از فایده نیست و نکته‌هایی مي‌توان از آن استنباط کرد. البته در جای جای مقاله، پراکند وار، حرفهایی زده شده، ولی اگر بخواهیم نتیجه ای کلی از آن همه بگیریم، باید گفت:
رباعی، شعری است دارای وزن و قالب ایرانی، با سابقه ای طولانی که از لحاظ شکل و ساخت و سرنوشت، با دوبیتی شباهتهای فراوانی دارد.
این نوع شعر، از روزگاران پیش از اسلام در ميان عامۀ مردم ایران بخصوص مردم مناطق شمال و شمال شرقی کشور از اقبال و توجه فراوان برخوردار بوده است (همچون دو بیتی در ميان مردم جنوب ایران). و در واقع، رباعی بخشی از ادبیات شفاهی مردم کشور ماست.
در حدود قرن سوم هجری که شاعران ایرانی اوزان عربی را در اشعار خویش مي‌آزموده‌اند، رباعی را که شعری مردمي‌ بوده، دارای وزن و قالب مناسب یافته و آن را از زبان مردم کوچه و بازار گرفته و با عروض عربی سازگار کرده‌اند.
به موازات رونق و تعالی روز افزون رباعی در ميان ادبیات و شاعران پارسی زبان، در گوشه و کنار ایران ، عده ای از شاعران بی آوازه اما سخت کوش و معتقد، سنّت فهلوی گویی را – اعم از رباعی و دو بیتی- همچون نیاز و ضرورتی مقدس ادامه داده‌اند. اما متأسفانه به جز در مواردی اندک، نام و نشان و اثری مکتوب از آن بی شماران باقی نمانده است.
از آنجا که تاریخ نگاران و تذکره نویسان فارسی، از اعتبار و اهميت و ضبط و ثبت اشعار عاميانه و ادبیات شفاهی مردم بسی بی خبر بودهاند،ا ازین شعرها، نمونه‌های اندکی در دست است. بنابراین، ارزیابی و بررسی تاریخی آنها هیچ گاه خالی از شکّ و ابهام و اما و اگر نیست. ازین روی حدس و گمانهای موجود که درین مقاله اغلب تقریبی است و بیشتر یک پیشنهاد است تا اظهار نظر قطعی، و لاجرم از داوری و نقد و نظر اهل فن بی نیاز نخواهد بود.
«والسلام»
يادداشتها:
1. ديوان رباعيات اوحدالدين كرماني، به كوشش احمد ابومحبوب، تهران، سروش، 1366، ص 157.
2. المعجم في معابير اشعار العجم، شمس قيس رازي، به تصحيح محمد قزويني، با مقابلة مجدد مدرس رضوي، تهران، زوّار، چاپ سوم، 1360، صص 112 و 113.
3. سير رباعي در شعر فارسي، سيروس شميسا، تهران، آشتياني، 1363، ص 24.
4. همان كتاب، ص 26.
5. المعجم في معابير اشعار العجم، ص 112.
6. موسيقي شعر، محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، آگاه، چاپ دوم، 1368، ص 477.
7. حالات و سخنان ابوسعيد ابوالخير، جمال‌الدين ابوروح لطف‌الله بن ابي‌سعيد بن ابي‌سعد، به تصحيح محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، آگاه، 1366، ص 67.
8. همان كتاب، ص 103.
9. اورادالاحباب و فصوص‌الآداب، ابوالمفاخر يحيي باخرزي، به كوشش ايرج افشار.
10. اسرارالتوحيد في مقامات الشيخ ابي‌سعيد، محمد بن منور بن ابي‌سعد بن ابي‌طاهر بن ابي‌سعد ميهني، به تصحيح محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، آگاه، چاپ دوم، 1366، ج 1، ص 76.
11. مصنفات فارسي علاء‌الدوله سمناني، به اهتمام نجيب مايل هروي، تهران، علمي و فرهنگي، 1369، ص 326.
12. همان كتاب، ص 141.
13. ديوان رباعيات اوحدالدين كرماني، صص 274 و 275.
14. اورادالاحباب، صص 209 و 210.
15. سير رباعي در شعر فارسي، ص 101.
16. فردوس المرشديه في اسرارالصمديه، محمود بن عثمان، به كوشش ايرج افشار، تهران، انجمن آثار ملي، چاپ دوم، 1358، ص 138.
17. همان كتاب، ص 5.
18. فردوس المرشديه في اسرارالصمديه، ص 647.
19. روح‌الارواح في‌شرح اسماء الملك‌الفتاح، شهاب‌الدين احمد سمعاني، به تصحيح نجيب مايل هروي، تهران، علمي و فرهنگي، 1368، ص 188.
20. ديوان رباعيات اوحدالدين كرماني، ص 137.
