عکسهای ریبای بندامیربا میان افغانستان

99999999999999999999999999999944444444444444444444444444444488888888888888888888888888833333333333333333333333333355555555555555555555555بند166666666666666666666666 عکسهای زیبا از بند امیر بامیان
بند امیر بامیان پس از آنکه از سوی دولت به عنوان اولین پارک ملی افغانستان اعلان شد بیشتر برسر زبانها افتاد و تصاویر جالبی از آن درعرصه انترنت نیز در سطح وسیع نشر شد اما مردم بامیان نظر دیگری دارند آنان می گویند وقتی باز سازی نباشد گذاشتن نام پارک ملی روی بند امیر چه سودی خواهد داشت؟ بلکه برعکس، اندک در آمد که از بلیط توریستان به دست می آید نیز مستقیما به جیب دولت می رود و از سوی دیگر ساخت و ساز و استفاده از طبیعت بند امیر نیز در محدوده ای بسیار وسیع از سوی دولت ممنوع شده است و ساکنان اطراف بند امیر حتی از استفاده از عواید طبیعی بند امیر نیز محروم شده اند.

پس دل خوشی برخیها از گذاشتن پارک ملی روی بند امیر ساده لوحانه و از روی سطحی نگری بیش نیست.55555555555555555555555333333333333333333333333333888888888888888888888888888444444444444444444444444444444999999999999999999999999999999

بهرحال دراین پست چند عکس بسیار زیبا ودیدنی را از بند امیر زیبا ی بامیان تماشا کنید. بند امیر زیبا که اولین پارک ملی افغانستان است بهار وتابستان بسیار معتدل و دل انگیزی دارد که با آسمان آبی و هوای پاک ومردمان مهربان بامیان و مناظر زیبای اطراف خود، سالانه هزاران بیننده را بسوی زیبائیهای دیدنی خود جذب می نماید. دراین عصر و زمانه که دوربینهای فوق پیشرفته تصویر برداری وسیله ضروری و همیشه همراه توریستان است کسانی که از سراسر جهان و ولایات دیگر افغانستان برای تفریح به بندامیر زیبا می روند معمولا دوربینهای خود را همراه برده عکسهای زیبایی برای زنده نگهداشتن خاطرات خود از بند امیر می گیرند.

اینک چندعکس زیبا از بند امیر:

href=»https://moshrefzadeh.wordpress.com/wp-content/uploads/2013/03/d8a8d986d8afd8a7d985db8cd8b111111111111111111111111.jpg»>بندامیر11111111111111111111111بند امیر3333333333333333333333333

بندامیر5555555555555555555555555

بندامیر5555555555555555555555555

بند 77777777777777777777777بند99999999999999999999999999999999بنند555555555555555555555555555555555

نوروز در شغرسعدی حافظ عنصری جامی فرخی سیستانی و..و…و….

نوروز در آثار شاعران

نوروز در اشعار شاعران

شعر سعدی در مورد عید نوروز

مبارک تر شب و خرمترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز
دهل زن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود امروز نوروز
مهست یا ملک یا آدمیزاد
پری یا آفتاب عالم افروز
ندانستی که ضدان در کمینند
نکو کردی علارغم بدآموز
مرا با دوست ای دشمن وصال است
تو را گر دل نخواهد دیده بردوز
شبان دانم که از درد جدایی
نیاسودم ز فریاد جهان سوز
گر آن شب با وحشت نمی بود
نمی دانست سعدی قدر این روز

**************

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز
نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز
منه دل بر سرای عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز
دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز
***
برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان
**************
شعر حافظ درمورد عید نوروز
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید / وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
مکن زغصه شکایت که در طریق طلب / به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید
ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز / که گرد عارض بستان بنفشه دمید
بهار می گذرد دادگسترا دریاب / که رفت موسم حافظ هنوز می نچشید
**************
اشعار منوچهری درمورد عید نوروز
آمد نوروز هم از بامداد
آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ایستاد
مرد زمستان و بهاران بزاد
ز ابر سیه روی سمن بوی داد
گیتی گردید چو دار القرار
روی گل سرخ بیاراستند
زلفک شمشاد بپیراستند
کبکان بر کوه به تک خاستند
بلبکان زیر و ستا خواستند
فاختگان همبر میناستند
نای زنان بر سر شاخ چنار
باز جهان خرم و خوش یافتیم
زی سمن و سوسن بشتافتیم
زلف پر یرو یان بر تافتیم
دل ز غم هجران بشکافتیم
خوبتر از بوقلمون یافتیم
بوقلمونیها در نوبهار
**************
شعر فرخی سیستانی درمورد عید نوروز
چون پرند نیگلون بر روی بندد مرغزار
پرنیان هفت رنگ اندر سر آرد کوهسار
خاک را چون ناف آهو مشک زاید بی قیاس
بید را چون پر طوطی برگ روید بی شمار
دوش وقت نیم شب بوی بهار آورد باد
حبذا باد شمال و خرما بوی بهار
بادگویی مشک سوده دارد اندر آستین
باغ گویی لعبتان جلوه دارد در کنار
ارغوان لعل بدخشی دارد اندر مرسله
نسترن لولوی لالا دارد اندر گوشوار
تا بر آمد جامهای سرخ مل بر شاخ گل
پنجه های دست مردم سر برون کرد از جنار
راست پنداری که خلعتهای رنگین یافتند
باغهای پر نگار از داغگاه شهریار
**************
جامی و عید نوروز
بگشا نقاب از رخ باد بهاران
شد طرف چمن بزمگه باده گساران
شد لاله ستان گرد گل از بس که نهادند
رو سوی تماشای چمن لاله عذارن
در موسم گل توبه ز می دیر نپاید
گشتند در این باغ و گذشتند هزاران
بین غنچه نشکفته کهآورد به سویت
سربسته پیامی ز دل سینه فگاران

**************
شعر عنصری درمورد عیدنوروز
باد نوروزی همی در بوستان بتگر شود
تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود
باغ همچون کلبه بزاز پر دیبا شود
باد همچون طبله عطار پر عنبر شود
سوسنش سیم سپید از باغ بردارد همی
باز همچون عارض خوبان زمین اخضر شود
روی بند هر زمینی حله چینی شود
گوشواره هر درختی رسته گوهر شود
چون حجابی لعبتان خورشید را بینی ز ناز
گه برون آید ز میغ و گه به میغ اندر شود
افسر سیمین فرو گیرد ز سر کوه بلند
باز مینا چشم و دیبا روی و مشکین پر شود
روز هر روزی بیفزاید چو قدر شهریار
بوستان چون بخت او هر روز برناتر شود    وبا ضا فه بخشی که وسیله سرکار خا نم لیلا گود رزی  با تحقیقات جامع تهیه گردیده ومستقلا هم آمده که سپا سم ر ا به ایشا ن ا علا م مید ار م


 پیشینه نوروز :

 

ایرانیان باستان در پیروی از پیامبر خود  زرتشت ، شادمانی کردن را امری نیک و اهورایی می دانستند و در هر ماه  به مناسبتی جشنی بر پا می کردند .  برخی از جشن ها چون نوروز و مهرگان و سده  بتدریج اهمیت بیشتری یافت و ماندگار شد . جشن نوروز که  برجسته ترین  آیین و سنت به جای مانده  از دوران باستان و یادگاری  از نیاکان ایرانی   ماست  منشا و سر  آغاز پیدایش  آن  به درستی معلوم نیست گویا قدمت برگزاری  این جشن به سال های قبل از تاریخ و عصر هند و ایرانی می رسد .  روایت  های مختلفی در این  زمینه نقل شده است   .

در بررسی سنگ نوشته های  دوران هخامنشی به نظر می رسد که در این دوره  آیین های نوروزی بر گزار می شده است .در دوره ساسانیان  مراسم عید نوروز باشکوه و اهمیت خاصی  بر پا می شد . و از دو بخش تشکیل شده بود نوروز کوچک و نوروز بزرگ .از اول فروردین ماه تا  روز ششم را نوروز کوچک یا نوروز عام می نامیدند . در شش روز  اول نوروز طبقات مختلف مردم به دیدار پادشاه می آمدند و مشکلات و در خواست های خود را با وی در میان می گذاشتند . در دوره دوم  یا نوروز بزرگ  ، پادشاه نزدیکان را  یرای  گفتن تبریک و شاد باش به حضور می پذیرفت .

هر چند  نخستین خلفای اسلامی به  آداب و رسوم نوروزی بی توجه بودند ایرانیان مسلمان از آغاز  دوره اسلامی همواره آیین های نوروزی را پاس می داشتند  و از عید  نوروز به عنوان آیینی مبارک یاد می کردند و آن را گرامی  می داشتند .

ابو ریحان بیرونی نوروز را به جمشید نسبت داده و گفته است  : جمشید جشن نوروز را برای سپاسگزاری از خداوند که  سرما و گرما ر، و بیماری و مرگ را دور کرد بر پا داشت و  در کتاب التفهیم خود نیز نوشته است :

«نوروز نخستین روز است از فروردین ماه و به این جهت نوروز نام کرده اند که پیشانی سا ل  نو است » (1 )

 شاهنامه ی فردوسی و تاریخ طبری  نیز جمشید  را پایه گزار نوروز معرفی کرده اند  .

روایت  آغاز پیدایش نوروز در شاهنامه فردوسی :

چو آن کارهای وی آمد  بجای

                                            ز  جای  مهین  برتر آورد  پای

به فر کیانی یکی تخت ساخت

چه ما یه بدو گوهر اندر نشاخت

چو خورشید تابان میان  هوا

نشسته   بر  او  شاه   فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت او

فرو مانده از فره ی  بخت  اوی

به جمشید بر گوهر افشاندند

                                       مر آن   روز  را  روز  نو  خواندند

سر سال نو هرمز فرودین

                                      بر آسوده از رنج تن دل ز کین

بزرگان به شادی بیاراستند

                                می و جام و رامشگران خواستند

چنین روز فرخ از آن روزگار

بمانده  از  آن  خسروان  یادگار (2)

پس از  روی کار آمدن حکومت های مستقل ایرانی چون صفاریان و سامانیان ، با احیای  برخی از سنت های  فراموش شده ی نوروز ، این جشن با شکوه و عظمت بیشتر برگزار می شد .حتی حمله اقوام وحشی مغول نتوانست این آیین کهن را  نابود کند بلکه ایرانیان با تلاش بیشتر در برگزاری مراسم نوروز ، عظمت و تمدن کهن خود را به رخ بیگانگان می کشیدند .

در دوران حکومت صفویه و برگزیده شدن مذهب رسمی  تشیع  جشن نوروز رونق بیشتری  گرفت و عالمان شیعه روایت های گوناگون پیشوایان دین را در رابطه نوروز گرد آوری کردند .مثلا در روایت های  اسلامی آمده که   در نوروز خداوند از بندگانش پیمان گرفت تا تنها او را پرستش کنند و نوروز روزیست که جبرئیل بر پیامبر (ص ) نازل شد ه است . همچنین در نوروز است که ابراهیم (ع) بت ها را شکست و …

بر پایی جشن نورو ز باستانی که بزرگترین عید ملی ایرانی است ، مصادف است با  آغاز ماه فروردین و فصل بهار که با تجدید حیات و رستاخیز طبیعت همراه است  ، بر شکوه آن افزوده است در زبان و ادبیات   فارسی  از نوروز با نام های متفاوتی چون بهار جشن ، جشن نوروزی ، جشن نو بهاری ، جشن فروردین ، نوروز جلالی ، و جشن جم  یاد شده است  و اکثر شاعران بزرگ ایرانی  در باره ی  نشاط و سرزندگی  در بهار و نوروزو آیین های  زیبای آن سخن گفته اند .

رودکی سمرقندی :

رودکی از شاعران  نامدار  قرن چهارم هجری و پدر شعر پارسی است . با وجودیکه اشعار اندکی  از ا ین شاعر باقی مانده ، تبحر و استادی وی در همین اشعار اندک آشکار است .این شاعر در وصف نوروز و بهار چنین گفته است :

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

                                       با صد هزار نزهت و آرایش عجیب

شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان

                                گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب

چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد

                                        لشکرش   ابر  تیره  و  باد  صبا

نفاط برق روشن و تندرش طبل زن

                                 دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب

آن ابر بین، که گرید چون مرد سوکوار

                           و آن رعد بین، که نالد چون عاشق کئیب

خورشید را ز ابر دمد روی گاه‌گاه

                              چو نان حصاریی، که گذر دارد از رقیب

یک چند روزگار، جهان دردمند بود

                        به شد، که یافت بوی سمن باد را طبیب

باران مشکبوی ببارید نو به نو

                               وز برگ بر کشید یکی حلهٔ قشیب

کنجی که برف پیش همی داشت گل گرفت

                 هر جو یکی که خشک همی بود شد رطیب

تندر میان دشت همی باد بردمد

برق از میان ابر همی برکشد قضیب

لاله میان کشت بخندد همی ز دور

چون پنجهٔ عروس به حنّا شده خضیب

بلبل همی بخواند در شاخسار بید

سار از درخت سرو مرو را شده مجیب

عنصری :

 شاعر سر آمد در بار غزنویان  بوده است .و ی پس از رودکی می زیست و در سرودن غزل و قصیده استاد بوده مضمون های نو و ذوق در بیشتر شعرهای وی دیده می شود وی در وصف بهار  و نوروز گفته است :

باد نوروزی همی در بوستان بتگر شود

                        تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود

باغ همچون کلبه بزاز پر دیبا شود

                        راغ همچون طبله ی عطار پر عنبر شود

 روی بند هر زمینی حله چینی شود

                          گوشوار هر درختی رشته ی گوهر شود

چون حجابی لعبتان خورشید را بینی به ناز

                         گه برون آید ز میغ و گه به میغ اندر شود

 افسر سیمین فرو گیرد ز سر کوه بلند

                 باز مینا چشم و زیبا روی و مشکین سر شود

منوچهری دامغانی :

از شاعران مشهور قرن پنجم هجریست وی از آغاز جوانی توانست در دربار سلطان مسعود راه یابد دلیل استفاده زیاد او از واژه های عربی ، وسعت اطلاعاتش از شعر و ادب عرب بوده و قالب مسمط را این شاعر ابداع کرد ه  . منوچهری بیش از هر شاعری از زیبایی های طبیعت ، مناظر گوناگون ، گلهای رنگارنگ پرندگان نغمه سرا یاد کرده و طرب و شادمانی در سبک شعری وی هویداست و می توان گفت بزرگترین شاعر طبیعت گرای شعر فارسی و بیش از شاعران دیگر در وصف بهار قلم فرسایی کرده است .

وصف نوروز و بهار در شعر  منوچهری دامغانی :

نگاه کن به نوروز چون شده ست جهان

                                     چو کارنامه مانی در آبگون قرطاس

همی نثار کند ابر شامگاهی در

                                       همی عبیر کند باد بامدادی آس

******************************

آمد نوروز هم از بامداد

آمدنش فرخ و فرخنده باد

باز جهان خرم و خوب ایستاد

                            مرد زمستان و بهاران بزاد

*****************************************

بر لشکر زمستان نوروز نامدار

                                   کرده‌ست رای تاختن و قصد کارزار

وینک بیامده‌ست به پنجاه روز پیش

                                 جشن سده، طلایهٔ نوروز و نوبهار

این باغ و راغ ملکت نوروز ماه بود

                             این کوه و کوهپایه و این جوی و جویبار

جویش پر از صنوبر و کوهش پر از سمن

                              راغش پر از بنفشه و باغش پر از بهار

************************************************

ابر آذاری برآمد از کران کوهسار

باد فروردین بجنبید از میان مرغزار

این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار

                                   وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار

ابر دیبادوز، دیبا دوزد اندر بوستان

باد عنبرسوز، عنبرسوزد اندر لاله‌زار

نافهٔ مشکست هرچ آن بنگری در بوستان

دانهٔ درست هرچ آن بنگری در جویبار

این یکی دری که دارد بوی مشک تبتی

                                   وان دگر مشکی که دارد رنگ در شاهوار

چنگ بازانست گویی شاخک شاهسپرم

پای بطانست گویی برگ بر شاخ چنار (4)

ابوالفرج رونی :

از شاعران اهل لاهور و در دوره دوم حکومت غزنویان می زیست . سلطان مسعود غزنوی خود را شاگرد وی می دانست و چنین گوید :

ای خواجه بوالفرج نکنی یاد من

                              تا شاد گردد این دل نا شاد من

نازم بدانکه هستم شاگرد تو

                            شادم بدانکه هستی استاد من

ابوالفرج رونی پیش از شاعران زمان خود به فکر آوردن سخن نو در شعر شد . و در شعر ش ترکیبات بدیع و تازه دیده می شود .

وی  نوروز و بهار را اینچنین توصیف کرده است :

بادبان بر کشید باد صبا

                                          معتدل گشت باز طبع هوا

خاک دیبا شدست پر صورت

                                           جانور گشته صورت دیبا

سبزه اندر حمایت شبنم

                                سر ز پستی کشید سوی بالا

نوروز جوان کرد بدل پیرو جوان را

                              ایام جوانیست زمین را و زمان را

هر سال در این فصل بر آرد فلک پیر

                    چون طبع جوانان جهان دوست جهان را

بگرفت شکوفه به چمن در گذر باغ

                             چونانکه ستاره گذر کاهکشان را

 جشن فرخنده ی فروردینست

                                      روز بازار گل و نسرین است

باغ پیراسته گلزار بهشت

                                      گلبن آراسته حورالعین است

گرد بستان ز فروغ لاله

                                   گویی آتشکده ی برزین است

آب چنین یافته در حوض از باد

                                     همچو پر کار حریر چین است

مسعود سعد سلمان :

از شاعران مشهور نیمه دوم  قرن پنجم و آغاز قرن ششم است که در دربار غزنویان می زیست .و در اثر حسادت و تهمت بدخواهان ، در دو بار زندانی شد وی در حدود 18 سال در زندان بسر برد و در زندان شعرهای بسیار تا ثیر گذاری سرود که به حبسیات مشهور است .

