دکتر حسین فا طمی یاد د و شهید جاو د ا نه و طن عبد العلی لطفی

یادی از دو شهید سرفراز وطن

عبدالعلی لطفی(آملی)

دکتر حسین فاطمی

جناب لطی وزیر دادگستری مصدق،حقوقدان ومجتهد پس از

کودتاوزندان ودر بستر بیماری وسیله قضات ووکلا یی که بخاطر

عدم صلاحیت وفساد اخراج گردیده بودند با دستور حکومت کودتا

مورد ضرب و شتم قرار گرفته وکورشده وپش ازاین ضرب وشتم در

گذشت.گت مصدق555555555555555555555

فاطممی2222222222222222222

شهید دکتد حسین فاظمی وزیر خارجه مصدق،نویسنده و

روزنامه نگار وطن پرست پس از کو د تا دستگیر و به جرم وطن

دوستی وعشق به ایران با تنی مجروح و تب دار به جوخه اعدام

سپرده شد .یادشان جاودانه.

استاد ادیب برومنذ شعری سروده که ابیاتی از آنر به این

شهیدان تقدیم میداریم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*شعری از استاد اديب برومند برای دکتر حسين فاطمی
بيرون نميرود ز دلم داغ آن عزيز
بيرون نمی رود ز دلم داغ آن عزيز / داغ کسی که خاطرم از مرگ او فسرد
داغ شهيد خفته به خونی که در غمش / جانم به لب رسيد و غم از دل بدر نبرد
فرخنده کيش مرد جوانی دلير بود / دلداده ی بزرگی و سالاری وطن
سرمست جام همت و ايمان و اعتقاد / همگام رهبران به هواداری وطن
کوشيد و با اراده ستوار و آهنين / در راه طرد دشمن و قطع ايادی اش
با کلک حق نويس نوشت آنچه بوده است / در حق ملت و علل نامرادی اش
گفت آنچه بود در خور شاه پليد خوی / با خلق پرخروش، دژم حال و خسته نای
و آن گه که بازگشت شه اجنبی پناه / با دست خارجی ز هزيمت به آشيان
کرد آنچه کرد بر همه آزادگان ستم / ليک اين به جان نيافت در آن ماجرا امان
صبحی ست نيمه روشن و مردی پريده رنگ / بيمار و زار و خسته، ولی با ثبات کوه
از محبس آورندش و در چهره اش پديد / آيات سربلندی و والايی و شکوه
يکبار خورده تير ز دست …….» / يکبار نيز ضربت چاقوی بی مخی
در پيکرش نمانده دگر پاره ای رمق / يک چند بوده همدم آهی و آوخی
در بامداد سرد و غم آوايی اين چنين / بيمار را به مقتل آزادگان برند!
دکتر «حسين فاطمی» آن زنده نام را / با حال تب به جوخه ی اعدام بسپرند!
فرياد «زنده باد وطن»سر دهد ز جان / آنجا که لاله گون کند اين خاک را ز خون
نامش «حسين» بود و به سان نيای خويش / پيش «يزيد» عصر به تسليم تن نداد
در خون تپيد و شد به قدمگاه حق شهيد / سر جز به راه ملت و عشق و وطن نداد
شاعر: اديب برومند، پائيز ۱۳۵۷<a فا طمی3333333333333333333گت مصدق4444444444444444444444444href=»https://moshrefzadeh.wordpress.com/wp-content/uploads/2013/03/d985d8b5d8af-d982-d981d8a7d8b8d985db8c11111111111111111111.jpg»&gt;مصد ق فاظمی11111111111111111111

گت مصدق555555555555555555555گت مصدق555555555555555555555

نا صر و حدتی مو سیقی محلی گیلا ن ما ز ند ر ا ن از گیلا ن لنگو ییچ

بنفشه گیلا ن8888888888888888888نا صر و ح دتی11111111111111111111از ا ها لی مو سیقی و قلم
گفت و گو با ناصر وحدتی محقق و خواننده موسیقی فولکلور گیلان

خواندن در خونِ من است

اشاره : ناصر وحدتی خواننده ترانه های گیلکی اهل روستای لیش از توابع سیاهکل است. او از کودکی به خوانندگی و موسیقی علاقه داشت و نشانه این علاقه مندی را می توان در چهل سال تلاش برای جمع آوری اشعار،ترانه ها و ملودی های محلی مشاهده کرد. او فعالیت خود را از سال 1365 آغاز کرد و با همکاری گروه های شمشال، آمارد و گیل کنسرتهای زیادی در زمینه موسیقی گیلکی اجرا نمود. از وی تاکنون دو آلبوم « زرنگیس» و «شورم نقش» به بازار آمده و آلبوم «دامون» نیز توسط حوزه ی هنری گیلان به زودی به بازار خواهد آمد.

ناصر وحدتی علاوه بر فعالیت در عرصه موسیقی، دستی هم بر قلم دارد و تاکنون آثاری همچون رمان خوندشت 1374، داستان یک زندگی 1375، روی خوش زندگی 1376، زندگی و موسیقی 1378، زندگی و موسیقی چاپ دوم 1384، داستان سیاهکل حاوی مجموعه دو داستان خوندشت و روی خوش زندگی 1386، انتشار چهار شماره فصل نامه دیلمان، ثبت معادل گیلکی واژه نامه بزرگ طبری حدود چهل هزار واژه به مدت 2 سال از او منتشر شده است.

***

*حدود40 سال زحمت برای جمع آوری اشعار و ترانه ها و ملودی های محلی، چه انگیزه و هدفی باعث شد تا شما دست به چنین کاری بزنید؟

ابتدا باید از شما تشکر کنم زیرا که امکان یک مصاحبه ی نوشتاری را فراهم آورده اید! پیشتر و بارها با من مصاحبه شده و پرسش گر، پاسخ هایی را که برای سئوالهای او می گفتم را ضبط می کرد و می برد با نثر خودش اما از قول من چاپ می کرد و از این منظر به من لطمه می زد! اما برگردیم به سئوال شما: من از وقتی که خودم را شناختم یعنی از همان ایام سه چهار سالگی آواز می خواندم و دنبال خواندنی و خواننده و از این منظر خودی نشان دادن! پس تنها انگیزه و هدف من فقط مویسقیایی زیستنِ من بود و هست. حالا دلیل اینکه دنبال موسیقی گیلان بودنم چه معنی داشت، این است که به رغم علاقه وافر به موسیقی آذری، فارسی فاخر، موسیقی سایر نواحی ایران و آثار کلاسیک جهان، قابل فهم ترین موسیقی برای من، موسیقی گیلان بود و هست که این همه سال دنبالش بودم و تا زنده ام خواهم بود.

* آقای وحدتی شما در جایی اشاره کرده اید که کار من پژوهش و نوشتن است و علاقه ای به خوانندگی ندارید، اما الان شما را بیشتر به عنوان یک خواننده ترانه های گیلکی می شناسند، چه شد که به خوانندگی روی آورده اید؟

نه نگفتم به خوانندگی علاقه ندارم! منظورم این بود که میل نداشتم یک خواننده ی حرفه ای بشوم. چون هم پی تحقیق بودم و هم چند جلد رمان نوشته ام و الان پشت ویترین کتابفروشی ها حضور دارم و این یعنی نهایت و ثمر رسیدن در مرحله نوشتن. اما همه ی دوستان و فامیل من می دانند که محال است من جایی چند نفر را پیدا کنم و مجلسی باشد و دست به خواندن نزنم. خواندن در خونِ من است، نمی خواستم حرفه ای بشوم که شدم! مردم باعث شدند من حرفه ای بشوم. آنقدر که در بیست و پنجمین جشنواره ی موسیقی فجر در بخش رقابتی و در سال 1388 بین ده ها گروه قَدر و قدرتمند نواحی ایران مقام دوم را کسب کردم و شاهین فرهت موسیقی دان برجسته ی ایران، پای لوح تقدیرم را امضاء کرد. امسال هم قدرتمندانه شرکت خواهم کرد با طرحی دیگر و جدید. تمریناتش را هم در رشت انجام می دهیم.

*آقای وحدتی به نظر شما گستره موسيقي گیلکی تا کجاست؟ و آیا شما اصولاً به تفکیک موسیقی در گیلان معتقد هستید؟

سال گذشته در ساری مراسمِ عروسی دختر یکی از دوستانم بود و من هم حضور داشتم. باور بفرمایید که مردم سرِ ارکستر داد می زدند گیلکی بزند! اصلاً در همه جای ایران در عروسی ها این اتفاق می افتد. یکی از اقوام من سالها در استان هرمزگان کار و زندگی می کرد. او می گفت بیشتر مردم جنوب ایران فقط به خاطر موسیقی گیلان و آواز استاد پور رضا به تماشای تماشای سریال « پس از باران » می نشستند پای تلویزیون. هر جای ایران و غیر ازگیلان هم وقتی صحبت ازموسیقی گیلان می شود، محال است نام استاد عاشور پور، استاد مسعودی و استاد پور رضا را نبرند.

اما در مورد تفکیک، ببینید همه ی مردم آستارا، یعنی بیشترشان آذری هستند، اما همه ی اینها به شدت خودشان را گیلانی می دانند و از موسیقی گیلکی لذت می برند. چند سال پیش اداره ی ارشاد آستارا « عارف بابایف » یکی از بزرگترین خواننده های جمهوری آذربایجان را فقط برای یک اجرا به آستارا دعوت کرد، سیصد هزار تومان کمتر از رقم پیش بینی شده، بلیط فروخته نشد! یعنی اینکه استقبال شایسته ای از بابایف به عمل نیامد. حال چون زبان، تعیین کننده ی موسیقی است، ما در گیلان رسماً فقط موسیقی گیلکی داریم و موسیقی تالشی. زیرا که زبان تالشی برای گیلک زبانها قابل فهم نیست، حتا تات های رودبار و عمارلو و کردهایش نیز به گیلکی صحبت می کنند. اما دوستی دارم در لنگرود بنام آقای صفر رمضانی. صفر خوب کمانچه می زند، خوب آواز می خواند و خوب هم مصاحبه می کند! آقای رمضانی اصرار دارد که ما در گیلان موسیقی گالشی داریم. مردم سرتاسر گیلان حتا تالش ها هم به گیلکی صحبت می کنند. با تغییری اندک در ادای بعضی کلمات و واژه ها. یعنی اگر یک آدم اهلِ رشت برود دیلمان یا اشکور و با مردم آنجا صحبت کند، مشکلی پیش نمی آد و همه حرفهای او را می فهمند و بالعکس یک دیلمانی یا اشکوری برود رشت یا انزلی. مردم سرتاسر شرق گیلان حتا تا نوشهر به گیلکی صحبت می کنند و موسیقی این ناحیه نیز گیلکی است نه گالشی. سال 1385 در چهلمین روز درگذشت استاد شریف پور که نوازنده ی ویلون دسته های مطربی بود آقای رمضانی در حیاط منزلش مراسمی برگزار کرد که من هم شرکت کردم. امسال نیز این اس ام اس را از آقای رمضانی دریافت کردم: « دومین همایش تجلیل از کوشندگان موسیقی گالشی به بهانه درگذشت استاد ایرج خوشخوان چهارشنبه نهم تیر ماه 1389 ساعت پنج عصر ارشاد اسلامی لنگرود» که البته آقای رمضانی فراموش کردند که دومین همایش را در همان سال 1385 برای استاد مجید طربی در سیاهکل من برگزار کردم و ایشان هم حضور داشت.