21. ديوان كامل اشعار فارسي و عربي شيخ علاء‌الدوله سمناني، به اهتمام عبدالرفيع حقيقت، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، 1364، ص 386.
22. بررسي منشاء وزن شعر فارسي، تقي وحيديان كاميار، مشهد، استان قدس رضوي، 1370، ص 136.
23. جنگ خطي ش 53 ـ د كتابخانة دانشكدة ادبيات، از قرن يازدهم و دوازدهم، نسخة عكسي ش 5000 كتابخانة مركزي دانشگاه تهران، ص 55.
24. جنگ خطي ش 70 ـ د كتابخانة دانشكدة ادبيات، اول و آخر اين نسخه به خط نستعليق و چليپايي سدة يازدهم هجري است و ميانة آن به خط نسخ مُعرب سدة هفتم و هشتم. رباعي ياد شده در بخش مياني نسخه قرار دارد.
25. نزهة المجالس، جمال خليل شرواني، به تصحيح محمد امين رياحي، تهران، زوّار، 1366، مقدمه، صص 80 و 81.
26. مجموعه دواوين خطي كتابخانة موزة بريتانيا، مورّخ 692 هجري، ش OR. 3713. نسخة عكسي ش 234 و 235 كتابخانة مجتبي مينوي. گفتني است در اصل نسخه، در مصراع دوم به جاي كلمة «وات»، «وارت» بوده و در مصراع سوم به جاي «دهاك»، «دحالي». هردو مورد را كاتب خود بالاي كلمه اصلاح كرده و كنار آن «صَح» نوشته است.
27. قابوس‌نامه، عنصرالمعالي كيكاووس‌بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار، به تصحيح غلامحسين يوسفي، تهران، علمي و فرهنگي، چاپ چهارم، 1366، صص 98 و 99. در متن قابوس‌نامه، شعر طبري با ضبط پريشاني نوشته شده است كه با عنايت به حاشيه ص 98 و تعليقات ص 331 و 332، اندكي تغيير در آن روا داشتيم.
28. جامع الالحان، عبدالقادر بن غيبي الحافظ المراغي، به اهتمام تقي بينش، بخش خاتمه، تهران، مؤسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1372، ص 141. و نيز رك: اشعار محلي جامع‌الالحان عبدالقادر مراغي، علي‌اشرف صادقي، مجلة زبان‌شناسي، سال نهم، ش 1، بهار و تابستان 1371، صص 55 و 56.
29. اشعار محلي جامع‌الالحان عبدالقادر مراغي، ص 57.
30. پژوهشي در زبان تبري، نصرالله هومند، آمل، كتابسراي طالب آملي، 1369، حاشيه صص 9 و 10.
31. بومي سرود: شيخ العجم امير پازواري، هادي سعيدي كياسري، مجلة شعر، سال اول، ش 1، فروردين 1372، ص 71.
32. بومي سرود: رضا خزاني، نصرالله هومند، مجلة شعر، سال اول، ش 8، دي 1372، ص 66.
33. پژوهشي در زبان تبري، بومي سرود: رضا خزاني، ص 68.
34. سير رباعي در شعر فارسي، ص 312.
35. همان كتاب، ص 313. و نيز رك: تالشي‌ها كيستند؟ علي عبدلي، تهران، مؤلف با همكاري انتشارات ققنوس، چاپ دوم، 1369، ص 139.
36. ديوان شرفشاه دولابي، به كوشش محمدعلي صوتي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1356، ص 142 و 141 و 105.
37. رك: سير رباعي در شعر فارسي، ص 312.
38. بومي سرود: ميرزا نعيماي سمناني، محمد احمد پناهي سمناني، مجلة شعر، سال دوم، ش 11، تير 1373، ص 76.
39. شروه‌سرايي در جنوب ايران، علي باباچاهي، تهران، مركز فرهنگي هنري اقبال، 1368، ص 29.
40. ترانه‌هاي ملّي ايران،‌ محمد احمد پناهي سمناني، تهران، مؤلف، چاپ دوم، 1368، ص 165.
41. بررسي وزن شعر عاميانه، تقي وحيديان كاميار، تهران، آگاه، 1357، ص 171.
42. شروه‌سرايي در جنوب ايران، ص 30.
43. بررسي وزن شعر عاميانه، ص 164.
44. رمضان در فرهنگ مردم، سيد احمد وكيليان، تهران، سروش، 1370، ص 212.
45. بررسي وزن شعر عاميانه، ص 171.
46. امثال فارسي در گويش كرمان، ناصر بقايي، كرمان، مركز كرمان‌شناسي، 1370، ص 59.
47. خانة بابايي، گل‌نظر، مجلة آينده، سال 19، ش 1-3، فروردين، خرداد 1372، ص 4-8. اين مقاله از مجلة پيوند چاپ شهر دوشنبة تاجيكستان نقل شده است.