وصف بهار از مسعود سعد سلمان  :

زمین ز گریه ی ابرست چون بهشت نعیم

                                    هوا از خنده ی ابرست چون کوه سینا

کنار جوی پر از جام های یاقوتست

                                که شد به جوی درون رنگ آب چون صهبا

جهان برنا اگر پیر شد نبود عجب

                                      عجب تر آنکه کنون پیر بود شد برنا

ز شادمانی هر ساعتی کنون بزند

                                          هزار دستان بر هر گلی هزار نوا

امیرمعزی :

امیر معزی نیشابوری از شاعران نامدار خراسان و امیر الشعرای دربار سلجوقیان بود. ویژگی های شعر امیر معزی سادگی لفظ ، آوردن مطالب و مضامین تازه می باشد . مقام این شاعر نزد ملکشاه سلجوقی مانند مرتبه  عنصری نزد محمود غزنویست .

شدست باغ پر از دشتهای در خوشاب

                                     شدست راغ پر از توده های عنبر ناب

به باغ و راغ مگر باد و ابر داد ستند

                                      بتوده عنبر ناب و به رشته در خوشاب

چمن شدست چو محراب و عندلیب همی

                                                زبور خواند داود وار در محراب

میان سبزه نگر برگ لاله ی نعمان

                                 میان لاله ی نعمان سرشک های سحاب

سرشک ابر گلاب و شکوفه کافورست

                                چو صندلست به جوی و به فرغر اندر آب

مشک و شنگرف است گویی ریخته بر کوهسار

                             نیل و زنگار ست گویی بیخته بر مرغزار

در زمین گویی بر آوردند گنج شایگان

                                     در چمن گویی پراکندند در شاهوار

انوری ابیوردی :

انوری ابیوردی از گویندگان مشهور قرن ششم هجری قمری است . وی نیز چون امیر معزی در دربار سلجوقیان می زیست . وی اندیشه و طبعی قوی داشت و یژگی های شعری وی  استفاده از  کلام ساده و نزدیک به زبان محاوره و بکارگیری واژه های عربی و  اصطلاحات علمی ، فلسفی ، نجوم و هیئت می باشد که فهم شعر ش را دشوار می کند . انوری در سرودن قطعه و غزل وقصیده تواناست .

کلام انوری در توصیف بهار :

روز عیش و طرب بستانست

                          روز بازار و گل و ریحانست

توده ی خاک عبیر آمیز است

                            دامن باد عبیر افشانست

لاله بر شاخ زمرد به مثل

                        قدحی از شبه و مرجانست

بازبر پرده ی الحان بلبل

                              مطرب بزمگه بستانست

کزپی بزمگه نوروزی

                             باغ را باد صبا مهمانست

چهره ی باغ ز نقاش بهار

                        به نکویی چو نگارستان است

ابرآبستن دری است گران

                              وزگرانیش گهر ارزان ست

نظامی گنجوی :

حکیم ابو محمد الیاس نظامی گنجوی  در قرن ششم هجری می زیسته  و زادگاه وی شهر گنجه است .
آرامگاه  این شاعر در همین شهر است که دردوره قاجار بوسیله دولت آذربایجان شوروی باز سازی شد.  وی از استادان بزرگ و از ارکان شعر فارسی است .
نظامی شاعری پر کار بود که غیر از دیوان قصاید و غزلیات  ، پنج مثنوی مشهور به نام پنج گنج دارد و به آن خمسه نظامی هم گفته می شود نخستین مثنوی
منظومه  مخزن الاسرار و از مهمترین مثنوی های شعر فارسیست . مثنوی بعدی خسرو و شیرین که از جمله داستان های اواخردوره ساسانی است . سومین مثنوی منظومه ی مشهور لیلی و مجنون و برگرفته از داستان های قدیمی عربی می باشد  بهرام نامه یا هفت پیکر یا هفت گنبد است که  در باره داستان
بهرام گور ، پادشاه پنجم ساسانی و قصه های مشهور عهد ساسانی بوده است . مثنوی پنجم اسکندر نامه نامیده می شود و از دو بخش شرفنامه و اقبالنامه تشکیل شده این مثنوی داستان اسکندر مقدونیست .

نظامی از سخنگویانیست که سبک خاصی در سرودن شعر تمثیلی رابه کمال رساند .  شیوه ی وی مورد توجه بسیاری از شاعران بعدی قرارگرفت .

جهان از باد نوروزی جوان شد

                            زهی زیبا که این ساعت جهان شد

شمال صبحدم مشکین نفس گشت

                                    صبای گرم رو عنبر فشان شد

توگویی آب خضر و آب کوثر

                            زهر سوی چمن جویی روان شد

سعدی:

شیخ مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی از بزرگترین شاعران ایران است وی در خاندانی که همگی  از علمان دین بودند بدنیا آمد سعدی در این باره گفته است :

همه قبیله من عالمان دین بودند

                                مرامعلم عشق تو شاعری آموخت

این شاعر تحصیلاتش در نظامیه بغداد به پایان رسانده ، سپس حدود سی سال از عمر خود رادر سیر و سیاحت گذراند و تجربه زیادی اندوخت . وی دوران پایانی عمر  را در شهر شیراز گذراند و در همین زمان پختگی  دو شاهکار ادبی خود ، گلستان و بوستان را نوشته است . سعدی در نظم و نثر استاد بوده و غزلیات وی نیز بی نظیر است .

برخیزکه می رود زمستان

                              بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه

                            منقل بگذار در شبستان

برخیز که باد صبح نوروز

                          درباغچه می کند گلفشان

خاموشی بلبلان مشتاق

                        درموسم گل ندارد امکان

و در غزلی دیگر چنین گوید :

صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

                       عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین

با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد

                             کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین

گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار

                            همچو طفلان دامنش پرارغوان و یاسمین

آستین بر دست پوشید از بهار برگ شاخ

                         میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین

باد گل‌ها را پریشان می‌کند هر صبحدم

                            زان پریشانی مگر در روی آب افتاده چین

نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو
پیرهن بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین

این نسیم خاک شیرازست یا مشک ختن

                                یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین

 منابع :

( 1) – جشن های ایران باستان ، نگارش مراد اورنگ ، اسفند 1335 هجری شمسی

 (2)- شاهنامه فردوسی –به کوشش پرویز اتابکی – بر اساس شاهنامه ژول مول –جلد 1-

(2) -نمونه اشعار رودکی به کوشش لیما صالح رامسری – موسسه انتشارات امیر کبیر 1369

(3)- تاریخ ادبیات  در ایران – دکتر ذبح الله صفا -انتشارات فردوس -چاپ سوم

(4)-گزیده اشعار منوچهری دامغانی – انتخاب و توضیح احمد علی امامی افشار –چاپ سوم – چاپ و نشر بنیاد

5- دیوان غزلیات سعدی -به کوشش دکتر خلیل رهبر – انتشارات مهتاب – چاپ هشتم 1374

لینک :: نویسنده: هما آقاجعفری ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ
کلمات کلیدی:


۱۳٩۱/۱۱/٢٢

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق

که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

غزلیات عراقی است سرود حافظ

که شنید این ره دلسوز ، که فریاد نکرد

عراقی و حافظ از چند جهت با یکدیگر وجه اشتراک واز چند جهت با یکدگر وجه افتراق زیاد داشتند . وجه اشتراکشان ؛ (1)هردو شاعر و متولد در ناحیه مرکزی فلات ایران بوده اند ( اراک فعلی و شیراز ) ، (2) هر دوشاعر قرآن را از حفظ داشته اند ، (3) هر دو شاعر غزلسرا هستند ، (4) هر دو شاعرصوت و آواز خوش داشته اند . (5) شعر و غزلیات هر دو شاعر در زمان خودشان در سراسرایران و حتی در سرزمین های همجوار نشریافته بود و به غزلسرایی و اشعار خوش و نغز معروف بوده اند .

و اما وجه افتراق ؛ (1) عراقی همه عمر خود را در سفر و جابجایی از کشوری به کشور دیگر گذراند و سرزمین های شرق و غرب موطن خود را سیر کرد و درنهایت در غربت و دور از موطن خود ( در دمشق ) درگذشت . اما حافظ در تمام عمر ( غیرمدتی کوتاهی که به یزد سفر کرد ) در شهر شیراز ماندگار شد و در همان شهر دارفانی راوداع کرد .

(2) طرز تفکر و شیوه زندگی عراقی کاملا روشن وبدون ابهام است و مسلک و مشرب مشخصی دارد ولی نحله فکری و مشرب اعتقادی حافظ خیلی روشن نیست و از اشعارش هم چندان قابل درک نیست .

(3 ) مرشد و مراد و آموزگاران اعتقادی عراقی معلوم هستند و مشخ است که نزد چه بزرگانی درس و فحص را آموخته است . ولی در موردحافظ نمی دانیم که پیر و مرادش چه کس یا چه کسانی بوده اند و مدت تلمذ یا گذرداندن دوره سالکی وی نامعلوم است .

(4) عراقی غیر از غزلیات ، آثاری دیگری هم داردکه در دیوانش موجود است و بعضی آثارش هم ذکر شده ولی ممکن است فعلا در دسترس نباشد( شرح فصوص الحکم ) . ولی از حافظ غیراز غزلیات و چند رباعی و تعداد کمی قصیده اثردیگری موجود نیست .

(5) غزلیات عراقی تقریبا همه عارفانه و سوزدرونی شاعر در وصال به محبوب ازلی را نشان می دهد ، ولی غزلیات حافظ چند وجهی است و جهت مشخص از آن مستفاد نمی شود و هر کسی مطابق فهم و درک خود در مورد آنهابرداشتی دارد .

خلاصه سرگذشت فخرالدین عراقی

 عراقی ،شاعر عاشق و عارف شوریده قرن هفتم که اشعار لطیف و غزلهای پر شور او هم  در زمان حیات وی نقل محافل اهل دل شده بود ، به دنبال جذبه عشق از دیار خویش آواره گردید و برای بار یافتن به بارخانۀ محبوب ازلی در نارخانۀ عشق گداخت و در دست اولیای مشهور زمان خود تربیت یافت و در نتیجه ، بازتاب آن تعلیمات در آثار او موجب پراکندنفکر وحدت وجود به طریقه ابن عربی در کشتزار مستعد ادب فارسی شد و دیدگاهی تازه برای سخنگویان باز کرد .

فخرالدین ابراهیم در سال 610 در ده کونجان ( یاکمیجان )  از ولایت همدان ( در قرن هفتم واراک فعلی ) ، دیده به جهان گشود و 78 سال بعد در سال 688 در شام درگذشت .
بنابراین ، دورۀ زندگانی او مقارن است با حملۀ مغول به ایران . بدینسان که فخرالدین هفت سال پیش از هجوم مغولان پا به عرصه وجود می نهد و دو سال پیش از مرگ ارغون خان( متوفی در 690 ) از جهان رخت بر می بندد  .

تولد خواجه شمس الدین محمد حافظ از اشعار وآثاری که از کاتبان و شاعران باقی مانده است؛ آغاز قرن هشتم هجری در شیراز می دانند و وفات وی را در سال792 هجری حدس می زنند.  بنابراین حافظ حدود بیست سال بعد از وفات عراقی به دنیا آمده است .

عراقی حافظه ای قوی داشت و در خردسالی قرآن راحفظ کرد و از قرار صوتی خوش و بیانی نافذ داشته است . عراقی در سن جوانی زمانی که17 یا 18ساله بود بدنبال یک جذبه عشقی ، همدان را ترک می کند به بغداد و شام رفت واز شام به سوی هندوستان روانه شد  و درمولتان در خانقاه بهاء الدین زکریا مولتانی موسس سلسله سهروردیان مولتان نزول می کند . عراقی 17 سال ملازم زکریا بود ومدتی در مولتان ماندگار می شود و شیخ زکریا دخترخود را به عقد عراقی  درمی آورد . فخرالدین
از دختر مولانا زکریا ، پسری پیدا می کند که لقب او را کبیرالدین می نهد .

شیخ فخرالدین عراقی در مولتان سکون و قرار نیافت وبدنبال عشق درونی ، به سفر ادامه داد و به آسیای صغیر یا ترکیه فعلی هجرت کرد ، هنگام ورود به آسیای صغیر در اواخر سال 666 یا در 667 ، در سن 56 یا 57 سالگی است . وی که به سن وقوف و کمال رسیده است به احتمال زیاد پس از سرخوردگی و رنجش از محیط خانقاه زکریا مولتانی ، بعد از مرگ وی به دنبال محیط مناسبی برای اشاعه عقاید وافکار خود می گردد . ازین رو پس از زیارت کعبه و عتبات مقدس ، عازم آسیای صغیر میشود که در آن هنگام قلندران در آن دیار برای خود مراکزی داشتند . او که با شیوه تفکر وحدت وجود ، الفتی دیرینه دارد پس از گردش در اقصای روم به خدمت صدرالدین قونوی که در آن زمان شیخ الاسلام و صاحب نفوذ و قدرت بود ، می رسد  و بدین ترتیب هم از افاضات وی بعنوان بهترین شاگرد و شارح آثار ابن عربی بهره مند می گردد و هم از محضر او که مجمع بزرگان و صاحبان قدرت و نفوذ چون معین الدین پروانه  بوداستفاده می کند  .

ابن عربی که بود ؟

«  ابوبکر محیی الدین محمد بن علی حاتمی طائی اندلسی معرف به ابن عربی . یکی از اعاظم حکمای صوفیه . مولد او در سال 560 بمرسیه است . در هشت سالگی با کسان خویش به اشبیلیه رفته و مقدمات علم در آنجا فراگرفته وسپس نزد دانشمندان بزرگ محل مانند ابن بشکوال و جز او به تکمیل معلومات خودپرداخته و بسال 590 به تونس و در 598 به مشرق سفر کرده و بدانجا متوطن شده در همین سال توفیق زیارت خانه خدا یافته و دو بار یکبار در سال 601 و دیگری در سال 608 به بغداد مسافرت و مدتی کوتاه در آنجا بوده و در سال 611 نوبت دوم حج گذارده و سال بعدبه حلب و پس از آن به موصل و آسیای صغیر رفت . ابن عربی در سال 638 در دمشق درگذشت. ابن عربی نزدیک به دویست جلد کتاب نوشته است که بعضی از آنها هنوز هم یکی ازمراجع و ماخذ اصحاب طریقت و دانشمندان دیگر است و از آن جمله ؛ فتوحات مکیه ، فصوص الحکم ، تاج الرسائل ، منهاج الوسائل ….. است . »  ( لغت نامه دهخدا )

تفکر و فلسفه وحدت وجود

«  وحدت وجود اصطلاحی فلسفی و همچنین صوفیه است که موجودات را همه دارای یک وجود ،یعنی  حق سبحانه و تعالی دانستن و وجود ماسوی را محض اعتبارات شمردن ، چنانچه موج ، حباب ، گرداب و قطره و شبنم را همه آب پنداشتن واین حالات و روشهای ظهور آب است .

یکی از مسائل مهم فلسفی مساله وحدت وجود است .این اصل اساس فلسفی و هم عرفانی دارد. فرض آنکه جهان وجود از جمادات و نباتات وحیوانات و معادن و مفارقات و فلکیات ، همه یک وجودند که در مرتبت فوق و اقوی و اشدوجود خدا قرار دارد و بقیه موجودات بر حسب مراتب قرب و بعد به مبدا اول که طرف اقوی است متفاوت اند بعضی شدید و بعضی ضعیفند . وجود را دو طرف است یک طرف آن واجب الوجود و طرف دیگر آن هیولی و یا هر موجود ضعیفی که ضعیف تر از آن نباشد . » ( لغت نامه دهخدا ).

تعلیمات ابن عربی سرّی و رمزی است . او نظرات خود را زیر پردۀ انشایی مقلق مستور کرده است . به دلیل همین رمزی بودن بارها آثاراو بوسیله شاگردانش شرح داده شده است . ولی شاگرد بی واسطه و بهترین شارح آثار اوصدرالدین قونیوی پسر خوانده اوست . افراد دیگری نیز بر کتاب معروف ابن عربی بنام «فصوص الحکم » تفسیر نوشته اند که یکی از آنها عراقی است .

عاقبت عراقی

عراقی در سال 683 هجری از روم به مصر و شام عزیمت یا بدلیل خصومت حاکمان وقت ، بعبارتی فرار می کند . فخرالدین عراقی به چندجهت مصر را برای اقامت خود انتخاب می کند : اول ، وی می خواهد حتی الامکان مابین خود و مغولان فاصله ایجاد کند . دوم ، عراقی می خواست پسر معین الدین پروانه را ،که در مصر حبس است ، نجات دهد .

عراقی پس از مدتی اقامت در مصر ،  قصد سفر به دمشق را میکند و در دمشق اقامت می گزیند .به هر تقدیر عراقی در سال 688 هجری در دمشق بیمار شده و در همانجا رخت ازدنیا بر می بندد و این آخرین سفر یک قلندر بسیار سفر و یک آوارۀ عشق است .

اندیشه و عقل نزد شاعران قرن هفتم

شاعران بزرگ قرن هفتم بیشتر توجه به بیان اندیشه دارند تا به رعایت جانب الفاظ و صنایع ، اما اندیشه ، که کوششی است برای شناسایی حقایق و وصول به حقیقت مطلق ، در اشعار آنان بیشتر بوسیله صفای روح و جذبه ومکاشفه انجام می گیرد ، تا از طریق عقل و استدلال .

اخلاق و ظاهر عراقی

بطوریکه از شواهد و قرائن پیداست ، فخرالدین عراقی مردی بوده است با هنجار و رفتار محبت انگیز و بی ریا ، و مشربی حاکی ازمهربانی و سرشتی ناشی از ادب و نزاکت و فروتنی .