خوب این استاد خوشخوان هم در دسته های مطربیِ رودسر دایره می زد و آواز می خواند، نه اینکه مطربها آدمهای بی مقداری هستند، نه! آنها اگر نباشند شادی و سروری در عروسی ها پیدا نمی شد. آنها در گیلان همیشه نوازنده های چیره دست ِ سورنا ( ساز )، نقاره، تمبک، دایره، دف، دایره زنگی و کمانچه ی پنج سیم دیلمان بودند. آوازهای خاصِ حودشان را هم همیشه خوانده اند. اصلاً چه اشکالی دارد بنویسم همایش گرامیداشت نوازنده ی دسته های مطربی استاد ایرج خوشخوان؟

این گالشی نوشتن و گالشی گفتن به ظاهر می خواهد درجه ی این جماعت را بالا ببرد، و گرنه خود آقای رمضانی می دانند که همه و یا بیشتر آدمهای این اهالی از کردهای عینه شق دیلمان هستند، نه گالش! یک عده ای هم که اصلاً گیلک بوده و هستند.

اخیراً چند سالی است که استاد همه ی این جماعت، کمانچه نواز و ویلون نواز برجسته ی گیلان استاد محمد رضا شاه نوری، گروهی دست و پا کرده است و کنسرت برگزار می کند و می خواهد و می گوید اگر غم نان نبود، هرگز در عروسی ها ساز نمی زدم، که من بارها با این حرف او مخالفت کردم و گفتم اگر عروسی ها را رها کنی صدها هزار طرفدارت را در گیلان از دست خواهی داد. مگر کارِ بدی می کنی! اما موسیقی مطربی را موسیقی گالشی دانستن دور از علم موسیقی است، زیرا که خودِ مردم گیلان هم زبان، هم نژاد و هم موسیقی دو ناحیه ی گیلان را تعیین کرده اند و گفته اند موسیقی غرب گیلان و موسیقی شرق گیلان. البته تعدادی آواز و ترانه را به گالش ها نسبت می دهند که بسیار هم درست است مثل « شورته ». ترانه ها و آوازهای موسیقی ِ مطربی را هم باید به درستی تنظیم، ارکستر بندی و اجرا کرد و نامش هم می شود بازآفرینی، نه همان اجرای مطربی را روی سن اجرا کرد!

* آقای وحدتی وقتی آلبوم « شورم نقش» از کارهای شما را گوش می دادم ، این سئوال برایم مطرح شد که با اينكه ريتم‌هاي طرب‌انگيز در مقام هاي موسيقي گیلکی زياد است، چرا اين نوع موسيقي، روايتگر رمانتيك و بيانگر حرمان است؟

موسیقی و همه ی ادبیات شفاهیِ به جا مانده از اعصار گذشته گیلان، بیانگر ناداری ها، بیماری ها، جنگهای ویرانگر، کشتارهای گسترده و اتش سوزی ها، اما شادی های سرخوشانه ی مردم گیلان است. ولی به هر روی به دلیل سرسبزی و دلپذیریِ اقلیم گیلان گاهی در اندوه بارترین ملودی موسیقی فولکلور گیلان، رگه هایی از شادمانی یافت می شود. آنچه هم که شادمانه است بسیار هم جذاب و دلپذیر است، اما تاکید می کنم که ماندگار ترین ژانر موسیقی در جهان بخش اندوهگین آن است و بس!

* آيا موسيقي گیلکی، مقام‌هاي مختلفي دارد؟ ساختار اين مقام‌ها چگونه است؟

ساختار عمده ی موسیقی فولکلور گیلان، شور، دشتی و شوشتری است. البته در ردیف های دیگر موسیقی ایرانی نیز فولکلورهای گیلان وجود دارد که در مقامهای شرفشاهی، آبکناری، جلویی، پهلوی دشکن قوربتی، عزیز و نگار، رقاصی مقام، عروسی بران، گلنکشی، زنگ شتر، زرد ملیجه، گوسوند دوخان، گوسوند ها گردان و … بخش هایی از این مقام ها آوازی و بخش های دیگری را چوپانان با نی و نی لبک و مطربها با سورنا، کمانچه و ویلون نواخته اند.

*در نغمه‌هاي محلي گیلکی چه سازي بيشتر مورد استفاده قرار مي‌‌گيرد؟‌

به رغم اینکه عمده ترانه ها و آوازهای موسیقی فولکلور گیلان مربوط به زنان گیلان است، آنها نوازنده ی هیچ سازی نبودند. همیشه هم برای خودشان آواز خوانده اند، نه برای مردان! تنها ابزاری را هم که برای صدا دهی هنگام اجرای موسیقی شادمانه به کار می بردند، تشت بود و کوبیدن دو تکه سنگ و کَتَره و ملاقه و ابزاری از این دست! اما نی نوازان چیره دست دیلمانی، اشکوری و تالش ده ها مقام را نواخته اند که به آن اشاره کردم. دسته های مطربی هم با سورنا ( ساز )، کمانچه و ویلون نغمه ها و مقام های فولکلور را می نواخته اند.

سازهایی بود از شاخ بزکوهی، گوزن و گاو که اینها را ( موره more) می گفتند. این سازها اخباری بودند. مثلاً می نواختند و خبر می کردند آب فلان رودخانه طغیان کرده و کسی حق عبور از آنرا ندارد. چون هنگام طغیان پل های چوبی را آب با خودش می برد، می نواختند و آدمها را برای صرف نهار از شالی زار فرا می خواندند و … ساز خبری دیگری بود از جنس صدفِ دریایی، این ساز را بالای حمام ها می نواختند تا روز به حمام رفتنِ زنان را اعلام کنند.

ساز دیگری داریم بنام « کرنا » که اندازه آن به طول چهار متر است . این ساز را هنگام جنگ می نواختند که در آن « کر » همان کار و پیکار است و « نا » یعنی نی و اکنون « کرنا »، « کرپ » ( دو قطعه چوب است که به هم می کوبند) و نقاره ی تک گیلان، از سازهای مذهبی موسیقی گیلان محسوب می شوند. اینکه این همه تاکید دارم که بود و می شد، به این دلیل است که همه ی موسیقی فولکلور گیلان که سینه به سینه به ما به ارث رسیده، مربوط به دوران پیش ازاصلاحات ارضی ( 1341 ) است که پس از آن هیچ فولکلوری را مردم در گیلان خلق نکرده اند.

* آقای وحدتی همانطور که می دانید بخشی از ترانه ها و آوازهای محلی برگرفته از لالایی های مادران و زمزمه های زنان گیلانی به هنگام کار در مزارع برنج و باغات چای است، جایگاه زنان را در موسیقی فولکلوریک چگونه ارزیابی می کنید؟

برای جمع آوری موسیقی فولکلور و ادبیات شفاهی،افسانه ها، مثل ها، باورداشتها و … بیشتر باید به زنان سالخورده مراجعه کرد تا مردان! زیرا که مردان در جنگها کشته می شدند اما زنان می ماندند با حافظه ای قوی تر از مردان، که آنها مردان، آوازهای چارواداری، ریزه خونده گی « ریز ریز خواندن » شرفشاهی، قوربتی و گاهی هم عزیز و نگار را خوانده اند. آوازهای مطربی را هم خوانندگان این دسته ها می خواندند صدای مردان هنگام خواندن اذان، مرثیه، مداحی، چاووشی هم شنیده می شود که به عربی و به فارسی است و حتی تعزیه که به فولکلور ربط ندارد . اما لالایی ها، ریزه خوندگی، عزیز و نگار، شرفشاهی، قوربتی و دهها ترانه و آواز شالیزار و عمده موسیقی گیلان مربوط به زنان گیلان است و بس . در 50 سال اخیر خانم خورشید عاشوری بی بالان ساکن لنگرود، طوبی پاینده لنگرودی «شادروان» خواهر محقق نامدار گیلان محمود پاینده لنگرودی ، ماه سلطان روشن و گل جهان روشن هر دو از لیش سیاهکل و فاطمه عشقی اتاقوری ، بیشترین آوازها و ترانه های فولکلور گیلان را برای محققین خوانده اند .

* آيا موسيقي گیلکی پذيراي اشعار فارسي است؟ اگر چنين است حد آن كجاست؟‌

تعدادی بیشمار ترانه و دو بیتی به زبان فارسی فاخر که از نظر مزامین به سروده های فائز شیرازی نزدیک است و تعدادی هم دو بیتی های بابا طاهر در میان آواز ها و ترانه های گیلکی خوانده شده است حتی تعداد زیادی ترانه و تصنیف که نیمی به فارسی و نیمی به گیلکی سروده شده است . اما اینکه بیاییم حافظ و سعدی و اشعار و ترانه های فارسی دیگر را به گیلکی بخوانیم ، به موسیقی گیلان لطمه ای ویرانگر وارد کرده ایم .

* آقای وحدتی جایگاه موسیقی فولکلور در عصر حاضر و خصوصاً در جامعه ما کجاست؟

ببینید برای پاسخ به این سئوال، به شروع کار خودم در این عرصه باید اشاره کنم. اولین بار به یاری دوست یگانه ام استاد قباد رضایی که هم سنتور و هم رباب می نوازند که پدرش سالها پزشک اطفال در لاهیجان بودند ، با استاد حسین حمیدی، استاد بازآفرینی موسیقی نواحی ایران، آشنا شدم و از سال 1380 یعنی سیزدهم دی ماه 1380 در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه رفتم اصلا انتظار این همه استقبال از مردم را نداشتم، انگار که ژانر جدیدی برای اجرای موسیقی فولکلور گیلان خلق شده بود که درست هم همین بود . با حمیدی 17 کنسرت در تهران و ساری برگزار کردم که حاصل همه آواز خواندنم تا کنون سه آلبوم رسمی با مجوز است که : « زرنگیس» و « شورم نقش» به بازار آمده و آلبوم «دامون» توسط حوزه ی هنری گیلان به زودی به بازار خواهد آمد.

جایگاه موسیقی فولکلور گیلان را هم سال پیش در بیست و پنجمین جشنواره ی موسیقی فجر در بخش رقابتی تعیین کردیم . موسیقی فاخر و توانای نواحی ایران شد موسیقی فولکلور گیلان .