نازی نازی ناری کا

جداگانه

ناری ناری ناری کا

نگارش یافته توسط گل افروز داداشی مجموعه:

… محله ره تن هادامه                                         دل به وطن هادامه

ت: به دهکده نزدیکتر شدم                                                    دلم را به وطن سپردم


محله تن خسته وه                                           بلوی بی دسه وه

ت: تن دهکده خسته و رنجور بود                                    همچون بیلچه بدون دسته بود

یاد بیموئه نرزما                                               بیست و شش با صفا

ت: نوروزماه قدیم به یادم آمد                       خصوصا صفای روز بیست و ششم آن


بونه ناری ناری کا                   دال و خال و پیلکا

ت: شعر آن روز را اینگونه خواندم                       ناری ناری ناری کا دال و خال و پلیکا(سفال)

خاله ته خرزا بیمو                  پار بورده اسا بیمو

ت: خاله خواهرزاده ات آمده است                          پارسال رفته و الان برگشته است

خرزا خان بابا بیمو                  لینگ پی تسا بیمو

ت: خواهرزاده ات خان بابا                                                با پای برهنه آمده است

خالوک سال دوسوه                 مار و خاخر و کَس وه

ت: پیشانی خاله (با کلاه مخمل زیبا) بسته بود              چون مادر و خواهر و آشنای ما بود

داد کردمه خالوک                  گته چیه جان گوگ

ت: هر وقت صدایش می زدم خاله                                          می گفت جان دلبندم

و جان گوگ سراوشت             دشت محل ویه مشت

ت: از جانی که جواب می داد لبریز بود                                          و دهکده پر می شد

داد بزومه خاله ره                   پارپیرار محله ره

ت: خاله را صدا زدم                                              گذشته دهکده یادم آمد

خالوک کمر وله                                  عزرائیل مطله

ت: کمر خاله خم شده است                    گویی که منتظر ملک الموت نشسته است

هنیشتوه باری سر                                 کم کم بوردم و ور

ت: بسوی سکوی دیوار خانه رفته و نشست                   کم کم من به کنار او رفتم


بعیمه خالوک نساء                                     و دل خیله تفاء

ت: دیدم که همان خاله نساء مهربان قدیم است        و دلش بسیار گرفته و پر است


خالوک چنه پیر بوه                                          پیر زمینگیر بوه

ت: خاله چقدر پیر شده است!                                       پیر زمین گیر شده است!

و چش سو کم بوه                                         و دل پر غم بوه

ت: نور چشمانش کم شده است                                 دلش لبریز غم شده است

یاد پارپیرار خشه                                    خب نوینه شه پشه

ت: با یادآوری گذشته ها خوش است                       اما خوب جلوی پایش را نمی بیند

خاله بو چار تا خور                              چی بیموئه شمی سر

ت: خاله جان از چند نفر خبر بده                                     بگو چه بر سر شما آمده است


بو عمه باجی کووه                          مشدی و حاجی کو وه؟

ت: بگو عمه باجی کجاست؟                                  مشهدی و حاجی دهکده کجایند؟

که داشتوه این گمون                             عمه بدری نر جهون

ت: چه کسی گمان می کرد                                      که عمه بدری و نارجهان

خاله ننه ناز خاتون                                     یته محل دنیوون

ت: خاله ننه و نازخاتون                                              هیچکس در ده نباشد …