لباس فخرالدین ، پس از بیرون رفتن از همدان جوالق ( جولاه یا شولا نوعی پارچه پشمی ضخیم که قلندران و شبانان و بیابان گردهامی پوشیدند ) بود و بعداٌ در تمام مدت اقامت در هند و روم خرقه می پوشید و از زمان اقامت در مصر و تا آخر عمر دستار به سر می بست رداء و طیلسان در بر میکرد .

عراقی از شاعران قبل از خود چون سنایی ، عطار ومولوی نیز تاثیر پذیرفته است .

همانطوری که ملاحظه می شود بر عکس عراقی ، حافظ که از شیراز بیرون نرفت ( یه جز یکبار که به شهر یزد سفر کرد ) و اصولا به سفرعلاقه نداشت و یا امکان برایش ایجاد نشد ، عراقی همه عمر خود را به سفر و در بلادی غیر از موطن اصلی خود گذراند واز شرق به غرب عراق آنروز سفر کرد و در نهایت در شهردمشق وفات یافت .

تاثیر غزلیات عراقی

تاثیر سخن فخرالدین عراقی در حدّی است که اززمان او نیز فراتر می رود و سرود سخن سرایان پس از او می شود ، چنانچه حافظ خودتصریح می فرماید که :

غزلیات عراقی است سرود حافظ

                                که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد

در اینجا مقایسه کوتاهی در مورد اشعار این دوغزلسرا مطرح می گردد :

عراقی :

از پرده برون آمد ساقی قدحی در دست

                                     هم پرده ما بدرید هم توبه ما بشکست

حافظ :

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

                        مست از می و می خواران از نرگس مستش مست

عراقی :

به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت

                                  هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت

حافظ :

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

                                           به قصد جان من زار ناتوان انداخت

عراقی :

مرا این دوستی با تو بلای آسمانی بود

                                     قضای آسمانی را دگر کردن توان ، نتوان

حافظ :

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

                             قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

عراقی :

گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه

                                       سفید کردن آن نوعی از محالات است

حافظ :

به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد

                                     گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه

عراقی :

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی

                                گره از کار فرو بسته ما بگشایی

حافظ :

بود آیا که در میکده ها بگشایند

                                 گره از کار فرو بسته ما بگشایند

چند غزل زیبا از عراقی :

حافظ نیز چون عراقی به به  باد صبا و نسیم ، علاقه خاصی داشت . ( برای مطالعه در مورد علاقه حافظ به باد صبا  به مقاله « باد صبا و دل شوریده حافظ » ، نشر یافته در سایت آفتاب مراجعه شود ) .

یاد رخ ِ دلدار

صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می آید

                                  که بوی او ، شفای جان هر بیمار می آید

نسیم او مگر در باغ ، جلوه می دهد گل را

                                       که آواز خوش بلبل،  ز هر سو زار می آید

بیا در گلشن ای بی دل ، به بوی گل ، برافشان جان

                                           که از گلزار و گل امروز ، بوی یار می آید

گل از شادی همی خندد ، من از غم زار می گریم

                                         که از رنگش ، مرا  یادِ  رخ دلدار می آید

ز بستان هیچ در چشمم نمی آید ، مگر آبی

                              که در چشمم ز یاد او،  دمی ، صد بار می آید

اگر گلزار می آید کسی را خوش ، مرا باری

                                   نسیم کوی او خوشتر ز صد گلزار می آید

مرا چه از گل و گلزار، کاندر دست امیدم

                                         ز گلزار وصال یار،  زخم خار می آید

عراقی ، خسته دل هردم ز هر سو می خورد زخمی

                                  همه زخم بلا گویی بر این افگار می آید .

سخن سربست

از پرده برون آمد ، ساقی قدحی در دست

                                هم پرده ما بدرید ، هم توبه ما ، بشکست

بنمود رخ زیبا ، گشتیم همه  شیدا

                                    چون هیچ نماند از ما ، آمد برما بنشست

زلفش گرهی بگشاد ، بند از دل ما برخاست

                            جان ، دل ز جهان برداشت ، اندر سر زلفش بست

در دام سر زلفش ماندیم ، همه حیران

                                        وز جام می لعلش گشتیم همه سرمست

از دست بشد چون دل ، در طرّۀ او زد چنگ

                                    غرقه زند از حیرت ،  در هر چه بیابد ، دستچون سلسله زلفش بند دل حیران شد

                                        آزاد شد از عالم  وز هستی او خود رستبا یار ِ خوشی بنشست ، دل کز سرجان برخاست

                         با جان و جهان پیوست ، جان کز دو جهان بگسستاز غمزه و روی او ، گه مستم و گه هشیار

                                      وز طرّه و لعل او ، گه نیستم  و ، گه هستمی خواستم از اسرار، اظهار کنم حرفی

                                     ز اغیار بترسیدم ، گفتم سخنی سر بست

 توبرون در چه کردی ؟

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی

                                      چه کنم که هست اینها ، گل خیر آشنایی

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت

                                                  که رقیب در نیاید به بهانه گدایی

مژه ها و چشم ِ یارم به نظر چنان نماید

                                           که میان سنبلستان چرد  آهوی ختایی

در ِ گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است

                                        به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

سر برگ گل ندارم ، به چه رو روم به گلشن

                                     که شنیده ام ز گل ها ، همه بوی بی وفایی

به کدام مذهب است این ، به کدام ملت است این

                                   که کُشند عاشقی را ، که تو عاشقم چراییبه طواف کعبه رفتم ، به حرم ره ندادند

                                     که برون در چه کردی ؟ که درون خانه آیی ؟

به قمارخانه رفتم ، همه پاکباز دیدم

                                        چو به صومعه رسیدم ، همه زاهد ریایی

در دیر می زدم من ، که یکی ز در درآمد

                               که درآ ، درآ ، عراقی  ،که تو خاص از آن مایی .

( توضیح : عنوان های سه غزل بالا ،  به انتخاب نگارنده مقاله است )

حجت الله مهریاری

 

منابع و ماخذ :

1-    کلیات فخر الدین عراقی – به تصحیح دکتر نسرین محتشم – انتشارات زوار – چاپ سوم– 1386

2-    لغات نامه دهحخدا .

 نشر در سایت آفتاب

لینک :: نویسنده: هما آقاجعفری ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ
کلمات کلیدی:


۱۳٩۱/۱۱/۱٠

ناصر خسرو قبادیانی

ابومعین حمیدالدین ناصرخسرو قبادیانى مروزى، در سال 394هجرى در روستاى قبادیان مرو، دیده به جهان گشود. ( این روستا  اکنون جزء کشور تاجیکستان است )وی از آغاز جوانى به فراگیرى دانش‌هاى گوناگون پرداخت و در سایه‌ى هوش سرشار و روح پژوهشگر خویش ازدانش‌هاى دوران خود مانند فلسفه، اخترشناسى، کیهان‌شناسى، پزشکى، کانى‌شناسى،هندسه‌ى اقلیدوسى، موسیقى، علوم دینى، نقاشى، سخنورى و ادبیات بهره‌ها گرفت. خوداو در این باره مى‌گوید :

به هر نوعى که بشنیدم ز دانش

                                                  نشستم بر در او من مجاور

نماند از هیچگون دانش که من زان

                                                نکردم استفادت بیش و کم‌تر

با این همه، چون ناصرخسرو از خانوده‌اى سرشناس و دیوان‌سالار برخوردار  بود، درسال‌هاى پایانى فرمانروایى سلطان محمودغزنوى به کار دیوانى مشغول شد و این کار را تا 43 سالگى در دربارسلطان مسعود غزنوى و ابوسلیمان جغرى بیک داوود بن میکائیل ادامه داد. وی دورانی رادر بی خبری و بیهده گویی سپری کرد وی خود را به خاطر آن سخنان بیهوده این گونه ملامت مى‌کند :

اندر محال و هزل زبانت دراز بود

                                         واندر زکات دستت و انگشتکان قصیر

بر هزل کرده وقف زبان فصیح خویش

                                           بر شعر صرف کرده دل و خاطر منیر

آن کردى از فسادکه گر یادت آیدت

                                              رویت سیاه گردد و تیره شود ضمیر

          چشمت همیشه مانده به دست توانگران

                                             تا اینت پانذ آرد و آن خز و آن حریر

اما همین که به چهل سالگى پا گذاشت کم‌کم از کرده‌هاى خود پشیمان شد و سرانجام در پى دیدن خوابى شگفت بسیار دگرگون شد. خود او سرگذشت آن تغییر حال را در آغاز سفرنامه چنین نوشته است:

«شبى در خواب دیدم که یکى مراگفت چند خواهى خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند. اگر بهوش باشى بهتراست. من جواب گفتم که: حکیمان جز این چیزى نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند.جواب دادی: در بى‌خودى و بى‌هوشى راحتى نباشد. حکیم نتوان گفت کسى را که مردم را
به بى‌هوشى رهنمون باشد، بلکه چیزى باید طلبید که خرد و هوش را بیفزاید. گفتم که
:من این از کجا آرم؟ گفت: جوینده یابنده باشد. سپس، به سوى قبله اشاره کرد ودیگرسخن نگفت . »                            

هنگاهى که ازخواب بیدار شد، آن گفته‌ها با او بود و بر او اثرى ژرف گذاشت و با خود گفت:» ازخواب دوشین بیدار شدم، اکنون باید که از خواب چهل‌ساله نیز بیدار شوم.» ومصمم شد که همه‌ى رفتار خود را تغییر دهد . چون در خواب وی را سوى قبله خوانده بودند،بر آن شد که برای زیارت خانه خدا و بجای آوردن مراسم حج به مکه رود او سفر خود رادرسال 437 هجرى از مرو و با همراهى برادرش ابوسعید و یک غلام هندى آغاز کرد. او از بخش‌هاى شمالى ایران به سوریه و آسیاى صغیر و سپس فلسطین، مکه، مصر و بار دیگر مکه و مدینه رفت و پس از زیارت خانه‌ى خدا ازمسیر  جنوب ایران و پشت سر گذاشتن نقاط بسیاری ، راهى بلخ شد. حاصل هفت ساله سفر  ناصر خسرو  و پیمودن  سه هزار فرسنگ راه دشوار علاوه بر دگرگونى فکرى ،سفرنامه‌ى ناصرخسرو است که مطالب و اطلاعات گرانبهایی به خوانندگان عرضه می کند ..

  حدود سه سال از هفت سال این سفر را در مصر در خدمت خلفای فاطمی گذراند و دست آورد این مدت ،آشنایى او باپیروان فرقه‌ى اسماعیلیه و پذیرش روش و آیین آنان شد . به اعتقاد اسماعیلیه امامت  از امام جعفر صادق(ع) به یکى از فرزندان
ایشان به نام محمد بن اسماعیل رسیده است  که همچنان زنده است و پنهانى زندگى مى‌کند. ازآن‌جا که پیروان فرقه اسماعیلیه برای تعقل و خردورزى اهمیت زیادى قائل بودند ،ناصرخسرو به آن فرقه گروید  وی  در مصر به خدمت خلیفه‌ى فاطمى مصر، المستنصربالله ابوتمیم معد بن على(487-420 هجرى قمرى)رسید و از سوى این خلیفه  به عنوان حجت خراسان برگزیده شد ..

ناصرخسرو دربازگشت به ایران، که همزمان با آغاز فرمان‌روایىسلجوقیان بود، در آغاز به بلخرفت و به ماموریت خود  یعنی  تبلیغ مذهب اسماعیلى پرداخت. اما پس از مدت کوتاهی  با مخالفت‌هاى گروه زیادى از مردم آن شهر رو به رو شد تا جائیکه بیم کشته  شدن وی بدست مخالفان می رفت. خود در این باره مى‌گوید :

در بلخ    ایمن   ‌انداز   هر   شرى

                                          مى‌خوار و دزد و لوطى و زن‌باره

ور دوستدار آل رسولى تو چون

                                           من ز  خان و  مان  شوى  آواره

از این رو وی به ناچار، به شهرهاى دیگر خراسان و مازندران روى آورد در حالیکه همچنان به کار تبلیغی خود ادامه می داد. با اینکه در مازندران توانست  پیروانى پیدا کند  ،ولی در نهایت  مردم آن سامان چندان روى خوش به او نشان ندادندو مورد آزار خلق قرار گرفت . وی سرانجام برای حفظ جان و مصون ماندن از  آزار  به دره ی یمگان بدخشان افغانستان پناه برد تا در پناه خلوت آن سرزمین کوهستانى و به دور از هیاهو روزگار گذراند وی از زندگی در آنجا و  تنهایى و آوارگی و دوری از خانواده و زادگاه شکوه می کند و انعکاس این مسائل در شعر این دوران آشکار است  .در همین ایام دست به نگارش آثارش زد. بیش‌ترآثار او طى 15 سال ماندن در همین کوهستان به نگارش درآمده است . اودر آن سال‌ها از پشتیبانى على‌ بن اسد بن حارث، که اسماعیلى مذهب بود و ناصرخسرو کتاب جامع الحکمتین خود را به درخواست او نوشته است، برخوردار بود.سرانجام در همان سرزمین به سال 481 قمرى دیده از
جهان فروبست .

ویژگی های شعر ناصر خسرو :

 

شعرهاى ناصرخسرودر سبک خراسانى سروده شده ، سبکى که شاعران بزرگى مانند رودکى، فردوسی ، عنصرى ومسعود سعد سلمان به آن شیوه شعر سروده‌اند. اما از آن جایی که ناصر خسرو اندیشمندی است که هنر خود را در خدمت بیان اعتقادات و باورهای دینی ، اجتماعی و سیاسی خودگرفته وآن را  به زبان شعر بیان کرده به ناچار  شعر او روانى و انسجام شعر شاعرانی چون عنصرى و مسعود سعد سلمان را ندارد.

   از ویژگی های دیگر شعر ناصر خسرو آنست که وی به جای مدح پادشاهان و وزیران و بزرگان حکومت در دیوان خود به ستایش بزرگان دین و خلیفه‌هاى فاطمى پرداخته همچنین دردیوان وی به جای بیان احساسات عاشقانه ووصف معشوق ودلبستگى‌هاى زندگى و وصف طبیعت که بسیار اندک است ، ابیات فراوانی در دادن پند و اندرز و روشنگرى مخاطب دارد و گاهى نیز با گنجاندن دانش‌هاى مختلف زمان خود چون فلسفه، پزشکى، اخترشناسى و شگفتى‌هاى آفرینش را در قصیده‌هاى خود خواننده را به فکر کردن وادار کرده  و باورهاى خود را اثبات  می کند .

ناصرخسرو ازمیان قالب های مختلف  شعرى قالب قصیده رابرگزیده و بیان مقصود کرده است. وی از قالب غزل گریزان بوده و غزل سرایی از دلبران و زیبارویان  را کاری بیهوده می دانست  و  بارها از غزل‌سرایان روزگار خود انتقاد کرده است :

جز سخن من ز دل عاقلان

                                       مشکل و مبهم را نارد زوال

 خیره نکرده‌ست دلم را چنین

                                          نه غم هجران و نه شوق وصال

نظم نگیرد به دلم در غزل

                                            راه  نگیرد  به  دلم  در  غزال

از چو منى صیدنیابد هوا

                                           زشت بود شیر، شکار شگال

نیست هوا را به دلم در، مقر

                                         نیست مرا نیز به گردش، مجال

ناصر خسرو چون فردوسی شیفته‌ى کسب علم و دانش و خردورزى است و شعرى را مى‌پسندد که شنونده را به فکر کردن وادارد و مى‌گوید :

اگر شاعرى را تو پیشه گرفتى

یکى نیز بگرفت خنیاگرى را

تو برپایى آن‌جاکه مطرب نشیند

                                             سزد  گر  ببرى  زبان  جرى  را

صفت چند گویى به شمشاد و لاله

                                               رخ چون مه و زلفک عنبری را

به علم و به گوهر کنى مدحت آنرا

                                            که مایه‌ست مرجهل و بدگوهرى را

به نظم اندر آرى دروغى طمع را

                                            دروغست سرمایه مر کافرى را

پسنده‌ست با زهدعمار و بوذر

                                                   کند مدح محمود مر عنصرى را

من آنم که درپاى خوکان نریزم

                                                    مر این قیمتى در لفظ درى را

او ستایش راویژه‌ى خداوند، پیامبران و بزرگان دین مى‌داند و در این باره شعرهاى زیبایی سروده است. او در قصیده‌اى نام همه‌ى پیامبرانى را که در قرآن آمده است آورده است و درقصیده‌اى دیگر از عشق خود به قرآن و پیامبر اسلام چنین گفته است  :

گزینم قرآنست ودین محمد

                                               همین بود ازیرا گزین محمد

یقینم که من هردوان را بورزم

                                                یقینم شود چون یقین محمد

کلید بهشت ودلیل نعیم

                                             حصار حصین چیست؟ دین محمد

وی برای علی (ع) و فرزندانش احترام زیادی قائل است و بر این باور است که جوانمردى و بزرگى را پس از پیامبر اکرم(ص) تنها باید از على و فرزندانش آموخت :

یافت احمد به چهل سال مکانى که نیافت

                                           به نود سال براهیم از آن عرش عشیر

على آن یافت زتشریف که زو روز غدیر

                                       شد چو خورشید درخشنده در آفاق شهیر

گر به نزد تو به پیریست بزرگى،سوى من

                                          جزعلى نیست بنایت نه حکیم و نه کبیر

با این همه ناصرخسرو شعرهایى در ستایش المستنصر بالله، خلیفه‌ى فاطمى، دارد که از نقطه ضعف‌هاى او به شمار مى‌آید. ناصرخسرو او را جانشین پیامبر معرفى مى‌کند و مى‌گوید :

میراث رسول است به فرزندش از او علم

                                         زین قول که او گفت شما جمله کجایید

فرزند رسول است،خداوند حکیمان

                                                امروز شما بى‌خردان و ضعفایید

از دیگر ویژگى‌هاى شعر ناصر خسرو، فراخواندن مردم به خودشناسى است که در کتاب روشنایى نامه به این امر زیاد پرداخته است زیرا  خودشناسى رانخستین گام در راه شناخت جهان هستى مى‌داند و مى‌گوید :