علاوه بر تحقیقاتی که من در عرصه ی موسیقی شرق گیلان داشتم، دهها روشنفکر شرق گیلانی از جمله دوست ارجمندم صفررمضانی ، شب و روز دست از تحقیق نمی کشند . طالشها هم آرمین فریدی را دارند و دهها نفر دیگر را ، اما در غرب گیلان معلوم نیست چرا کسی چراغ تحقیق در این عرصه را روشن نمی کند ؟!

* وضعيت موسيقي امروز گیلکی و جايگاه آن در بين جوانان چگونه است؟‌ و آینده موسیقی محلی را به چه شکل می بینید و به طور خاص موسیقی گیلان را؟

ببینید اجراهای ما بیشترین جایگاه را در بین جوانان و نوجوانان گیلان پیدا کرد. ضمن اینکه آنها همواره به خصوص جوانان پنجاه سال اخیر با رویکرد رادیو، ضبط صوت، صفحه و سینما و سپس سی دی و دی وی دی، ماهواره و اکنون سبکهای رَپ و متالیکا، هیجان انگیزترین ژانر موسیقی را طالب هستند، اما هیجان این رویکرد به سی سالگی آنها نمی رسد و این هنگامی است که آنها در می یابند، حافظ دارند، سعدی و مولوی دارند و خوانندگانی که غزل هایشان را خوانده اند و رهی معیری ها و نی داودها و ابتهاج ها و … که ترانه هایش را ساخته اند، هر نوع گرایشِ جوانان به هر ژانری از موسیقی در سنینِ پایین را باید با بردباری و تعامل تحمل کرد تا به سنِ خردورزی برسند. برای موسیقی گیلان علاوه بر فولکلورهایش، افرادی مانند سرتیپ پور، شیون، مظفری و … صدها ترانه ساخته اند، و خواهد ساخت. خوانده اند و خواهند خواند!

*آقای وحدتی در گفتگویی که قبلاً با یکی از رسانه ها انجام داده بودید از هنرمندانی که مدعی سبک جدیدی از فولکلور هستند انتقاد کردید، چرایی این موضوع را توضیح می دهید؟

ببینید سبک جدیدی از فولکلور معنی ندارد، زیرا که هیچ فولکلوری را ادم معلوم نساخته است. مثلاً یکی از همین ها طی مصاحبه ای در مجله ای گفته بود من فولکلور می سازم، این درست نیست زیرا که فولکلور موسیقی سینه به سینه و مربوط به عوام و مردمان بی سواد است. تاکید می کنم، ترانه ها و آوازهای فولکلور سازنده معلوم و مشخصی ندارند. سبک جدید و یا من فولکلور می سازم حرف بی ربطی است!

*آقای وحدتی تصمیم ندارید حاصل 40 سال تلاش خود را در اختیار دوستداران فرهنگ و هنر قرار دهید؟ آیا در این زمینه سازمان و نهادی از شما حمایت کرده است؟

طرحی را تقدیم حوزه ی هنری گیلان کردم که مقبول واقع شد. در این طرح هشتاد ترانه ی فولکلور گیلان، به گیلکی – فارسی، فنوتیک و نت ثبت شده است. سپس همه هشتاد ترانه را در استودیو خواندم که بعد از چاپ کتاب، آوازهای خوانده شده به صورت دی وی دی در جلد کتاب قرار می گیرد و به همراه کتاب به بازار می آید. 90 درصد این اثر انجام شده است و تا مهرماه امسال تکمیل می شود.

* و عنوان حرف آخر؟

در آخر از مسئولین بردبار، با تعامل و شریف حوزه ی هنری گیلان قدردانی می کنم. همچنین از شما و ماهنامه ی بام سبز که همیشه به دنبال حقیقت در عرصه ی موسیقی و اعتلای همه جانبه ی گیلان عزیز هستید.

رعنا ر عنا. تر انه های گیلان، ما ز ند ر ا ن ر عنا از گیلا ن لنگو ییچ

جداگانه

یکی ا ز مر ا سم سنتی گیلان
رعنا تی تومان گِله کِشه ،رعنا

تی غصه آخر مَره کوشه ،رعنا…

دیل دَبَسی کُردآجانه،رعنا

حنا بَنَی تی دَستانه،رعنا

آی رو سیا ،رعنا !برگرد بیا رعنای

رعنای می شِی رعنا، سیاه کیشمیشه رعنا…

آخه پارسال بوشوی امسال نِمَی ،رعنا

تی بوشو راه واش دَر بِمَی، رعنا

تی لِنگانِ خاش در بِمَی ،رعنا…

آی رو سیا ،رعنا !برگرد بیا رعنای…

رعنای می شِی رعنا، سیاه کیشمیشه رعنا

امسالِ سالِ چاییه ،رعنا

تی پِِر ،مِه داییه ،رعنا..

جان من بوگو، مرگ من بگو رعنا

رعنای گُله رعنای! گل سنبله رعنای…

رعنای بوشو تا لنگرود رعنای،

خیاط بِدِی هیشکی نُدوت ،رعنای

خیاط وَچَی تَر کُت بُدوت ،رعنا…سنتس  ر عنا.........................................

طنز طنز طنز طنز

طنززززززززززززززززززز………..طنظظظظظظظظظظظظظظ تتتتتننننننننننننضضضضضضضضض

سال مار و مارگزيدگان مبارك

نويسنده: پوريا عالمي

اين آخرين روزنامه سال 92 است که داريد ورق مي زنيد ممنونم که روزگار 91 را با هم از سر گذرانديم. ممنونم که هستيد. ممنونم که مي توانم براي شما بنويسم. ببخشيد که آخر سالي باعث دل نگراني شما شدم. فکري هستم اگر مي آمديد خانه من عيدديدني، با توجه به هزينه آژانس (رفت و برگشت حدود 20هزار تومان) و اودکلن (هر پيس پيس پنج هزار تومان) و لباس نو (هزينه استهلاک هر بار استفاده 10هزار تومان)، هزينه هر عيدديدني، براي هر نفر/ميهماني 35هزار تومان است. در نتيجه بايد مبلغ عيدي دست کم يک تراول 50هزار توماني باشد که به زحمت رفت و آمدش بيارزد. حالاکه نشاني من را نداريد بياييد عيدديدني و من هم تراول 50هزارتوماني ندارم، شعرهاي طنز زير را بزنيد به پاي عيدي امسال، البته يک بوسه لپي هم ضميمه است.
نظرگاه واقعي
دنيا را از چشم تو مي بينم که زيبا است
تو را از چشم تو مي بينم که زيبايي
کاش پيش از اين ها رفته بودي
پيش از آنکه خودت را از چشم من ببيني و از چشمم بيفتي
شعر واقع گرا
دست ما کوتاه و
خرماي شما بر نخيل
شعري براي نيازمندي ها
براي فصل بارندگي
به معشوقه اي با چتر ِ دو نفره نياز دارم
براي فصل زمستان
به معشوقه اي
با کلبه اي گرم
و توانايي پختن يک کاسه سوپ ِ خوب
براي فصل بهار و تابستان
خودم از پس کارهايم برمي آيم
ديگر به شما زحمت نمي دهم
شعري براي سوانح طبيعي
صاعقه است نگاه تو
سيل است اشک تو
آتشفشان است قهر تو
زلزله است دعواي تو
اي بر پدر تو
چقدر خرابي به بار آورده اي

طالبا .تحقیقی د ر خصو ص مو سیقی محلی ما ز ند ر ا ن و گیلا ن ا ز تبرستا ن مو ز یک

Tabarestan Music
به روز شده سه‌شنبه گذشته
موسيقي گيلان و مازندران جزيي از موسيقي ايران هستند و به لحاظ مقامي با متعلقات شور همخواني دارند به عبارتي موسيقي گيلان با حفظ ويژگي‌هاي خود به آواز دشتي و موسيقي مازندران در اميري به شور و در كتولي به گوشه «بزرگ» دستگاه شور نزديك است.
کرانه ی جنوبی دریای کاسپین در پیش از اسلام دارای دانش موسیقی در خور بوده است. در شاهنامه از گوسانی(شاعر نوازنده) تبرستانی یاد میشود که نوای گرم او کی کاوس را بر آن میدارد که در رسیدن به آرزوی دیرینه ی خود یعنی گشودن تبرستان تجهیز شود و لشکر آراید…..به نظر میرسد میتوان نکته ی آمده درباره ی کی کاوس را بیانگر این مطلب دانست که دامنه ی دیرینگی موسیقی حرفه ای در تبرستان به پیش ازهزاره ی اول پیش از میلاد بر میگردد.به ویژه انتساب ساز تنبور به کاسی ها این نظر را بیشتر قوت می بخشد.
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
مقام خواني از شرق تا غرب

مقام خواني از شرق تا غرب تبرستان رايج است و مقامها در شکلها و نامهاي گوناگون متجلي مي شوند. متداول ترين مقامهاي موسيقي بومي تبرستان عبارتند از:1- امیری(تِوری) 2- کتولی »

اميري Amiri: معروف ترين مقام بين مردم مازندران است. اين آواز زيبا و دل انگيز به تنهايي مي تواند بيان کننده خصايص و ارزشهاي موسيقي مازندران باشد. آواز اميري بيشتر در جنوب مازندران متداول است و شعرهاي زيبا و تصويرگر امير پازواري، شاعر بلند پايه مازندراني، زينت بخش آواز اميري است. مقام اميري در دو نوع اميري بلند و اميري کوتاه اجرا مي شود و به همت شادروان استاد ابوالحسن صبا، مقام اميري مازندران ثبت شده و در کنار ساير گوشه هاي آواز دشتي در رديف استاد صبا قرار گرفته است.

کتولي Katouli: از مقامهاي معروف مازندران است که بيشتر در قسمتهاي شمال مازندران متداول است. آوازهاي کتولي در نوع خود زيبايي ويژه اي دارد. مقام کتولي، حاوي مضامين بلند اخلاقي، قومي، اعتقادي و گاه توصيفي است. کتولي در سه نوع مختلف کتولي کوتاه (کل حال)، کتولي متوسط (ميون کتولي) و کتولي بلند (بلند کتولي) اجرا مي شود. علاوه بر اميري و کتولي، مقامهاي ولک سري، توري (طبري) و طالبک (طالبا) را مي توان نام برد.موسيقي آوازي مازندران را مي‌توان به تغزلي، حماسي و آييني تقسيم بندي كرد و هر يك از اين بخش‌ها با توجه به شرايط تاريخي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي درهر دوره ويژگي خاصي دارد..
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
كتولي»، «كله‌حال»، «طوري» يا «اميري»، «نجما» و «صنم» از جمله آوازهاي تغزلي اين منطقه است كه هريك وصف حال عاشق و معشوق و دلدادگي است كه در بخش‌هايي از آن مسايل اجتماعي، فرهنگي، عرفاني و عشق به‌ائمه و اطهار ديده مي‌شود.
البته در بخشي از اين موسيقي آوازي عشق به طبيعت، دام و زمين نيز وجود دارد و شيفتگي روستاييان به عناصر تعيين‌كننده زندگي كشاورزي و دامداري در گفت وگو(تك گويي) آنان با اين عناصر تصوير مي‌شود.
جمشيد قلي‌نژاد» رييس آموزشگاه موسيقي «نكيسا» مازندران در مورد كتولي گفت: كتولي يكي از آوازهاي موسيقي‌سازي و آوازي محسوب مي‌شود كه در ميان مردم اين سامان سينه به سينه تداوم يافته است.
به گفته وي اين آواز به كردبيات دشتي و حجاز ابوعطا شباهت دارد و بيشتر در حين راه رفتن يا كاركردن معمول است و به همين خاطر از واژه‌هاي «جان»، «جانا»،»هي»،»اي» و غيره كه گوياي نفس تازه كردن است، استفاده مي‌شود.