گوران

نگارش یافته توسط گل افروز داداشی

محله ره تن هادامه                 دل به وطن هادامه

محله تن خسته وه                 بلوی بی دسه وه

یاد بیموئه نرزما                      بیست و شش با صفا

بونه ناری ناری کا                   دال و خال و پیلکا

خاله ته خرزا بیمو                  پار بورده اسا بیمو

خرزا خان بابا بیمو                  لینگ پی تسا بیمو

خالوک سال دوسوه                 مار و خاخر و کس وه

داد کردمه خالوک                  گته چیه جان گوگ

و جان گوگ سراوش             دشت محل ویه مشت

داد بزومه خاله ره                   پارپیرار محله ره

خالوک کمر وله                     عزرائیل مطله

هنیشتوه باری سر                  کمک کم بوردم و ور

بعیمه خالوک نساء                  و دل خیله تفاء

خالوک چنه پیر بوه                پیر زمینگیر بوه

و چش سو کم بوه                  و دل پر غم بوه

یاد پارپیرار خشه                    خب نوینه شه پشه

خاله بو چار تا خور                 چی بیموئه شمی سر

بو عمه باجی کووه                  مشدی و حاجی کو وه؟

که داشتوه این گمون               عمه بدری نر جهون

خاله ننه ناز خاتون                 یته محل دنیوون

» فرهور جلالی کندلوسی»

 

شعرمحلی از علی حسن نژ اد

گ13گت مصدق555555555555555555555

نگارش یافته توسط گل افروز داداشی مجموعه: ارشیو اشعار محلی
تاریخ انتشار 09 مرداد 1391تعداد بازدید: 102