بدان خود را که گر خود را بدانى

                                      ز خود هم نیک و هم بد را بدانى

شناساى وجودخویشتن شو

                                        پس آن‌گه سرفراز انجمن شو

چو خود دانى همه دانسته باشى

                                   چو دانستى ز هر بد رسته باشى

ندانى قدر خودزیرا چنینى

                                          خدا بینى اگر خود را ببینى

تفکر کن ببین تااز کجایى

                                            درین زندان چنین بهر چرایى

ناصرخسرودر نگاه اندیشمندان

ناصرخسرو هر چنداز مردم روزگار خود بى‌مهرى های فراوانى دیدو بخش زیادی از عمر خود را در غربت ودلتنگی  گذراند ، اما اکنون پس از قرن هاشخصیت و آثار وی در میان اندیشمندان دنیا ، جایگاه ویژه‌اى دارد .آندرىیوگینویچ برتلس، پژوهشگر روسى، درباره‌ى توجه به شعر او مى‌گوید:« شعرهاى اخلاقى و پندآموز او در برنامه‌ى درسى ایران و تاجیکستان گنجانده شده و مطبوعات ایران به آثارونوشته‌هاى ناصر علاقه‌ى فراوان نشان مى‌دهند. شعرها و کتاب‌هاى اوروز به روز در شرق و غرب توجه‌ بیش‌ترى را به خود جلب مى‌کند و ضرورت پژوهش ومطالعه‌ى آثار وى هر روز آشکارتر مى‌شود»

آربرىدرباره‌ى روح آزادگى ناصرخسرو مى‌گوید: «پیشینیان ناصرخسرو در مدح شاهان وشاهزادگان قصیده سرایى‌ها مى‌کردند ولى موضوع‌هاى ناصرخسرو تنها به ذکر توحید وعظمت الهى و اهمیت دین و کسب پرهیزگارى و تقوى و پاکدامنى و عفت و فضیلت و خوى نیک و تعریف از علم منتهى مى‌شود. علامه قزوینى نیز او را شاعرى بلندمرتبه و سترگ واخلاقى مى‌شمارد و سراسر آثارش را نفیس و پرمایه و معنوى مى‌داند »

دکتر ذبیح الله صفا، پژوهشگر ادبیات ایران، پیرامون ویژگى‌هاى شعر ناصرخسرو مى‌گوید:« ناصرخسرو بی گمان یکی از شاعران بسیار توانا و سخن آور فارسی است و به آنچه دیگرشاعران را مجذوب می کند ، یعنی به مظاهر زیبایی و جمال و به جنبه های دلفریب محیط و اشخاص توجهی ندارد و نظر او بیشتر به حقایق و مبانی و باورهای دینی است .به همین خاطر حتی توصیف های طبیعی راهم برای وروددر مبحث های عقلی و مذهبی به کار می برد.»

دکتر عبدالحسین زرین‌کوب پیرامون نیرومندى سخنان ناصرخسرو و شجاعت او در در خرده‌گیرى برستمگران زمان خود چنین مى‌گوید:«سخنانش قوت و عظمت بى‌مانند داشت. مثل سیل گران از بالا به پایین مى‌غلتید و روان مى‌شد. با قوت و صلابت سخن مى‌گفت و خواننده دربرابر او خود را چون مردى مى‌دید که زیر نگاه غول بلندبالایى باشد. نگاه غول خشم‌آلودنه بدخواه. این غول خشم‌آلود خوش قلب، هنوز در دیوان او جلوه دارد که با لحنى ازخشم آکنده سخن مى‌گوید و او را بر این مردم ساده‌لوح نادان که دست‌خوش هوس‌هاى خویش و دستکش اغراض حاکمان فاسد و رشوه‌خوار هستند، خشمگین مى‌دارد، خروش سخت بر مى‌دارد»

دکتر غلامحسین یوسفى نیز توصیفى این چنین از ناصرخسرو و شعر او دارد و مى‌گوید: «شعرناصرخسرو از نظر محتوا و صورت، واژگان و آهنگ و اوج و فرود و شتاب و درنگ همان ساخت اندیشه‌ى اوست در قالب وزن و کلمات. همان قیافه‌ى همیشه جدى و مصمم و تا حدى عبوس و فارغ از هر نوع شوخ‌طبعى و شادى‌دوستى که به عوان داعى و حجت به خود گرفته در شهرش نیزبازتاب دارد. شهر ناصرخسرو هم از نظر درون مایه و مضمون مقاوم و تسلیم ناپذیر است، هم از نظر لفظ و آهنگ. به پاره‌اى آهن سرخ‌شده‌اى مى‌ماند که از زیرضربه‌هاى پتک آهنگرى زورمند بر سندان بر مى‌جهد، شراره است و شراره‌افکن. و این همه بازتابى است از روح آزرده و نستوه ناصر خسرو .»

دکتر مهدى محقق پیرامون ویژگى‌هاى اخلاقى ناصرخسرو مى‌گوید:«یگانه خوى نیک و صفت برجسته‌ى او که او را از دیگر شاعران ممتاز مى‌سازد، این است که دانش و ادب خود رادستاویز لذت دنیوى قرار نداده و هرگز به مدح و ستایش خداوندان زر و زور نپرداخته ودیوان او مجموعه‌‌اى از پند و اندرز، حکم و امثال و در عین حال درس‌هایى از اصول انسانیت و قواعد بشریت است. او زشتکارى‌هاى اجتماع خودد را به خوبى درک کرده و یک تنه زبان به اعتراض و خرده‌گویى گشود. ناصرخسرو به اصطلاح امروز جنگ سرد را در پیش گرفت و با موعظه و نصیحت و بدگویى از امیران و دست‌نشاندگان آن‌ها و بر ملا کردن زشتکارى‌هاى امیران و فقیهان زمان خود کاخ روحانیت ومعنویت آنان رابى‌پایه جلوه مى‌داد. او شاعرانى که شعر خود را وقف ستایشگرى کرده‌ بودند و  همچنین فقیهانى که با گرفتن بهره‌ى خود با دیده‌ى تجویز به کارهاى زشت قدرتمندان مى‌نگریستند، موردنکوهش و طعن قرار مى‌دهد .»

دکتر محمدعلى اسلامى ندوشن نیز پیرامون پیوند ادب و سیاست در شعر ناصرخسرو مى‌گوید: «هیچ شاعرى در زبان فارسى از حکومتى با آن همه تلخى حرف نزده است که ناصرخسرو ازسلجوقیان. عزنوى‌ها را هم البته قبول ندارد. با حسرت از دوران سامانى یاد مى‌کندکه به فرهنگ و ایرانیت ارادت داشتند. وى یک شاعر به تمام معنا سیاسى است. هر حرفى مى‌زند، یک منظور اجتماعى در پشت آن نهان دارد .

دکتر محمددبیر سیاقى در مقدمه‌اى که براى سفرنامه ى ناصرخسرو نوشته است، توانمندى‌هااو را چنین شرح مى‌دهد: مسافرى که نامش ناصرخسرو است و علوم متداول زمان رابا ژرفى آموخته است و در خاندانى دیوانى، گوشش به بسیار تعابیر و اصطلاحات و فنون دبیرى و ترسل آشناست و خود به فضل و ادب شهرتى گرفته است و بر روابط مردم اجتماع از هر دست بینایى دارد و از زبانى گشاده برخوردار است و شنیده‌ها و دیده‌ها را مى‌تواندخوب بازگو کند و مطالب را نیک بپرورد و در قالب عبارات بریزد .»

دکتر نادر وزین‌پور نیز در مقدمه‌اى که براى سفرنامه‌ى ناصرخسرو نوشته است بر راستى و درستى گزارش‌نویسى ناصرخسرو اشاره مى‌کندو مى‌گوید:((مبالغه در ذکر وقایع، سخن نابجا و سخیف و مغرضانه به هیچ وجه درکتاب وجود ندارد و از خرافات و افسانه‌سرایى هرگز مایه نگرفته است، زیرا ناصرخسروواقع بین، هرگز از عقاید پوسیده و افکار بى‌پایه‌ی عوام الناس پیروى نمى‌کند )) .

آثارناصر خسرو

 –دیوان اشعار :  شعرهاییست که در قالب قطعه و  قصیده که  همه آنها در هنگامیکه در یمگان بسر می برد ، سروده است .

زادالمسافرین، در اثبات باورهاى اساسی  اسماعیلیه‌ به روش استدلال  این اثر در سال 453هجری تالیف شده است .

وجه الدین یا روی دین در تاویل‌ها و باطن عبادت‌ها و فرمان‌هاى دین به روش اسماعیلیان پس از  زادالمسافرین تالیف شده است .

سعادت نامه (منسوب به ناصر خسرو )

-روشنایى نامه(منظوم و منسوب به ناصر خسرو -خوان اخوان، پیرامون
باورهاى دینى اسماعیلیان است

روشنایى نامه (نثرشش فصل )

گشایش و رهایش 

-جاممع الحکمتین، شرح قصیده‌ى ابوالهیثم احمد بن حسن جرجانى است  که 83 بیت از 87 بیت قصیده را ناصر خسرو شرح داده است .

بستان العقول، در دست نیست و تنها در جامع الحکمتین از آن نام برده است .

لسان العالم، در دست نیست و تنها در جامع الحکمتین از آن نام برده است .

رساله الندامه الى زاد القیامه، زندگى‌نامه‌ى خود نوشت که برخى به و نسبت داده‌اند .

.

سفرنامه‌ى ناصرخسرو

 

سفرنامه‌ى ناصرخسرو گزارشى از یک سفر هفت ساله است که در ششم جمادى الاخر سال 437قمرى(اول فروردین‌ 415 یزگردى) ازمروآغاز شد و در جماددى الاخر سال 444 قمرى(اول فروردین 416 یزگردى) با بازگشت به بلخ پایان پذیرفت.مسیری که برای رفتن به سوی مکه انتخاب کرد ازشهرهای مرو آغاز شده و بسیاری از شهرهای ایران چون سرخس، نیشابور، بسطام،دامغان، سمنان، رى، قزوین ،سراب ،تبریز ، مرند، خوى گذشته  و سرانجام به دیار بکر (در ترکیه‌ى امروزى) واردشده است . از آن‌جا با گذشتن از شهرهاى شام(سوریه امروزی ) عبور کرده از مسیر کشورلبنان و گذشتن از برخی از شهرهای آن چون ،  بیروت، صیدا، صور و عکا از راه حیفا به سرزمین  بیت المقدس مى‌رسد.

ناصرخسرو سرانجام از قدس به مکه و مدینه مى‌رود و دوباره  ازراه شام به قدس باز مى‌گردد واین بار راه مصر را در پیش مى‌گیرد. او از قاهره،
اسکندریه و قیروان بازدید مى‌کند و برای دومین بار از راه دریا به زیارت خانه خدا مى‌رود.وی برای باز گشت به مصر راه آبى نیل را برمی گزیند و با کشتى از اسیوط، اخیم، قوص وآسوان مصر مى‌گذرد. او همچنین از برخى شهرهاى کشور  سودان بازدید مى‌کند و از راه دریاى سرخ و جده برای سومین بار عازم زیارت خانه خدا  مى‌شود وشش‌ ماه را در کنار خانه‌ى خدا مى‌ماند. پس از آن تصمیم می گیرد به وطن خودبازگردد بنابر این ، مسیر دیگری را برای باز گشت بر می گزیند یعنی ازکشورعربستان
وارد  عراق می شود و از راه بندر بصره  ، به ایران می آید و از شهرهای مختلف ایران چون عبادان(آبادان،ارجان(در نزدیکى بهبهان) و اصفهان ،نایین، طبس، قاین مى‌گذرد تا درپایان سفر به بلخ برسد.

ناصر خسرو دراین سفر هفت ساله‌ى سه‌هزار فرسنگی یاداشت‌هاى ارزنده‌اى از دیده‌ها و شنیده‌هاى روزانه‌اش برداشته است.این یاداشت های  روشن و دقیق  را در طول سفر جمع آوری کرده و این نویسنده نکته بین و آگاه سعی کرده دیده ها و شنیده های خود را ، از گزافه‌گویى وعبارت‌ پردازى  حفظ کند .وی این اندوخته ی پر بها را پس از بازگشت تنظیم کرده و به صورت کتابى که اکنون در دست ماست در آورده
است .امروز پس از قرن ها ما  با خواندن این سفرنامه با دنیاى اسلام در سده‌ى پنجم هجرى آشنا مى‌شویم و از آداب ورسوم و فرهنگ
مردمان و آبادانی شهرهاى مختلف کشورهای اسلامى آن زمان آگاه مى‌شویم .

 با مطالعه سفرنامه ی ناصرخسرو مى‌توان با موقعیت جغرافیایی شهرها ، وضعیت  کشاورزى، تنوع محصول‌ها، نام دانشمندان و بزرگان هر محل، چگونگى اداره‌ى شهر، زیارتگاه‌ها، رونق تجارت وبازرگانى، آیین‌ها و اداب ورسوم مردم هر ناحیه ، روى‌دادهاى مهم تاریخى و بسیارى مطالب مفید از ویژگى‌هاى مردمان و سرزمین‌هاى اسلامی آن دوران آگاه شد. در ادامه بخش هایی از سفرنامه ناصرخسرو در زیر آمده است :

صفت شهر مصر وولایتش :

آب نیل از میان جنوب و مغرب می آید و به مصر می گذرد و به دریای روم می رود .و آب نیل چون زیادت می شود دو بار چندان می شود که جیحون به ترمذ . و این آب از ولایت نوبه می گذرد وبه مصر می آید . و ولایت نوبه کوهستان است ، و چون به صحرا رسد ، ولایت مصر است ،
و سر حدش _ که اول آنجا رسد _ اسوان می گویند .و از مصر تا آنجا سیصد فرسنگ باشد .و بر لب آب همه شهرها و ولایت هاست …

و از مصر تااسکندریه سی فرسنگ گیرند . و اسکندریه بر لب دریای روم و کنار نیل است .و از آنجامیوه ی بسیار به مصر آورند، به کشتی . و آنجا مناره ای است که من دیدم ، آبادان بود به اسکندریه ، و بر آن مناره آینه ای حراقه ساخته بودند که هر کشتی رومیان که از استنبول بیامدی چون به مقابله ی آن رسیدی ، آتشی از آن آینه در کشتی افتادی و
بسوختی . و رومیان بسیار جد و جهد کردند و حیلتها نمودند و کس فرستادتد و آن آینه بشکستند …(1)

ره آورد سفر –گزیده
ناصر خسرو –تصحیح و توضیح دکتر سید محمد دبیر سیاقی –انتشارات سخن –ص 45و47

 اصفهان

از آنجا برفتیم،هشتم صفر سنه ی اربع و اربعین و اربعمائه (444) بود که به شهر اصفهان رسیدیم  از بصره تا اصفهان صدو هشتاد فرسنگ باشد شهرى است بر هامون نهاده، آب و هوایى خوش دارد و هر جا که ده گز چاه فرو برند، آبى سردو خوش بیرون آید. و شهر دیوارى حصین دارد و دروازه‌ها و جنگ‌ گاه‌ها ساخته و برهمه بارو و کنگره ساخته. و در شهر جوى‌هاى آب روان و بناهاى نیکو و مرتفع. و درمیان شهر مسجد آدینه بزرگ و نیکو. و باروى شهر را گفتند سه فرسنگ و نیم است واندرون شهر همه آبادان، که هیچ از وى خراب ندیدم، و بازارهاى بسیار، و بازارى دیدم از آن صرافان که اندر او دویست مرد صراف بود و هر بازارى را دربندى و دروازه‌اى وهمه‌ى محله‌ها و کوچه‌ها را همچنین دربندها و دروازه‌هاى محکم و کاروانسراهاى پاکیزه بود. و کوچه‌اى بود که آن را کوطراز مى‌گفتند و در آن کوچه پنجاه کاروانسراى نیکو و در هر یک بیاعان و حجره‌داران بسیار نشسته. و این کاروان که مابا ایشان همراه بودیم یک هزار و سى‌صد خروار بار داشتند که در آن شهر رفتیم، هیچ بازدید نیامد که چگونه فرود آمدند که هیچ جا تنگى نبود و تعذر مقام وعلوفه.