برخي آن را به كتول (علي آبادكتول) نسبت داده و عده‌اي معتقدند اين آواز هنگام چراندن گاو كتول خوانده مي‌شود.
كتول نام گاو اهلي و شيرده‌اي است كه دربين روستاييان از اهميت فراواني برخوردار است.
قلي‌نژاد مي‌گويد : آواز كتولي در شرق، غرب و مركز مازندران از نظر فواصل مقامي يكي بوده و با وارياسيون‌هاي مشابه اجرا مي‌شود.

كتولي بخوندم مه يار كتوله كتولي بخوندم مه منزل دوره
كتولي بخوندم بورم ولايت شه يارجم دارمبه شيرين حكايت
كتولي بخوانم، يارم كتول است كتولي بخونم كه منزلم دوراست كتولي بخونم وبه ولايت خود بروم از يار خودم حكايت‌هاي شيرين دارم «كل‌حال» ( (kel halيا كله‌حال يا عاشق ليلي در دستگاه شورو معمولا درآخر كتولي اجرا مي‌شود.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
كله نوعي اجاق دستي ساخته شده از سنگ وگل است و برخي معتقدند اين آواز مخصوص بانواني است كه درحال پختن غذا با اين اجاق هستند.
از سوي ديگر كل در زمان تبری به معني كوتاه است، از همين‌رو عده‌اي براين باورند كه اين آواز چون در آخر كتولي كوتاه اجرا مي‌شود به اين نام معروف است.
اين آواز با لله‌وا (ني محلي) يا سرنا نواخته مي‌شود كه هركدام امكانات ساختمان وارياسيون مخصوص خود دارد.

اميري » در زمان‌هاي قديم طوري يا طبري نيز خوانده مي‌شد ولي به دليل اين كه از اشعار امير پازواري استفاده مي‌شود به اين نام مرسوم شده است.
اين آواز از عشاق دشتي آغاز و در دستگاه شور فرود مي‌كند.
دماوند كوه سر يكتا ستونه دور آن ستون پيوند آسمونه
مرتضي علي دلدلي سوار شونه بورين هاپرسين امه احوال چه بونه —————
سركوه دماوند يك ستون است دور آن ستون پيوند آسمان است
حضرت علي سوار دلدل مي‌رود برويد و بپرسيد احوال ما چه مي‌شود ويا
بلبل باهوته مه تن اتا مثقاله مه مثقال تن هزار فكر وخياله هركي عاشقي نكرده و مرداله صد سال دووه وه، فلك حماله
—————-
بلبل مي‌گفت وزن من يك مثقال است يك مثقال وزن هزار فكر وخيال دارد كسي كه عاشق نشده بميرد مرداراست اگر هم صد سال زندگي كند حمال فلك است آواز «نجما» روايت ميرنجم‌الدين معروف به نجما است كه عاشق رعنا شد، ملودي نجما مانند.
اين آواز بيانگر تفكرات و باورهاي و برداشت‌هاي جديدتر اجتماعي است كه مضامين گسترده شده اجتماعي را نسبت به زندگي اوليه و بدوي نشان مي‌دهد به همين دليل ممكن است بي‌تاثير از ملودي مناطق ديگر ايران نباشد.
تصنيف‌ها بخش ديگر از موسيقي آوازي مازندران را تشكيل مي‌دهند كه در نقاط مختلف استان با نام‌هاي گوناگون از قبيل «ريز مقوم»( ،(riz meghoomكيجا جان و كيجا جانك موسوم است
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
دوم:
…طالبا» از تصنيف‌هاي مازندراني است و اين ملودي با اشعار «سيتي گلين نساء»(خواهر طالب) اجرا مي‌شود.
طالب داستان زندگي شخصي است كه مورد بي‌مهري نامادري قرار گرفته و در نهايت توسط دارويي كه در غذايش ريخته بود بيهوش و به هنديها فروخته مي‌شود و بالاخره درغربت مي‌ميرد.

كوه كوتر بي‌ماردار غارغاري لعنت خدا برخرده مادري
خردمار سر بشته لاغلي سري دله‌ره دكرده بيهوش داري
بخورده طالب بهيه راهي طالب مه طالب طالب فراري
انده بوردمه تا دريوي پلي دريوي پلي جفت انجلي
ونه سر نيش‌بيه كوترچمبلي كوتر چمبلي مه طالب ره ندي
طالب ره بخورده دريوي ماهي ساليك بشته ما بهيرم ماهي
ماهي گردن ره دشنم شاهي ماهي مه ماهيا طالب ره ندي
طالب ره بديمه ميون هندي هندي مردمون ره قليون اوكاردي هندي كيجاهون ره كشه خوكاردي هندي زنون ره گره تو كردي
طالب مه طالب طالب خرما چش زهره از عشق ته بهيه ناخش
طالب مه طالبا طالب فرامرز هركجه بمردي خدا بيامرز
———–
مانند كبوتر بودم كه روي درختان ودرغاركوه زندگي مي‌كردم، لعنت خدا بر نامادري داشتن نامادري درحق آدم مادري نمي‌كند، نامادري مشغول پختن غذا است نامادري در غذا داروي بيهوشي ريخت، طالب آن را خورد و روانه شد، اي طالب طالب من طالب گريز پا آن قدر رفتم تا كنار دريا رسيدم، كنار دريا دو درخت انجيلي وجود داشت كه برشاخه‌هاي آن كبوتر صحرايي نشسته بود، اي كبوتر صحرايي توطالب مرا نديدي؟
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
** موسيقي آوازي – آييني
موسيقي آييني آوازي شامل «نوروزخواني»،»نواجش يانوازش (موري)» و «چاووش خوني» است.

نوروزخواني معمولا از نيمه دوم اسفندماه آغاز شده و بندرت تا دهه نوروز ادامه دارد.
نوروز خوان كه درمازندران به نوروز خون معروف است همراه با يك يا دونفر به درخانه‌ها رفته و با اطلاعاتي كه قبلا از اوضاع و احوال صاحب خانه كسب كرده به حمد وستايش خداوند و ائمه واطهار و وصف خانه واعضاي خانواده مي پردازد و ضمن آن تقاضاي انعام و عيدي مي‌كند.اگر صاحب خانه انعام دادضمن ابياتي اورا دعا ودرغيراين صورت با اشعار گله‌آميز به درخانه ديگري مي رود.

نوبهاره نوبمو گل بشكفتابو بمو نوروز خون ببوبمو
بادست دستچوبمو ياربورده امرو بمو دست دينگن جيف درون
انعام ره هاده بيرون راضي بوه نوروزخون بحق شاه مردون
—————
بهار جديدتازه‌ونوآمد گل شكفته شد وبوي خوشي‌آمد برادرنوروزخون‌آمد بادستي‌كه‌چوبدستي داردآمد دستهايت رادرجيب‌كن وانعام مارا بيرون بياور وازاين كارنوروزخوان راضي مي‌شود به حق شاه مردان
ملودي «چاووش خواني» دردستگاه‌هاي سه‌گاه، شور و به ندرت درحصار چهارگاه اجرا مي‌شود.

چاووش خواني(چاووش خوني) از موسيقي ملي ومناطق ديگر گرفته شده است واز نظر مضمون برداشتي از آيين مذهبي ايران پس از اسلام است.
اين آواز به هنگام مسافرت زوار به اماكن مقدسه يا به هنگام مراجعت آنان خوانده مي‌شود.
برخي معتقدند كه آواز نوازش يا نواجش درارتباط با دوري فرزندان وبستگان درجه يك خوانده مي‌شود و گاهي هم مادران جهت نوازش فرزند كوچك خود آن را مي‌خوانند.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
** موسيقي حماسي
اين نوع از موسيقي نيز شامل موسيقي مناطق مركزي، غرب و شرق مازندران، است و موسيقي حماسي كتول و موسيقي حماسي تعزيه را دربر مي‌گيرد.

موسيقي حماسي اين منطقه نيز از نظر تاريخي و با توجه به قرن‌ها درگيري و منازعه با طوايف داخلي مبارزه با اقوام و طوايف صحراي آسياي ميانه ونيز آميزش اين موسيقي با موسيقي اقوام هم‌جوار و يا ساكن در منطقه شكل‌هاي متفاوت و متعددي دارد.
اصيل‌ترين و قديمي‌ترين موسيقي حماسي اين منطقه مربوط به مردمان تبري زبان ساكن در كوهستان‌هاو كوهپايه‌ها بوده و در دو بخش‌سازي و آوازي چه از نظر ساختار نغمه و چه از حيث محتوا و مضمون، داراي ارزش‌هاي غني و دست نخورده است.