آي خِنِه‌دارْ
آي وَچِه‌دارْ
برو اينْ ورِ بازارْ
حراجْ حراجِ واقعي
دِلْ بَوارْ جيگِر بَوارْ
دِلْ حَراجِ آي حَراجِ
جيگرْ ،حراجِ آي حَراجِ
شِه مالِّ مِنْ تّش بَزومِهْ
حراجْ حراجْ حراجِ
اتّا آدمْ حراجِ
آبرو آبرو آبْرو آبْرو روشِمْبِهْ.
*
مِنْ شِهْ مارِ دوشْ دَرِمْبِه وِنِهْ بِرِمِهْ مِهْ شْيِره.
مِنْ پيرخالي جيفْ دِلِهْ هِنيشْتومِه.
مِنْ خاخِرِه وِشْنادَسِّ سَرْ بَخِتومِهْ.
گت پيّرِّ دوش دّوِسْتِمِه
لالالالا دِنيا دِروزِهْ سال به دِوازده ماه ته داشتي روزه
شِه وّچِه دَسِّ بيتِمه وره گِمبِه وّچِه اين بادكنك به دَرد نَخِرْنِه
وَچه زايِ وِسِّهْ گِمْبِهْ
آي قَصِّه ، قَصه ،قَصه نونا ،پنيرا ،پسته
اتّا بي‌يِه اتّا نيّه خدا اَمِه خِدا !
منْ پارِه كّلوشِمه ،شِه لينگْ دَرِمْبِهْ
بّپيسّ ماهي ِ پِشْتْ شِه‌خِد‌رِه مِن جا بِدامِه مِه چشْ تَه چشْ تَن نَكِفِه.
وَشْني‌جِه اَنْدِه تِه چِشْ سو دَني‌يه
تا قيامِتْ صِراطِ پِلْ‌جِهْ بِتُوني يورْ بوردي
وِشْنا آدِمِّ بِهِشتْ ندنه راه
*
بِرارْ بِرارْ آبرو وري چِچي دِني
آقاآقا شِه سُوآلِّ پيشْ بيارْ ،خامْبِهْ سيكارِ تّشْ هاكِنِمْ
*
جيرْ جيرْ
دِلْ وِنِهْ تابْ تابْ هاكِنِهْ يا جيرْ
مِهْ دِلْ دِلِهْ دارْ كوه،شُو، جيجْ‌جْيروني
جيرْ جيرْ جيرْ
*
خّنْدِه دارْنِهْ مِنْ بورِمْ زيرآبِ ميْدونِ دورْ رقصْ هاكِنِمْ
لاكْ‌سَري‌سِما مِوارِكِ ،سِهْ‌چَكِّهْ سِما مِوارِكْ ،بِمْپِري‌سِما،دَردْدارِ� �سما مِواركِ،مِواركِ
آخْ‌خِدا مِهْ يار دَرِنِهْ
بَسُوتِهْ بِهارْ دَرِنِهْ
اَگِهْ مِهْ حَرفْ خَنْدِه دارْنِهْ
مِرِه مَسْتي زِنْدهْ دارْنه
چَكِّه‌چَكّه ، چَكِّه‌چَكّه ، بِرمِهْ بِرمِه، بِرمِه بِرمِه
دِنيايه غَمْ چِشِ سِرْمِهْ
آهـاي مَرْدِمْ آهـاي آبْرو روشِمْبِهْ
چِشا،دَسْتا،لينْگا، اَبْرو روشِمْبِهْ
اونْچي‌ره ويمْبِهْ نِخامْبِهْ
اونْچي‌رِهْ خامْبِهْ نَويمْبِهْ
*
تِهْ گِني خَنْدِه دارْ شِهْ خِدِّ مِنْ تَشْ بَكِشِمْ اينْوَرِ پِلْ تااونْ طَرِفْ
دو بَئيرِمْ زو بَكِشِمْ
زوووووووووووووو
زو مِه زوزِهْ ،شوءِ روزِهْ
وِلْ هاكِنْ اَتّا سيْگارْ تَشْ بَزِنِمْ
*
?اينْ دارْ كِنِشِهْ، ريشِهْ كِنِشِهْ،سَنگْ كِنِشِهْ شيْشِهْ كِنِشِهْ باغْ كِنِشِهْ ويشِهْ كِنِشِهْ.
تَشْ اَمِشِهْ،غَشْ اَمِشِهْ،نَشْ اَمِشِه!ْ.
وِلْ هاكِنْ اَتّا سيْگارْ تَشْ بَزِنِمْ!
او كِنِشِهْ سو كِنِشِهْ ،اينْتا گِلِ بو كِنِشِهْ؟
اَتّا سيْگارْ تَشْ بَزِنِمْ!
?رَخْصْ اَمِشِهْ سازْ كِنِشِهْ، چو اَمِشِهْ دازْ كِنِشِهْ
! اَتّا سيْگارْ
?روزْ كِنِشِهْ،شو كِنِشِهْ دَردْ كِنِهْ ، دِوا كِنِهْ بِلا كِنِهْ خِدا كِنِهْ
اَتّا ديگِهْ!
?تّشْني كِنِهْ،وَشْني كِنِهْ،نونْ كِنِشِهْ خونْ كِنِشِهْ
رِمِهْ بي چپّونْ كِنِشِهْ
تَشْ اَمِشِهْ،غَشْ اَمِشِهْ،نَشْ اَمِشِهْ
دِوا-آ-درمونْ كِنِشِهْ؟
كِنِهْ؟
كِنِه؟
كِنِه؟
اتّا؟
اّتّا؟
اتّا؟
آقاآقا
سيگارْ دارني؟
كِنِهْ ؟
كِنِه؟
كِنِه
اَتّا!
اَتّا!
اَتّآ!
آقاآقا؟
سيگارْ دارني سيگارْ؟

شعر: علی حسن نژاد

شعرمحلی باجی جان نگارش یافته وسیله م الف

باجی جانگ6666666666666666

نگارش یافته توسط میم.دال مجموعه: ارشیو اشعار محلی
تاریخ انتشار 20 ارديبهشت 1391تعداد بازدید: 301