تدوین و نگارش  : حسین محمدی شامخی

لینک :: نویسنده: هما آقاجعفری ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ
کلمات کلیدی:


۱۳٩۱/۱۱/٢

  گزارش سفر به ایران

 

  در بررسی  واقعیت های تاریخی ایران، درمی­یابیم پیشینه این سرزمین کهن ، سراسر جنگ  ،حادثه  وآشوب بوده با این حال همواره زندگی جریان داشته و نشان و حکایت از اتحاد اقوام  مختلف ایرانی در هنگامه خطر و مقاومت و پایداری  مردم داردو بیان گر رشادت ها ی دلاور مردان ایرانی بوده است بطوریکه ایرانیان همواره از جنگ ها متعدد و یورش های خانمان براندازبیگانگان در طول تاریخ سربلند و پیروز بیرون آمده اند . تمدن درخشان ایران  از دیر باز در بهبود  آبادانی جهان مؤثر بوده و ایرانیان به تربیت فرزندان خود و آموزش  اخلاق نیکو و پسندیده به آنان اهمیت می­ داده اند  . هردوت ازخصلت­های ایرانی چنین یاد می­کند که «ایرانیان دروغ را بزرگترین گناه می­دانند »اما نباید این حقیقت را فراموش کرد که در دوره­های مختلف و پر فراز و نشیب ایران بی گمان ، هرج و مرج و اختناق ، رکود اخلاقی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بسیار بوده ؛با  این حال همواره نام و آوازه­ی قلمرو بزرگ این
سرزمین، جهانگردان بسیاری را جلب  می کرده وپیوسته  دیدار از  آثار و تمدن با شکوه ایران، جاذبه فراوانی برای سیّاحان داشته است .   وجود اقوام مختلف ، تنوع  در زبان و نوع پوشش وآداب و رسوم،گوناگونی  بناها ومعماری و آثار باستانی ، مورد توجه جهان گردان خارجی بود . سفرنامه­ها و خاطرات جهانگردان از ایران ، بیانگر شگفتی هایی ازواقعیت­های این مرز و بوم بوده و با حکایت های جذاب فراوان ، دلنشین و آموزنده است
و جهانگردان آنچه را در طول مدت اقامت درقلمرو سرزمین ایران می دیده اند و شناختی که از اقوام مختلف ایرانی با آداب ورسوم خاص کسب می کرده اند همراه باآنچه که زاویه دید آنها جالب و خواندنی بوده ثبت می کردند و امروز پس از گذشت سالیان دراز  برای همه ما خواندنی وآموزنده
است  ، اغلب جهان گردان  توانسته اند با معرفی و شناساندن این تجربه هاو جاذبه ها  به دیگران، آنان را در شوق وشور و لذت بردن اازشگفتی ها  با خود همراه و سهیم کنند از طرفی ایرانیان هم ،  یک جهانگردرا نماینده سرزمینی دیگر دانسته و گفته های وی را به خاطر می­سپردندو علاقه مند بوده اند ایران را از دریچه دید آنان ببینند زیرا تقریبا تمام کتابهای تاریخ  ایران دردوره های پیشین  به سبب ترس نویسندگان از پادشاهان و حاکمان تحریف شده و واقعیت ها  پنهان مانده است . شاید نویسندگان بیگانه به دلیل آزادی عمل بیشتر در نگارش سفرنامه به راه انصاف رفته باشندو دراینجاست که ارزش سفرنامه بیشتر آشکار می شود .

فصل2: ایران به روایت ابن­بطوطه

بااینکه ابن‌بطوطه بخش‌های بزرگی از نواحی مرکزی و شمالی ایران را ندیده و در بخش‌هایی هم که سفر کرده، چندان نمانده است، با این حال اطلاعات ارزشمندی از ایران به دست می‌دهد. هم‌چنین، با مطالعه دقیق سفرنامه‌ی وی می‌توان به نفوذ و تاثیر ایرانیان  در سراسر جهان اسلام پی برد.

ابن‏بطوطه در ضمن سفر های طولانی خود، به نقاط مختلف دنیا ، چهار بار از ایران یا به قول خودش فارس یا بلاد عجم دیدن کرده است، وی در هر بار به ناحیه ای سفرکرده یعنی هیچگاه تمام ایران را در یک سفر طی نکرده وی یک بار در طی سفر به مکه ،پس بجا آوردن حج، از راهصحرا به عراق امد سپس ازراهدریای فارسبه عبّادان(آبادان )رسیده است، و از آنجا با کشتی به شهر ماجول بندر ماهشهر امروز وارد شده و از راه زمینی به سرزمین اللّوریا لرستان کنونی آمده است و از راه رامُز و جرآن از بلاد کردستانعبور کرده به شهرتُستر،شوشترکنونی رسیده است. از شوشتر به سوی اشترکانشایدتویسرکانکنونی رفته ، سپس به فیروزان و بعد آن به نَبلان رفته، و باادامه مسیر خود به اصفهانیا أصبهان رسیده،سپس  راهی شیرازشده، برای رسیدن به شیراز از شهرک کلیل سپس قریه صَوما سپس یزدخاص
سپس بیابان دشت الروم سپس مابین عبور نموده و به شیراز وارد
شده است.

ابن‏ بطوطه دراین سفر، از شیراز  به بغدادمی­رود و در راه خود از شهرکازرون سپس شهر زَیدین می‏گذرد. از آنجابه حُویزا می ‏رسد. از کربلاراهی بغداد شده،سپس از بغدادبار دیگر وارد ایران می شود و واردتبریز  شده که در آن زمان پایتخت سلطان خدابنده بوده است.وی دوباره به بغداد باز می گردد. پس تا اینجا دو  بارِ ابن‏بطوطه وارد ایرانشده است.

ابن‏بطوطه بار سوم،از ناحیه جنوب هرمز و بار چهارم از ناحیه شرق از راه آسیای وسطی وارد ایران گردیده است.او درحالی که از چندجزیره گذشته به شهر عُمان وارد شده، و از آنجا به ناحیه هرمز درخلیج­فارس رسیده است.

آنگاه راهی جزیره جرون گردیده از آنجا به بلاد ترکمان و شهر خنج‏بال
و شهر قیس یعنی کیش و سیراف رفته راجع به این شهر می‏گوید:
این شهر در ساحل واقع شده و از بخشهای فارسیه به شمار می‏رود.

این نوبت سوم بود که ابن‏بطوطه از سواحل جنوبی وارد ایران گردیده
به سیراف می‏رسد. از بلاد روم به سمرقند و ازآنجا به هرتاکه در آن هنگام از بلاد عجم  بوده‏اند رفته است.ابن بطوطه در نوبت چهارم ازسمت شرق وارد ایران می شودو از راه هرات به تربت جام ،طوس ، سرخس ، نیشابور و بسطام که همه از شهرهای خراساندیدن کرده و از آنجا دوباره به افغانستان امروز باز گشته است.

 
صفحاتی از سفرنامه ابن­بطوطه از سفر به ایران


قبر سعدی

«از مشاهدی که در بیرون شهر شیراز واقع شده قبرشیخ صالح معروف به سعدی است که در زبان فارسی سرآمد شاعران زمان خود بوده وگاهی نیز بین سخنان خویش شعرعربی سروده است. مقبره­ی سعدی زاویه­ای دارد نیکو با باغی نمکین که او خود در زمان حیات خویش بنا کرده و محل آن نزدیک سرچشمه­ی نهر معروف رکن­آباد است و شیخ در آنجا حوضچه­هایی از مرمر برآورده که برای شستن لباس می­باشد.مردمان از شهر به زیارت شیخ آمده پش از خوردن غذا در سفره­خانه­ی شیخ و شستن لباس­هامراجعه می­کنند و من خود نیز چنین کردم. رحمت خدا بر او باد»[1]


 شهر تبریز و بازار آن

«علاء­الدین محمد از امرای بزرگ و شریف بود. پس از 10 روز راه­پیمایی به شهر تبریز رسیدیم و در خارج شهر در محلی موسوم به شام منزل کردیم. قبر غازان پادشاه عراق در این محل است. بر سر قبر او مدرسه زیبایی بازاویه­ایی بنا کرده­اند و در این زاویه برای صادر و وارد اطعام داده می­شود. غذای آن عبارت است از نان و گوشت و حلوا و برنجی که با روغن پخته می­شود.امیر مرا درهمین زاویه که درمیان آبهای روان درختان سرسبز قرار گرفته منزل داد. فردای آن روز از دروازه بغداد به شهر تبریز وارد شدیم و به بازار بزرگی که بازار غازان نامیده می­شود رسیدیم و آن از بهترین بازارهایی بود که من در همه شهرهای دنیا دیده­ام.هر یک از اصناف پیشه­وران دراین بازار محل مخصوصی دارند ومن به بازارجوهریان که رفتم بس که ازانواع جواهرات دیدم چشمم خیره گشت. غلامان خوشگل با جامه­های فاخر-دستمال­های ابریشمین بر کمر بسته در پیش خواجگان ایستاده بودند و جواهرات را به زنان ترک نشان می­دادند. این زنان در خرید جواهر بر هم سبقت می­جستند و زیاد می­خریدندو من در این میان فتنه­هایی از جمال و زیبایی دیدم که به خدا پناه بایدبرد»[2]


مراسم ماتم و عزاداری در ایذه

«از غرایب اتفاقاتی که آن روز بر سر من آمد این بود که وقتی وارد شدم دیدم قضات و خطیبان و سادات به دیوار تالار تکیه زده­اند. ازکثرت جمعیت جا نبود همه مردم یا می­گریستند یا تظاهر به گریستن می­کردند و یا
خاموش روبروی خود را می­نگریستند. حضار روی لباسهای خود جامه­ای از پارچه خام پنبه­ای کلفت که درست دوخته نشده بود و آستر و زیره­ی آن رو به بیرون و رویه­ی آن رو به توبود پوشیده بودند و هریک خرقه پاره یا پلاس پاره­ای سیاه بر سر بسته بودند. تعزیه­داران همین جامه تا چهل روز بر تن دارند و در نظر آنان این مراسم نماینده نهایت حزن ومصیبت­زدگی است و سلطان پس از پایان چله برای هرکدام یک­دست کامل جامه می­فرست…. سپس جنازه را آوردند، جنازه را در میان درختان ترنج و لیمو قرار داده بودند،شاخه­ها پر از میوه بود و درخت­ها را چند تن حرکت می­داند چنانکه تو گویی جنازه درمیان باغی حرکت می­کند، پیشاپیش جنازه مشعله­ها بر سر نیزه­های دراز می­کشیدند وگروهی شمع­ها به دست گرفته بودند بدین سان نماز بر جنازه گذارده شد و مردم تامقبره سلطنتی به دنبال آن رفتند»[3].


 شهر نیشابور

«از آنجا به نیشابور رفتیم. نیشابور یکی ازشهرهای چهارگانه است که مراکز خراسان محسوب می­شوند. نیشابور را دمشق کوچک می­نامند.
این شهر میوه­ها و باغ­های فراوان دارد و بسیار زیبا است. چهار نهر در این شهرجاری است و بازارهای خوب و وسیع و مسجد بسیار زیبایی دارد که در وسط بازار واقع است با چهار مدرسه در کنار آن که آب فراوانی در آنها جاری است. گروه انبوهی ازطلاب در این مدرسه­ها مشغول فراگرفتن فقه و قرآن هستند. مدرسه نیشابور از بهترین مدارس آن حدود است ولی باید گفت مدارس خراسان و عراقین و دمشق و بغداد و مصر گرچه در نهایت استحکام و زیبایی ساخته شده­اند هیچ­گاه به پای مدرسه­ای که مولای ماامیرالمومنین المتوکل علی­الله ابوعنان در نزدیکی فاس ساخته است نمی­رسند، چه این مدرسه این مدرسه از حیث وسعت و ارتفاع و گچکاری – که مردم شرق از آن عاجزند- بی­نظیر می­باشد».[4]


 شهر آبادان

«عبادان قریه بزرگی است در زمینی شور و فاقد عمارت و آبادی. عبادان معبدها و رباطها و مسجدهای متعدددارد و فاصله آن تا ساحل سه میل است. در ساحل دریا تکیه­ای وجود دارد که آن را به خضر و الیاس علیهم­اسلام نسبت می­دهند و روبروی آن تکیه خانقاهی واقع است. چهار تن
درویش با فرزندان خود خدمت تکیه و خانقاه را به عهده دارند و گذران آنان از نذوراتی است که از مردم می­رسد و هرکس از آنجا بگذرد صدقه­ای به درویشان می­دهد. در خانقاه شنیدم که عابدی بزرگوار در عبادان هست که با احدی معاشرت نمی­کند، ماهی یک­بار لب دریا می­آید و به اندازه قوت یک­ماهه خود صید می­کند و می­رود و تا یک­ماه دیگرکسی او را نمی­بیند و سالهاست که به این طرز زندگی می­کند.چون به عبادان رسیدیم کاری نداشتم جز اینکه عابدمذکور را بیابم و زیارت کنم.همراهانم در مساجد و معابدبه نماز مشغول شدند و من به سراغ او رفتم و وی را در مسجد ویرانه­ای یافتم که نمازمی خواند. در کنارش نشستم نماز را به وجه اختصار پایان داد و پس از سلام دست مراگرفت و گفت: «خدا در دنیا و آخرت به مراد دلت برساند». اینک شکر می­کنم که در دنیابه مراد خود که سیر و سیاحت در اقطار عالم باشم نائل شدم و تا جاهایی رفتم که کسی را همانند خود نمی­شناسم. اما کار مراد اخروی بازمانده که در آن باره نیز به لطف وعفو خدا امید زیادی دارم. چون پیش همرهان بازگشتم قصه ملاقات خود بگفتم وجایگاه عابدرا به آنان بنمودم به دیدن شتافتند لیکن نشانی از نیافتند و از این داستان در شگفت ماندند. شامگاهان به خانقاه باز آمدیم و شب را در آنجا به سر بردیم. پس ازنماز خفتن بود که یکی از آن چهار درویش سابق­الذکر پیش ما آمد. این درویش هر شب به
عبادان رفته و چراغهای مساجد را برمی­افروزد و به خانقاه بازمی­گردد. وی عابدرا دیده بود. عابد یک عدد ماهی تازه به درویش داده بود و گفته بود «این را به آن مهمانی که امروز واردشده است برسان». درویش پرسید «کدامین از شمابوده که با شیخ ملاقات کرده است؟» گفتم «من بودم». گفت «شیخ تو را به این ماهی مهمان کرده است». من شکر خدا به جا آوردم. درویش ماهی را پخت و جملگی آن را خوردیم. من در عمرم ماهی به آن خوبی نخورده بودم. بردلم گذشت که باقی عمر رادرملازمت شیخ بسر برم ولی نفس لجوج مرا از این عمل بازداشت»[5]

 و ابن بطوطه سرانجام در پایان ماه ذی­حجه سال 754 به فرمان ابی عنان المرینی، به سفرش پایان داد و به شهر فاس بازگشت. پس از بازگشت به شهر فاس (شهری در مراکش) به دستور سلطان المرینی دارالقضابر دوش گرفتند و تا پایان عمر در این منصب ماند. تا اینکه در سال 90 هجری قمری یعنی تقریباً 25 سال پس از پایان سفر دار فانی را وداع می­گوید.

شماری ازسفرنامه­ها به شرح زیر می­باشد:

1. سفرنامه احمدابن فضلان:  در زمان المقتدربالله به منطقه بلغار رفت. آغاز سفر وی صفر سال 309ه/921م. بوده و در 12محرم 310ه/922. به نزد پادشاه بلغارمی رسد.

2.سفرنامه ابودلف، مسعربن مهلهل خزرجی ینبوعی:  در مدینه به دنیا آمد و در سالهای 331-301ه/942-913م. در دربار شاهزاده سامانی،
ناصربن احمدبن اسماعیل زیست.

3. سفرنامه ابوالقاسم محمدبن حوقل مولف کتاب صوره الارض: سفرهای وی نزدیک به سی سال طول کشید. زمان نگارش کتابش را سال 367ه/977م. دانسته اند.

4. سفرنامه حکیم ناصرخسروقبادیانی مروزی (394-481ه/1004-1088م.):این اثر از مشهورترین سفرنامه­ها به زبان فارسی است. ناصر خسرو سفر خویشرا در 23 شعبان 437ه/1045م. ا مروبه سمت سرخس آغازکرد. وی سفر خویش را در روز سه شنبه 26جمادی الاخری سال 444ه/1052م. به مدت شش سال و هفت ماه و 22 روز به پایان برد.

5. کراجکی (م 4449ه/1057م.)مولف «کنزالفوائد»

6. سفرنامه ابراهیم بن یعقوب طرطوشی (م:478ه/1085م.) مولف «الاخبار المستقاة

7. سفرنامه ابولقاسم، احمدبن سلیمان بن خلف تحبیبی اندلسی(493ه/1100م.).

8. سفرنامه محمدبن رشد مالکی (520 595ه/1200م.)

9. سفرنامه ابن جبیر ابوالحسن محمدبن جبیراندلسی (540-614ه/1145-1218م.)

10. سفرنامه محمدبن علی بن محمد انصاری به نام «عیون الاخبار» که روایت وی از سفر بهسوریه،  فلسطین و مصر در سالهای 585 ه/1142م. است.

11. سفرنامه شیخ ابوالحسن علی بن ابی بکرهروی به نام «الاشارات الی معرفة الزیارات ». این کتاب گزارش مختصری است از مکانهای زیارتی که شیخ هروی از آنجا بازدید کرده است.

12. سفرنامه نباتی  (م:636ه/1239م.).

13. سفرنامه ابو محمد محمد عبدری (م:688ه/1289م.)اهل والنسیا  که گزارش سفر وی  از سفر به سراسر آفریقای شمالی است.

14. سفرنامه های طیبی  (م:698ه/1299.).

15. سفرنامه تجانی  (م 708ه/1308م.).

16. سفرنامه محمدبن عمر بن محمدبن رشید فهری سبتی ادریسی (657-721ه/1259 1321م.) مولف «مل ء العیبة فیما جمع بطول الغیبة فی الرحلة الی مکه و طیبة».

17. سفرنامه شرف الدین ابوعبدالله محمدبن عبدالله بن محمدبن ابراهیم لواتی طنجی، معروف به ابن بطوطه(703-777ه/1303-1376م.) با نام «تحفة النظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار».

18. سفرنامه عبدالرحمن ابن خلدون(م:808ه/1405م) صاحب مقدمه و العبراز اندلس تا سمرقند بوده است. (111)

19. سفرنامه تقی الدین ابوعمرو عثمان بن عبدالرحمن معروف به ابن الصلاح شهزوری (م:843ه/1440م.) که روایت وی از سفر به شرق است.

20. عبدالرزاق کمال الدین بن اسحاق سمرقند (816-887ه/1413-1482م.) زاده­ی بلاد هرات که در همان جا نیز درگذشت. وی  کتاب «مطلع السعدین و مجمع البحرین » را تقریر کرد.

21. سفرنامه جلال الدین سیوطی(م:901ه/1496م.) به فیوم، مکه ودمیاطه.

منابع

1. دانش­پ‍ژوه،منوچهر، سفرنامه، نشر ثالث، چاپ اول، 1380.

2. شیبانی، ژان، سفراروپاییان به ایران، مترجم ضیاالدین دهشیری، انتشارات علمی و فرهنگی، 1381.

3. عنایت، حمید، جهانی از خود بیگانه، نشر فرمند، 1353.