بكر بودن كوهستان‌هاي مركزي و دور بودن منطقه و نداشتن هم‌آوازي با ساير اقوام موجب ادامه حيات و تثبيت تعداد قابل توجهي از نغمه‌هاي حماسي مربوط به ساز سرنا شده‌است از اين رو هنوز مي‌توان شاهد قطعاتي بود كه با الهام از رزم‌ها،حماسه‌ها،حركات موزون نمايشي،پهلواني‌ها و كشتي‌ها و ورزش‌هاي محلي همجون يك چوبه،دوچوبه، سه‌چوبه،چارچوبه، كشتي مقوم، تركموني،گبرگر، رووني، شروشور و اسب تاجني هر يك حماسه‌ها و داستانهاي مربوط به خود را دارند و بازگوكننده گوشه‌اي از تاريخ اجتماعي مردم منطقه هستند.
برخي از آيين‌ها و مراسم نمايشي مربوط به اين قطعات هنوز با سرنا و «دوسركوتن » اجرا مي‌شوند،به عنوان نمونه درمبارزه پهلواني كشتي «لوچو»،از آغاز تا پايان مبارزه قطعاتي توسط سرنا ونقاره اجرا مي‌شود كه مفاهيم شروع مسابقه، پيروزي، شكست و پايان آن است.
سوت‌ها» عموما الهام گرفته از زندگي و مبارزه‌اي ياغياني است كه به خاطر ستم مضاعف دوران فئوداليسم،با زمين داران وملاكان بزرگ و همچنين نيروهاي حكومت مركزي به مقابله برخاستند.
سوت معمولا پس ازمرگ اين افراد و در رثاي قهرماني‌ها،سلحشوري‌ها و مبارزات شان سروده و خوانده مي‌شدند.
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

گرچه شماري از افرادي كه اشعار رزمي و حماسي براي آنان سروده شد، از لحاظ شخصيت اجتماعي، چهره‌هاي نامطلوب و مخدوشي بودند و در مواقعي نيز به آزار مردم مي‌پرداختند، ولي براساس سنت‌ها و ذهنيت قهرمان پرورانه بوميان منطقه،همين افراد رفته رفته در ادبيات وفرهنگ عامه به قهرمان تبديل شدند و منظومه‌هايي در رثاي آنان ساخته شد كه از ميان مي‌توان به «حسين‌خان»، «هژبرسلطون»، «حجت غلامي»، «رشيدخان»، «آق ننه» و «عشق‌علي ياغي»اشاره كرد.
منظومه‌هايي همچون «مم‌زمون»( محمد زمان) اگرچه داراي منشاء تراژيك و ليريك است ولي به دليل قهرماني‌هاي مم‌زمون و مبارزات مداوم او با واليان منطقه ودر نهايت نيروهاي حكومت مركزي،از نظر نغمه وشعر يكي از غني‌ترين و بكرترين منظومه‌هاي حماسي مازندران است.

مم‌زون عياري صاحب نام و مورد علاقه اهالي‌شرق مازندران بود كه‌در مبارزه‌اي نا برابر جان باخت و سوت به جا مانده‌از او مربوط به اوايل پادشاهي ناصرالدين شاه قاجار است.
منظومه «اكبرپهلوون»كه به «ذبيح پهلوون» و»عامي دترجان» نيز شهرت دارد از جمله سوت‌هايي است كه قدمت قهرمان پروري و آرمانگرايي را در موسيقي حماسي منطقه نشان مي‌دهد.
درزمان حاضر نزديك‌ترين و متداول‌ترين سوت، «سوت مشتي» بوده كه مربوط به ۵۰سال قبل است.
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
سوم :
موسيقي‌سازي
موسيقي‌سازي مازندران به دو دسته موسيقي چوپاني (ويژه لله‌وا) و آهنگ‌هاي ويژه سرنا و نقاره تقسيم مي‌شود.
كتولي،كل حال،غريب حال(غريبي)، ميش حال، دنباله ميش‌حال، كيجا كرچال، زاري، كمرسري، دخترعموجان، جلوداري، عباس خوني و سماع حال از جمله موسيقي چوپاني كه توسط لله‌وا اجرا مي‌شود.
پيشنمازي، يك چوبه، دچوبه، تركمني، رووني، ليلاگواگر، ورساقي، شروشور و كتولي نيز از جمله ملودي‌هاي مخصوص سرنا و نقاره هستند.
قلي‌نژاد مي‌گويد:»غريبي» يكي از نواهاي چوپاني است كه در دستگاه شور اجرا مي‌شود، گويا چوپانان اين ملودي را در غربت و غريبي مي‌نواختند زيرا آنان برحسب كارشان گاهي مجبور بودند دور از ديار خود بسر برند و هرگاه دلتنگ مي‌شدند و هواي ولايت را مي‌كردند با لله‌وا ( نوعي ني ) آهنگ غريبي را اجرا مي‌كردند.

به گفته اين هنرمند «ميش‌حال» از جمله ملودي‌هاي چوپاني بوده كه براي گوسفندان بسيار مهيج است و بويژه درزمستان كه برف روي علف‌ها را مي‌پوشاندو چراندن گوسفندان كار دشواري بود، چوپان با لله‌وا اين ملودي را مي‌نوازد و گوسفندان با شنيدن آن به وجد آمده و با دست خود برف‌هاي روي علفزار را كنار زده و به چريدن علف‌هاي زير برف مشغول مي‌شوند.
اين ملودي با ريتم شش هشتم و در دستگاه شور اجرا مي‌شود.
دنباله ميش‌حال» بعد از چراندن گوسفندان، براي مراجعت به روستا و بردن آن‌ها به چفت (آغول) نواخته مي‌شود كه از لحاظ توناليته (گام) مانند ميش‌حال است.

ملودي «كيجا كرچال»در وصف دختراني است درپاي دار جاجيم يا گليم بافي مشغول كارهستند.
كيجا» در گويش مازندراني يعني دختر و كرچال نيز به دار جاجيم يا گليم بافي اطلاق مي‌شود، اين ملودي با ريتم چهارچهارم در گوشه شوشتري و بيداد همايون اجرا مي‌شود.

ملودي «جلوداري» كه بيشتر توسط لوطي‌ها در عروسي، هنگام بردن عروس به حمام، با سرنا ونقاره اجرا مي‌شد، معلوم نيست از چه طريق به موسيقي چوپاني راه پيدا كرده است.

اين ملودي با ريتم دو چهارم در دستگاه شور آغاز وسپس با زيبايي خاصي به سه‌گاه تغيير مقام داده و با ريتم شش هشتم در شور فرود مي‌كند.

ملودي «عباس خواني»يا عباس‌خوني كه جزو موسيقي آييني بوده، در موسيقي چوپاني ظاهر شده و با لله‌وا اجرا مي‌شود.
عباس خواني كه از تعزيه حضرت عباس (ع) الهام گرفته، فاقد متربوده و در بيات‌ترك و در بعضي از مواقع درچهارگاه اجرا مي‌شود.در كتاب موسيقي بومي مازندران درباره «سماع حال» آمده است ملودي سماع حال مخصوص رقص ( بويژه آييني ) است كه كه با ريتم شش‌هشتم درسه‌گاه و اغلب با سرنا و نقاره اجرا مي‌شود.
برخي براين اعتقادند اين ملودي هنگام برداشت محصول در خرمن و مزارع كشاورزي اجرا مي‌شود و پس از اتمام كا كشاورزان با اين ملودي به رقص و پايكوبي مي‌پردازند.

ملودي «زاري» داستان تراژيك دو برادر است كه به نوبت هركدام به مدت ۲۴ ساعت گوسفندان را به چرا مي‌بردند .روزي برادر كوچك براي تحويل گرفتن نوبت كاري بسوي گله مي‌رود ولي با جسد بي‌جان برادر بزرگش «ابراهيم» كه از سخره پرت شده بود، روبه‌رو مي‌شود.

وي به ناچار گوسفندان را به طرف روستا مي‌برد ودرضمن برگشت از فرط اندوه ملودي جديد و محزوني را به صورت بداهه مي‌نوازند. همسر ابراهيم از مراجعه بي موقع گوسفندان وملودي غم‌انگيز چوپان در مي‌يابد كه واقعه ناگواري اتفاق افتاده،به همين سبب از ديگران درخواست كمك مي‌كند و مردم روستا با نزديك شدن گوسفندان و چوپان با جسد ابراهيم مواجه مي‌شوند.
اين ملودي در ريتم چهار چهارم با متر سنگين ( از ۴۰تا ۶۰ضرب در دقيقه) اجرا مي‌شود.
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
موسيقي غرب، شرق و مركزي مازندران
موسيقي مازندران از نظر جغرافيايي به سه بخش شرق ، غرب و مركزي تقسيم مي‌شود كه موسيقي هريك از اين مناطق برغم تشابهات داراي تفاوت‌هاي زيادي است.
احمد محسن‌پور» رييس فرهنگخانه مازندران مي‌گويد: موسيقي شرق متاثر از موسيقي تركمن و خراسان بوده كه اين تاثير به صورت متقابل است و موسيقي غرب متاثر از فرهنگ گيلان و طالقان بوده كه ويژگي غالب آن مازندراني است.

موسيقي منطقه مركزي داراي ويژگي‌هاي مختص به خود بوده كه متمايزازهرنوع موسيقي ديگر است و به عبارت ديگر موسيقي اين منطقه نسبت به موسيقي شرق و غرب داراي اصالت بيشتري است.

محسن‌پور مي‌گويد: فرم درموسيقي مازندران بسيار ساده و متناسب باهمين موسيقي به وجود آمده است و آن رانبايد بافرم‌هاي موسيقي مغرب زمين مقايسه كرد.
فرم نخست در موسيقي مازندران داراي پنج نوع ريتم و تم و ۱۲شاخه است كه هركدام ازآن داراي ملودي و تم خاص خود هستند كه با «سرنا» و «دسركوتن» اجرا مي‌شود.

فرم دوم سنگين رووني است اين فرم داراي دو تم و دو قسمت است اول به نام «سنگين» معروف بوده وداراي تكه كوچك «موتيو» گونه‌اي است كه درمقام پايه اصلي قرار مي‌گيرد. اين پايه داراي ريتم دو ضربي است و برمبناي آن بداهه نوازي آغاز مي‌شود.
دراين قسمت گروه دسركوتن (نقاره)ريتم پايه را نگه خواهد داشت و سرنا بداهه نوازي را آغاز مي‌كند و به لحن‌ها و حال‌هايي مي‌پردازد كه داراي متر آزاد هستند بعد بانواختن تكه‌هاي ريتميك هماهنگ يا ريتم پايه وبانغمه‌هاي هجايي عاشقانه برمي‌گردد به ريتم پايه اصلي و وصل به قسمت دوم به نام رووني مي‌شود.
اين مدرس و پژوهشگرموسيقي مي‌گويد: «رووني» يا «روونه» كه ريتم سه‌تايي است داراي حركات تند و موزون براي سما است.

وي گفت: فرم سوم درموسيقي مازندران فرم «نوروزي خواني» است كه شامل دو قسمت دو چهارم و شش هشتم است و هركدام ازاين قسمت ترجيع بندي دارد كه خواننده دوم با خواننده اول همخواني مي‌كند و اين همخواني را «پيوري» يا «پياري» مي‌گويند.
اين نوازنده كمانچه اضافه كرد : فرم چهارم درموسيقي مازندران مربوط به موسيقي چوپاني است كه بخش‌هاي مختلف و شيوه نغمه پردازي خاص خود رادارد.
محسن‌پور افزود: فرم پنجم فرم «ورساقي» است كه قسمت‌هاي مختلف دارد و با كمانچه و سرنا نواخته مي‌شود.
فرم ششم فرم «هرايي» است، اين فرم ۱۴شاخه دارد و بعضي از شاخه‌ها داراي مترآزاد و بعضي ديگر ريتميك هستند.
فرم هفتم «وچون سوت» مربوط به بازي كودكان داراي ريتم شش هشتم و بسيار نشاط انگيز و ويژه‌حال و هواي كودكان است.فرم هشتم فرم «سوت خواني» و موسيقي داستاني است و خواننده در فواصل خواندن سوت به روايت داستاني مربوط به همان سوت مي‌پردازد و فرم نهم «اميري – طالبا» است ودر واقع وصل اميري و طالبا است.
فرم دهم «كتولي» است كه شامل سه قسمت «كتولي»، «كل حال» و «كل حال ضربي» است و بعد از تكراراين دوره به كيجاجان‌هاي مختلف وصل مي‌شود
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
چهارم:
حقاني – نجما» فرم يازدهم است. «باداب سر» ، «زنكتا» و بخش‌هايي از هزارجريب بهشهر، لحن «حقاني» و «نجما» را به دنبال هم مي‌خوانند. باتوجه به اين كه دولحن داراي داستان بلند جداگانه‌اي هستند دراين مناطق اين فرم موسيقايي را بدون روايت داستان هم اجرا مي‌كنند.