صواحي که بونه، آسوک و لرزون___________باجي‌خاله سره جم انه بيرون

چشّه دس کشنه تار و سياهه___________ديروز افتاب بییه امروز مياهه

ونه سر غمزه و دسمال به گردن___________جليقه‌ي پيله وه دارنه درزن

کلش کنده، ونه سينه خرابه___________نتونده بخسه، وه ره عذابه

سيو شوي ميون تک‌تک کلش___________اتّا مرغنه هسّه ونه خرش

احمدي دسته‌گاري داشته پارسال___________وه پيش‌پيش شي‌يه وُ باجي به دنبال

کُنه رويي، کُنه لوه، کُنه مس___________همه گاريِ تن شريک ‌جه دَوس

نوشابه شيشه و سانديسِ کارتن___________خرينه ديکونا جه مفت و ارزون

وشون گاري که پر بيّه نم‌نم___________شینه جوکّي‌مله پيش محرّم

احمدي چونه زنده باجي نيشته___________کلش کنده که بَییته اَتي ويشته

هوا تاريکِ شوئه، بي‌صدائه ___________باجي دسته‌گاري ره توک هدائه

ونه چش اسلییه، برمه نکنده___________باجي دنيا ره بدجور خنده زنده

نوشته‌شده در ادبی، تاریخ مازندران | ۱ پاسخ

بنای غرصه

نِنا ی غِرصه

نگارش یافته توسط گل افروز داداشی مجموعه: ارشیو اشعار محلیگ888888888888888888888
تاریخ انتشار 07 خرداد 1391تعداد بازدید: 220

نِنا ی غِرصه

…………………….

چِتی بورِم سِرِه نِنا مِرِه کِشِنه

بَبه کِلومِ دِلِه مِره رَسِن کَشِنه

چِتی نِنا رِبوّم کِه مَنگو گوم بَهییِه

تَلِم وِلِشتِ دِله هَنوز پیدا نهیه

هِوایِ پاره بَهی ، وارِش چِه لَس نَدِنه

بِنِه تیل بَهی کِه، کَلوش رِ پَس نَدِنه

تِمومِ مِلک و مِلا،مِه وَنگ و وا دَپیته

مِه چش پِرِ اَسری ،صَرا رِ وا دَپیته

خِدا مِه بَختِ کَهو، کِمین خِرابه دَرِه

هَر وَر رِ اِشِمبه نَویمبِه کِجِه دَرِه

اِزارِ چِلّه تَن شِه دِل رِ دار بَزِنِم

سیو اِقبالِ دِله شِه وِسّه زار بَزِنم

شِه دِلِ غِرصه جا صَرا رِ تَش بَزِنم

تِمومِ آسِمون رِ صَرایِ کَش بَزِنِم

نِنا باته که اَگه اَمشو بی مَنگو بِهی

هَمین دِرازِه راه رِ وِنه هاکِنی پِهی

اَندِه تِه رِ بَروشم کِچیک و خُوردِ پَلی

کِه تا دیگه تِه بویی بی مَنگو سِرِه نِهی

نِنا گِته اَمِشو تِنِه عَزا هِنیشِم

کِلاج بیارِه خَوِر سیو قِوا هِنیشِم

تِه دَسّ و پَنجه رِ مِن اَگِر نَکِردمِه گِلی

تِه جا مِن کَمتِرِمِه، اِنگار کِه یاد بَکِردی

کِجه اِسا بَتِجِم تا شو مارمار هاکِنِم

وِرگون و شالِ چِش رِ بَیرِم بیدار هاکِنم

چِتی اِسا بَتِجم مِه تَن رِ دَم دَنیه

کی بَته مِه دِلِ سَر ، دِنیایِ غَم دَنیه

صَرا رِ بَیته میا، نِنِه مَنگویِ چِمِر

مِه دِلِ بِرمِه زاری ،هِمِن رِ هاکِرده پر

وِشنا اِشکِمِ پِلا ،کِنِس و وَلیکِ تیم

صَرایِ خال و تَلی بَوِردِه مِه گِلِ دیم

بِلا کِه شو بَووشِه مِه تَن رِ وِرگ بَخِرِه

هِوا شِلاب دَهیرِه مِره وارش بَوِره

مِه راه هاکِردِه نِشون،اِسا بَهیه چِه گوم

هِوایِ وا و وارِش نِخوانِه بَوّه تِموم

مِرس و توسکای میون دِوارِه دِمبه اویا

نا دَم دَرِه هِمِن رِ، نا اتّا زِنده پیدا

گِمون بَخِرده پَلِنگ نِنایِ زرّینِه گو

بِرمِه و غِرصِه مرِه اَمون نَدِنه تاشو

اِفتاب دَرِه شونه ِمار دَرِنه اَی نِماشون

بورِم، کِه اَی اَمِشو، دَره شیشه مِنِه خون

هِمِن سیو مِکِنا نِنه کَکّیِ مِغوم

کَلوش رِ دَس هاییرم ،این راه نَوونه تِموم.