4. کاظمی، سید علی اصغر، بحران نوگرایی و فرهنگ سیاسی، چاپ اول، نشر قومس، 1376.

5. لوکاچ، گئورگ، هگل جوان، مترجم محسن حکیمی، نشر مرکز، چاپ اول، 1374.

6. موحد، محمد علی،ابن بطوطه، طرح نو، چاپ دوم، 1378.

7. موحد، محمد علی،سفرنامه ابن بطوطه، انتشارات علمی و فرهنگی، جلد اول، چاپ سوم.

یینوشت ها :

[1]موحد،محمد علی، سفرنامه ابن بطوطه، انتشارات علمی فرهنگی، جلد 1، چاپ سوم، 1361، ص 266

[2]همان منبع، ص 220

[3]همان منبع، ص 243

[4]همان منبع، ص 471

[5]همان منبع، صص 243- 244

تدوین و نگارش : لیلا گودرزی

 

 

نوروز در اشعا شاعران از کپری در شرجی

هرروزتان نوروز،نوروزتان پیروز
نوروز در رباعیات خیام

*

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست،
برخیز و بجام باده کن عزم درست،
کاین سبزه که امروز تماشاگه ماست،
فردا همه از خاک تو برخواهد رست.

*

چون بلبل مست راه در بستان یافت،
روی گل و جام باده را خندان یافت،
آمد به زبان حال در گوشم گفت،
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت.

*
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است،
در صحن چمن روی دلفروز خوش است،
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست،
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

*

این قافله عمر عجب می‌گذرد
دریاب دمی‌که با طرب می‌گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد

*

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است
دریاب که هفته دگر خاک شده است
خیزیم و دمی‌زنیم پیش از دم صبح
کین صبح بسی دمد که ما دم نزنیم

حافظ و نوروز

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

نظامی و بهار
بهاری داری از وی بر خور امروز

که هر فصلی نخواهد بود نوروز
گلی کو ، را نبوید ، آدمی زاد

چو هنگام خزان آید برد ، باد

شعر مادر ابرج میرزا…………………………………………

مادر ایرج میرزا

شعر امروزی مادراز شاعر
گویند مرا چو زاد مـادر
اندوه زمانـه در دل اندوخت
بیچاره برای خـرجی مـا
ناچار اثاث خــانه بفروخت
از چادر کهنه سـر خـویش
بهر تن من لــباس نو دوخت
با این همه چاه نفت، آن شب
تا صبح، چراغ ما نمیسوخت
بر چهر پدر ز شرم مــادر
از آتش فقر مشـعل افروخت
بدبخت به جای کسب دانــش
بر من هنر گــدایی آموخت نمو دار رفتا شرکت نفت سابق انگلیس در ایران

شعرمادر ایرج میرزا پستان به دهان گرفتن آموخت.

<img src="https://moshrefzadeh.wordpress.com/wp-content/uploads/2013/03/d985d8a7d8afd8b1-d8a7db8cd8b1d8ac-d985db8cd8b1d8b2d8a7.jpg" alt="مادر ایرج میرزا" width="181" height="278" class="aligncenter size-full wp-image-196" /شعر مادر ایرج میرزا

شعر امروزی مادراز شاعر
گویند مرا چو زاد مـادر
اندوه زمانـه در دل اندوخت
بیچاره برای خـرجی مـا
ناچار اثاث خــانه بفروخت
از چادر کهنه سـر خـویش
بهر تن من لــباس نو دوخت
با این همه چاه نفت، آن شب
تا صبح، چراغ ما نمیسوخت
بر چهر پدر ز شرم مــادر
از آتش فقر مشـعل افروخت
بدبخت به جای کسب دانــش
بر من هنر گــدایی آموخت نمو دار رفتا شرکت نفت سابق انگلیس در ایران

ابر بهاری گریست بها ریه …………….ابربهاری گریست………………………………

گنجشک111111111111111111111ابر بهاري گريست باز سر لاله زار

گل به چمن آمد و چهچه ي مرغ زار

عشوه كنان ناز ناز گل بدراند قبا

سر بزند بر زمين بار دگر آبشار

تاج نهد بر سرش لاله ي سرخ چمن

مادر گيتي بر او هست چو مشاطه وار

باد به رقص آورد دختر سبز چمن

سنبله بوسه كند بر رخ دستان نثار

بررخ عور چنار در مه اردي بهشت

بر قعي انداخت باز دايه ي فصل بهار

بلبل شيدا از اين حال به وجد آمده است

شكر خدا مي كند بر سر هر شاخسار

صوت خوش بلبلان ، رقص دل انگبز گل

جامه سبز زمين،آيت پروردگار

…..سماچی…..

ترانه های دشتستانی از سلت =درزبان دشتی به معنی آشیانه پرندگان

خانواده شاعر.شعر .شتی.امیرکبیر.گرارش یک مراسم فرهنگ عامه

دوبیتی های دشتی ها برای سال جدید و زایش دوباره زمین

استاد حسن سهولی

بیو که سی یه سیلی دل کبابم

بیو با یه مچی هاده جوابم

شو عیدن شبن بوها در اندن

کجاسی تو که مو بی تو خرابم

ترجمه:

بیا که برای یک نگاه به تو دلم کباب و غصه دار است

بیا و با بوسه ای مرا شاد کن و جوابم را بده

شب عید است و گل های شب بو ی فصل نوروز روئیده اند

تو کجایی که من بی تو حال خوشی ندارم

کاظم عارف:

بوجیک سی سوزلشک هی فال میزت

ری غنچه پرپروک هی بال میزت

تو کیچه ی دل پر از نوروز امرو

که سی ما بنگ حول حال میزت

ترجمه:

گنجشک دارد برای سبزه قبا فال میزند

و پروانه روی غنچه ها بال میزند

امروز کوچهی دل نو و تازه شده

و برای ما ندای ( حول حال) حال را تغییر ده میزند

***

بهار اندن جومی سوزی برش بی

کناری تاجی از گل ری سرش بی

خوم ام دی بلبلی ری شاخه ی گل

دو سه تا غنچه شی بال و پرش بی

ترجمه:

بهار آمده و پیرهن سبزی به تن داشت

قناری تاجی از گل بر سر داشت

خودم دیدم بلبلی روی شاخه ی گل

دو سه غنچه زیر بال و پر داشت

غلامعی زارعی:

امت نوروز و حالم بختر آوی

تو رهگام خووین امت زمسو سر آوی

دواره عطر شب بو سرخی ترشو

چه سازم بز دلم بازم خر آوی

ترجمه:

نوروز آمد و حالم بهتر شد

خون به رگ هایم رسید و زمستان و سرما به سر آمد

دوباره عطر شب بو و سرخ رنگی گل (ترشو)

اما چه کنم که دل همچون بز من دوباره هم خر شد!

***

دروشی بید دل هر روز امسال

سیا واوی فخیر از سوز امسال

خویا رحم آکو احوالم نگرخت

امارآکو دلم نوروز امسال

ترجمه:

امسال هر روز دلم از ترس و… مثل بید لرزید

از سوز و سرمای امسال فقیر ندار سوخت و ساه و کبود شد

خدایا رحمی کن که احوال دلم نسوزد و آتش نگیرد

نوروز امسال دلم را درست کن

تارا حیدری

تو شالیزار و مو ریخ سووخ زار

تو باخ پر گل و مو خس پر خار

همو بهتر که وهز یکدو واویم

شمالی ری سرن هیرونی سر دار

ترجمه:

تو دشت سبز شالیزار هستی و من ریگ های شوره زار

تو مثل یک باغ پر از گل هستی و من یک حصار پر از خار

همان بهتر که از همدیگر جدا شویم

شمالی روی سر گزاشته میشود و جنوبی درد دیده بر سر دار!

***

همه ی روز و شوآم سر مس فایز

دلم هر جا بشیت پابس فایز

زمین دشتی سوز سوز سوزن

و باخا خوشترن ئی بس فایز

ترجمه:

همه ی روزها و شبهایم سرمست از فایز است

دلم هر جا که برود پابس فایز است

زمین دشتی سبز سبز سبز است

از تمام باغ های جهان خوش تر است این بس فایز

ابوذر زارعی

بهار اندن سیچه مو ات نمینم

مو عید ام میت بشم سیت گل بچینم

مو که عیدم نیسن بی تو ، بیو نه

بیو تا مو دوارتی ات بوینم

ترجمه:

بهار آمده و چرا من نمی بینمت

می خواهم در عید بروم و برایت گل بچینم

من که بی تو عیدی ندارم بیا

بیا تا اینکه دوباره ببینمت

حسین نیرو:

بهار اندن ولی دل مو خزونن

تموم دلخوشیم وخت اذونن

خور بارت یکی از یار جونیم

تش تو جیگرم خرما پزونن

ترجمه:

بهار آمده اما دل من خزان زده است

و تمام دل خوشی من آرامش هنگام شنیدن صدای اذان است

یک نفر خبری از یار دور از من برایم بیاورد

آتش در جگر من مثل گرمای فصل خرما ست

بهزاد محمودی:

چش و چارم پر از خهکن رفیکا

سر سالم چکد پهکن رفیکا

فکط امسال اسمی از بهارن

همیسا هم ترم محکن رفیکا

ترجمه:

ای دوستان! چشم و تمام اعضای صورتم پر از خاک شده است

سر سال جدید برای من با این خاک ها بد یمن است

امسال تنها اسمی از بهار را با خود دارد

و از همین حالا وجودمان نابود شدنی ست

محمود حسینی

بهار اندن دلا خووشالشاکه

خم و خصه تو یک کمبالشاکه

امت شی خوش شوو سوزی، کشنگی

تش اش زت زمسو و پامالشاکه

ترجمه:

بهار آمده و دلها را خوش حال کرده

غم و غصه را در هم پیچیده و از بین برده

آمده و با خودش سرسبزی و زیبایی را آورده

زمستان را آتش زده و از بین برده

حسین بازپیچ

بهارن ، سیل تجه ی بیدمشکا

دمه ی هم ری کلینگه ها » سوزلشکا»

شدمبو تو کمر کش تاره تو باخ

ولاتش واسین بو مرمرشکا

ترجمه:

بهار آمده و ببین غنچه زدن بیدمشک ها را

روی شاخه ها سبزه قبا ها به دنبال هم هستند

شب بو در کمر کش کوه ها و تاره در باغ ها

بوی مرمرشک ها همه جا را پر کرده است

فکر می کنید در ایران قدیم چند تا جشن داشتیم و الان چند تا شون رو جشن می گیریم؟ اصلا چند تا شون رو می شناسیم؟
در هر ماه حداقل یک جشن و متوسط بیش از دو جشن بوده
.
عزاداری هم نداشتیم

ما انسانهای شادی بودیم !

البته نه به اندازه ی حالا

فروردین
۱ فروردین
جشن نوروز/جشن سال نو
۲ فروردین
عيدنوروز
۳ فروردین
عيدنوروز
۴ فروردین
عيدنوروز
۶ فروردین
روز اميد،روزشادباش نويسي
۱۰ فروردین
جشن آبانگاه
۱۳ فروردین
جشن سيزده بدر
۱۷ فروردین
سروش روز،جشن سروشگان
۱۹ فروردین
فروردين روز،جشن فروردينگان

اردیبهشت
۱۰ اردیبهشت
جشن چهلم نوروز
۱۵ اردیبهشت
جشن ميانه بهار/جشن بهاربد

خرداد
۶ خرداد
خرداد روز،جشن خردادگان
۱۳ خرداد
تير روز،جشن تيرگان

تیر
۱ تیر
جشن آب پاشونك،جشن آغاز تابستان
۱۵ تیر
جشن خام خواري

مرداد
۷ مرداد
مرداد روز،جشن مردادگان
۱۰ مرداد
جشن چله تابستان

شهریور
۴ شهریور
زادروز داراب (كوروش)
۴ شهریور
شهريور روز،جشن شهريورگان

مهر
۱۶ مهر
مهر روز،جشن مهرگان
۲۱ مهر
جشن پيروزي كاوه و فريدون

آبان
۱۰ آبان
آبان روز، جشن آبانگان
۱۵ آبان
جشن ميانه پاييز

آذر
۱ آذر
آذر جشن
۹ آذر
آذر روز، جشن آذرگان
۳۰ آذر
جشن شب يلدا

دی
۱ دی
روز میلاد خورشید؛ جشن خرم روز، نخستین جشن دیگان
۸ دی
دی به آذر روز، دومین جشن دیگان
۱۵ دی
دی به مهر روز، سومین جشن دیگان
۲۳ دی
دی به دین روز، چهارمین جشن دیگان
بهمن
۲ بهمن
بهمن روز، جشن بهمنگان
۵ بهمن
جشن نوسره
۱۵ بهمن
جشن ميانه زمستان
۲۹ بهمن
جشن سپندارمذگان، روز عشق

اسفند
۵ اسفند
جشن اسفندگان

اختتامیه جشنواره دوبیتی جایزه ادبی محمد خان

ساعتی قبل مراسم اختتامیه جشنواره دوبیتی «جایزه ادبی محمد خان » برگزار گردید.

این جشنواره که ویژه استان بوشهر بود ،شاعرانی از شهرستانهای دیلم، گناوه، دشتستان، دشتی، بوشهر، دیر،کنگان و جم در این جشنواره شرکت کرده بودند. مراسم اختتامیه این جشنواره، به همت انجمن ادبی طلوع شهر شنبه و با همکاری صمیمانه شورای شهر و شهرداری شهر خورموج و انجمن ادبی فایز شهر خورموج در سالن اجتماعات شهرداری خورموج برگزار گردید.
در این محفل شاعرانه که تعداد کثیری از شاعران مطرح استان بوشهر حضور داشتند قبل از معرفی نفرات برتر توسط هیئت داوران ، سید محمد رضا هاشمی زاده، سید اسماعیل بهزادی،محمودی،مهدی شیخیانی،غلامرضا خواجه ،ایمان جمشید پور، حسین بازپیچ، شریعت رسولی،معصومه خدادادی، صدیقه زیارتی ، لیلا ناظری به اجرای شعرخوانی و آقایان کرامت الله طاهری(شهردار) ،غلامرضا قربانی مقدم(عضو شورای اسلامی شهر خورموج ) و اصغر منصوری نسب به سخنرانی پرداختند.

تعداد شاعران شرکت کننده ………. 71 نفر
شاعران شرکت کننده در بخش گویشی………39 نفر
شاعران شرکت کننده در بخش کلاسیک…….51 نفر
مسن ترین شرکت کننده…..علی طوسی (آب پخش) با 67 سال سن
جوان ترین شرکت کننده………. رهـا صافی (بندر دیر)با 17 سال سن
بیشترین شاعر شرکت کننده از یک شهرستان …….شهرستان دشتی با 26 شاعر
شاعران شرکت کننده صاحب مجموعه ……..ده نفر
تعداد مجموعه های منتشر شده شاعران شرکت کننده……19 مجموعه شعر
آمار آثار ارسالی به دبیر خانه جشنواره…………..419 اثر
داوران جشنواره……حسین میدری (شهرستان دیر) و غلامرضا ابراهیمی (شهرستان دشتی)

نتایج جشنواره :

الف) کلاسیک:

1- ……….
2-خانم شریعت رسولی (شهرستان دیر)
3-صدیقه زیارتی (شهرستان دشتی)
آقای علی مطهری برگزیده اول (بندر کنگان)
آقای ایمان جمشید پور برگزیده دوم(شهرستان دشتی)
در این بخش هیئت داوران هیچ کدام از آثار را شایسته رتبه اول ندانستند.

ب) گویشی :

1-خانم معصومه خدادادی (شهرستان دشتستان)
2-آقای مهدی شیخیانی (شهرستان دشتی)
3-آقای حسین باز پیچ (شهرستان دشتی)
سرکار خانم لیلا ناظری -نفر برگزیده (شهرستان دشتی)

……………………………………………………………………………………………………………….
حواشی :
مراسم به سنت تمام محافل ایرانی با تاخیری قابل توجه شروع شد.
غالب سخرانان و شاعران از عدم حمایت مسوولین شهرستان از اینگونه جشنواره ها و سنگ اندازی های متعدد به منظور عدم برگزاری این جشنواره اظهار گلایه و شرمندگی داشتند.
این آیین در دو بخش برگزار گردید که بخش اول را غلامرضا ابراهیمی و بخش دوم را حمید زارعی اداره کردند.
از تمام حضار با شام پذیرایی گردید.
قرائت شعر استاد بهزادی توسط اقای محمودی از نکات جالب این محفل بود.
غالب شرکت کنندگان اشعار ارسالیشان به دبیرخانه جشنواره را از یاد برده بودند.
علیرغم عدم حضور حسین میدری(داور و دوبیتی سرای مطرح استان) در این محفل بارها از ایشان یاد و اشعار زیبایشان قرائت شد.