فرم دوازدهم معروف به «صنم‌جان» يا «صنم» است ونوع دوم كه‌درشرق مازندران رايج است و داراي دوقسمت است كه قسمت اول آن بااشعار دوازده هجايي منطبق مي‌باشد.

علاوه براين در اولين قسمت اين فرم تكه يا واژه‌اي وجود دارد كه باتلفيق كلام صنم‌جان و نازنين در شروع و در فواصل مصراع‌هاي اين اشعار كاربرد پيدا مي‌كند.
فرم سيزدهم «گلي‌به‌گلي» ( (GALI BE GALIاست يعني دست كم دونفر، نوبت به نوبت وبدون درنگ ، يك آهنگ را مي‌خوانند و فرم چهاردهم «شواش» است،اين فرم در ترتيب سازها، نحوه سازبندي، نحوه ملودي پردازي و نوع ترتيب قطعات، ويژگي و شيوه مخصوص به خود دارد.

آبخوانی باستانی همراه با پادگانه ای باستانی و میراث فرهنگی ، آمل و دلارستاق

آمل – دلارستاق ، آبخوانی باستانی همراه با پادگانه ای باستانی و میراث فرهنگی ، آمل و دلارستاق در کجا قرار دارند و آبخوان و پادگانه چیستند ؟ و هدف از معرفی آن چیست ؟

آمل شهری باستانی در شمال ایران و دلارستاق جزئی از بخش لاریجان و از کیلومتر پنجاه جاده آمل به تهران تا کیلومتر 70 جاده هراز (گزنگ) و در سمت غربی جاده هراز قرار گرفته و حدود طبیعی آنرا رودخانه های پنجاب و گزنگ که از دو سمت قله دماوند جاری می گردند و اضلاع مثلث بحساب آمده و رودخانه هراز در این محدوده قاعده آنرا تشکیل میدهد ، مشخص می نمایند و روستاهای پنجاب ، لهر ، کیان ، کهرود ، رزان ، خرمان ، نل ،   حاجی دلا ، میانده ، ناندل ، کرف ، تینه و فیره مجموعاً دلارستاق را تشکیل میدهد و این روستاها در زمان اقامت فردوسی بزرگ در آمل نیز مدتی میهماندار او بوده اند و وجه تسمیه آن مرتع کوچکی در کنار روستای حاجی دلا به نام دلاره میباشد.

آبخوان ، سفره آب زیرزمینی است که بستر آن بدست انسان ایجاد گردیده و برای مبارزه با هدر رفت آب در دشتها بوده و در حقیقت مدیریت آب در زیرزمین آبخوانداری است و پادگانه بمعنای صفه ، فضای مسطح و بلند که در دامنه کوه واقع شده و کلمه مصحف بالکانه می باشد .

هدف از معرفی چیست ؟

در بخشی از منطقه دلارستاق آبخوان و پادگانه ای بدست اجداد ما ایجاد گردیده است که هدف معرفی آن است و این نیز هم قابل ذکر است که بسیاری از دانشمندان آخرین آتشفشان قله دماوند را سی تا سی و پنجهزار سال قبل تخمین زده اند و برای ایجاد هر سانتیمتر خاک زمانی پانصد تا هفتصد سال را مبنا قرار داده اند .

آبخوان و پادگانه مذکور در دامنه شمالی قله دماوند از ارتفاعی حدود 2100 متر از سطح دریا آغاز و تقریباً در ارتفاع 3700 متری و بیشتر در خط الراس کوههای متصل به پیکره اصلی قله دماوند که در ارتفاعات انتهائی ، شیب تقریباً تند کوه که در دامنه هر کوه آتشفشانی یا با سابقه آتشفشانی طبیهی بودن آن است که موجبات شیب بیشتر کوههای اطراف قله آتشفشانی میگردد.

ضمن طبیعی بودن آن دلیلی هم بر قدمت دیرینه این آبخوان میباشد ، که معرفی واضح تر آن بشرح ذیل بوده و عکسهایی هم از منطقه در اوائل خرداد ماه گرفته شده نیز با شرح آنها تقدیم است در کیلومتر حدود 60 آمل به تهران و پس از عبور از راه فرعی دلارستاق که در سمت راست جاده آمل به تهران قرار داشته و با گذر از روستای رزان ، در ابتدای روستای حاجی دلا ، در محلی بنام سرخ بند (بلحاظ سرخی رنگ سنگ و خاک منطقه) طرح مذکور آغاز و با حدود بیست الی 25 کیلومتر طول و با عرض یک الی 20 کیلومتر از یک طرف در امتداد رودخانه مشک انبان (مشک و عنبر) با ارتفاع بیش از هزارمتر دیگر زمین شیبداری وجود نداشته و تا زیر قله دماوند این دست ساز بشری امتداد یافته و سپس به جنوب شرقی امتداد یافته و با پوشش تمام کوه معروف به لاله کوه در مجاورت روستای کرف عملاً با عبور از کردته مازیار شیبها طبقه بندی گردیده و در اطراف قله دماوند در مرتع نسل نبی با چرخش به غرب و جنوب غربی و عبور از مراتع گردنه سر و اوبخشون (به معنی تقسیم آب) و مسیر رود مشک عنبر تا سرچشمه آن محدوده های سردور ، بفاکتی ، یورخمند ، نل ، پتنیک چال ، گته چال ، کوک دره ، هلی وشه ، فریدون تخت ، کفرخاست ، زندان ظحاک ، مهترخانه ، سی سی ، دوقلمک ، نریمان دشت ، میانه ده ، باخردشت را در برگرفته و در حقیقت در این محدوده روستاهای دلا ، میانده ، نل در داخل طرح و روستای ناندل ورزان در خارج از آن قرار گرفته اند و این بخش از (دلارستاق) مثلثی بوده که قاعده آنرا رودخانه هراز از گزنگ تا پنجاب (در جاده هراز) و اضلاع دیگر آنرا رودخانه های گزنگ و پنجاب که هر دو از دامنه های قله دماوند سرچشمه میگیرند تشکیل داده و منطقه یکی از خشکترین و کم آب ترین مناطق البرز مرکزی بحساب می آید.

منطقه ای که طرح در آن اجرا گردیده با قطعاتی موازی هم که تقریباً با یک الی سه متر ارتفاع ، برحسب شیب زمین و امکان مسطح نمودن از هم جدا و مسطح گردیده و با شیب ملایم و ممکن در لبه ها مرزبندی و لبه آن سنگ چین گردیده که البته پس از گذشت قرنها ، پوشش گیاهی و ایجاد خاک بسیاری از این سنگ چین ها را از نظر مخفی نموده که تصور میرود این سنگ چین ها از طریق استفاده از سنگهای موجود در زمین مسطح شده ایجاد و در بعضی از مناطق که مقدار سنگها بیشتر از نیاز برای استفاده در مرزبندی بوده در منطقه ای مجاور زمین جمع آوری گردیده و در مناطقی که امکان جابجائی سنگها بلحاظ وزن و بزرگی آن میسر نبوده صاف کردن قطعات حتی الامکان به نحوی بوده که اینگونه سنگها یا در حد فاصل قطعات قرار گرفته و یا تقریباً مدفون گردیده و بخش اندکی از آن در دید بوده باشد.

علل و انگیزه ها : 

منطقه در مقیاسی بسیار کوچک بصورت حرف U انگلیسی بوده که قسمت داخلی آن با کوه های سربفلک کشیده محاصره گردیده و هر چند که در قسمت شرقی در حال حاضر دره رودخانه هراز قرار گرفته ولی پس از عبور از رودخانه با کوه های سربفلک کشیده در محدود روستای بائیجان تا پنجاب مواجه می گردیم که متاسفانه کل منطقه از کم آب ترین مناطق بویژه در بهار و تابستان بوده و بلحاظ بافت داخلی زمین چشمه های عظیمی درست در خارج از این محدوده (در مناطقی نظیر دریوک نمارستاق) و قسمت غربی و جنوب عربی قله دماوند در منطقه لار ، رودخانه های پرآب نمارستاق ، سفید آب و دلیچای را بوجود آورده و کلاً رودخانه ای در محدوده مذکور وجود نداشته و چنانچه میزان آبدهی نهر مشک و عنبر که در پائین روستای کهرود به رودخانه هراز میریزد را مورد بررسی قرار دهیم بسیار ناچیز بوده و ضمن تکافوی میزان شرب محدود آن زمان عملاً          نمی توانسته برای زراعت آبی وافی بمقصود بوده باشد و این نیاز گذشتگان را وادار نموده تا آنچه را که بصورت نزولات جوی بوده مهار نموده و مراتعی سرسبز بدون فرسایش داشته و ضمناً از ریزش بهمن های سنگین جلوگیری و سیلابها را مهار نماید که تقریباً به این امر توفیق یافته اند ، ویژگیهای خاص منطقه ای که طرح در آن اجرا شده در مقایسه با کوههای مجاور روستای ناندل که برهنگی و خشکی را نمایان می سازد ، ضمن آنکه دارای پوشش گیاهی کامل و وافر در تمامی سال و بعضاً جنگلی بوده و حتی نوع گیاهان و قارچ آن نیز با نقاط اطراف خود متمایز بوده و پوشش خاک آن قابل توجه بوده و هر چند بخشی از منطقه بر اثر آتشفشانی قله دماوند پوشیده از پوکه معدنی بوده ولی در همین نواحی نیز میزان پوشش خاک به ارتفاع بیش از یک متر میرسد که در عکس های تقدیمی خصوصیات بیشتر محل هر عکس بعرض رسیده .