منبع :وبلاگ شنبه ای ها

http://shombehieha.mihanblog.com/post/330

شـعـرانه

سایت تخصصی شعر ایران و جهان «شـعـرانه» به همت جمعی از دوستان راه اندازی گردید.
برای دیدن جدید ترین اشعار شاعران مورد علاقه و آشنایی با شعر امروز به آدرس های زیر مراجعه کنید:

http://www.sherane.com
http://www.sherane.ir

معرفی هیات تحریریه :
سردبیر ………………………. غلـامرضا ابراهیمی (الف.دریا)

غزل ………………………… عزت خلیف زاده

بندر گناوه – صاحب مجموعه «دو پیرهن جلوتر از خودم »

برگزیده جشنواره های متعدد استانی و کشوری

دوبیتی ………………………. حسین میدری (شهــراد)

شهرستان دیر -صاحب مجموعه های :شکوفه زیر چاپ سنگ، انگور در رگهای شعر و دو دلتنگی دو پرواز(در دست چاپ)

برگزیده جشنواره های متعدد کشوری،سردبیر صفحات شعر در سایت های مختلف و بزرگ پرچمدار دوبیتی بوشهر و ایران

رباعی ……………………… محمد قائـدی

استان فارس (شیراز)-صاحب مجموعه سوختهای فسیلی

سپید و نیمایی ……………….. رهــا صافـی

بندر دیر(متولد افغانستان)-صاحب مجموعه های: سرگذشت آدم بعد از اردیبهشت و خودکشی با تفنگ اسباب بازی(در دست چاپ)

جوان ترین عضو و مدیر سایت ،سردبیر سایت های متعدد شعر در کشور

طرح ، ترانک و هایکو………. طاهره حیدری (تــارا)

شهرستان دشتی، برگزیده جشنواره های متعدد استانی ونویسنده مجموعه در دست چاپ «کندوهای عسلویه»

اشعار آیینی ………………… حیدر منصوری

شهرستان دیر(آبدان) ،برگزیده متعدد جشنواره های مطرح کشور ،شاعر آیینی مطرح کشور ،استاد دانشگاه و صاحب دو مجوعه» باچتری از باران و دلتنگی» و مجموعه کارهای آیینی شاعران شهرستان دیر

فلکولور بوشهر …………….. مهدی شیخیانی (سوزلشک)

شهرستان دشتی – محقق و پژوهشگر ادبیات بومی ، نویسنده مجموعه دوبیتی های شاعران شهرستان دشتی(بزودی-در دست چاپ)

طنز ………………………. حمید زارعی (شکیبا)

شهرستان دشتی -شاعر ،خبرنگار،عکاس،مدیر فرهنگسرای شهید شهریاری شهر خورموج،سرپرست هیات کوهنوردی شهرستان دشتی،مدیر انجمن ادبی فایز دشتی و صاحب مجموعه شعر، ای قندترین نمک در این آبادی

دنیای کودک …………………. فاطمه اسماعیلی

شهرستان دشتی – شاعر، محقق ،برگزیده چندین جشنواره استانی شعر، مربی برتر کانون پرورش فکری و نوجوانان

نقد …………………. اسکندر احمد نیا

شهرستان بوشهر-شاعر ،نویسنده،منتقد،مدیر انجمن ادبی حوزه هنری(نشست عشاق) ،داور جشنواره های شعر استانی و صاحب مجموعه های،ساعت چهار سرگردان و شرحی بر کلاغا

مقاله ………………………. غلامرضا ابراهیمی

شاعر ، نویسنده و منتقد ادبی ، مدیر انجمن های ادبی ،داور جشنواره های شعر استان و مدیر مسوول و سردبیربعضی از نشریات استانی

گفتگو ……………………… اسفندیار فتحی

شهرستان دشتستان -شاعر،محقق،نویسنده ؛منتقد ادبی ، عکاس ،مدیر و عکاس چندین هفته نامه و سایت فرهنگی-ادبی استان

ترجمه شعر و ادبیات عرب ……… فاطمه عطیه زاده

استان خوزستان (خرمشهر)-محقق و مترجم زبانهای انگلیسی و عربی

ترجمه شعر و ادبیات آلمان ……… حسین لطفی نیا

شهرستان دشتی(اینک بوشهر) -تهیه کننده و کارگردان برنامه های متعدد رادیو و تلوزیون صدا و سیمای مرکز استان بوشهر، مترجم زبانهای آلمانی-فرانسه و انگلیسی

ترجمه شعر و ادبیات انگلیسی و ایتالیایی…… محمد مطلق

خبرنگار و مجری سمن ،وبلاگ و نشریات الكترونیكی از سال 2000 ، دانشجوی اسبق گرافیك(كرمان)،دامپزشكی(زاهدان)، مترجمی زبان انگلیسی(مشهد)، هواشناسی دریایی(اصفهان)، مهندسی هواشناسی(شیراز) و دانشجوی فعلی ارشد فیزیك اقیانوس(تهران) !

ویترین کتاب …………………. آسیه دهباشی

خطاط، بازیگر تئاتر ، شاعر و برگزیده چندین جشنواره استانی

آلبوم و مدیر اجرایی …………………. فرشید ابراهیمی

منبع :وبلاگ شنبه ای ها

http://shombehieha.mihanblog.com/post/331

3 نظر

کنری از پر طاووس و/

یه مشتی مچ و بوس و/

سی محض دل دوس/

شی چی از گل یاس و/

بخلی حس و حواس و/

شخی احساس/

و دلی که پت پتن سیت/

و دی هر چی که تو ات میت/

همه تکدیم تو بیت/

سلاااااااااااام همه تی

………………………………………….

ولاتم دشتی هن جی دیم و بوامن

غم شروه همیشه تو صدامن

کلات و بنگه و کهله شیرینه

کیا وهرم بشم اینجا مو جامن

محد خان فایز و مفتون دشتی

جیه یهنا همه ری جف چشامن

مثه خالو حسین بردخونی

سی دشتی جون دیه مو ازخدامن

یه چی میتم بگم یغضم نوهرت

مو مردم خهک پاک دشتی جامن

………………………………………….

استاد غلامرضا ابراهیمی

(سلت)خوشیت نین تو باخ دشتی

خشارش از کجا واگم….نگشتی

(پر)دل،(چیلته)جون،(خار)مووحدو

نه زهرت بای و بارو نه پلشتی

………………………………………….

دوست شاعرم جناب بهزاد محمودی

سلت پر خاگ چیشات اش مو کشتن

دو مصرع بیت برمات اش مو کشتن

تموم روز و شو سیلم تو چیلن

که کی می،حس شعرات اش موکشتن

………………………………………….

دوست شاعر سرکار خانم تارا حیدری

» چیلته» های » سلت»

خس و خاشاکی است

که » خشار» و خار چشم

» وهنا» ست

………………………………………….

دوست شاعرم جناب عبدالمحمد حاجی زاده

پلیسوری امت واچس ری شونم

و اش گو ماری اش هن قصد جونم

مو رفتم مارکو جلدیم سکت کرد

پلیسورم شی بومم اش «سلت» کرد

………………………………………..

» م-ش- سوزلشک»

دل من- سینه ی صد چاک دشتی

منم من- شروه ی غمناک دشتی

«سه جلدی» دل ما اصل اصل است

دوبیتی : صادره از خاک دشتی

………………………………………..

هدیه استادم جناب سید محمد رضا هاشمی زاده

جنوبی زاده ای دشتی سرشکی

پر از عطر لطیف مرمرشکی

تو بارون زمستونی پر از شوق

گل سرخی بهار «سوزلشکی»

……………………………………….

برادر مهربان و نازنینم حسین نیرو

پس چهشی تو دنیی مو پنارن

تو وختی برمسی حالم امارن

مو جونم مینسم امشو تو دوره

ئی تیر آخرن ، عین کمارن

…………………………………………

دوست شاعرم کاظم عارف

بوجیک سی»سوزلشک»هی فال میزت

ری غنچه پرپروک هی بال میزت

تو کیچه ی دل پر از نوروز امرو

که سی ما بنگ حول حال میزت

…………………………………………..

دوست نازنینم حسین بازپیچ

بهارن ، سیل تجه ی بیدمشکا

دمه ی هم ری کلینگا » سوزلشکا»

شدمبو تو کمر کش تاره تو باخ

ولاتش واسین بو مرمرشکا

………………………………………..

نازنین دوست برمصادی ام غلامرضا خدادادی

دهاتی زاده ام از برمصادم
دوبیتی های فایز در نهادم

وجودم پر زابیات قشنگش
دوبیتی خوان او هر بامدادم

…………………………………..

دشتی را این مردمان ساخته اند

» مرحومان »

فایز دشتی: از بزرگترین دوبیتی سرایان ایران/1209-1298ه.ش گزدراز(مدفون در کربلا)

علی دشتی:نویسنده و سیاستمدار/مدیر روزنامه شفق سرخ/نماینده مردم بوشهر در دوره های و تهران در دوره های مجلس شورای ملی/سفیر کبیر ایران در مصر/ وزیر مشاور/مسلط به چهار زبان عربی انگلیسی ففرانسوی و فارسی/مولف و مترجم کتب:اعتماد به نفس ،ایام محبس،تطور ملل فسیری در دیوان شمس ،نقشی بر حافظ و…/1۲۷۳-۲۶/۱۰/۱۳۶۰ ه.ش(مدفون در قبرستان ظهیرالدوله تهران)

محمد خان دشتی:شاعر /ضابط وقت دشتی در زمان قاجاریه/ ایام حکومت وی دشتی در اوج ادب و فرهنگ قرار داشته/مولف کتب : دیوان اشعار،نمکدان ،کلام الملوک ،طریق االسلوک ،خسرو شیرین /1246-1298ه.ق

میرزا محمد جعفر خان حسینی خورموجی (حقایق نگار خورموجی) :از مورخین بنام دوران قاجاریه/اوج شهرت وی به خاطر افشای مرگ امیر کبیر است/امارت دیوانخانه عدلیه شیراز/مولف کتب:نزهه الاخبار(دوجلد آثار جعفری و آیینه مظفری)،حقایق المصیبه ،حقایق الاخبار ناصری/پدر میرزا ابولحسن خان میرزا علی خان حقایق نگار ،میرزا محمود خان فمیرزا محمد خان/1225-1301ه.ق

حاج سید علینقی حسینی دشتی :عالم /شاعر/دانش آموخته حوزه علمیه نجف/موسس حوزه علمیه میانخره( از قدیمی ترین حوزه های علمیه استان بوشهر)/استاد آیات عظام میرزاحمد نجفی دشتی ،سید مصطفی حسینی دشتی و…/مولف کتب:منظومه در قواعد علم نحو، رساله قواعد ،سفرنامه خوزستان ،شجرنامه سادات بردخون و…/وفات:1318ه.ش میانخره

میرزا علی شریف دشتی :شاعر/رئیس معارف بنادر جنوب/ مدیر و معلم مدرسه سعادت بوشهر(از قدیمی ترین مدارس کشور)/پدر محسن شریف(نویسنده بنام استان)

باکی دشتی(حاج عابدین) :شاعر/از دوبیتی سرایان نامی/متولد: لاور ساحلی – وفات: کویت

سید محمد صادق نبوی:شاعر /مدیر فرهنگ اهرم ،مدیر دبستان انوشیروان اهرم ،دبستان عنصری کنگان ،دبیرستان دانش گناوه / دارنده مدال درجه اول علمی /پدر مرحوم استاد حاج سید محمد حسن نبوی/1273-1369ه.ش روستای چاوشی

شیخ علی مجتهد دشتی :عالم/شاعر/ دارای درجه اجتهاد از حوزه علمیه نجف

شیخ محمد محمودی دشتی:عالم / دارای درجه اجتهاد از حوزه علمیه نجف/برادر آیت الله حاج شیخ عباس-

بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد

29554_118690981626280_1072902450_nدشت گل  للللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل1111
بر چهره گل نسیم نو روز خو ش است.
که ما زند را ن شهر ما یا د با د              بر و بو مش هموا ر ه آ باد با د .

26

به تا م خداوند جان و خرد. کزین برتر ا ندیشه بر نگذرد. فردوسی. بنی آ دم ا عضا یکدیگرند. که د ر آ فر ینش ز یک گو هرند. سعد ی. بلبلی بر گ گلی خوش ر نگ در منقا ر داشت. و ا ندرآن بر گ و نو ا خوش نا له ها ی زار د ا شت. حا فظ. ر ا ستی را چه جدا ییست میا ن من و تو .و اندر. آ ن جا که خطر ها ست به جا ن من و تو. عشق و ر ز ید ن ، د ر غم ا نسانها نشستن پا به پا ی شا د ما نی های مرد م پا ی کو بیدن ، سیاوش کسرایی. ملکا ذکر تو گو یم که تو پا کی و خدا یی. نر و م جز به همان ر ه که تو ا م راهنما یی. سنا یی. جا ن جها ن دو ش کجا بو ده ای ، نی غلطم ، در د ل ما بو د ه ا ی. مو لو ی. جان مد ه د ر عشق زور و زر که ندهد هیچ طفل. لعبت چشم ا ز برای لعبتی ازاستخوان. خا قا نی. ا رمون دارمه تن به نن تو د پیچم زبو ن به د هو ن لو به لو ها مکیجم آ رزو یم ا ین است که تن د رتن تو آ میزم ز با ن د ر د ها ن ، لب بر لبا نت سا یم و کا م بر گیرم امیر پا ز و اری ته د یک بشتی و ر و غن ر و غن خو رش دان تو قا تق چلو ر ا پلا ا میر ما زند ر انی ( امیر تیمو ر قا جا ر) ته و سه خا سسنه مر ه بکو شن کفن غریبی مه تن دپو شن ته بو ر دن بو ردن مه ها ر ش ها ر ش کهو آ سوننه کممه سفارش هزاران سا له. ا گر ایر انیان دانشی ندا شتد نصف النهار نیمر وز که 12000سا ل ا ز سیستان و بلو چستا ن مو ر دعمل جها نیا ن بو د ه ا ز کجا آ مده ا ست؟ پاسخ عبا س منصو ر به پر فسو ر فضل اله ر ضا. پلها ی ز اینده رو د. میدان ا مام ا صفهان. بیستون. تخت جمشید. پل 1700 ساله دزفو ل. مناره جنبا ن ا صفهان. شیر ها ی سنگی 7000 ساله ا یذه و..و..و.. گل های ایر ان.سوسن چلچراغ داماش گیلان لاله های واژگو ن بختیاری. دشت های نرگس بهبهان .لاته های و حشی رنگا رنگ البز کوه.بنفشه هاو پامچال های جنگتهای 65 میلیون ساله هیرکانی شما ل ایران.گلهای زیبا وخوش نقش ونگار دامنه های سهندوسبلان.دنا. تفتان .هزارمسجد.بینالود.زاگر س با جنگتهای بلوطش. گردنه حیران. پرندگا ن ایر ا ن.کبک وکبک دری .تیهو.تذرو .باقرقره. غشنیک با نام زیای پارسیکفتر چاهی .قمری رفیق ایرانیا ن و..و..و.. طبیعت ایران.تنگه هرمز (خارچشم دشمن)کیش .دریای عمان. خلیج هماره پارس .دریای مازندران. با ز گرد اندن غرو ر ملی . رود کی. سهراب سپهری. ابن سینا. خیام و تقو یم جلا لی اش. د قیق تر ین گا ه شمار جهان واشعارزیبایش. فردوسی.محمد جریر ظبری. طالب آملی .فروغی. بهار(ای دیو سفید پای دربند ..ای گنبد گیتی ای د ماوند….مرغ سحر ناله سرکن…… تمدن ایر انی )ممحمد تقی دانش پژوه.باستانی پا ریزی.دکتر شایگان. کریم سنجابی.شهریار.بنان.شجریان.کسایی.سیمین غانم.سیما بینا مادرلالایی ها.فروغ فرخزاد. کیوس گوران. امیر پازواری.امیر مازندرانی.رمضانعلی اولیایی .استادوشاهنامه پژوهی که باهمت او داعی الاسلام (ممحمدعلی حسنی از غبارزمان بدر آمد.جواد فاضل با ترجمه فصیح نهج البلاغه.فروزانفر. قزوینی. ممحمد معین. علامه دهخدا(یاد آرزشمع مرده یاد آر…….پدرخنده برگریه ام زدکه:هان…..وطنداری آموزازماکیان…)بافرهنگ عظیم دهخدا.بنفشه گیلا ن8888888888888888888ابرج افشار.جلال آل احمد وغرب زدگی.سیمین دانشور وسووشون.شاملو.دکتر فاطمی .خسرو گلسرخی. دانشیان.امیر کبیر. قایم مقام .کما ل الملک.عطار .نظامی گنجوی،لیلی ومجنون وخسرو شیرین با تضادهای زیبای هزاران گانه.شاهنامه ،قلب تپنده زبان پارسی.فرخی یزدی.تختی.حبیبی. موحد.دکترخطیبی….ای توان نا توانا ن ای خدا…..دستگیری کن که افتادم ز پای……فریدون مشیری..سرت به تاج سخن فروسروری بخشید……که درس عشق،یکی چون تواوستاد نداشت…دررثای خانلری.دکترعبداله بهزادی،پزشک،شاعر،ادیب وسیاستمدار…ای شیرنرفتاده دربند…باحیله و مکرروبهی چند…زندان تو قبله گاه دلها….جان هابه نگاهت آرزومند…برنهضت ملی مقدس.. با تجربه رهبری خردمند………………با این همه دوست دارمت دوست …ای رهبرم ای عزیز دلبند..شعربهزادی ثقدیم به مصدق پس ازکودتای 28 مرداد…هوادلپذیرشد گل ازخا ک برد مید………بهاران خجسته با د.مسا جد.بقاع متبرکه. قبور گذشتگان وشهداوشهیدان راه استقلال وآ زا دی ایران…و…و…و… با جمیع عنا صر دیگر هو یت ملی ما را تشکیل می دهند غنا بخشیدن به آ ن با یاری ا هل فضل و تحقیق میتواند درادای دین ما به ایران وآ یندگان، آنها را میتواند جا و دا نه نما ید . منت خدا ی راعز و جل که پس ا ز تا رنمای تحقیقا تحقیقاتی حا جی د لا آ مل بخاطر آنکه دارای بعد محلی بو ده ا قدام به ایجا د مرکز ی برای تحقق امکان انعکاس نظریا ت د رتما م ز مینه ها دراین رWORDPRESS.COMیاMOSHREFZHDEH.WORDPRESS.COM/WP-ADMIN مکا ن ا یجا د می گر د د وصر فا غیر سیاسی و تحقیقی بو د ه و مطالب د ر آن بلحاظ مو ضوعی تفکیک و به را حتی قا بل دستر سی میباشدو اما با خو ش آ مد . به مطا لب و اشعا ر آ نان حتی بر ای مبتد یا ن بر ر و ی چشم و ا گر شعر یا مطلب را از جا ی د یگر ی تهیه و قبو ل ر حمت نمو د ه اند حتما منبغ آنرا ذ کر فر ما یند .سپا سگز ا ر م. مشرف ز ا د ه . د نیا ی تا رنما ی قبلی فعا لWWW.HAJIDELAAMOL.BLOGFAM.COM تار نما ی قبلی فعا ل
در باره اسدالله مشرف زاده
moshrefzadeh.wordpress.com
به نام خدا در این وبلاگ، مطالب اجتماعی، تاریخی، سیاسی و ادبی اسدالله مشرف زاده منتشر می شود. برای تماس می توانید مطالب خود را به ایمیل زیر فرستاده و یا زیر مطالب منتشر شده، کامنت (توضیح) بگذارید. e-mail:ammoshrefzadeh@gmail.com نو روز خوش بادگنجشک111111111111111111111دماوند

به نا م آ نکه هستی نا م ا زا و یافت.فلک جنبش………از او یافت

بر چهره گل نسیم نو روز خو ش است.
که ما زند را ن شهر ما یا د باد بر و بو مش هموا ر ه آ باد با د .

دماوند

به تام خداوند جان و خرد. کزین برتر ا ندیشه بر نگذرد. فردوسی. بنی آ دم ا عضا یکدیگرندو که د ر آ فر ینش ز یک گو هرندو سعد یو بلبلی بر گ گلی خوش ر نگ در منقا ر داشت. و ا ندرآن بر گ و نو ا خوش نا له ها ی زار د ا شت. حا فظ. ر ا ستی را چه جدا ییست میا ن من و توو اندر آ ن جا که خطر ها ست به جا ن من و تو. عشق و ر ز ید ن ، د ر غم ا نسانها نشستن پا به پا ی شا د ما نی های مرد م پا ی کو بیدن ، سیا و ش کسرا یی. ملکا ذکر تو گو یم که تو پا کی و خدا یی. نر و م جز به همان ر ه که تو ا م راهنما یی. سنا یی. جا ن جها ن دو ش کجا بو د ه ای ، نی غلطم ، در د ل ما بو د ه ا ی. مو لو ی. جان مد ه د ر عشق ز و ر و ز ر که ندهد هیچ طفل. لعبت چشم ا ز بر ا ی لعبتی ا ز ا ستخوان. خا قا نی. ا رمون دارمه تن به نن تو د پیچم زبو ن به د هو ن لو به لو ها مکیجم آ رزو یم ا ین است که تن د رتن تو آ میزم ز با ن د ر د ها ن ، لب بر لبا نت سا یم و کا م بر گیرم امیر پا ز و اری ته د یک بشتی و ر و غن ر و غن خو رش دان تو قا تق چلو ر ا پلا ا میر ما زند ر انی ( امیر تیمو ر قا جا ر) ته و سه خا سسنه مر ه بکو شن کفن غریبی مه تن دپو شن ته بو ر دن بو ردن مه ها ر ش ها ر ش کهو آ سوننه کممه سفارش هزاران سا له ا گر ایر انیان د انشی ندا شتد نصف ا لنها ر نیمر وز که 12000سا ل ا ز سیستان و بلو چستا ن مو ر دعمل جها نیا ن بو د ه ا ز کجا آ مده ا ست؟ پاسخ عبا س منصو ر به پر فسو ر فضل اله ر ضا پلها ی ز اینده رو د میدان ا مام ا صفهان بیستون تخت جمشید پل 1700 ساله د ز فو ل منا ره جنبا ن ا صفهان شیر ها ی سنگی 7000 ساله ا یذه و..و..و.. گل های ایر ان.سوسن چلچراغ داماش گیلان .تاته های واژگو ن بختیاری. دشت های نرگس بهبهان .لاته های محشی رنگا رنگ البز کوه.بنفشه هاو پامچات های جنگتهای 65 میلیون ساله هیرکانی شمات ایران.گلهای زیبا نقش ونگار دامنه های سهندوسبلان.دنا. تفتان .هزارمسجد.بینالود.زاگر س باجنگتهای بلوطش. گردنه حیران. پرندگا ن ایر ا ن.کبک وکبک دری .تیهو.تذرو .باقرقره. غشنیک بانام زیای پارسیکفتر چاهی .قمری رفیق ایرانیانو..و..و.. طبیعت ایران.تنگه هرمز (خارچشم دشمن)کیش .دریای عمان. خلیج هماره پارس .دریای مازندران. با ز گرد اندن غرو ر ملی . رودکی. سهراب سپهری. ابن سینا. خیام و تقو یم جلا لی اش. د قیق تر ین گا هشمار جهانوواشعارزیبایش. فردوسی.محمد جریر ظبری. طالب آملی .فروغی بهار(ای دیو سفید پای دربند ..ای گنبد گیتی ای د ماوند….مرغ سحر ناله سرکن….. تمدن ایر انی )محمد تقی دانش پژوه.باستانی پا ریزی.دکتر شایگان. کریم سنجابی.شهریاربنان.شجریان.کسایی.سیمین غانم.سیما بینا مادرلالایی ها.فروغ فرخزاد. کیئس گوران. امیر پازواری.امیر مازندرانی.رمضانعلی اولیایی ،استادوشاهنامه پژوهوکه باهمت او داعی الاسلام (محمدعلی حسنی از غبارزمان بدر آمد.جواد فاضل با ترجمه فصیح نهج البلاغه.فروزانفر قزوینی محمد معین. علامه دهخدا(یاد آرزشمع مرده یاد آر…….پدرخنده برگریه ام زدکه:هان…..وطنداری آموزازماکیان…)بافرهنگ عظیم دهخدا.ابرج افشار.جلال آل احمدوغرب زدگی.سیمین دانشور وسووشون.شاملو.دکتر فاطمی .خسرو گلسرخی. دانشیان.امیر کبیر. قایم مقامکمالالملک.عطار .نظامی گنجوی،لیلی ومجنون وخسرو شیرین باتضادهای زیبای هزاران گانه.شاهنامه ،قلب تپنده زبان پارسی.فرخی یزدی.تختی.حبیبی. موحد.دکترخطیبی….ای توان ناتوانان ای خدا…..دستگیری کن که افتادم ز پای……فریدون مشیری..سرت به تاج سخنفروسرورس بخشید……که درس عشق،یکی چون تواوستاد نداشت…دررثای خانلری.دکترعبداله بهزادی،پزشک،شاعر،ادیب وسیاستمدار…ای شیرنرفتاده دربند…باحیله و مکرروبهی چندزندان تو قبله گاه دلها….جان هابه نگاهت آرزومندبرنهضت ملی مقدس باتجربه رهبری خردمند………………بااین همه دوست دارمت دوست ای رهبرم ای عزیز دلبند..شعربهزادی ثقدیم به مصدق پس ازکودتای 28 مرداد…هوادلپذیرشدگل ازخاک بردمید………بهاران خجسته باددشت گل  للللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل1111 و…و…و…و… با جمیع عنا صر دیگر هو یت ملی ما را تشکیل می دهند غنا بخشیدن به آ ن با یاری ا هل فضل و تحقیق میتواند درادای دین ما به ایران وآ یندگان، آنها را میتواند جا و دا نه نما ید . منت خدا ی راعز و جل که پس ا ز تا رنمای تحقیقا تحقیقاتی حا جی د لا آ مل بخاطر آنکه دارای بعد محلی بو ده ا قدام به ایجا د مرکز ی برای تحقق امکان انعکاس نظریا ت د رتما م ز مینه ها دراین رWORDPRESS.COMیاMOSHREFZHDEH.WORDPRESS.COM/WP-ADMIN مکا ن ا یجا د می گر د د وصر فا غیر سیاسی و تحقیقی بو د ه و مطالب د ر آن بلحاظ مو ضوعی تفکیک و به را حتی قا بل دستر سی میباشدو اما با خو ش آ مد . به مطا لب و اشعا ر آ نان حتی بر ای مبتد یا ن بر ر و ی چشم و ا گر شعر یا مطلب را از جا ی د یگر ی تهیه و قبو ل ر حمت نمو د ه اند حتما منبغ آنرا ذ کر فر ما یند .سپا سگز ا ر م. مشرف ز ا د ه . د نیا ی تا رنما ی قبلی فعا لWWW.HAJIDELAAMOL.BLOGFAM.COM تار نما ی قبلی فعا ل
در باره اسدالله مشرف زاده
moshrefzadeh.wordpress.com
به نام خدا در این وبلاگ، مطالب اجتماعی، تاریخی، سیاسی و ادبی اسدالله مشرف زاده منتشر می شود. برای تماس می توانید مطالب خود را به ایمیل زیر فرستاده و یا زیر مطالب منتشر شده، کامنت (توضیح) بگذارید. e-mail:ammoshrefzadeh@gmail.com 29554_118690981626280_1072902450_n32 نو روز خوش بادگت مصدق555555555555555555555

پل و رسک و ر سک ر اه آ هن سر ا سری ا یر ان ایر ا ن

پل و ر سسک<a و ر سک 222222222222222222222222href=»https://moshrefzadeh.wordpress.com/wp-content/uploads/2013/03/d988d8b1-d8b3daa9-1111111111111111111111.jpg»&gt;ور سک 1111111111111111111111
پل ورسک درورسک ،پل ریلی روستای دوآب بین ور سک و پل سفید ،

،حرکت او لین قطار برروی آن،بنای یادبود کشته شد گان حادثه انفجار

تونل شماره 6 وسیله مهندس لونجر آلمانی ، یادهمه،سازندگان

مهندسان وکارگذان ایرانی و آلمانی به و یژه بخشی از آلمانیها که هنگا م

اشغال ایران ازسو ی متفقین به اسارت رفته و هرگز باز نگشتند گرامی

باد.باسپاس از منبع عکسها که درعکسها دیده میشو

شر حی مخختصر د ر بخشی ا ز ر ا ه آهن سر ا سری ایران .اتصال شمال و جنو ب ایرانو ر سک 222222222222222222222222

پل ورسک در شهرستان سوادکوه

محل ۲۵۰ کیلومتری تهران و ۸۵ کیلومتری ساری
طرّاح شرکت مهندسی دانمارکی کامپسکس
شمار دهنه‌ها ۶۶ متر
درازا ۸۶ متر
ارتفاع ۱۱۰ متر
AADT روزی ۴ بار
وضعیت میراث ۱۵۳۴
پل ورسک از شاهکارهای مهندسی زمان خویش به حساب می آمده است. این پل در زمان حکومت رضاشاه در ایران و در طول جنگ جهانی دوم در شهرستان سوادکوه استان مازندران و توسط شرکت مهندسی دانمارکی Kampsax و توسط مهندسان آلمانی و اتریشی به سرپرستی سرمهندس اتریشی، والتر اینگر ساخته شد. این پل راه ارتباطی راه آهن سراسری شمال جنوب بوده که با شگفتی تمام و با ابزار آلات بسیار ساده مانند دینامیت و دریل دستی ساخته شده بود و در ساخت آن از هیچ سازه فلزی استفاده نشده است.

این پل در دوران جنگ جهانی دوم توسط چرچیل، نخست‌وزیر وقت انگلیس پل پیروزی لقب گرفت. و لی ایر ا ن عز یز که د ر ا ین پیرو ز ی سهم بز رگی د ا شت مو ر د تجاو ز و ا شغا ل قر ا ر گر فته بو د پس ا ز جنگ به کنفر ا نس عوت نشد و مر د م ایر ان خسا ر ا ت فر ا وانی د یده و غر ب د ست نشا ند ه خو د مححمد رضا شا ه ر ا 37 سا ل به مر د م ایر ان تحمیل و د یکتا تو ر ی مطتقه ر ا به ایر ا ن و ایر انی هابخاطر طر حفط منا فع نا مشرو عش هد یه د اد
خصلت دیکتا تو ر ها.بی ا ر ز شی جان انسان ها
رضاشاه شخصاً برای افتتاح این پل به سوادکوه همان زادگاه خویش آمد و به دستور او سرمهندس اتریشی یعنی اینگر نیز موظف شد تا در هنگام عبور اولین قطار از روی پل زیر پل قرار گرفته تا در صورت تخریب این پل اولین شخص کشته شده از این حادثه خود او باشد

این بنا از ملات سیمان و شن شسته شده و آجر ساخته شده و در ساختمان آن از آرماتور استفاده نشده است. به بیان دیگر این بنا از ملات غیر مسلح ساخته شده است.

حجم پل ورسک که دارای ۶۶ متر دهانه قوسی اصلی و ۱۱۰ متر ارتفاع از ته دره است، جمعاً ۴۵۰۰ مترمکعب است. طول کلی پل ۸۶ متر است.[۴] هزینه ساخت آن در آن زمان، بالغ بر ۲ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان بوده است. برای ساخت این پل عظیم چند طرح مبتنی براستفاده از مصالح بنایی که بیشتر مقرون به صرفه بوده، به تصویب رسید. پل ورسک در شمار مهمترین آثار فنی مهندسی راه آهن شمال ایران محسوب می‌شود و شماره ثبت تاریخی ملی آن ۱۵۳۴ می‌باشد.[۱]ورسک از جمله پل‌های استراتژیک ایران است که توسط مهندسان آلمانی و اتریشی با تضمین ۷۰ ساله احداث شدو رسک 333333333333333333333333333

مکان پل

این پل در درّه ورسک در روستای ورسک عباس‌آباد، واقع در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر زیراب و ۸۵ کیلومتری شهر قائمشهر در محور فیروزکوه و در مسیر راه آهن شمال قرار دارد. این پل دو کوه عظیم و سخت‌گذر عباس‌آباد را به یکدیگر اتصال می‌دهد.

ورسک از نام مهندسی از بوهم گرفته شده که در ساخت این پل شرکت داشت. نام او شژ|ووسک بود. چون در فارسی این حرف چکی وجود ندارد و تلفظ آن کلمه برای بسیاری سخت بود، بدین نام مشهور گشت.

این مهندس اهل کشور آلمان (بوهم آلمان) بوده و چون در زمان جنگ جهانی دوم این پل ساخته شده و همچنین روابط خوبی میان دو کشور ایران و آلمان در آن زمان برقرار بوده در ساخت این پل بیشتر از مهندسان آلمانی استفاده شده‌است.

قطارهای مسافری تهران-ساری و تهران-گرگان پس از گذشت بیش از ۷۰ سال هر روز ۴ بار از روی آن می‌گذرد. قطارهای باری و سوختی نیز از روی آن می‌گذرند.

جنگ جهانی دوم

در سال ۱۹۳۹ که حمله متفقین به ایران قریب‌الوقوع بوده و آلمانها به شدت از این موضوع که متفقین ایران را تحت تصرف در بیاورند و در پی آن کمکهای نظامی و غذایی به استالینگراد برسانند، شخصی به نام ژنرال مایر نامه‌ای را از طرف شخص هیتلر به دست رضاشاه می رساند که در آن نامه، هیتلر از رضاخان درخواست می‌کند تا ایران، تمامی پلها و تونلهایی را که آلمانیها در مسیر راه آهن سراسری برای ایرانیها ساخته‌اند، از جمله پل ورسک را منفجر کرده تا در صورت حمله متفقین به ایران، اعزام نیرو و غذا از جنوب ایران به شمال آن و به سمت مرزهای روسیه با تاخیر و مشکلات فراوانی همراه گردد و آلمانها فرصت کافی برای نابودی استالینگراد را داشته باشند. در ادامه هیتلر به رضا شاه قول می‌دهد تا پس از پایان جنگ و پیروزی کامل بر روسها، به پاس زحمات رضاشاه در جریان جنگ، همان راه آهن، پلها و تونلها و چه بسا بهتر از آن را برای ایران خواهد ساخت. اما رضاشاه در جواب نامه هیتلر از ژنرال مایر خواست تا ضمن ارسال سلام او به پیشوا به هیتلر اطمینان خاطر دهد که ایران عضو کنوانسیون ژنو بوده و در این جنگ نیز اعلام بی طرفی نموده است. به این ترتیب هیچ کشوری حق ورود به خاک ایران را در زمان جنگ ندارد.البته در منابع دیگر نقل متفاوتی آمده است که ایران با این درخواست موافقت کرد به این صورت که با شروع جنگ دوم جهانی و با توجه به احتمال ورود متفقین به ایران و استفاده آنان از راه‌آهن ایران، تصمیم گرفته شد که همه پل‌ها مین‌گذاری شوند. پل راه آهن ورسک نیز شامل این دستور بود، اما پل‌ها هیچ‌گاه منفجر نشدند و متفقین پس از اطلاع از این موضوع اقدام به خنثی کردن مین‌ها کردند.محمد سجادی وزیر راه ایران بین سال‌های ۱۳۱۷ تا ۱۳۲۰ با اشاره به مین‌گذاری پل ورسک گفته بود: «با شنیدن اخبار وحشت ناک از جبهه‌های جنگ شوروی، دستور مین‌گذاری پل ورسک و پل‌های مهم دیگر راه‌آهن داده شد و این کار با دقت و به صورت محرمانه انجام پذیرفت. لیکن پس از اشغال ایران توسط متفقین، دستوری برای انفجار پل‌ها صادر نشد.

ولی عملا خسا ر ات این اشغال وتد او م سلطنت و استبد اد و غارت منا بع ملی بو یژ ه نفت ای ران ر ا به قهقر ا بر د. هز ینه ا حد اث ر اه آهن سر اسری ا ز جمله این پل ها از و ضع عو ا رض بر قند و شکر و چای تا مین گر دید.

منابع
آشنایی با پل ورسک – مازندران». همشهری آنلاین.
↑ صدا و سیمای مرکزی مازندران
↑ روزنامه آفتاب یزد- ۲۰/۱۱/۸۷
↑ «معرفی راه آهن شمال». پایگاه اطلاع رسانی راه آهن جمهوری اسلامی ایران.
↑ سایت مای تریپ
↑ سایت معاونت مجلس و استانها
↑ روزنامه آفتاب یزد- ۲۰/۱۱/۸۷
↑ صدا و سیمای مرکزی مازندران
.د انشنا مه آ زاد

و رسک 44444444444444444444444444
.