مشوق من در این تحقیق ناقص ، پدر آبخوانداری ایران و پژوهشگر فرهیخته دکتر سید آهنگ کوثر برنده جوایز «رودخانه بزرگ ساخت بشر» یونسکو و مبتکر و مجری طرح اعجاز برانگیز آبخوانداری گریبایگان فسا و استاد دانشگاه با حدود 40 سال فعالیت در زمینه ذخیره سازی نزولات آسمانی از طریق پخش سیلابها و همسر گرانقدر و دانشمند ایشان سرکار خانم آذرتاج دوانی بوده و امید است سازمانهای مسئول ، سازمان جنگلها و مراتع و سازمان میراث فرهنگی نسبت به تحقیق بیشتر آن و همچنین ثبت جهانی آن اقدام فرمایند که البته از سوی سازمان میراث فرهنگی تماس و تمایل به تحقیق بیشتر در جهت ثبت جهانی آن قابل تقدیر می باشد ، پاسخ محققانه جناب دکتر کوثر را قدرشناخته و هر چند که عکسها از دشت ها کم و ناقص بوده و جناب دکتر کوثر آنرا تنها پادگانه دانسته ولی آنچه در دشت انجام گرفته آبخوانداری بوده که مغایرتی با نظریات استاد سید آهنگ کوثر ندارد.

با مردم زمانه سلامی و والسلام که چنین است آئین چرخ روان توانا به هر کار و ما ناتوان .

آقای مشرف زاده ٫ دوست داشتنی ترین و با سواد ترین انسانی که عاشقانه سرزمین آبا اجدادی اش را دوست دارد . من که عاشقتم عمو جان ! این عکسو که جمعه اخیر از دماوند گرفتم به تو تقدیم میکنم . در تمام لحظات تماشای دامنه های تخت قله که گفتی حدود ۲۵ هزار سال پیش آدمها اینجا را برای کشاورزی درست کرده بودند ٫ به تو فکر میکردم . دوستت دارم حسین شریعت ز ا د ه!Mount_Kosciuszkoقله بلنداسترالیا01Oct06

یادی از حاج عزت الله نجفی

558071_144548192373892_1840126053_n
یادی از یک مبارز ملیمذهبی که تداوم بخش نماز صبحگاهی اش تلاوت آیات رحمانی قرآن مجید بود

ازخانواده ای مذهبی زاده شده ، اهل مطالعه وتحقیق بود وشعر نیز نیکو می سرود،

سخنوری ماهر بود ،به حافظ ارادت خاصی داشت ،مخالف رژیم شاهنشاهی بود ودرسلک بازاریان هوادار مصدق ونهضت ملی شدن نفت عملا وارد کارزار سیاست گردید وپس از شکست کودتای 25 مرداد وفرارشاه جز افرادی بود که خواستار باز گرداندن شاه ومحاکمه واعدام او شده بودند وبه همین خاطرپس از کودتای 28 مرداد32 مصائبی رامتحمل گردید.

به دکتر مصدق علاقه خاصی داشت وتاپایان حیات دکتر مصدق ارتباط خودرابا او دراحمدآباد حفظ کرد وبه فرستادن اشعار ونامه برای مراد خویش ادامه میداد،به مسائل منطقه وجهان نیز اشراف داشت که درشعری که در ستایش مصدق برای او فرستاد ودرذیل خواهدآمد این آگاهی وهمچنین عشق او به مصدق د رآن نمایان است.(شعرمذکوررا دزجعبه پرتقالی جاسازی کرده وبرای مصدق فرستاده بود)پاسخ دکتر مصدق نیز بیان آنستکه او هرچندبه سرنوشت خوددرزندان زرهی واحمدآباد اشاراتی دارد ولی دغدغه اصلی او وضع مملکت ویاران دربند وکشته شده است

مرحوم نجفی درسال 1383طی یک سانحه به دیارباقی شتافت،آیت اله حسن زاده آملی براو نماز گزارد ودرآستانه امامزاده ابراهیم آمل مدفون است.ازاو فرزندانی فرهیخته واهل علم به یادگارمانده اند.یادش گرامی وروانش شاد

شعر مرحوم نجفی خطاب به دکتر محمد مصدق و پاسخ دکتر مصدق که عکس آن آ مده است
285750_144548595707185_1048266180_n (1)افتخار خلق
تو ای دکتر مصدق افتخار خلق ایرانی همی جان در شعف آید که دارد چون تو جانانی
به پیش چشم ابناء وطن گل باشی و سنبل بروی چشم بدخواه وطن تیغ مغیلانی
درود خلق بر جانت که در حکمت چه لقمانی امید ملت ایران و بر ایران نگهبانی
فکندی پنجه تا در پنجه عفریت استعمار ، بوجد آمد جهان شرق ، چه بلبل در گلستانی
تو بودی تا شکستی سد پولادین استعمار بملت ها تودادی صادقانه عشق و ایمانی
برای شوکت ایران ، بتن رنج سفر دیدی بشور ای ملل ، گاه و دگر گه ، تا بدیوانی
بخصم بدسگال آمد شکست و بر تو پیروزی ز پیروزی تو احرار عالم شاد و خندانی
عجم بر خود ببالد چون تو دارد مرد میدانی عرب گوید زعیم الشرق زعیم القوم الایرانی
تو نهضت کردی در ایران و در مصر انقلاب آمد گرفت این موج نهضت خاک شام و قلب لبنانی
عراق آمد بجنبش انقلاب سرخ بر پاکرد رژیم سلطنت را واژگون با تاج سلطانی
بپا برخاست پاکستان و اسکندر بلندن شد ، فرار است سرنوشت خائنان کز رقص پنهانی
بترکیه رژیم مندرس شد سرنگون از نهضت ایران نه از با یار نامی ماندونی از مرد عدنانی
هزاران معرفت آموخت افریقا از این نهضت لومومبا پرورید و راه ملت کرد قربانی
تو ای دکتر مصدق لیدر آزاد مردانی بمیرد ، کور گردد ، دق کند ، آن مرد کرمانی
حسین آزموده ، آیشمن جلاد ، بی آزرم تو را با امر آمریکا و لندن کرد زندانی
شدی زندانی چرچیل و آیزنها و دالس تو با تبعید و زندان ، نشکستی هیچ عهد و پیمانی
شب زندانیت جانا اگر ایدن بوجد آمد خوش آن زندان که باشد قبله گاه راد مردانی
اگر در بیست و هشت امرداد ، آن دیو استعمار بغارت برد اموال و نمودت خانه ویرانی
اگر عفریت استبداد با زور و ز ر و دشنام قلم بشکست و ببرید او زبان قهرمانانی
اگر در دادگاهای نظام و تحت فرمانی هزاران باستیل پر کرد ز استقلال خواهانی
اگر آتش بزندانی زد و یا تیر باران کرد افاضل خانه بنشاند و اراذل داد میدانی
اگر با دست خونین خون فشاند از پیکر ایران برومند نخل آزادی شد از خون شهیدانی
اگر تاراج برد او نفت ما و ثروت ما را نخواهد برد نهضت را ز دست پاسدارانی
کجا آن دیو استبداد با اعدام و حبس و بند بگیرد گوهر ایمان ز پیران و جوانانی
بگو بانو کران اجنبی و دشمنان خلق که ایران مال ایرانیست نه بر لندن نشینانی
نباشد صفحه شطرنج ، اینجا ملک ایرانست که پیش پس شود زین مهره ها ، از ناکس و دانی
بیا دکتر مصدق خلق ما در انتظار تواست که بی تو کشور ایران نه سر دارد نه سامانی
بجان رهبران نهضت و جان خودت سوگند بجان ملت ایران و جان یار کاشانی
اگر چه رنج ایام و زمانه قامتت خم کرد بجز تو بحر مواج وطن را نیست ملوانی
بیا جانا ، گر آتش پاره ای بر جان استعمار برای ملت ایران ، زعیم بهتر از جانی
نجفی کوچکتر از آن است کز نهضت سخن گوید ولی این تحفه ی مور است در نزد سلیمانی

پی نوشت.
1 عدنان مندرس وجلال بایار نخستوزیر ورییس جمهور مردمی ترکیه بودند که درسال 1961 باکودتای ژنرال جمال گورسل سرنگون ومندرس همراه عده ای از بلند پایگان ترکیه درسال1961 اعدام وجلال بایار78ساله بعلت کهولت سن ازمرگ نجات یافت. 2 . پاتریس لومومبا نخست وزیر مردمی کنگو نیز بادسیسه غرب سرنگون ودرسال1961 باشکنجه های وحشیانه موسی چمبه به قتل رسید.3.حسین آزموده (سرلشگررژیم شاه ومسئول دادگاه نظامی مصدق) 4. درخصوص مصر روی کارآمدن جمال عبدالناصر درمصر وخلع حکومت سلطنتی مصر.5درخصوص عراق ، کودتای عراق وبراندازی سلطنت هاشمی درعراق.6 . ایدن (آنتونی ایدن نخست وزیر وقت انگلیس)7.زندان باستیل .زندان مخوف قبل از انقلاب فرانسه.8.چرچیل،آیزنهاور ،دالس.ها، به ترتیب نخست وزیر زمان جنگ انگلیس، رییس جمهور وقت آمریکا،برادران دالس وزیر خارجه ورییس سیا آمریکا.

مرقومه استاد فرزانه جناب آقای دکتر سید آهنگ کوثر

عکس

برای اطلاع بیشتر از شخصیت علمی دکتر کوثر می توانید به عنوان های «پژوهشگر ایرانی جایزه جهانی یونسکو را دریافت کرد» در روزنامه ایران مورخ 22 آبان 88 و هم چنین گفت و گو با دکتر سید آهنگ کوثر درباره آبخوانداری و مدیریت آب در ایران، در روزنامه اعتماد 18 فروردین 88 و «آبخوانداری گزینه ای خردمندانه برای مقابله با خشکسالی در ایران» بقلم محمد درویش در همان شماره روزنامه اعتماد مراجعه فرمایید.

– عکس شماره (18) روستای رزان دلارستاق را در تصویر داشته که پس از آن و بفاصله سه چهار کیلومتر به جاده هراز (حد فاصل بین کهرود و بائیجان) منتهی میگردد و کوه پشت سر آن بنام قوزک در سمت راست رودخانه از بائیجان تا پنجاب قرارداشته و عملاً قسمت پائین سمت راست عکس که طرح باستانی در آن اجراء گردیده تفاوت واضح خود با بقیه مناطق را نشان میدهد .

1

عکس 18
2در عکس شماره (19) پس از گذر از روستای رزان ابتداء طرح شروع میگردد که بخشی از آن درختکاری و به زیر کشت رفته است و دارای همان حالت طبیعی و باستانی خود بوده و دخل و تصرفی در آن نگردیده است.
22
عکس 19
5
3- در عکس شماره (20) که روستای حاجی دلا در آن خودنمائی می نماید و قسمت پائین آن که با دره ای از حاجی دلا فاصله گرفته و بنام یورخمند بوده و در طرف راست حاجی دلا نیز بخشی از زمینهای میانده و باخیردشت قرار گرفته با عرضی بیش از چند کیلومتر و شیب ملایم بوده که تماماً در طرح قرار داشته و دخل و تصرفی در آن نشده است و تاثیر طرح در پوشش گیاهی را با مقایسه کوه روبرو مشخص می نماید که قابل قیاس با کوه قرنیه آن عکس های (22) تا (27) می باشد
6
21
7
عکس22
23
عکس 23
23 عکس 2424
عکس25
26
عکس 26

27

عکس27

4- در عکس شماره (28) روستای حاجی دلا و میانده و بخشی از زمینهای به زیر طرح رفته که کم کم به ارتفاعات نزدیک گردیده عکس های شماره (21) و (33) و (32) ، (23) ،(22)، (23)، (26)، (24)، (25) و دیگر عکس ها که تا ارتفاع چهارهزار و دویست متری و نزدیکی قله دماوند قرار گرفته که تماماً طرح باستانی در آن اجراء و به لحاظ قدمت طرح و آتش فشانی بودن دماوند شیب طرح تند گردیده است ولی آثار اجرای طرح در آن کاملاً محسوس می باشد .

28

عکس 28

5- عین عکسها و گزارش تفصیلی برای جناب آقای دکتر سید آهنگ کوثر تقدیم و طی مرقومه ای نظریات خود را مرقوم فرموده اند که البته بخشی از آن با نظر اینجانب مغایر می باشد زیرا جناب آقای استاد واژه آبخوان را برای کار در دشتها مناسب دیده اند و چون بیشتر عکس ها مناطق مرتفع را نشان میدادند و از دشت بزرگ محل اجرای طرح توان عکس برداری هوائی بخصوص در بالادست نبوده و توقف یکروزه در ارتفاعات زیر قله نیز همراه با توفان ، برف و بوران در دفعات متعدد بوده به نظر اینجانب طرح هم یک آبخوان و هم یک پادگانه توامان می باشد که البته کپی نظرگاه استاد سید آهنگ کوثر نیز تقدیم میگردد .
6- در عکس (29) در سمت راست روستای میانده و در سمت چپ که بوسیله دره درکاو رود مشک و عنبر (مشک انبان) از هم جدا میشود روستای ناندل قرار دارد که طرح در محدوده روستای مذکور و اصولاً بعد از رود مذکور اجرا نگردیده و تفاوت قسمت پائین با کوه خشک پشت روستای ناندل بیانگر همه زحمات نیاکان ما میباشد.

29

عکس 29

31

عکس 31

32

عکس 32

بنام خداوند جان وخرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد.فردوسی

 

آرش ککمانگیر111111111111111111

29554_118690981626280_1072902450_nدشت گل  للللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل1111
بر چهره گل نسیم نو روز خو ش است.
که ما زند را ن شهر ما یا د با د              بر و بو مش هموا ر ه آ باد با د .

ز30قلعه ئودخان گیلان111111111111دماوند7گزل دره لار مهدی کلهر26

به تا م خداوند جان و خرد. کزین برتر ا ندیشه بر نگذرد. فردوسی. بنی آ دم ا عضا یکدیگرند. که د ر آ فر ینش ز یک گو هرند. سعد ی. بلبلی بر گ گلی خوش ر نگ در منقا ر داشت. و ا ندرآن بر گ و نو ا خوش نا له ها ی زار د ا شت. حا فظ. ر ا ستی را چه جدا ییست میا ن من و تو .و اندر. آ ن جا که خطر ها ست به جا ن من و تو. عشق و ر ز ید ن ، د ر غم ا نسانها نشستن پا به پا ی شا د ما نی های مرد م پا ی کو بیدن ، سیاوش کسرایی. ملکا ذکر تو گو یم که تو پا کی و خدا یی. نر وابشار م جز به همان ر ه که تو ا م راهنما یی. س9نا یی. جا ن جها ن دو ش کجا بو ده ای ، نی غلطم ، در د ل ما بو د ه ا ی. مو لو ی. جان مد ه د ر عشق زور و زر که ندهد هیچ طفل. لعبت چشم ا ز برای لعبتی ازاستخوان. خا قا نی. ا رمون دارمه تن به نن تو د پیچم زبو ن به د هو ن لو به لو ها مکیجم آ رزو یم ا ین است که تن د رتن تو آ میزم ز با ن د ر د ها ن ، لب بر لبا نت سا یم و کا م بر گیرم امیر پا ز و اری ته د یک بشتی و ر و غن ر و غن خو رش دان تو قا تق چلو ر ا پلا ا میر ما زند ر انی ( امیر تیمو ر قا جا ر) ته و سه خا سسنه مر ه بکو شن کفن غریبی مه تن دپو شن ته بو ر دن بو ردن مه ها ر ش ها ر ش کهو آ سوننه کممه سفارش هزاران سا له. ا گر ایر انیان دانشی ندا شتد نصف النهار نیمر وز که 12000سا ل ا ز سیستان و بلو چستا ن مو ر دعمل جها نیا ن بو د ه ا ز کجا آ مده ا ست؟ پاسخ عبا س منصو ر به پر فسو ر فضل اله ر ضا. پلها ی ز اینده رو د. میدان ا مام ا صفهان. بیستون. تخت جمشید. پل 1700 ساله دزفو ل. مناره جنبا ن ا صفهان. شیر ها ی سنگی 7000 ساله ا یذه و..و..و.. گل های ایر ان.سوسن چلچراغ داماش گیلان لاله های واژگو ن بختیاری. دشت های نرگس بهبهان .لاته های و حشی رنگا رنگ البز کوه.بنفشه هاو پامچال های جنگتهای 65 میلیون ساله هیرکانی شما ل ایران.گلهای زیبا وخوش نقش ونگار دامنه های سهندوسبلان.دنا. تفتان .هزارمسجد.بینالود.زاگر س با جنگتهای بلوطش. گردنه حیران. پرندگا ن ایر ا ن.کبک وکبک دری .تیهو.تذرو .باقرقره. غشنیک با نام زیای پارسیکفتر چاهی .قمری رفیق ایرانیا ن و..و..و.. طبیعت ایران.تنگه هرمز (خارچشم دشمن)کیش .دریای عمان. خلیج هماره پارس .دریای مازندران. با ز گرد اندن غرو ر ملی . رود کی. سهراب سپهری. ابن سینا. خیام و تقو یم جلا لی اش. د قیق تر ین گا ه شمار جهان واشعارزیبایش. فردوسی.محمد جریر ظبری. طالب آملی .فروغی. بهار(ای دیو سفید پای دربند ..ای گنبد گیتی ای د ماوند….مرغ سحر ناله سرکن…… تمدن ایر انی )ممحمد تقی دانش پژوه.باستانی پا ریزی.دکتر شایگان. کریم سنجابی.شهریار.بنان.شجریان.کسایی.سیمین غانم.سیما بینا مادرلالایی ها.فروغ فرخزاد. کیوس گوران. امیر پازواری.امیر مازندرانی.رمضانعلی اولیایی .استادوشاهنامه پژوهی که باهمت او داعی الاسلام (ممحمدعلی حسنی از غبارزمان بدر آمد.جواد فاضل با ترجمه فصیح نهج البلاغه.فروزانفر. قزوینی. ممحمد معین. علامه دهخدا(یاد آرزشمع مرده یاد آر…….پدرخنده برگریه ام زدکه:هان…..وطنداری آموزازماکیان…)بافرهنگ عظیم دهخدا.بنفشه گیلا ن8888888888888888888ابرج افشار.جلسنتس  ر عنا.........................................ا66595973510750100063ل آل احمد وغرب زدگی.سیمین دانشور وسووشون.شاملو.دکتر فاطمی .خسرو گلسرخی. دانشیان.امیر کبیر. قایم مقام .کما ل الملک.عطار .نظامی گنجوی،لیلی ومجنون وخسرو شیرین با تضادهای زیبای هزاران گانه.شاهنامه ،قلب تپنده زبان پارسی.فرخی یزدی.تختی.حبیبی. موحد.دکترخطیبی….ای توان نا توانا ن ای خدا…..دستگیری کن که افتادم ز پای……فریدون مشیری..سرت به تاج سخن فروسروری بخشید……که درس عشق،یکی چون تواوستاد نداشت…دررثای خانلری.دکترعبداله بهزادی،پزشک،شاعر،ادیب وسیاستمدار…ای شیرنرفتاده دربند…باحیله و مکرروبهی چند…زندان تو قبله گاه دلها….جان هابه نگاهت آرزومند…برنهضت ملی مقدس.. با تجربه رهبری خردمند………………با این همه دوست دارمت دوست …ای رهبرم ای عزیز دلبند..شعربهزادی ثقدیم به مصدق پس ازکودتای 28 مرداد…هوادلپذیرشد گل ازخا ک برد مید………بهاران خجسته با د.مسا جد.بقاع متبرکه. قبور گذشتگان وشهداوشهیدان راه استقلال وآ زا دی ایران…و…و…و… با جمیع عنا صر دیگر هو یت ملی ما را تشکیل می دهند غنا بخشیدن به آ ن با یاری ا هل فضل و تحقیق میتواند درادای دین ما به ایران وآ یندگان، آنها را میتواند جا و دا نه نما ید . منت خدا ی راعز و جل که پس ا ز تا رنمای تحقیقا تحقیقاتی حا جی د لا آ مل بخاطر آنکه دارای بعد محلی بو ده ا قدام به ایجا د مرکز ی برای تحقق امکان انعکاس نظریا ت د رتما م ز مینه ها دراین کوچک خان 4444444444444444444444دخترگیلانیناصرمسعودیباغ شازده1رWORDPRESS.COMیاMOSHREFZHDEH.WORDPRESS.COM/WP-ADMIN مکا ن ا یجا د می گر د د وصر فا غیر سیاسی و تحقیقی بو د ه و مطالب د ر آن بلحاظ مو ضوعی تفکیک و به را حتی قا بل دستر سی میباشدو اما با خو ش آ مد . به مطا لب و اشعا ر آ نان حتی بر ای مبتد یا ن بر ر و ی چشم و ا گر شعر یا مطلب را از جا ی د یگر ی تهیه و قبو ل ر حمت نمو د ه اند حتما منبغ آنرا ذ کر فر ما یند .سپا سگز ا ر م. مشرف ز ا د ه . د نیا ی تا رنما ی قبلی فعا لWWW.HAJIDELAAMOL.BLOGFAM.COM تار نما ی قبلی فعا ل
در باره اسدالله مشرف زاده
moshrefzadeh.wordpress.com
به نام خدا در این وبلاگ، مطالب اجتماعی، تاریخی، سیاسی و ادبی اسدالله مشرف زاده منتشر می شود. برای تماس می توانید مطالب خود را به ایمیل زیر فرستاده و یا زیر مطالب منتشر شده، کامنت (توضیح) بگذارید. e-mail:ammoshrefzadeh@gmail.com نو روز خوش بادگنجشک111111111111111111111دماوند

Share this:

پا س گزارم . اسد اله مشرف زاده .دماوند